بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 90
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7471
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

عجائب خودشناسي

ھر كه خود را فھم كند ھمه را فھم مي كند زيرا ھمه انسانھا از نفس واحده اند .
ھر كه خود را فھم كند خدا را ھم فھم مي كند زيرا خداوند ذات خود است .
ھر كه خود را فھم كند از سائر علوم بي نياز مي شود زيرا ھمه علوم از خودشناسي اند.
ھر كه خود را فھم كند ھمه را دوست مي دارد زيرا ھمه را ھمچون خود مي بيند.
ھر كه خود را فھم كند دروغ نمي گويد زيرا دروغ محصول نياز است و او بي نياز .
ھر كه خود را فھم كند فريب نمي خورد زيرا به صدق رسيده است.

ھر كه خود را فھم كند در خود قرار مي گيرد و از دريوزه گي و دربدري مي رھد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني ج چهارم ص224


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۲:۰۳ ] [ رضا ]

مرگ خدا


نيچه فيلسوف شھير آلماني مرگ خدا را اعلان كرده است و چنين ادعائي از جانب يك فيلسوف بغايت
عجيب و كودكانه است . انكار وجود خدا امري تازه نيست ولي مردن خدا چيزي جديد است كه در فھم
فلسفي نمي آيد .
پيرزن داغديده اي را مي شناختم كه حدود ده تن از عزيزانش را در سنين جواني بتدريج از دست داده بود
. ھر گاه كه او را مي ديدم و دعوت به خدا مي نمودم تا صبور شود مي گفت:« خدامرده است » .من اين 
سخن را ھرگز درك نمي كردم تا اينكه مشابه آنرا از جانب نيچه شنيدم . زندگي نيچه ھم بغايت مشقت
بار و مملو از درد و تنھائي و بيوفائي ياران بود . بنظر مي رسد آنان كه براي عمري به درگاه خدا دعا مي
كنند تا مشكلاتشان را بر طرف نمايد ولي ھيچ اجابتي نمي يابند و بلكه بلاياي بزرگتري نازل مي شود
و گرنه پاسخ آنھا را مي داد. بتدريج به اين نتيجه مي رسند كه« خدا مرده است ».مرگ خدا حاصل ايمان
شديد و عدم اجابت دعا به درگاه اوست . مي دانيم كه نيچه از خانواده يك كشيش مؤمن و پاكدامن بود ،
خود او مردي متقي و پاك بود و قديس وار زيست و بسيار درد و رنج كشيد و ده سال آخر عمرش را دچار
نوعي نسيان كامل شد و زندگي فجيعي را گذراند . نيچه را فيلسوف تنھائي و تنھاترين فلاسفه ناميده اند
.
بنظر مي رسد آنان كه بخدا ايماني شديد دارند و به درگاھش بسيار دعا ميكنند عاقبت به وجودش شك
مي كنند و مرده اش مي پندارند و يا نابوده . كفرھاي جدي و عميق مثل كفر نيچه يا آن پيرزن حاصل
ايمانھاي بسيار جدي است . ھمانطور كه روزي سلمان فارسي در وجود خدا شك كرده بود . گوئي كه
آدمي براي حفظ ايمانش بھتر است كه اصلاً ھيچ چيزي از خدا نخواھد وگرنه باورش را از دست خواھد داد
.
دل كانون خواھشھاي دنيوي نيست و اگر اصرار ورزد مي ميرد و خدا از دل مي رود . بايستي در اين آيه
كه« بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را »براستي و جداً تجديد نظر كرد ھمه كسانيكه به درگاه خدا بسيار 
دعا مي كنند و ليست در خواستھاي خود را به او عرضه مي دارند نھايتاً باطناً كافر مي شوند و مابقي
عمرشان ھم در نفاق زندگي مي كنند و در واقع در عبادات خود ، خدا را فحش مي دھند . من بسياري را
سراغ دارم كه پس از ھر نمازي بسيار متشنج و ديوانه مي شوند . گوئي نماز كه قرار است موجب آرام
قلوب شود باعث بيقراري و اضطراب مي گردد . گوئي ھر كه از خدا طلبي دنيوي نمايد كافر مي شود
چون اجابت نمي گردد . آيه مذكور در قرآن را بايستي از قلمرو خواسته ھا خارج نمود و بدينگونه معنا كرد
كه ھركه خدا را بخواند و صدا زند از او پاسخ مي شنود نه اينكه ھر كه از او ھر چه بخواھد مي يابد .
مسلماً اگر قرار بود خداوند به خواسته ھاي بشري جامع عمل بپوشاند اصلاً مشكلي در كار نمي بود و
ھمه به آرزوھاي خود رسيده بودند و در بھشت موعود مي زيستند . واقعيت اينست كه ھر كه خواسته
ھاي دنيوي زيادي داشته باشد دلشمي ميرد و مي پندارد كه خدا مرده است .
معناي لفظي اين آيه نيز مطلقاً دال بر اجابت اميال و آرزوھاي بشر از جانب خدا نمي باشد بلكه به معناي
پاسخگوئي خداست . معناي واقعي و ساده اين آيه چنين است:« دعوت كنيد مرا تا اجابت كنم شما را »
يعني ھر كه خداوند را به خانه وجودش دعوت كند خداوند حتماً به اين دعوت پاسخ مثبت مي دھد . دل
آدمي نبايد از خدا غير خدا را بخواھد وگرنه مي ميرد و خدا ھم از دلش مي رود .
در كل قرآن ھيچ آيه و معنائي نيست كه دال بر اجابت خواسته ھاي بشر از جانب خدا باشد زيرا خداوند
مصلحت بندگانش را مي داند و خواه نا خواه به آنھا رزق مي دھد و بندگانش خود به صلاح خود آگاه
نيستند . تنھا دعاھائي كه در قرآن به بندگان القاء شده است طلب معرفت و تزكيه نفس و ايمان و يقين

برتر است يعني خواسته ھائي تماماً معنوي و باطني و اخروي مي باشد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 242




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۵:۴۹ ] [ رضا ]

با ناتوانائي هاي خود چه كنيم ؟

منظور از ناتواني اين نيست كه چرا نمي توانيم كوھي را جابجا كنيم و يا يك روزه ميلياردر و شاه شويم و
دنيا را فتح نمائيم .
مسئله اصلي بشر ناتواني در قلمرو توانائي است كه قاعدتاً بايد بتوانيم ولي نمي توانيم اين ھمان جنبه
از ناتواني است كه موجب حقارت ما در نزد خود و ديگران است و جرم و گناه محسوب مي شود و مطرود
فرھنگ عمومي مي باشد مثل اداي نظم و نظافت يا حفظ حيا و حرمت و انجام وظايف عادي روزمره و
برقراري رابطه اي عرفي و پايدار با آدمھاي محيط زيست خود و تأمين حداقل معيشت . اين ناتواني در
قبال بايدھاي عرفي و شرعي و فطري و اخلاقي و عقلي است . چرا در قبال عقل و وجدان خود ناتوانيم ؟
چرا نمي توانيم راستگو باشيم چرا نمي توانيم خويشتن داري كنيم ؟
بسياري كارھا را نمي خواھيم و لذا نمي توانيم و بسياري دگر را ھم مي خواھيم و نمي توانيم . اين
دسته دوم معلول دسته اول است . اين نتوانستن حاصل آن نخواستن است . اين نتوانستن كه گاه بسيار
مضحك و كودكانه است عذاب آن نخواستن است . مثلاً ھر معتادي واقعاً مي خواھد ترك كند و نميتواند
. اين نتوانستن عذاب نخواستن بسياري از اصول عقل و دين و وجدان است . اين ناتواني از اراده است و
ارادۀ بشر محصول بيروني از عقل و وجدان است . آنكه وجدانش را زير پا مي نھد بي اراده مي شود .

بازگشت به عقل و وجدان بازگشت به اراده است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني ج چهارم ص 223


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۱:۵۰ ] [ رضا ]

زن و كينه

نيچه يكي از بزرگترين زن شناسان تاريخ ، زن را به لحاظ صفت به كينه توزي متمايز مي كند . بخش

عظيمي از فتنه ھائي كه در جامعه بشري جريان دارد در نھان معلول كينه توزي زنان و فتنه ھاي آنھاست

كه مردان احمق به اجراي آن مي پردازند . اكثر آثار ماندگار ادبيات اساطيري جھان مثل آثار ھومر،

فردوسي و شكسپير بر محور فتنه ھاي كينه توزانه زنان شكل گرفته است . در قرآن كريم ھم زن مظھر

كيد عظيم است .

و امّا كينه زن از چيست ؟ بي ترديد كينه بعنوان يك صفت شيطاني نمي تواند معلول يك سابقه درست و

شرافتمندانه اي باشد . شكست زمينۀ كينه ھاست ولي شكست در قلمرو دين و شرافت و محبّت و

معرفت ھرگز منجر به كينه نمي شود . مؤمنان از كينه مبرايند زيرا كينه موجب مرگ دل و انجماد روح مي

شود كه ھمان تباھي ايمان و خرد است .

كينه زن بعنوان يك عذاب عظيم و سوزاننده ،محصول شكست او در كيدھاي اوست جھت فريب و به دام

انداختن مردان بواسطه ناز و عشوه و خود فروشي. زني كه براي بدام انداختن مرد تن به خود فروشي

مي دھد و نھاتاً رسوا و ناكام مي شود در واقع يك زن نابود شده و خسر الدنيا و آخرت است. و كينه او از

اين بابت است . كينه او شامل حال ھمه مردان مي شود و او زين پس مبدّل به يك كالاي جنسي محض

مي شود تا فقط از مردان انتقام بستاند زيرا او را نپرستيده اند . ھر فتنه اي كه در جھان است يا حاصل

مردان عالم بي عمل و رياكار است و يا حاصل زنان مكار و حيله گر : علم عاريه اي و عشق ريائي !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 208


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۶:۲۳ ] [ رضا ]

ترس از تنها شدن

منشأ ھمه ترسھاي بشر ھمانا ترس از تنھا شدن است . ترس از مرگ ھم بعنوان مادر ھمه ترسھا ذاتاً

برخاسته از ھراس تنھائي مي باشد . ھمانطور كه علي (ع) ترس را بزرگترين گناه ناميده است ترس از

تنھا شدن منشأ ھمه گناھان بشر است . بشر ذاتاً از چيزي مي ھراسد و مي گريزد كه عملاً به آن

مبتلاست ولي نمي خواھد اين واقعيت را در خود آشكارا ببيند و لذا بھر ترفندي اين واقعيت را از چشم

خودش مخفي مي دارد . تنھائي نيز يكي از اين واقعيت ھاست . آدمي خواه ناخواه در اين دنيا غريب و

بيكس و تنھاست . مدنيّت و گردھمائي ھاي فزاينده بشر تلاش براي پنھان داشتن اين واقعيت و مخفي

شدن پشت سر ديگران و گم شدن در ازدحام است و تمدن يعني خود را گم نمودن در جمعيت ھا .

ولي از آنجا كه طبق قانون ذاتي انسان از ھر چه كه بگريزد و بھراسد بالاخره به آن مبتلا ميشود تنھائي

بشر متمدن نيز اجتناب ناپذير است و در غوغاي جمعيت ھا باز ھم تنھاست و بالاخره در نيمه دوم عمرش

به اين تنھائي از بيرون ھم مبتلا مي گردد و ھمه از او مي گريزند . و بشر به خود كه رسيد و تنھائي اش را

كه ديد انگاه نوبت پناه بردن به مخدرات و داروھاي روان گردان و مستي زاست تا از خود گم شود و بيخود

گردد. و اين آخرين گناه است و غايت ھمه گناھان .

عصر آخرالزمان در يك كلام عصر تنھائي جبري بشر است و لذا عصر حاكميت فزاينده مخدارت و مسكرات

و داروھاي بيھوش كننده است . آخرالزمان عرصه روياروئي با خداست . فرار از تنھائي فرار از خداست .

فرار از تنھائي منشأ ھمه گناھان است زيرا فرار از خداست .

آدمي در گريز از تنھائي در يوزه و ستم پذير و مفلس و ھيچ و پوچ مي گردد .

تنھائي قلمرو خدائي انسان است و لذا عرصه اقتدار الھي اوست و اين قدرت است كه مانع ارتكاب به

گناه مي شود . ھر گناھي نوعي خود فروشي و خود – فراموشي است و اين عين خدا فروشي و كفر

بشر است . و بشر به لحاظ رواني كفري جز اين ندارد .

فرار از تنھائي فرار از روياروئي با وجود خويشتن وتحويل گرفتن ھستي خويش و ھراس از ھستي دار

شدن است . آيا اين حماقت نيست ؟ كفر عين حماقت است و ھر گناھي وجھي از فرار از ھستي خويش

است .

اين ھمان امانت الھي است كه خداوند به انسان بخشيد كه زمين و آسمانھا از پذيرش آن ابا نمودند. آن

 امانت الھي ھمان« وجود »است. و وجود ھمان خداست. ھستي پذيري ھمان خداپذيري در خويشتن

است و خدا را در خويشتن يافتن و تحويل گرفتن و او را بر جاي خويش نشاندن وخليفه خدا شدن.و آدمي

جز براي اين امر خلق نشده ا ست . پس گريز از تنھائي گريز از مقصود خلقت است و لذا انكار و جدال با

جھان ھستي و جنگ با خدا در خويشتن است و نبرد با ھستي خويش. پس انسان كافر و منكر خويشتن

است . انسان موحد به معناي انسان يگانه شده انساني است كه تنھائي خود را پذيرفته باشد يعني خدا

را در خود يافته باشد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص220


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۲ ] [ رضا ]


احساس نابودي « عصر پوچي »

دردم از ھيچ است و درمانم به ھيچ!


به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر نابودي بشر دانست. امروزه ھر كسي از پير و جوان و فقير و غني و
شرقي وغربي و كافر و مؤمن به نوعي دچار چنين احساسي است كه عموماً ھيچ دليل منطقي ھم
ندارد. اين وضعيت رواني از احساس پوچي آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن ميرسد كه
آستانۀ اعتياد و خود كشي و جنون و جنايت است .
نيچه بزرگترين فيلسوف آينده تاريخ تمدن غرب ، عصر جديد را عصر حاكميّت جھاني نيھيليزم (نيست
انگاري ) و خود را ھم پيامبر اين عصر ناميده است. خود او نيز در قھقراي اين ھيچي و پوچي سقوط كرد و
ده سال آخر عمرش را در جنوني بس عجيب ، خاموش ماند و فقط نظاره كرد. او تراژيكترين سيماي
فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق كفر تا غايت ايمان حضور دارد و لذا ھر كسي ميتواند خود را با
او ھم ذات پندارد. برخي او را نابغه و برخي او را ديوانه مي خوانند برخي ھم قديسش مي پندارند برخي
ھم عين شيطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و كاملترين انسان مدرن محسوب
مي شود .
بھرحال احساس پوچي و نابودي بشر مدرن چند علت منطقي دارد:


1- شكم سيري و عياشي و مصرف پرستي و آزاديھاي بي قيد و شرط.

2- به كام رسيده گي سريع .

3- دانائي و اطلاعات بي خاصيت و بي معنا كه حاصل سواد آموزي اجباري و رسانه ھاي جھاني و انفجار

اطلاعات است .


4- تضاد فزاينده طبقاتي بين فقير و غني .

5- ناامني حاصل از امراضلا علاج و سلاحھاي امحاي جمعي .


6- نابودي اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .


7- سبقت تكنولوژي از اراده بشري .

8- آثار رواني آلوده گيھاي محيط زيست مثل وآب و ھوا و آلوده گيھاي صوتي و امواج ماھواره اي .


ولي بنظر ما علت العلل اين پوچي و نابودي واقعه ايي است كه ما آنرا آخرالزمان و قيامت مي ناميم كه

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تكنولوژي مي باشد و قلمرو ظھور حق و روياروئي با خداوند كه
غايت قيامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بيھوده گيھاي اميال و آرزوھا و
باورھاي ديرينه انسان در طول تاريخ . بسياري از اصول بديھي علم در حال ابطال است. بسياري از قواعد
و قوانين اجتماعي در حال انقراض است. بسياري از باورھا و مقدسّات كھن در حال فروپاشي ميباشد و
بطالت و دروغ بسياري از ايده الھاي بشري محقق گرديده است و بسياري از آرمانھا و ايدئولوژيھا در ورطه
عمل به پوچي رسيده اند و بسياري از ادعاھا رسوا گرديده اند و ھر كسي در نزد خودش ھيچ و پوچ شده
است. و اين نتيجه اجتناب ناپذير عصر خرد گرائي و علم پرستي است كه بسياري از عرفاي قديم قرنھا
پيش از اين به آن رسيده و بطالت عقل عليتّي را درك نموده بودند .
بشريّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتري قرار دارد و نيز دين و آئين برتر و تمدني دگر. ولي تا
يافتن درب اين انسان و جھان دگر قربانيان بسيار خواھند بود و نسل ھاي ميليوني و ميلياردي فدا خواھند
شد. و نيھيليزم ھمچون مسلخ يك دوره از تاريخ رخ نموده و بشريّت را به فراسوي تاريخ مي خواند و
پروندۀ مدرنيزم را مي بندد وجھان براستي پست مدرن را افتتاح مي كند. براي نجات از اين مسلخ تاريخي

ايماني ناب و معرفتي قلبي و عشقي خالص ميطلبد. ديگر مذھب شرك و نفاق بكار نمي آيد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 172


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۲۴:۰۹ ] [ رضا ]

چگونه انساني خرافي ميشود

تجربيات و مشاھدات نشان مي دھد آنھائي كه عمري با باورھاي ديني و احكام اخلاقي سرعناد و انكار

دارند بتدريج با اتكاء به اين كفر و دنياپرستي و خود پرستي به انواع مفاسد و مھلكه ھا و بن بست ھا

مبتلا مي شوند كه تجربه شخصي و علوم و فنون و امكانات مادي قادر به پاسخگوئي نيست. اينان در

حاليكه قلوبشان به اشد كفر و انكار و عداوت با دين رسيده اساساً عليرغم ميلشان بسوي فال و غيب

گوئي و دعا نويسي و جن گيري و كف بيني و احضار روح و انرژي درماني و .... مي گرايند. اين گرايش به

لحاظ فكر نوعي عذاب است كه براي رفع مشكلات آنھا را بسوي مسائل متافيزيكي كه منكرش بودند

كشانيده است ولي اين غيب گرائي و ميل به ماوراي طبيعت از جنبه شيطاني است و نه رحماني. و لذا

در ابتلاي به اين خرافات كه ابتلاي به شياطين و اجنه و آدمھاي شيطان صفت است در نخستين برخورد

چه بسا گشايشھائي توھمي مي يابند و لذا در دام اين توھمات مي افتند و آنگاه كل فكر و زندگيشان

ملعبه جنون و ماليخوليا مي شود.

اگر به گذشته اين نوع آدمھا رجوع كنيم جز كفر و انكار و عداوت با دين و اخلاق نمي يابيم. و اين عذاب آن

كفران و عداوت است و ابتلاي به دوزخ است. به ھمين دليل قلمرو خرافات، عرصه اشد كفر تا سرحد

جنون است، كفري كه به جنون رسيده و عرصه رسوائي ادعاھاي دروغين است. بنابراين آنانكه خرافه را

از دين و يا شعبه اي از مذھب مي دانند بكلي از اين حقيقت بيگانه اند. خرافات شعبه اي از مذھب ضد

مذھب است. و آنانكه كارگزاران دستگاه خرافات ھستند خود تجسم شياطين و تسخير شدگان بواسطه

اجنه مي باشند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۵:۵۷ ] [ رضا ]

قدرت و معرفت

انسان بدين دليل تنھا حيوان فكور و داراي اراده به فھميدن و گرايشات متافيزيكي است كه در آن واحد

حريصترين و ضعيف ترين حيوانات است كه اين دو ويژه گي نيز رابطه اي متقابل دارند يعني حرص

موجب ضعف مي شود و ضعف ھم حرص را تشديد مي كند .انسان به لحاظ عقل غريزي جھت تنازع بقا نيز

ضعيفترين حيوانات است يعني نادانترين و ناتوانترين حيوانات در قلمرو ارضاي نيازھاي حياتي خويش

است و اين انگيزه تفكر و اراده به فھمي برتر از حيات حيواني و گرايش ماوراي طبيعي در انسان است. به

ھمين دليل آدمھاي ثروتمند تر نياز كمتري به تفكر و متافيزيك دارند و لذا لامذھب ترند. و اگر در عصر مدرن

ھم شاھد كفر جھاني بشر ھستيم به دليل بي نيازي و قدرت و ثروت و رفاه بيشتري است كه از بابت

علوم و فنون عايد بشر شده است و به ھمين دليل در دھه ھاي اخير كه نا امني ھا و بيماريھا و ھراسھا

و ھلاكتھاي جديدي از بطن علوم و فنون جديد پديد آمده يكبار دگر شاھد گرايشات متافيزيكي و معنوي

البته در طبقات فقيرتر ھستيم.

از اين ديدگاه مي توان به فلسفه رياضت و زھد و تقوا درمردان حق آگاه شد. آنھا با انتخاب فقر و ضعف

در واقع آگاھانه خود را در شرايط تفكر و معنويت و مكاشفات ماوراي طبيعي قرار مي دھند. پس اراده به

قدرتي برتر و متافيزيكي محصول درك اشد ضعف در حيات فيزيكي است و اين منشأ اراده به فھم و

معرفتي روحاني است . بقول نيچه اراده به قدرت علت العلل ھمه فعل و انفعالات انسان است و لذا ميل

به دين و عرفان و متافيزيك نيز معلول اراده به قدرت معنوي و ماوراي طبيعي ميباشد تاضعف فيزيكي

را جبران كند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص148


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۶:۴۳ ] [ رضا ]


آيا زن، خداست يا شيطان؟

( طرح يك نامه)

آقاي دكتر مجموعه آثار شما چيزي جز جمع شديدترين تضادھا و ھذيانھا نيست و ھر خواننده اي
براستي عقل خود را از دست مي دھد. ولي بدترين اين تضادھا را درباره ھويت زن نگاشته ايد. در برخي
موارد زن را ظھورجمال خدا در عالم خاك و مظھر فطرت قدسي مي خوانيد و در جائي دگر او را مظھر
پليدي و شيطان مي ناميد. بالاخره تكليف ما را و در واقع تكليف خودتان را روشن كنيد . چنين حدي از
تناقض گوئي البته در ھر موضوع ديگري ھم در آثار شما يافت مي شود. لطفاً اين معما را پاسخ گوئيد.
پاسخ ما :
در معرفت قرآني انسان در عاليترين مقام خلق شده و در پست ترين شرايط ساقط شده است. اين يك
واقعيت تجربي بشر ھم ھست و تقصير بنده نيست. من فقط اين واقعيت را تفسير و معنا كرده و آشكارتر
ساخته ام زيرا از وحدت نمائي و توحيد سازي شعاري و سياسي و مصلحتي بيزارم و اتفاقاً حقيقت
توحيدي را بايستي در اشد اضداد جستجو كرد و كار آدمي جز اين نيست. آيا نه اينست كه آدمي در
جستجوي خدا و بھشت است كه به شيطان و دوزخ مبتلا مي شود؟
جھان ھستي عرصه ظھور اضداد است كه از قدرتي يگانه برخاسته است. تا اين اضداد را درك و باور
نكنيم براي رھائي و عروج از آن تلاش نمي كنيم. انسان ھم مي تواند مظھر خدا باشد و ھم شيطان . اين
شامل زن و مرد مي شود . زن ذاتاً جمال قدسي پروردگار در عالم خاك است ولي براي تجلي و تحقق به
اين امر بايد جھاد كند .براي مرد ، جمال خدا در زن متجلي مي گردد و براي زن ھم در مرد. اين خدا مي

تواند شيطان ھم باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 149


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۷:۵۲ ] [ رضا ]
حكمت زندگي
براي چه زندگي ميكني؟
براستي براي چه زندگي مي كنيم؟ در يك كلمه بايد گفت براي اين زندگي مي كنيم تا ببينيم كه براي چه
زندگي مي كنيم. به ھمين دليل كساني كه اين مسئله ذاتي را در خود و زندگي فراموش مي كنند دچار
خود فراموشي و نسيان كامل مي شوند و فقط در لحظه مرگ يكبار دگر به ياد مي آورند كه اصلاً براي چه
زيسته اند.
انسان تنھا موجودي است كه فقط براي اين امر خلق شده تا بفھمد كه براي چه خلق شده است و
انسانيت انسان فقط مرھون و منوط به درگيري او به اين مسئله است.
اين سئوال ممكن است كه ھرگز پاسخي نيابد و ھر چه كه بيشتر ادامه يابد بي پاسخ تر شود ولي فقط
بواسطه اين سئوال است كه انسان بر جاي خودش حضور دارد و از خود گم نمي شود. گمراھي انسان
چيزي جز فراموشي اين سئوال نيست. سئوالي كه موجوديت فرد را به چالش مي كشد و اين روياروئي
با تماميت حيات و ھستي خويش است. و اما آن كيست كه اين سئوال را از تو مي پرسد كه : براي چه
زندگي ميكني و اصلاً ھستي؟ بي ترديد او خود تو نيست . پس او كيست؟ او خداي توست. پس كسي
كه اين سئوال را با خود ندارد خدا را ندارد و فراموش كرده است و لذا به خود فراموشي دچار شده است.
و لذا خودشناسي يك واقعه است و واقعه اي الھي در انسان .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 147

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۰:۳۴ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
[#VoteTitle#]
[#VTITLE#]
     نتیجه
لینک های تبادلی
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب