بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 2
دیروز : 10
افراد آنلاین : 1
همه : 3643
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

بنياد نشر آثار استاد

http://khanjany.net/

--------------------------------------------------------------------------------------------

براي دانلود كتاب ها و سخنراني ها با فيلتر شكن وارد شويد.


دانلود كتاب هاي توصيه شده

دانلود مجموعه دايرة المعارف ها (6 جلد

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد) لينك 1

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد) لينك 2

دانلود مجموعه تصاوير

----------------------------------------------------------------------------------------------------

توجه!

شديداً توصيه مي شود كه اين مجموعه آثار را بطور مكتوب مطالعه فرمائيد. مطالعه پاي ميز رايانه، مطالعه در معيت شيطان است و چه بسا به فهم واژگونه معارف منجر مي شود. بدانيد بميزاني كه اين معارف عقلاً فهم شده و قلباً تصديق و باور مي شوند مشكلات دروني و بروني بتدريج بطرزي معجزه وار حل و فصل مي گردند و فرد بر زندگيش احاطه مي يابد و از جبرهاي زمانه رها مي گردد. هنوز هم سرلوحه حكمت ما اينست: تصديق كنيد تا نجات يابيد!

ع -خ


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۱۴ ] [ رضا ]
دين به زبان ساده

ھيچكس نمي تواند مطلقاً كافر باشد يعني مطلقاً وجود خداوند خالق را منكر شود و مطلقاً به حيات پس
از مرگ ناباور باشد و كاملاً پيامبران خدا را تكذيب كند و به مكافات و اجر اعمال منكر گردد و مطلقاً ميلي به
ارزشھاي ديني مثل صداقت و از خود گذشتگي نداشته باشد و مطلقاً به جھان غيب بي اعتقاد باشد .
ھمين واقعيت دال بر فطري بودن دين است . ولي اين واقعيت به معناي متديّن و مؤمن بودن نيست و
ھيچ ارزش و امتيازي ندارد چون ذاتي است .
مي دانيم كه در ھمۀ مذاھب شيطان مظھر و باني كفر است ولي شيطان ھرگز به وجود خدا ناباور نبوده
بلكه بسيار بيش از سائر ملائك به خداوند غيرت داشت و به ھمين دليل آدم را تصديق و سجده نكرد و با
خداوند جدال كرد از اينكه چرا آدم يعني اين موجود لجني و ظالم و ناسپاس را جانشين خودش كرده است
و درست به دليل اين جدال و انكار بود كه ملعون درگاه خدا شد و بنيان گذار كفر گرديد پس كفر نه به
معناي انكار وجود خدا و عدم پرستش او بلكه به معناي عدم اطاعت از امر او در سجدۀ بر آدم به معناي
اشرف مخلوقات و خليفۀ خداست . يعني كسي كه انسان را و در مرحلۀ اول خودش را جانشين خدا و
وصي او در عالم خاك و حامل امانت آسماني بر روي زمين و دوست او نمي داند و به اين كرامت و شرف
خود متعھد نباشد شيطاني و كافر است . پس كفر به معناي عدم تعھد به حق آدميت خويشتن است و
سائر انسانھا .
مي دانيم آنچه كه آدم را اشرف مخلوقات نمود و ملائك را به سجده كشانيد ( بجز ابليس) چيزي جز علم
و اسماي الھي نبود كه خداوند در جوھرۀ خلقت آدم نھاد كه ھمۀ ملائك را متحير و خاشع و ساجد نمود .
پس كفر به معناي انكار اين علم الھي در خويشتن است و اين علم را جستجو نكردن و نيافتن . و اين
ھمان راه رجعت به خويشتن و خودشناسي است زيرا اين علم در ذات ھر انساني نھفته است و ھيچكس
نمي تواند ان را به ديگري بياموزاند .
بنابراين راه خود شناسي و رسيدن به علم خودي و معرفت الھي در خويشتن تنھا راه فائق آمدن بر
ابليس و رھايي از تحقير ابليس نسبت به آدميت خويشتن است و در غير اين صورت به كفر ابليسي
نسبت به خويشتن مبتلا ھستيم و عزت و عظمت وجودي خود را در جھان قرباني نموده و تن به ذلتّ و
ضلالت مي دھيم . پس تنھا راه نجات از شيطنت و كفر راه خود شناسي به معناي رسيدن به روح خدا در
خويشتن است و در غير اين صورت از كفر گريزي نداريم و نمي توانيم صرفاً بواسطۀ عبادات و خيرات از
شيطنت نجات يابيم زيرا طبق قول قرآن ابليس پرستندۀ مطلق خدا بود و حاضر نبود كه به آدم سجده كند
و او را خليفه و دوست خدا براي خود قرار دھد . در واقع خدا پرستي بدون داشتن دوستي از جانب خدا به
مثابۀ يار عرفاني و امام ھمان كفر و ابليسيت است چه با نماز و چه بي نماز . پس واضح است كه كافر
بودن و شيطان صفت بودن به معناي بي خدا بودن نيست . آدم بي خدا مطلقاً ممكن نيست .
و اما براي رويكرد به خويشتن و ورود به باطن خويش و خود شناسي و دستيابي به آن گوھره انساني كه
ھمان علم و اسماء الھي است چه بايد كرد . آيا بايد فلسفه و عرفان مطالعه كرد و به تفسير قرآن و
اشعار عرفاني پرداخت و يا در گوشه ايي منزوي شد و يا با فرمولھاي روانشناسي اعمال و خاطرات خود
را تجزيه و تحليل كرد و يا با استفاده از مخدرات و محركات خلسه آور به عوالم خيالات و توھمات پرداخت
......اگر اينھا خود شناسي بودند ما امروزه با صدھا ميليون عارف و خليفه خدا بروي زمين روبرو بوديم
ھمانطور كه ھستيم و شاھد ميليونھا ناجي دجال در ھمۀ كشورھا مي باشيم كه جز خالي كردن جيب
مردم كاري ديگر ندارند و مدعي رابطه مستقيم با خدا ھستند و حتي انبياي الھي را مزاحم اين رابطه مي
دانند درست مثل ابليس كه حضرت آدم را مزاحم رابطه خود با خدا پنداشت و لذا ملعون شد .
آدمي تا زماني كه ھيچ فكر و احساس و عمل زيبايي در خود نبيند قادر به رويكرد به خويشتن نيست .
آنچه كه انسان را از خود بيگانه و فراري مي سازد اميال و اعمال نادرست است . پس نخستين گام براي
بخود آمدن و روي به خود نمودن توبه از زشتيھا و اصلاح اعمال خويشتن است . اعمال زشت آدمي و
مكرھا و دروغھايش تنھا حجاب بين او و خويشتن خويش اوست . انسان بد كار و بد فكر حتي قادر به
مشاھدۀ صورت خود در ايينه نيست و لذا مجبور است مستمراً خود را بزك نمايد و حتي عينك دودي بزند
تا نگاھش به چشم خودش نيفتد زيرا چشم ھر كسي آيينه دل اوست . آدمي نمي تواند وارد بر باطني
شود كه در آن جز بخل و فريب و توطئه و عداوت چيزي ديگري نيست .
دين به معناي راه ھمان راه بازگشت به خويشتن و الحاق به ذات خويش و روح خدا در خويشتن است
ولي شيطان با تحقير انسان و ناباور ساختنش نسبت به روح الھي در خويشتن او را به اعمال پست و
رذيلانه مي كشاند و بدينگونه انسان را از وجود الھي خويش بيزار ميكند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 114

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۵۲ ] [ رضا ]

فلسفه احساس گناه


احساس گناه ، احساس زشتي در قبال زيبايي است احساس بدي در حضور خوبي ، احساس مرگ در برابر زندگي

و احساس نابودي در قبال ھستي است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زيبا شدن ، خوب بودن ، پاك و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تكامل است و منشأ تعالي انسان مي باشد . آنكه اين

احساس را ندارد نيست و نمي داند كه نيست به ھمين دليل احساس گناه در وجود پاكان و اولياي خدا به

شديدترين وجھي خود نمايي مي كند . احساس گناه ھمان منشأ ف فري خود- آگاھي در انسان است و ھمان معناي

بصيرت و بستر معرفت نفس است . و كسي كه اين احساس را ندارد ھنوز در عرصه حيات انساني وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست كه مظھر نيكي و قدرت و پاكي و حيات و ھستي است . آنكه

بيشتر خدا را در ذاتش احساس و درك مي كند شديدتر احساس خطا و گناه مي كند و شديدتر در عطش كمال و

جاودانگي است و ھمين عطش عرصه انسان شدن و ھستي يافتن است تا آنگاه كه خوديّت حقير و عدمي انسان

به ذات خداوند ملحق مي گردد و اينجاست كه احساس خطا و گناه بر مي خيزد و دوئيت از ميان مي رود و انسان

جانشين خدا مي گردد .

آنكه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه مي بيند اصلاً نمي بيند . پس آنكه احساس خطا و جھل و

تباھي را در خود مخفي مي دارد در واقع مشغول نابود سازي روح خويشتن و كور كردن چشم حق در ذات

خويشتن است و اين است كه كفر به معناي نداشتن احساس گناه عين جاھليت عرصه جانوري بشر است . اين

است كه خداوند در قرآن مي فرمايد كه كافران در ھر آنچه كه ميكند كمترين ترديدي ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آيي و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از اين منظر است كه عدميّت خود را

مي بيند و طالب وجود مي شود . و اين است كه علي (ع) مي فرمايد: « آنكه خود را نشناخت نابود است » زيرا

آنكه خود را مي بيند و درك مي كند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمين احساس منشأ خلقت انساني بشر

است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 119



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۰۸ ] [ رضا ]
فلسفۀ حجاب زن
ھمۀ اسرار دين و احكام شريعت ھا ريشه در راز خلقت آدم و حوا دارد از جمله مسئله حجاب. مي دانيم
كه طبق كتب مقدس، حوا از بطن چپ آدم بيرون آمده است يعني از دل مرد. و لذا ھمواره محبوب مرد
است و از او دل مي برد. ولي در عين حال به مثابۀ دل عريان شدۀ مرد نيز مي باشد پس بايد داراي حفاظ
و مصونيت ويژۀ باشد مخصوصاً زن شوھر دار كه مظھر دل مردش مي باشد. و اين ھمان حق حجاب زن
است. زني كه داراي حجب و حياي پوشش و نگاه و رفتار و گفتار نباشد بر دل ھر مردي وارد مي شود و
به بسياري از مردان مبتلا مي گردد و عنان عقل و اراده اش از دست مي رود و اين ھمان زمينۀ رواني
فحشاء و اسارت و فساد اخلاقي زن است و نيز مرداني كه به او به لحاظ نفساني ابتلاء يافته اند . ھر
چيزي كه لطيف تر است بايستي مصون تر باشد مثل مرواريد در صدف . پس آزادي و ارادۀ باطني زن و
رھايي از اسارت مردان ، راھي جز حجاب ندارد. و اما در قرآن كريم آيه اي وجود دارد كه معروف به آيه
حجاب است بدين مضمون كه:«زنان مؤمنه بھتر است كه خود را بپوشانند تا به پاكي شناخته شده تا از
آزار كافران مصون باشند».از ھمين يك آيه مي توان فلسفۀ اجتماعي حجاب و مسائل شرعي و عرفي
آنرا درك نمود. اولاً اينكه زنان مؤمنه مخاطب ھستند و نه زناني كه به ادعا و يا به وراثت و اكراه مسلمان
ھستند تا چه رسد به زنان غير مسلمان . زن مؤمن ھم زني است كه دين در وجودش قلبي باشد (طبق
تعريف قرآن از ايمان ) يعني به دين علاقه طبيعي و فطري داشته باشد. پس واضح است كه اين معضله
را جز خود زن در نمي يابد.. پس معلوم مي شود كه حجاب امري كاملاً خصوصي و عبادي است و نه
حكمي حقوقي و جزائي . و دوم اينكه در اين آيه از قيد « بھتر است »استفاده شده كه بدان معناست كه
حجاب امري مستحب است و نه واجب . و سوم علت و خاصيت اجتماعي حجاب است كه ھمانا معرفي
شدن زن به پاكي و عصمت است تا مردان ھرزه و كافران از آنان نوميد باشند و به تعقيب و آزارشان
نپردازد. اين خاصيت ھم ھر چند كه از جامعه است ولي امري كاملاً فردي و مربوط به خود زن است. و اما
جنبۀ ضمني ديگري از حجاب كه اصل ماھيّت آن است جلب نظر نكردن زن در رابطۀ با مردان نامحرم مي
باشد. ھمين مسئله بخوبي نشان ميدھد كه يك زن مؤمن اگر بخواھد بطور كامل حفظ حجاب كند علاوه بر
حجاب نگاه و رفتار از چه نوع پوششي استفاده كند. و اين امر مربوط به عرف جامعه اي مي شود كه در
آن زندگي ميكند. مثلاً اگر زن مؤمني در شھر لندن مبادرت به استفاده از چادر و نقاب نمايد بدون ترديد بر
جلب نظر مي افزايد و اين امر بر خلاف ھدف ذاتي حجاب است. البته اين بدان معناست كه مثل برخي
عريان شود بلكه از عرف و عادات زنان آن جامعه پيروي كند. و اصولاً خود زن بھتر از ھر كسي ميداند كه
چگونه مي تواند جلب نظر كند يا نكند. بنابر اين زن اگر مؤمنه نباشد و نخواھد حجاب كاملي رعايت كند
مي تواند با چادر و نقاب ھم بگونه اي ويژه جلب نظر كند و ھيچكس مانع چنين امري نمي تواند بود.
ھمانطور كه مثلاً شاھد زنان روسپي با چادر ھستيم كه زنان مؤمنه را نيز بد نام ساخته و بلكه تھمت و
معصيتي عظيم بر دين مي كنند كه اين امر به يك لحاظ حاصل اكراه در دين ميباشد كه اصل دين و حجاب
را مخدوش كرده است .
پس اگر فلسفه ذاتي حجاب چيزي جز جلب نظر نكردن مردان نامحرم نيست پس آيا ھيچ كس جز خود زن
قادر به رعايت آن مي باشد؟اين بدان معناست كه حجاب بايستي امري كاملاً انتخابي و آزاد باشد
ھمانطور كه آيه حجاب از چند جنبه كه ذكرش رفت اين حق را عيان مي كند .
اينكه امر حجاب و عفت ھيچ دشمني خطرناكتر و مكارتر و خانمانسوزتر از حجاب اجباري ندارد و ما در
تجربه كشورمان به اندازه كافي از اين بابت خساراتي مھلك ديده ايم . پس آيا بھتر نيست كه به قرآن باز
گرديم؟
از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 138

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۴:۱۲ ] [ رضا ]
نگاهي به تاريخچه خرافي پرستي
عرفان از معرفت است كه بمعناي عقل و علم و ادراك يقين مي باشد. ولي اما چگونه است كه در كشور
ما اين عقلائي ترين مكتب ديني مبدل به خرافي ترين مذاھب شده و علناً مكتب اصالت جھل و جنون گشته
است.
اين فاجعه ديني در تاريخ ما يكي از مھمترين موضوعات تحقيق در قلمرو تاريخ اسلام است كه متأسفانه
كسي را گوئي شھامت چنين تحقيقي نيست.
يكي از علل تبديل عرفان به خرافه پرستي و مذھب جن و ورد و جادوگري و شارلاتانيزم اين است كه
عرفاي ما متأسفانه بھردليلي يا بسيار ثقيل و پيچيده سخن گفته اند مثل ابن عربي و ملاصدرا. و يا به زبان
شعر و استعاره و حكايت سخن گفته اند كه جاي ھزار تفسير و سوء استفاده دارد. در ميان ھمه عارفان
اسلامي فقط علي(ع) است كه به نثر و به شيوائي و ساده گي كامل سخن گفته است كه متأسفانه
كلام عرفان آن حضرت اصلاً مورد توجه علما و روحانيون ما نيست و چه بسا اين كلام را منسوب به علي
(ع) نمي دانند مثل مجموعه « غُرر الكلم و دُرر الحكم »كه دريائي از سخنان عرفاني به زبان ساده است.
و اما تا آنجا كه تاريخ گواھي مي دھد عرفان اساساً در عصر صفويان بود كه تبديل به دريائي از خرافات و
قشري گري شد و جالب اينكه اين شاھان از نوادگان يك صوفي بزرگ بودند. گوئي حتي عرفان ھم كه به
حكومت برسد ضد عرفان مي شود. و به ياد داريم كه شاه عباس بزرگ چه معامله اي با يكي از حكيمان و
عارفان عصر خود يعني ملاصدرا نمود. بخش عظيمي از مفاسد و خرافات و جنوني كه در لباس عرفان بر
جامعه ما حاكم است دستاورد اين سلسله مي باشد .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 156

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۰۲ ] [ رضا ]
( يك آسيب شناسي ديني)
ديني كه به عنوان ابزاري در خدمت توجيه و تقديس استثمار و ريا و مفاسد اقتصادي باشد ھمان مذھب
ابليس است كه در قوم يھود مولّد مذھب سامري شد و به صھيونيزم رسيد. و در مسيحيت مولدّ پليدترين
نظام ممكن در تاريخ شد كه معروف به امپراطوري كليساي قرون وسطي مي باشد كه عملاً حاكميت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود كه بواسطه پاپ تقديس مي شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان اين مذھب ابليسي در دستگاه اموي و عباسي شگل گرفت كه سلطنتي به اصطلاح
شرعي بود. در تاريخ ايران نيز شاھد اين حكومتھاي شريعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنويان و سلاجقه و
صفويان بوده ايم. و امروزه نيز چنين اسلامي بطرزي بغايت پيچيده بر نظام بازار ملي ما حكومت دارد و بعد
از انقلاب نيز پيچيده تر و مافيائي تر شده است تا آنجا كه دولتھاي مردمي مثل دولت احمدي نژاد موفق به
اجراي ھيچ اصلاح بنيادين در نظام اقتصادي نمي شوند زيرا اساس اقتصاد ما ربائي با كلاه شرعي است.
در تاريخ سده اخير ايران نيز شاھد بوده ايم كه ھر كسي ھم كه خواسته ماھيت اين اسلام بازاري را كه
ادامه تاريخي اسلام اموي و عباسي مي باشد بر ملا سازد و يا برعليه آن اقدامي نمايد بلافاصله از جانب
برخي علماي ديني و مراجع مورد تكفير و ارتداد قرار مي گيرد. مثل ارتداد ميرزا كوچك خان جنگلي از
جانب روحانيون عصر خودش كه منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تكفير مدرس و امام خميني در
عصر خودشان و مثل ارتداد دكتر شريعتي از جانب برخي مراجعي كه حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھيت آنھا رسوا شد. مراجعي كه به واسطه وصول خمس و زكاة به حلال سازي ربا مي
پرداخته اند. اسلام بازاري به لحاظ ايدئولوژيكي ھمان اسلامي است كه كساني چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خليفه سوم بنايش نھادند و زراندوزي را حلال نمودند و ربا خواري و احتكار را مباح
ساختند. اين ھمان اسلامي بود كه در مقابل علي (ع) ايستاد و حكومتش را تحريم و مرتد نمود. اسلام
بازاري كارخانه تاريخي توليد انواع كلاه شرعي براي محرمات و حرام خواري و ھمچون زالوئي بر كالبد
اسلام علوي بوده است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 104

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۵:۰۱ ] [ رضا ]
چرا نمي توان خود را دوست داشت؟
« اي فرزند آدم آيا كي ميخواھي بخودت رحم كني و كجا لايق بھشت من باشي. »حديث قدسي.
حقيقت اينست كه انسان از دل فرد ديگري مي تواند خود را دوست بدارد.
اين سخن خداوند به آدميزاد دال بر كفر ذاتي اوست كه به زبان امروزين نوعي مازوخيزم و خود آزاري و
خود – بد بودن و نفرت از خويشتن است كه به انتقامي بي پايان از خويشتن منتھي مي شود كه ھمان
دوزخ است. براستي اين چه رازي است در اين حيوان دو پا. كه حتي خداوند را ھم گاه به حيرت مياندازد:
« آيا حيرت نمي كني كه چگونه كافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه مي سوزند »قرآن – و بلكه بر آتش
دوزخ مي رقصند.
اين بيرحمي بشر نسبت به خودش از كجاست؟ آدمي حتي نسبت به حيوانات مھربانتر است تا بخودش.
اين ھمان راز كفر بشر است كه اكثريت مردمان بدان مبتلايند كه از يك نظر عين حماقت اوست و از نظر
ديگري عين شقاوت او با خويشتن مي باشد. و بقول فيلسوفي خداوند اين نوع آدمھا را بيشتر دوست
مي دارد كه اكثريت قريب به اتفاق مردم را اينگونه آفريده است. تا در دلي ايماني نباشد انسان نميتواند
به خود خوشبين و مھربان باشد. و اندكي ھم كه بخود مھربانند( مؤمنان) بدست كافران شكنجه و
يا كشته مي شوند. گوئي كه مھر و عطوفت با خويشتن در مذھب كفر گناه و خيانتي نابخشودني است .
حقيقت اينست كه با عقل خير و شر و نگاه بھشت و دوزخي ھرگز نمي توان به راز ھستي پي برد و خدا
را شناخت. اين نوع انديشه محكوم به كفر و انكار است. جز با فھم عشق نمي توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھيچكس نمي تواند بدون داشتن پير و مرادي خود را دوست داشته باشد. اينست مسئله !
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 111

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۰:۵۸ ] [ رضا ]

ارزش زيستن

آدمي ذاتاً و در فراسوي اعتقاداتش موجودي است كه نمي تواند بخودي خودش و براي خودش از خود و

زندگيش نھايتاً راضي باشد و احساس ارزش و ماندگاري و حس جاودانگي يابد . حتّي كافرترين و خود

خواه ترين آدمھا نيز در نيمه دوم عمر خود چون بوي مرگ به مشامشان مي رسد از آنجا كه اعتقاد و

اميدي به حيات بعد از مرگ ندارند لااقل مي خواھند كه از خودشان بر روي زمين يادگاري ماندگار داشته

باشند يعني بقاي جاويد خود را در غير خود جستجو مي كنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرين اميد

و احساس و ارزش زندگي براي كافران است . يعني حتّي كافران ھم ارزش حيات خود را در غير خود مي

دانند كه نزديكترين كسان آنھا يعني فرزند و نژاد است . ولي مؤمنان اين جاودانگي و ارزش حيات را در

خداوند جستجو مي كنند و در نزد او اميد و احساس ماندگاري دارند . ولي نشانه مطمئن و قانع كننده ذھن

و احساس مؤمن نيز در ھمين حيات زميني رخ مي نمايد و آن سائر مردمان ھستند . و اينكه درحيات خود

چه خدمت ماندگاري براي بيگانگان ( غير خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترين يادگار ماندگار و فناناپذير

در نزد مردم ھمانا نور ايمان و معرفت و محبت وھدايت است كه جملگي معرّف حضور جاودانه خداوند

است و خداشناسي را تداعي مي كند . از جنس ھمان نوري كه انبياء و اولياء و علما و مؤمنين مخلص به

مردم ھديه مي كنند . اين ھمان نور بقاي وجود اين انسانھا در جھان است . آدمي بميزاني كه حقيقت و

نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات مي رساند داراي زندگي ارزشمندي است كه او را به

زيستن راضي مي كند زيرا در اين عمر كوتاه و فنا شونده توانسته اثري جاودانه پديد آورد كه توشه آخرت

اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 102


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۷:۰۷ ] [ رضا ]

حجت هاي خدا برروي زمين

در دھھا آيه و حديث اسلامي داريم كه خداوند كسي را مورد مؤاخذه و محاسبه قرار نمي دھد الّا اينكه

حجتھاي خود را عملاً و عيناً و عقلاً بر او آشكار كرده باشد . حجت ھاي خدا چيستند ؟

يكي از مھمترين حجت ھاي خدا بر بشر ، ھمانا عقل و فطرت ديني است كه در وجودش نھاده كه بواسطه

آن حق و ناحق و راست و دروغ و بايد و نبايد را به او گوشزد ميكند . ولي آدمي آنقدر خود – فريب(مغرور)

است كه مي تواند عقل و وجدانش را تخدير نموده و حتي بكشد تا بتواند به راه نادرست برود . ولي حجت

غير قابل انكار و آشكار ديگري وجود دارد و آن موجوديت زندگي مؤمنان و عارفان است كه بر سر راه زندگي

مردمان قرار مي گيرند تا حجتي بر عقل و وجدانشان باشند . در واقع انبياء و اولياي سابق و حتي كتب

ديني نمي تواند حجتي غير قابل انكار و تحريف باشند . آنچه كه حقانيت انبياء و اولياي سابق و كلام خدا را

ھم حجّت ميكند وجود عيني اين خداپرستان در ميان مردم است . يك مؤمن مبتدي در ميان مردم قدرت

حجيّت بيشتري دارد تا ھمه انبياء و اولياي سابق در تاريخ . بھمين دليل ھمواره ميزان ايمان بشر وجود

امامان زنده است در درجات امامت.

پس حجت ھاي عيني و نھائي و غير قابل انكار خدا بر روي زمين كه علاوه بر دين ، حجت عقل و وجدان بشر

ھم ھستند سائر انسانھاي مؤمن و عارف مي باشند تا مردمان نگويند كه : نمي دانستيم ، ترديد داشتيم

و..... و يا اينكه : نميتوانستيم و اصلاً عملي نبود و.... اين حجتھا نشان مي دھند كه راه دين وخرد ھم

عملي است و ھم درست است و ھم تنھا راه سعادت است و ھم آسانترين راه زيستن است. اينست دليل

ھائي كه از وجود اين انسانھا بر مي خيزد و ھمه راھھاي انكار و خود - فريبي و شك را مي بندد . پس در

واقع اينان حجتھاي دين و عقل و سعادت و عزّت و تكامل بشريت ھستند . معناي امام ھم چيزي جز اين

نيست . ھر مؤمني به درجه اي نقش امامت را در روابط اجتماعي خود ايفا ميكند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 71



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۹:۲۸ ] [ رضا ]

آخرالزمان تمدن غرب

به پايان رسيدن ھر حركت و امري آنگاه كه بمعناي انقراض و انحطاط و مرگ و نيستي باشد به معناي

كند شدن حركت آن امر است و كندي حركت دال بر ثقل و سنگيني و سياھي بار آن امر است و بمعناي از

دست دادن معنا و نور يك امر است و تبديل به ماديت محض شدن. و اين مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است كه مستمراً در حال از دست دادن معنويت و روح و حق جوئي و گرايشات متافيزيكي ميباشد

و به لحاظ كيفيت به وضعيت صفر مي رسد و مبدل به تمدني تماماً كمي و عددي و رياضياتي مي شود

حتي معنوي ترين امور و شعارھائي ھمچون آزادي و دموكراسي كه در سرلوحه معنويت اين تمدن قرار

داشته است . و اين آخرالزمان تمدن غرب است . و مي دانيم كه تمدن حاكم بر جھان ھمان تمدني است

كه از حدود دو ھزار سال پيش از يونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمريكاي مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گري و لشكر كشي و فريب به كل جھان سرايت كرده است و آن

تمدني مبتني بر دانش فني و رياضيات و اقتصاد گرائي و اصالت تجارت و پول مي باشد . اين تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھاي معنوي تر بسيار ديرتر از خود غرب به آخرالزمان خود مي

رسد و پس از سقوط كامل تمدن غربي در غرب مدتي ھم نوبت رياست و سلطه تمدنھاي آسيائي و

آمريكاي لاتين و خاورميانه اي است و اگر اين تمدنھا كه اساساً مادي ھستند و بر اركان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتي معنوي نشوند بالاخره به آخرالزمان خود مي رسند واين آخرالزمان جھاني است كه

بر سرآغاز يك تمدن دگر و برتري قرار دارد كه بر معنويت و عشق و عرفان و حق پرستي بنا ميشود كه

اين تمدن برتر با ظھور ناجي موعود آغاز مي گردد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 46


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۴:۲۳ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب