بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 122
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7503
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

حس هستي

براي آدمي تنھا چيزي كه احساس حيات و حسِّ ھستي پديد مي آورد محبوبيّت است . ھمه كساني كه

روي به خودكشي ھا و مخدرات مي كنند اين حس را از دست داده و ديگر در دل كسي محبوب نيستند .

آنچه كه ھويّت فردي ناميده مي شود برخاسته از محبوبيّت است . كسي كه لايق محبوب يك نفر نيست

چيزي نيست و بودن را در خود در نمي يابد و احساس نابودي و ھيچي مي كند . اين وضعيت در زنان

بصورت ھرزه گيھا و در مردان بصورت بزھكاريھا خودنمائي مي كند . بنابراين ھر آنچه كه تحت عنوان بي

ھويتي و تبھكاري و مفاسد اخلاقي وھرج و مرج در جامعه اي خودنمائي مي كند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »: اين تنھا تعريف از ھستي انسان و لايق انسان است كه حقيقت

ھستي انساني را بيان مي كند . آنكه محبوب دلي نيست اصلاً نيست و براي جلب محبوبيت لااقل در نزد

يك نفر دست بھر كاري مي زند حتّي روسپي گري و يا جنايت .

آنكه محبوب است ھست و آنكه ھست نيازي به اثبات خويشتن ندارد . زيرا ھمه تلاشھاي مذبوحانه

بشري در جھت اثبات ھستي خويش است .

ھمه دروغھا ، فريب ھا ، جنونھا ، جنايت ھا ، اعتياد ھا و مفاسد اخلاقي و اقتصادي و سياسي معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نيازمند كسي ھستيم كه ما را براي خودمان دوست بدارد در ھر وضعيتي .

كسي ھم ھست كه از ارادۀ به محبوبيت بي نياز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزيدن به

ديگران باشد ؟ حتي خداوند ھم مخلوقاتش را آفريده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غير اينصورت

عذابشان مي كند . آنكه ما را براي خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۳:۰۶ ] [ رضا ]
دجال و امام
دجّال ھر مذھب و مكتبي از بطن خودش پديد مي آيد و اتفاقاً از نزديكترين حدّ وجود آن صاحب مكتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھاي درجه اول و عالي آن مذھب رشد مي كند.
دجّال موسي (ع) ، سامري بود كه يك دانشمند بود. دجّال مسيح (ع) ، يھودا بود كه از حوارين بود و او ھم
تحصيل كرده ترين حواري مسيح بود. دجّال محمد (ص) ،كساني چون ابوجھل ، ابوھريره ، كعب الاحبار
وابوموسي اشعري بودند كه جملگي از اصحاب نزديك رسول و ازجمله با سوادترين اصحاب بودند . دجّال
علي (ع) ، ھم عمرعاص بود كه او ھم يك فيلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مكتبي كسي است كه صورت آن آئين را مي گيرد و در بطن آن دقيقاً ضد آئين را مي پرورد
پس بايد فردي بسيار با ھوش باشد. دجّال ھمان مكتب ضد مكتب است . به بيان ديگر دجاّليت ھر انديشه
و راھي ھمان فرماليزم محض ان است كه به انواع حيله ھا آراسته شده و مردم را مي فريبد .
دجاّليت ھمان ماديت و دنيويت محض يك مكتب است .
مثلاً دجّال حكمت سقراط ، ارسطو بود يا دجّال فلسفه فويرباخ و ھگل ھم ماركس بود . صورت مجلل مي
شود و سيرت واژگون مي گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامي، تصوّف فرماليستي و نمادين است. دجّال ھر
انديشه اي ،جسمانيت محض آن است .
در قلمرو معاني و ارزشھا ھم اين قاعده جاريست . مثلاً دجّال رستگاري امروزه ليبراليزم است ، دجّال
عدالت ھم دموكراسي است و ھمسان سازي . دجّال عشق ، ھرزه گي است و كلاً دجاّل معنويت ھم
ھنرھاي مدرن مي باشد ھمانطور كه دجّال حكمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نيز آدم
الكترونيكي است .
دجّاليت ، صنعت و تكنيكي است كه ميخواھد تقديس شود. بشريتي است كه دعوي الوھيّت مي كند.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 191

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۹:۱۹ ] [ رضا ]

پيروزي بزرگ

علي (ع) مي فرمايد: « يأس پيروزي بزرگ است ». گوئي بكام رسيدگيھا جملگي پيروزيھاي حقيرند و

فقط ناكامي و يأس حاصل از آن پيروزي بزرگ است . چرا؟ زيرا انسان آنگاه كه از ھمه كس و ھمه چيز و

جھان بيرونش مأيوس شد تازه بخودش ميرسد و اين آستانه پيروزي عظيم است ھمانطور كه

خودشناسي ھم علم اعظم است . آدمي ھر چه كه زودتر از غير خود مأيوس شود زودتر به غايت دنيا و

آستانه آخرت رسيده است و مابقي عمرش را با خود زندگي مي كند و خود را مي آزمايد . يعني خود

آزمونگر را مي آزمايد و اين ھمان عرصه شناخت شناسي است و در اين عرصه آدمي بتازگي علت

ناكاميھا و شكست ھاي گذشته را درك مي كند زيرا در مي يابد كه او ھرگز نمي دانسته كه چه مي

خواھد زيرا خواسته ھايش از خود او نبوده بلكه خواسته ھا از ديگران به او القا شده است . او ھرگز

خودش نبوده است او ھمواره غير بوده و ديگران در او و به جاي او زيسته اند به ھمين دليل ھيچ امري او

را راضي نكرده است زيرا خود او گم بوده است و حالا خود را يافته است و ميخواھد بداند كه چه ميخواھد

. ولي ھر چه كه بيشتر در خود تأمل مي كند مي بيند كه براستي ھيچ چيزي نمي خواھد كه ارزش آنرا

داشته باشد تا خود را به زجر و عذاب افكند فقط يك حداقل معيشت است كه بھر طريقي به آساني مي

آيد و نياز به جان كندن نيست . لذا او خود را بكام رسيده و پيروز مي يابد و مجال اين را پيدا مي كند تا

چيزي برتر از اين دنيا بخواھد كه جاودانه باشد . او تازه اين مجال را يافته كه به بعد از اين جھان فكر كند

به معناي حيات و ھستي و علت آمدن و رفتن . اين پيروزي معناي انسان است و انسانيت .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 188


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۵۳ ] [ رضا ]

راز غيبت امام زمان

يكي از مھمترين زمينه پيدايش خرافه در ھر مذھبي بعنوان بزرگترين دشمن حقيقت آن مذھب ھمانا

آسماني ساختن ھويت بشري انبياء و اولياي آن مذھب در طول تاريخ بوده است يعني فرافكني زمين به

آسمان و عالم متافيزيك . در حاليكه تلاش مردان حق درست به عكس اين واقعه بوده است يعني زميني

ساختن آسمان و عيني نمودن عوالم ماوراي طبيعت كه ھمان واقعه نزول وحي و كرامات الھي به زمين

و بسوي عالم عين است. اين تلاش پيروان در واقع تلاشي كافرانه و ضد دين است منتھي در لباس دين

و قداست نمائي . كفر ھرگز دشمن دين نبوده است بلكه نفاق و خرافات دشمن خدا و دين اوست. كفر،

جھل است ولي نفاق، عداوت است.

تشيع و مذھب اماميه كه عرصه تعين الوھيت در انساني بنام امام است و درست به ھمين دليل دين

كامل و آخرالزمان است دشمني بزرگتر از فرافكني امامان به عالم غيب ندارد. گوئي كه اين سخن

رسولان به پيروان خود كه « ماھم بشري مثل شما ھستيم » مطلقاً شنيده و باور نشده است. و بدينگونه

مسيح، پسر خدا شد و امامان ھم خود خدا شدند و لذا از دسترس بشر خارج گشته و به عالم غيب پيوستند

. و اينست راز غيبت امام زمان. پس اين غيبت برخاسته از بخل و نفاق پيروان اين مذاھب است و تا اين

نفاق و عداوت علاج نشود ظھور و نجاتي ھم در كار نخواھد بود الا اينكه باز ھم كشته خواھد شد بدست

پيرواني كه چشم ديدن نور خدا در بشر و بر روي زمين را ندارند و لذا خدا را فقط ناديده و نابوده مي

خواھند و ناجي را ھم در آسمان و يا درچاه غيبت دوست مي دارند و اين مذھب مرگ و نيستي پرستي

است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۶:۰۸ ] [ رضا ]

انسان و شيطان

در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد و انكار و اعمال زشت و نادرست را براي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي

شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي

جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين

كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت وايثار به تن

مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت

طلبي با واژه صبر و توكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا

چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و

شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر

معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا

نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي

داشت و فلسفه ودانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.

احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر

مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از

احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي

خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند واينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون

امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 211


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۶:۵۴ ] [ رضا ]

« سخنان قصار خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ص »

*خداوند دين خود را بدست كافران اشاعه مي دھد .

 * بر حذر باشيد از اينكه نان قرآن بخوريد .

 *تقيّه دين من است و ھر كه از آن خارج شود از من خارج است .

 * واي بر زنان از طلا و لباسھاي زيبا . *

زنان با اشتغال در خانه ثواب مجاھدان في سبيل الله را مي برند .

 * دشمني خطرناكتر از كسي نيست كه با او ھمخوابه مي شوي . 

* آرايش زن در خانه عبادت اوست و در كوچه زناي اوست. 

*خداوند عذاب امّت مرا در دنيا نھاده است .

 * اكثر اھل دوزخ زنانند و كمترين ساكنان بھشت نيز زنانند .

 * زنا در جامعه باعث زلزله و ظلم حكومت باعث قحطي مي شود . 

* گراني نشانه غضب الھي است. 

*تب پاك كننده گناه مؤمنان است و سھمشان از دوزخ .

* ھر كه از اعمال نيكش خوشحال و از اعمال بد خود ناراحت شود مؤمن است . 

* زن مردوار ھرگز بر بھشت وارد نشود . 

* اعمال بد در ھمين دنيا مجازات ميشود.

 * ھر كه علمي را پنھان دارد در قيامت در آتش است . 

* خداوند ھر كه را عاشق باشد مال و فرزندان از او بستاند . 

* ھر كه علمي را بياموزاند پاداش عمل كننده به آن علم نيز به او ھم برسد . 

*طالب علم ھر گاه كه بميرد شھيد است . 

* ھر كه غريب بميرد شھيد است . 

* ھر كه بواسطه علم فروشي نان خورد خداوند او را در ھمين دنيا سرنگون ساخته و دوزخ بر او واجب مي آيد . 

* ھر كه نزد غيبگو و فالگير برود كافر است .

 * با ھجرت ھمه گناھان گذشته پاك مي شود . 

* خداوند مؤمنانش را با بيماريھا پاك مي كند . 

* شيطان بصورت زن مي آيد و بصورت زن مي رود .

 * روزگاري بر مردم مي رسد كه ھر كه بخواھد دين خود نگه دارد گوئي كه آتشي را در دستان خود حمل مي كند .

 * مؤمن ھر خصلتي مي تواند داشته باشد الا دروغگوئي . 

* مركب قلم علماي دين من از خون شھدا برتر است .

 * چون خدا بر قومي غضب كند قحطي و گراني پديد مي آورد و اشرارشان را به حكومت مي گمارد . 

* چون خداوند بخواھد كسي را ھلاك كند حيا را از او مي گيرد .

 * راست بگوئيد حتي اگر جانتان در خطر باشد .

 *شيطان ھمچون خون در بدن آدمي جاري است . 

* زين پس فقط رھروان معرفت نفس(عارفان) به حقايق دين من نائل مي آيند و رستگار مي شوند .

اقتباس از نھج الفصاحه


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 213



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۱۱ ] [ رضا ]
قرآن فارسي
در قرآن كريم مي خوانيم كه ھر پيامبري بايستي به زبان قوم خودش سخن بگويد . و نيز مي خوانيم كه
اگر قرآن به زبان عربي اصيل نازل نمي شد ھيچكس در عربستان ايمان نمي آورد . امّي و بومي بودن
زبان وحي و معارف الھي مھمترين نشانه حقانيّت و بزرگترين دليل بلاغت و نفوذ حقيقت در قلوب مردمان
است .
دين اسلام ھرگز بواسطه زبان عربي به قلوب ايرانيان و سائر اقوام بشري راه نيافته است . اين قاعده
شامل حال سائر مذاھب الھي مي باشد . دين خدا يكي است و بواسطه پيامبراني از اقوام و زبانھاي
متفاوت به كل بشريت رسيده است . موسي و مسيح اين دين را به زبان عبري و محمّد (ص)ھم به زبان
عربي و سائر پيامبران و حكيمان و قديسين مذاھب ھم در ھر قومي اين دين را به زبان ھمان قوم به
قلوب مردمان رسانيده اند . دين اسلام را سلمان فارسي به زبان فارسي به قلوب ايرانيان رسانيد . و در
ھر دوره اي عارفان و حكيمان ھر قومي ھم اسلام را به زبان قوم خودشان به قلوب طبقات مردم
رسانيدند . مثلاً مولوي بواسطه مثنوي و حافظ بواسطه غزلياتش ايرانيان را در قرون اخير به قلب دين
محمّد (ص) مربوط ساخته اند . و اينست كه شيخ بھائي يكي از سلاطين فقه شيعي كتاب مثنوي مولوي
را « قرآن فارسي » ناميده است و اين ادعائي به گزاف نيست . در ھر عصري نيز بايستي مؤمناني صاحب
قلم و بيان باشند كه دين خدا را به زبان زمانه قوم خويش به مردمان برسانند تا دين خدا ھمواره در ھر
قومي زنده و منوّر باشد . امروزه از طريق تورات و انجيل و قرآن و به زبانھاي كھن و منقرض شده و اجنبي
نمي توان مردمان را به دين خدا رھنمون ساخت . علماي ھر قومي اوصياي پيامبرانند و كارشان ھمين
است .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 122

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۵:۳۰ ] [ رضا ]

ديدگاه علي (ع)دربارة زن

از ميان مردان خدا ھيچكس رك گو تر از علي (ع)نبوده است . از جمله نظريات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه كه براي مرد نيكو است براي زن زشت است .... عقل زن ناقص و ايمانش ناتمام است.... غيرت

و حسد زن نسبت به مرد از كفر اوست....

در ضمن اين حقيقت را نيز بايد به ياد آوريم كه ھمسر علي(ع) زني چون فاطمه بوده كه اسوۀ كمال زن

است و ھمسر دوم ايشان نيز زني ديگري به نام فاطمه است كه او نيز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

كه وي قبل رحلتش به عقد علي در آورد . يعني علي اين سخنان را دربارۀ زن،از روي تجربه اش با كامل

ترين نمونه از زنان تاريخ بر زبان آورده است . يعني اين نظريات علي در باب زن حاصل تجربه ايي تلخ و

ناكام از زناشويي نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علي بد ترين زن ھم مي بود باز ھم تفاوتي نمي

كرد و او حقيقت را از وراي خير و شّر نفس خويش بر زبان مي راند . اين حقايق دربارۀ ھويت ذاتي زن

بيانگر اين واقعيت است كه زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دين و معرفت براي حفظ سلامت و عزت و

ايمانش بايستي تحت ولايت يك مرد باشد و اين واقعيت را بيش از ھر چيزي تجربه تاريخي به ثبوت

رسانيده و ھمه زنان خردمند نيز بر اين امر واقفند و در نزد خود اعتراقف دارند و درست به ھمين دليل

ھرگز بدون ولايت وجودي يك مرد احساس امنيت نمي كنند حتي زنان بد كاره و فاسد نيز محتاج ولايت

مردي تبھكارند . تجربه زندگي تراژيك عايشه ھمسر مؤمن و فقيه و حكيم رسول خدا سند ديگري بر اين

حقيقت است . زيرا زن اگر تماميت اراده و نفس خود را تحت ولايت واحد يك مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف كشيده مي شود زيرا محتاج مردي دگر خواھد بود درست به ھمين دليل خداوند در كتابش براي

القاي ولايت مرد بر زنش در مرحلۀ نھايي به روشھاي تھديد و تعزير متوسل شده كه غايتش طلاق است

زيرا براي زن تنبيھي باز دارنده تر از طلاق نيست چون وي را از چشم ھمه مردان مي اندازد و لذا

مجبورش مي سازد تا خود را با پذيرش حقارت تحت ولايت مردي در آورد كه اين عذاب عدم پذيرش ولايت

با محبت است . و اما آنچه كه زن مدرن را به غايت وقاحت و و بردگي كشانيده و مبدل به بي ارزشترين

كالاي سكسي در بازار ساخته است ھمان امري است كه علي بدان اشاره دارد يعني غيرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و ميل به برابر شدن با او و بدينگونه زن مدرن مبدّل به بي اراده ترين موجود عالم

گشته است زيرا نه مرد است و نه زن . و اين ھمان عقيم شدن اراده و عقل و ايمان اوست و نيز زنانگي او

.

ناقص بودن عقل و ايمان و اراده زن كه او را اسوۀ بلھوسي ساخته است بدان دليل است كه در خلقت

ازلي از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب مي شود و نيز در خلقت معنوي اش نيز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا براي حفظ وجود خويش بايستي تحت ولايت مردي باشد كه به او

وجودبخشيده است در غير اين صورت اراده ايي ندارد و بازيچۀ نگاه ھاي ھرزه است .

در كل تاريخ بشر فتنه ايي جھنمي تر از آزادي و برابري زن پديد نيامده است . اين ھمان نجواي ابليس در

گوش حوا مي باشد كه وي را از ميان آنھمه نعمات و ميوه ھاي بھشتي فقط متوجۀ ھمان يك ميوۀ

ممنوعه ساخت . آزادي زن فقط آزادي براي منكرات است . اين امر را تجربۀ زن مدرن اثبات كرده است .

زن از آزادي خود ھرگز در جھت خير و صلاح و رشد خود استفاده نكرده و نمي كند . اگر مرد مدرن اين

حقيقت را باور نكند و زن مدرن ھم دست از آزادي نكشد نسل بني آدم منقرض ميگردد . آزادي زن جز به

كار اسارت او نمي آيد .

زن دو صد چندان بيش از ھر مرد احمقي در كامل بودن عقل خود ترديدي ندارد و ھمين امر دليل كافي بر

نقص عقل اوست .

غايت كبر و انكار زن در قبال مردي است كه او را دوست مي دارد و اين نيز دليل كافي بر ناقص بودن

ايمان اوست.

و ھمينكه زن عموماً محبت ھر مردي غير شوھر خود را باور دارد و ترجيح ميدھد دليل كافي بر اين نقص

عظيم و حقانيّت امر تنبيه و تعزير در حكم الھي نسبت به زن است تا او را از تباھي مصون دارد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۰۱ ] [ رضا ]

ام المسائل جامعه امروز ما

(شرك)

مسئله اينست : چرا تلاشھا و ايثارگريھاي مردم و مسئولين نظام از آغاز انقلاب تا به امروز آنگونه كه بايد

ببار نيامده و در بسياري امور حاصل معكوس داشته است مخصوصاً در وادي فرھنگ و معنويت؟

قرآن كريم بما مي آموزد كه ابطال و ناكامي و شكست و بيحاصلي از تلاشھاي بشر دليلي جز شرك

ندارد . شرك به زبان ساده يعني انديشه و عمل خدا – خرمائي. يعني اميال و اعمال كافرانه و ناحقي كه

با آرمانھاي مؤمنانه و بر حق مي آميزد و يا تبديل به يكديگر مي شود و التقاط پديد مي آورد . يعني

دنياپرستي ملبس به دين، اقتدار گري ملبس به عدالت جوئي، خودكامگي ملبس به شرع ، غرب زده گي

ملبس به ھويت ملي و علم گرائي . سخن از كلاھھاي شرعي جھت حلال سازي محرمات است.

شرك در بلند مدت در نفس فرد و ھويت جامعه منجر به نفاق مي شود و نفاق به معناي انشقاق ماده

و معناست و خلأئي كه بين اين دو رخ مي نمايد. و ما امروزه در آستانه چنين وضعي ھستيم، در حال

سقوط در خلاء بين دين و دنيا و ماده و معنا. دروغ مي گوئيم و نماز مي خوانيم ، روزه ميگيريم و ربا مي

خوريم،صدقه مي دھيم و خيانت مي كنيم، نگرش و روند كل زندگي و انديشه ما ماترياليستي و ليبرالي و

آمريكائي است منتھي تحت الشعاع آداب شرعي.

تا مدتھا ھمه نقايص به گردن جنگ تحميلي و ضد انقلاب و آمريكا و اسرائيل بود ولي حالا ديگر ھيچ بھانه

اي نداريم الا اينكه به گردن خود بگيريم و به خود آئيم و علت مسائل را در ھويت نگرش و انديشه خود

بيابيم. ما امروزه نيازمند يك انقلاب ايدئولوژيكي و عرفاني ھستيم ، نيازمند يك شرك زدائي عظيم و توبه

اي ملي و انقلابي و شيعي .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 105


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۳:۲۶ ] [ رضا ]
دين به زبان ساده

ھيچكس نمي تواند مطلقاً كافر باشد يعني مطلقاً وجود خداوند خالق را منكر شود و مطلقاً به حيات پس
از مرگ ناباور باشد و كاملاً پيامبران خدا را تكذيب كند و به مكافات و اجر اعمال منكر گردد و مطلقاً ميلي به
ارزشھاي ديني مثل صداقت و از خود گذشتگي نداشته باشد و مطلقاً به جھان غيب بي اعتقاد باشد .
ھمين واقعيت دال بر فطري بودن دين است . ولي اين واقعيت به معناي متديّن و مؤمن بودن نيست و
ھيچ ارزش و امتيازي ندارد چون ذاتي است .
مي دانيم كه در ھمۀ مذاھب شيطان مظھر و باني كفر است ولي شيطان ھرگز به وجود خدا ناباور نبوده
بلكه بسيار بيش از سائر ملائك به خداوند غيرت داشت و به ھمين دليل آدم را تصديق و سجده نكرد و با
خداوند جدال كرد از اينكه چرا آدم يعني اين موجود لجني و ظالم و ناسپاس را جانشين خودش كرده است
و درست به دليل اين جدال و انكار بود كه ملعون درگاه خدا شد و بنيان گذار كفر گرديد پس كفر نه به
معناي انكار وجود خدا و عدم پرستش او بلكه به معناي عدم اطاعت از امر او در سجدۀ بر آدم به معناي
اشرف مخلوقات و خليفۀ خداست . يعني كسي كه انسان را و در مرحلۀ اول خودش را جانشين خدا و
وصي او در عالم خاك و حامل امانت آسماني بر روي زمين و دوست او نمي داند و به اين كرامت و شرف
خود متعھد نباشد شيطاني و كافر است . پس كفر به معناي عدم تعھد به حق آدميت خويشتن است و
سائر انسانھا .
مي دانيم آنچه كه آدم را اشرف مخلوقات نمود و ملائك را به سجده كشانيد ( بجز ابليس) چيزي جز علم
و اسماي الھي نبود كه خداوند در جوھرۀ خلقت آدم نھاد كه ھمۀ ملائك را متحير و خاشع و ساجد نمود .
پس كفر به معناي انكار اين علم الھي در خويشتن است و اين علم را جستجو نكردن و نيافتن . و اين
ھمان راه رجعت به خويشتن و خودشناسي است زيرا اين علم در ذات ھر انساني نھفته است و ھيچكس
نمي تواند ان را به ديگري بياموزاند .
بنابراين راه خود شناسي و رسيدن به علم خودي و معرفت الھي در خويشتن تنھا راه فائق آمدن بر
ابليس و رھايي از تحقير ابليس نسبت به آدميت خويشتن است و در غير اين صورت به كفر ابليسي
نسبت به خويشتن مبتلا ھستيم و عزت و عظمت وجودي خود را در جھان قرباني نموده و تن به ذلتّ و
ضلالت مي دھيم . پس تنھا راه نجات از شيطنت و كفر راه خود شناسي به معناي رسيدن به روح خدا در
خويشتن است و در غير اين صورت از كفر گريزي نداريم و نمي توانيم صرفاً بواسطۀ عبادات و خيرات از
شيطنت نجات يابيم زيرا طبق قول قرآن ابليس پرستندۀ مطلق خدا بود و حاضر نبود كه به آدم سجده كند
و او را خليفه و دوست خدا براي خود قرار دھد . در واقع خدا پرستي بدون داشتن دوستي از جانب خدا به
مثابۀ يار عرفاني و امام ھمان كفر و ابليسيت است چه با نماز و چه بي نماز . پس واضح است كه كافر
بودن و شيطان صفت بودن به معناي بي خدا بودن نيست . آدم بي خدا مطلقاً ممكن نيست .
و اما براي رويكرد به خويشتن و ورود به باطن خويش و خود شناسي و دستيابي به آن گوھره انساني كه
ھمان علم و اسماء الھي است چه بايد كرد . آيا بايد فلسفه و عرفان مطالعه كرد و به تفسير قرآن و
اشعار عرفاني پرداخت و يا در گوشه ايي منزوي شد و يا با فرمولھاي روانشناسي اعمال و خاطرات خود
را تجزيه و تحليل كرد و يا با استفاده از مخدرات و محركات خلسه آور به عوالم خيالات و توھمات پرداخت
......اگر اينھا خود شناسي بودند ما امروزه با صدھا ميليون عارف و خليفه خدا بروي زمين روبرو بوديم
ھمانطور كه ھستيم و شاھد ميليونھا ناجي دجال در ھمۀ كشورھا مي باشيم كه جز خالي كردن جيب
مردم كاري ديگر ندارند و مدعي رابطه مستقيم با خدا ھستند و حتي انبياي الھي را مزاحم اين رابطه مي
دانند درست مثل ابليس كه حضرت آدم را مزاحم رابطه خود با خدا پنداشت و لذا ملعون شد .
آدمي تا زماني كه ھيچ فكر و احساس و عمل زيبايي در خود نبيند قادر به رويكرد به خويشتن نيست .
آنچه كه انسان را از خود بيگانه و فراري مي سازد اميال و اعمال نادرست است . پس نخستين گام براي
بخود آمدن و روي به خود نمودن توبه از زشتيھا و اصلاح اعمال خويشتن است . اعمال زشت آدمي و
مكرھا و دروغھايش تنھا حجاب بين او و خويشتن خويش اوست . انسان بد كار و بد فكر حتي قادر به
مشاھدۀ صورت خود در ايينه نيست و لذا مجبور است مستمراً خود را بزك نمايد و حتي عينك دودي بزند
تا نگاھش به چشم خودش نيفتد زيرا چشم ھر كسي آيينه دل اوست . آدمي نمي تواند وارد بر باطني
شود كه در آن جز بخل و فريب و توطئه و عداوت چيزي ديگري نيست .
دين به معناي راه ھمان راه بازگشت به خويشتن و الحاق به ذات خويش و روح خدا در خويشتن است
ولي شيطان با تحقير انسان و ناباور ساختنش نسبت به روح الھي در خويشتن او را به اعمال پست و
رذيلانه مي كشاند و بدينگونه انسان را از وجود الھي خويش بيزار ميكند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 114

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۵۲ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
[#VoteTitle#]
[#VTITLE#]
     نتیجه
لینک های تبادلی
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب