بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 61
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7442
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

علم آخرالزمان

آخرالزمان به معناي به پايان رسيدگي جريانھاست زيرا ھر جرياني ،موجي از حركت زمان است .

امروزه بن بست ھا موضوعي و فنّي و عارضه اي نيستند بلكه ذاتي و تاريخي و سيستماتيك وساختاري

ھستند درست مثل مسائل و مشكلات يك انسان پير كه پايش لب گور است . مشكلات و بن بست ھاي

او اقتصادي و سياسي و فيزيولوژيكي و فلسفي و اعتقادي و رواني نيستند بلكه تاريخي و ساختاري

ھستند .

براي شناخت بن بست ھاي جھان مدرن بايستي معناي آخرالزمان را دريافت و براي چنين شناختي

بايستي زمان را در دو قلمرو جھاني و انساني درك نمود . امروزه ھيچ علمي اساسي تر و مبرمتر از

شناخت ماھيت زمان طبيعي و تاريخي و انساني نيست . زمان مورد نظر ما زمان متافيزيكي و روحاني

است كه البته در بطن زمان نجومي نيز قابل درك باشد . اين زمان را جز از طريق درك و باور و تجزيه و

تحليل تاريخي كه دركتب و روايات مذھبي موجود است نمي توان مورد مطالعه و تفكّري عقلاني قرارداد

منتھي بر اساس شناختي كه از نفس و روان انسان در تاريخ و در زمان حال حاصل مي آيد . يعني زمان و

تاريخ مقدس بر مبناي معرفت نفس و بر موضوعات جاري درجھان مدرن.

زمان شناسي ، غايت شناسي و جريان شناسي بر اساس مسائل جاري در جھاني كه در آن زندگي مي

كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 26



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۶:۱۱ ] [ رضا ]

نسخه اي براي امراض زنانه

در يك كلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھويت و وظايف زنانگي آنھاست كه خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بيمارترين زن كل تاريخ است بدان معناست كه زن ھرگز تا

اين حد با زن بودن خود در جدال و انكار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نكرده و لذا در

جھت مردوار شدن تلاش نموده و بازيچه فلسفه شيطاني برابري با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقيم و ناھنجار و معذب كرده و لذا ھرگز امكان ھمسريت و مادريت نيافته است ھر چند كه

شوھرھا نموده و بچه ھا زائيده باشد . از رايج ترين امراض رواني چنين زني افسرده گي و ناتواني و

بيزاري جنسي و انواع وسواسھا و آلرژيھاست . و بيماريھاي ارگان جنسي ھمچون سرطان پستان و

عفونتھاي مزمن رحم و انواع تومورھاي دستگاه تناسلي نيز از مشھورترين امراض يك زن ضد زن

است كه وظايف زناشوئي را در شأن خود نميداند و خانه را براي خود زندان ميكند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقي مي گردد و مبدّل به موجودي كينه اي و بخيل و متشنج و رواني مي شود و نھايتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به يك روسپي مي گردد. ترك اين مخاصمه كافرانه زن با ذات زنانگي

خود كه بصورت انكار ولايت شوھر و گريز از وظايف زنانگي بروز مي كند تنھا راه علاج ھمه دردھاي

بي درمان زن است . مادر تجربه درماني خود با تكيه بر اين حقيقت موفق به درمان بسياري از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا اين يك نسخه نظري و نسيه نيست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۸:۱۹ ] [ رضا ]
افسرده گي
(بيماري عصر مدرنيزم)
در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و
زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا
بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و
بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به
بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و
تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز
محصول اين تلاش مذبوحانه است.
گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد وحيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني
اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.
ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا
افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد
و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي
برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.
واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را
دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست و گرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.
پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند
بود.
دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور
ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور
حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي و آموزه ھاي توخالي و دھان پركن،
قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال
توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي
در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود
روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگيھا و
ديوانگيھاي مضاعفند. نماز ودعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه
از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه
كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.
آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت
شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و
تلويزيون وآپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.
انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!
ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل
زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او
را درك نمي كرد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۱:۴۴ ] [ رضا ]

آخر زمان يعني چه ؟

اگر زمان ھمان چيزي باشد كه ساعت اندازه مي گيرد و گردش دوراني زمين موجب مي شود مسلماً

ھنگامي پايان مي پذيرد كه زمين از حركت باز ايستد يعني منظومه شمسي فروپاشد و نھايتاً كائنات از

حركت و نظم باز ايستد . البته چنين وضعيتي بعنوان پايان جھان درھمه مذاھب الھي پيشگوئي شده است

. ولي آخرالزمان در قلمرو ادراك و صفات بشري امري دگراست و وضعيتي كاملاً روحاني ميباشد كه البته

مقدمه بشري آن قيامت جھاني است . ھرچند كه اين مقدمه به تعبير قرآني پنجاه ھزار سال بطول مي

انجامد كه اين ھمان عرصه آخرالزمان است كه در لفظ قرآني و در نزد خدا به مثابه يك روز است.

و امّا زمان در ادراك و حسّ بشري امري تماماً منوط به انتظار است : انتظار فرارسيدن شب و روز و فصل

و ماه و سال و.... . اين انتظار امري تماماً بشري است و چنين انتظاري در ھيچ حيواني نيست .

در حقيقت انتظار حاصل آرزو و آرمان و اميد است و بميزاني كه آدمي يا بدليل به كام رسيده گي و يا از فرط

اشدّ ناكامي و ياٌس از آرزو و آرمان خود دست مي كشد و انتظارش به پايان مي رسد دچار وضعيت

آخرالزماني مي شود . و چنين وضعي امروزه در افراد وجوامع بشري كمابيش در حال پيدايش است . اين

حالت نوعي وضعيت صفر و ركود است كه گوئي حركت زمان را در بشر به پايان ميرساند و لذا گردش زمين

و دگرگونيھا اثري به حال چنين انساني ندارد . و آنگاه كه اين انتظار به پايان ميرسد ناجي از راه ميرسد.

بدون شكّ چنين وضعي در موٌمنان حقيقي داراي ويژگي كاملاً متفاوت ومتضادي است و آن اوج و اشدّ

انتظار است در غايت نوميدي.

بسياري از نشانه ھاي چنين وضعيت رواني در انسان ، امروزه كمابيش در حال روي دادن است : بروز

فزاينده جنون وجنايت ، گرايش به مخدرات ، خودكشي ، رشد فزاينده كفر وتبھكاري .... . كه جملگي

محصول ياٌس و از ميان رفتن حسّ انتظار و به پايان رسيدن حركت زمان در روان بشر است . اين ھمان

وضعي است كه انديشه را عقيم مي سازد و احساس را مي كشد و اراده را فلج مي كند و ارزشھا دچار

پوچي مي شوند و قوانين بي اعتبار مي گردند و عھد و وفا ناممكن مي آيد و.... اينھا جملگي در پيشگوئي

ائمه اطھار (ع) درباره آخرالزمان وجود دارد . وعجيب اينكه اين اختلال در حركت زمان در نفس انسان در

جھان واقعيت بيروني و نظام طبيعت نيز كمابيش خود نمائي مي كند كه امروزه شاھديم.

نشانه ھاي آخرالزمان آنقدر محسوس و عيني است كه امروزه لامذھب ترين آدمھا را نيز به اعتراف

كشانيده است . آخرالزمان يك واقعيت است و نه صرفاً يك باور مذھبي .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 15



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۲:۵۹ ] [ رضا ]
فلسفه واكسن
فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاھده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانھائي كه يكبار
به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند . بدين ترتيب كل جان
بشريت ملعبه اين امر شد و ھمه به انواع ميكروبھا پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدھا
بواسطه ابتلاي به آن بميرند .
مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلاً چرا برخي از آدمھا اصولاً در قبال اين ذرات حامل
امراض مھلك مصونيت دارند و مابقي ندارند . پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي
سيستم ايمني قدرتمندي ھستند و اين ميكروبھا را نابود مي كنند . ولي معلوم نيست كه چرا ؟
امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و ھمه چيز تقصير ژن است .
فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني
بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد . ولي معضله جھش اين ميكروبھا و ناكارآمدي آنتي
بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر
به جھش اقتداري ميكروبھا شده و از اين جھش، ميكروب و مرضي مھلكتر رخ داده است. اين قاعده
شامل ھمه ميكروبھا از جمله سرماخوردگي مي باشد . و اينست كه امروزه بسياري بواسطه
سرماخورده گي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است . ھمانطور كه ويروس ايدز
حاصل جھش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است . امروزه حتي زخم معده تبديل به يك
بيماري ميكروبي و مسري شده است و ھمه اينھا محصول جريان واكسن سازي و آنتيبيوتيكھا و
داروھائي چون كورتون و سائر مسكن ھا و تب برھا مي باشد . ھمه امراض مدرن محصول اين جنبه
از پزشكي است .
براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد ؟
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 184


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۷:۵۸ ] [ رضا ]
اساس بهداشت رواني در خانواده
به تجربه شاھديم كه شديدترين ناھنجاريھاي تربيتي و رواني از قلمرو اشدّ عواطف درون نژادي بر
مي خيزد. به لحاظ معرفت ديني اين امر از عذابھاي نژاد پرستي است.
خاندانھائي كه محصور در روابط و ضوابط درون نژادي ھستند و كل عالم و آدم را تحقير و طرد ميكنند
و به كسي جز نژاد خود اعتماد ندارند دچار شديدترين امراض عصبي در رواني و تربيتي و حتّي
امراض لاعلاج جسماني و بيماري ژنتيكي مي باشند واين يك نشانه و عبرتي قابل تأمل است.
ازدواجھاي درون نژادي در صورتي مي توانند عاقبت بخير باشند كه شديداً مراقب نژاد پرستي باشند
و در زندان نژاد پرستي دچار خفقان فرھنگي و روحي نشوند. يعني ازدواجھاي درون نژادي مستلزم
مراقبت ديني و معرفتي و اخلاقي بسيار شديدتري ھستند. فرزندان اين نوع ازدواجھا معمولاً دچار
بي ھويتي و عدم اتكاء به نفس بسيار بيمارگونه اي ھستند بخصوص از دوران بلوغ و حيات اجتماعي
، اين عقب مانده گي خودنمائي مي كند و عذاب والدين آغاز مي گردد.
اين مسئله در درون اقليت ھاي مذھبي و فرقه اي دو صد چندان بيشتر خودنمائي ميكند زيرا اقليت
ھا غريزتاً براي حفظ و حراست از ھويت خود در قبال اكثريت، دچار يك خودپرستي جنون آميز ھستند
و لذا فرزندان اين اقليت ھا دچار مشكلات لاينحل شخصيتي و عاطفي و اجتماعي و لذا اقتصادي مي
شوند.
يكي از راه حل ھاي صوري كه مي تواند كمر اين خفقان را بشكند تلاش براي ازدواج خارج از نژاد و
فرقه است.
ازدواجھاي درون نژادي و درون فر قه اي در قلمرو زناشوئي مولد رابطه اي بس خفقان آور و ريائي
ھستند و افسرده گيھاي بسيار ويژه را پديد مي آورند زيرا امكان درد دل كردن و انتقاد كردن و پذيرفتن
بسيار شاقه است و بقول معروف نوعي تف سر بالاست. لذا در اين نوع خانواده ھا، نوعي اجنبي
پرستي مخفيانه براي نجات از اين خفقان پديد مي آيد كه اساس يك خطر بزرگ در قلمرو اخلاق است
چرا كه ھر رابطه مخفيانه ذاتاً فساد آور است.
كلاً در جوامعي كه اقليت ھا تحت فشار تحقيرند تنھا راه نجات يا برون رفت زناشوئي است و يا خروج
از وطن. كه معمولاً دومي را بر مي گزينند.
معمولاً والدين بسيار مايلند كه فرزندانشان از نژاد، ھمسر گزينند و اين بدان دليل است كه ميتوانند
تا ابد فرزند خود را تحت نظر و كمك خود داشته باشند. اين نگرش منشأ اصلي ستمي بس لطيف و
انزجاري پنھان در رابطه بين والدين و فرزندان است.
علاوه بر موارد فوق از نظر علوم تربيتي و رشد معنوي و ظرفيت انساني، ازدواج درون نژاد امري تماماً
ضد فرھنگي است و موجب تباھي يك فرھنگ و فساد رگ و ريشه ھاي نژاد شده و عمر تاريخي آن
نژاد را كوتاھتر مي سازد.
ازدواج درون نژادي موجب پيدايش يك دور باطل فرھنگي و بلكه يك باتلاق است.
يكي از عوارض نژاد پرستي و ازدواج فاميلي، رشد پنھان يك كينه كھنه است كه نسل اندر نسل
ادامه يافته و بالاخره منجر شده و نژادي را ھلاك مي سازد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 185


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۱:۴۴ ] [ رضا ]

معماي عصر رسانه

(فلسفه ارتباطات )

عصر جديد، عصر حاكميت جھاني و ھمه جانبه رسانه ھاست كه در كوتاھترين زمان ھر خبري را بھر

كسي كه بخواھد مي رساند.در واقع مدرنيزم را بايستي دوره خبر ناميد كه در نقطه مقابل عصر بي

خبري قرار دارد. انسان مدرن باخبرترين انسان تاريخ است. اين دوره در دھه اخير به يك جھش نويني

رسيده كه ھمان پيدايش امكانات رايانه اي است و اين بدان معناست كه ديگر مراكز و امپراطوريھاي

خبري بطور يكطرفه اخبار را به احاد بشري نمي رسانند بلكه ھر فردي در ھر كجاي جھان با استفاده

از رايانه و ارتباطات اينترنتي قادرست كه اخبار و احوال شخصي خودش را ھم به جھانيان برساند

و خود را بھمه معرفي كند. و اين بمعناي يك آر مان ذاتي بشر است كه تحقق يافته است زيرا اراده

معرفي خويشتن به ديگران يك اراده ذاتي و آرماني است كه در اساس و محور ھر اراده ديگري قرار

دارد. و اين عشق به شناساندن خود به ديگران است كه يك عشق الھي است زيرا خداوند ھم به

ھمين منظور جھان و انسان را آفريد تا خود را معرفي كند . يعني عشق و اراده معرفي خود به جھان

اساس مقام خلافت اللھي انسان است . و آدمي ھر چه كه مي كند جز به اين منظور نيست و اين

عشق كھن فقط بواسطه تكنولوژي ارتباطات ماھواره اي و اينترنتي ممكن شده است. و اين سرعت

و شتاب انسان در تاريخ است . پيامبران و علماي بزرگ در طي قرون واعصار و ھزاره ھا به بشريت

شناسانيده شده اند و لي انسان امروز مي تواند يك شبه خود را به جھانيان معرفي كند آنھم با زبان

خودش و نه ديگران.در واقع بواسطه تكنولوژي ارتباطات مدرن ، تمدن بشري به غايت و اشد خود مي

رسد زيرا تمدن بمعناي تجمع و گردھمائي بشر بواسطه اين تكنولوژي به كمال مطلوب مي رسد و

ھمه انسانھا بواسطه اينترنت بھم مي رسند و گردھم مي آيند در اسرع زمان ممكن. و اين خود معنا

و علت ديگري از واقعيت آخرالزمان است بمعناي رسيدن به پايان و غايت و مقصود تاريخ. و معنائي از

واقعه حشر وقيامت. آنچه كه عشق ناميده مي شود ھمان عشق رسيدن به ديگران است و در اين

ديگران محبوب خود را يافتن. و اين گستره عظيم قلمرو عشق ودوست يابي و وصال است. آنھم در

مدت بس كوتاه . پس در واقع اين ھمان تكنولوژي عشق است و عشق تكنولوژي . زيرا ھمواره

مھمترين و پيشرفته ترين وجه علوم و فنون بشري در صدد افزايش سرعت جھت رسيدن به آدمھا

بوده است يعني تكنولوژي ارتباطات. ارزش وسائل نقليه ھم از ھمين معناست . و اين ماھيت ذات

مدنيت بوده است : عشق رسيدن به محبوب حقيقي و وصال ابدي! از اين ديدگاه تكنولوژي و خاصه

نوع ارتباطات آن ذاتاًاز عشق است و ھويتي عاشقانه دارد.

ولي آيا تا ھمين جاي كار تا چه حدي آرمان ذاتي تكنولوژي ارتباطات براي بشر مدرن تحقق يافته ويا

اميد به تحقق آن مي رود؟ به بيان ديگر آيا انسان اينترنتي امروز تا چه حدي از تنھائي و اسارت تن

خود نجات يافته و توانسته با جھانيان ارتباطي دوستانه و صالحانه برقرار نمايد وتبديل به انساني

جھاني شود و از حقارت نفس و زندگي فردي رھا شود؟ در كشورھاي پيشرفته تر صنعتي كه عمر

بيشتري از تجربه ارتباطات ماھواره اي و اينترنتي را پشت سرنھاده و نسلي كامل را در اين قلمرو

پرورش داده است پاسخ به سئوال مذكور تقريباً واضح است و متأسفانه منفي و بلكه معكوس و

تراژيك بوده است. يعني انسان اينترنتي تنھاتر و درمانده تر و ديوانه تر و عدوتر از ھر انسان ديگري

شده است . انساني جھانخوار و قحطي زده و منزجر از جھانيان، انساني ديوانه جنگ وانتقام و

انھدام. زيرا ھيچ دوستي نيافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصيبش نشده است. و بدينگونه

شاھد پيدايش نسلي كاملاً منزوي و محبوس در تن و نوميد از كل جھان ،مي باشيم . گوئي كه اين

گردھمائي و تمدن اينترنتي براستي يك مدنيت و تجمع شيطاني و سراسر فريب بوده است :

ارتباطات برھوتي و برزخي و تمامآً سراب !

ما تا اينجا اساساً وجه عاطفي و روحي اين ارتباطات را مدنظر قرار داديم ولي اگر بخواھيم به وجوه

اقتصادي و سياسي و امنيتي آنھم نظر كنيم بوضوح كل جھا ن را درقلمرو اين ارتباطات بر لبه سقوط

و انھدام ابدي مي يابيم كه چه بسا يك نفر مي تواند كل جھان را به نابودي بكشاند و اين تازه آغاز

راه است كه عمرش از سه دھه در جھان تجاوز نمي كند واي بحال يكصد سال آينده . گوئي آدمھا در

بھم رسيدن جز نابودي يكديگر را نمي خواھند و كسي تحمل ديگري را ندارد. و اين آخرالزمان و قيامت

ارتباطات وتاريخ است كه ميلياردھا آدم را گردھم آورده ولي ھر يك در سلول انفرادي تن خود

محبوس است واين نشر در حشر است . و اينك نوبت آمدن كسي است كه ھمه را دوست دارد.

كسي كه اين زندانيان را آزاد كند از اسارت تكنولوژي ارتباطات !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 154


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۰:۵۶ ] [ رضا ]

مرضي بنام همجنس گرائي

عصر مدرنيزم به لحاظي عصر نھضت جھاني ھمجنسگرايان است و بدين لحاظ به مثابۀ رجعت

جھاني قوم لوط مي باشد و عصر لوطيزم يا لاطيزم است زيرا فرھنگ حاكم بر اين جماعت ھمانا

لوطي گري و لاطي است . و مي دانيم كه جماعت لاط و لوطي بيش از ھر امري معروف به لااباليگري

و عدم تعھد به امور اخلاقي و اجتماعي ھستند . و در عوض دعوي عشق و عاشقي و خدمت بي

شائبه به ديگران را دارند البته خدمات فسق و فجوري و عشرتكده اي و ميخانه اي و پا منقلي. و اين

نيز ديگر از نشانه ھاي آخرالزمان و پايان تاريخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر مي باشد . تكّبر و

خود پرستي تا سر حد انكار ھر تعھدي حتّي در قبال نياز جنسي و ازدواج منشأ اصلي بروز مرض يا

عذابي بنام ھمجنسگرائي است كه در مردان تحت عنوان عشق گرائي و تخدير گرائي وگاه درويش

گرائي و در زنان مدرن تحت عنوان فمينيزم خودنمائي مي كند : مكتب اصالت مردانگي و نرينه گي و

اصالت مادينه گي ! و اين يك زندگي انگلي و كرم صفتي است چرا كه انگل و كرم كدو بطور ژنتيكي در

آن واحد در خودش حامل نرينه گي و مادينه گي است و لذا جانوري خود –گاه مي باشد . ولي در

انسان اين مرض ژنتيكي نيست بلكه فرھنگي و اخلاقي مي باشد و توجيه ژنتيكي و رواني اين مرض

يك فريب بزرگ مي باشد . اين مرض دشمن تعھد و وفا و مسئوليت است و لذا يكمرض كاملاً كافرانه

و فاسقانه مي باشد و مبتلايانش در جرگه معذبترين افراد بشري مي باشند و جز با توبه از كفر و

فساد اخلاقي علاجي ندارند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۶:۴۵ ] [ رضا ]

زن و اعتياد

ھر امر واحدي در مرد و زن دو نتيجۀ معكوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وي را بسوي

درون خودش مي كشاند و لذا صبور و چه بسا فكور مي كند . ولي زن موجودي درون گراست و

مستي و نشئگي موجب برون گرائي زن مي شود و او را بسوي ھرزگي و فحشاء مي برد و اينست

كه اعتياد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگي و فساد اخلاقي بوده است و در مورد مردان لزوماً چنين

نيست مگر اينكه مواجه با نياز اقتصادي شديد شوند .

مستي و نشئگي در زن موجب تخريب عقل و حيا و فطرت است و او را بسوي شقاوت و

لااباليگريھائي مي كشاند كه سرنوشت او را تباه مي كند و چه بسا راه نجاتي ندارد زيرا اولّين چيزي

كه زن در اين وادي از دست مي دھد عفّت و سلامت اخلاقي است و چنين زني ھيچ مأوائي ندارد و

حتّي خانواده اش او را تحمل نمي كنند .

گرايش به مخدرات در زن به نوعي دگر يك معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و

زن در حالات مستي و بيخودي راحت تر مي تواند مرتكب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاري در

جھت تسھيل ھرزگي زن است زيرا ھوشياري و وجدان را در وي از بين مي برد . پس بايد گفت

خانوادھائي كه داراي فرھنگ مذھبي نيستند دخترانشان يا به افسردگي مبتلا مي شوند و يا به مواد

مخدر مي گرايند . افسردگي معلول فقدان امكان برون افكني فحشاء است و مخدر ھم اين امكان را

پديد مي آورد . اعتياد عذاب بي عفّتي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 171


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۹:۲۲ ] [ رضا ]
راز پختگي و حماقت

آموزش ناپذيري و تنبلي فكري و قشري گري محصول دنياپرستي و عياشي و عجولي در رسيدن به
نفع سريع است و نيز حاصل بي مسئوليتي در قبال اعمال و سرنوشت خويش. مجموعه اين علل در
يك كلمه ھمانا كبر و غرور حاد است كه در فرد چنان نھادينه شده كه گوئي ذاتي و غير قابل علاج
مي باشد . اين خود پرستي دمدمي و بي ريشه جبراً فرد را بسوي ستم بري و برده گي و رعيت
شدن مي كشاند تا بتواند ناكاميھا و مخاطرات اعمال خود را به آدمي مقتدر محول نموده و توجيه
نمايد. ھمه اين ويژه گي ھا به بيان ديگر برخاسته از ترس شديد و فقدان اتكاء به نفس ميباشد كه
چه بسا ريشه در تربيت خانواده گي دارد و علل سياسي در جامعه نيز مي تواند آنرا تقويت و توجيه
كند.
يكي ديگر از گريزگاه اين آدمھا پناه بردن به گرايشات ماوراي طبيعي و درويشي و مخدرات است كه
ناتواني فرد در زندگي دنيا را برايش تقديس مي كند و لذا اين گرايشات تماماً بر اساس خرافات و خود
فريبي و خود تخديري شكل مي گيرد. اين برده گي حاصل از بي مسئوليتي و بولھوسي گاه لباس
مريدي و اخلاص مي پوشد و فرد در ھمه روابطش بخصوص در زناشوئي دعوي عشق و ايثار مي
كند تا بيانگر مقدسي از بي اراده گي و مسئوليت گريزي باشد.
آنچه كه انسان را متفكّر و عميق مي سازد ميزان قبول مسئوليتش نسبت به زندگي و اعمال و
سرنوشت خودش مي باشد و اين ھمان ميزان دين داري و تعھد در قبال وجدان و خداوند است.
بنابراين ھرگز نمي توان آدم نماز خوان پخمه و ابله و ستم بر را فردي مؤمن دانست. چنين كسي اگر
با يك مراد عرفاني ھم روبرو شود اموراتش ھرگز از مسائل پائين تنه فراتر نميرود آنھم در سطحي
ترين مراحل غريزي. پخمگي و ستم بري عذاب بولھوسي و مسئوليت گريزي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 105



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۹:۲۶ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
[#VoteTitle#]
[#VTITLE#]
     نتیجه
لینک های تبادلی
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب