بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 94
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7475
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

راه نجات از زن – ذليلي

بي ھيچ تعارفي بايد گفت زن – ذليلي مردان مخصوصاً در عصر جديد كه عصر حاكميت جھاني شھوت

باره گي است چيزي جز اسارت مردان در پائين تنه زنان نيست و به زبان ساده تر مردان زن ذليل در

حقيقت در بند اسارت بند تنبان خويش ھستند و لذا عليرغم اراده و عقل و ايمان خود تن بھر ذلت و تبھكاري

مي دھند تا زنان خود را از خود راضي كنند. و اينگونه است كه نھايتاً اين مردان مورد نفرت زنان خود قرار

مي گيرند و دين و دنياي خود را مي بازند و لذا جبراً بسوي ھرزه گي و مفاسد اخلاقي ميروند . زن ذليلي

و ھرزه گي دو روي سكه يك امر است و آن معلول بي ايماني و بي تقوائي است. زن ذاتاً و حتي در وراي

اراده اش از مردان زن ذليل و شھوت باره نفرت مي يابد و اين يك قانون الھي است كه حكم مي راند. ھر

چند كه اين مردان نھايتاً خود را قرباني عشق خود معرفي مي كنند كه در واقع منظورشان بند تنبان است

. اين مردان عاشق پائين تنه خودشان ھستند و قرباني آن.

«ودر آن روز مي بيني كه مردان بھمراه زنان خود باطنابي كه برگردن دارند و بدست زنانشان كشيده مي

شوند بسوي دوزخ مي روند.» قرآن-

اين طناب در حقيقت چيزي جز بند تنبان خودشان نيست. مرد اگر براستي زني را دوست بدارد ھرگز به

بند تنبان خود مبتلا نمي شود.

اين عذاب بي محبتي و خودپرستي است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 122


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۳۱ ] [ رضا ]

زناشوئي ماليخوليائي

( آخرالزمان زناشوئي)


آخرالزمان ھويت مردانه ھمانا به آخر رسيدن مرد با مردانگي خويش است ھمانطور كه آخرالزمان ھويت

زنانه ھم به پايان رسيدن زن با زنانگي خويش است .

به بيان ديگر اين ھمان به پايان رسيدن ھويت مادري زن و ھويت پدري مرد است. و اين بمعناي به پايان

رسيدن غيرت در مرد و عصمت در زن است و يا به پايان رسيدن اراده و مسئوليت مردانه در مرد است و به

پايان رسيدن محبت و وظايف زنانه در زن است. و اين به پايان رسيدن عمر تاريخي خانواده است. در چنين

وضعي يك خانواده ايده آل و پابرجا در صورتي ممكن مي آيد كه زن يا مرد لااقل يك نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نيز غرق در تلويزيون وكلاسھاي به اصطلاح ھنري و شبه تقويتي در بيرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نيز. و ھنگامي مي توان فاجعه را شاھد بود كه ھمه

اعضاي خانواده در خانه باشند و ھيچ ميھماني ھم بعنوان سپر بلا و مخفي گاه در كار نباشد و تلويزيون

ھم برنامه جذابي نداشته باشد. و اما نام و عنوان اين زندگي بدينگونه تقديس ميشود: عشق، آزادي،

استقلال، ايثار و ...... اين مكتب « ھر كه براي خودش » مي باشد.

و آنچه كه بناگاه اين ثبات مصنوعي را بر ھم مي زند فرزند است كه بناگاه مبتلا به جنون و يا فساد و

رسوائي مي شود. كه البته نام اين جنون، نبوغ است و نام اين فساد ھم حقوق بشر !


از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 119


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۲۴ ] [ رضا ]

فمينيزم : آخرالزمان زن

ھر چيزي كلاً زمان و اجلي دارد از جمله انسان. و نيز ھر اراده و انديشه اي در بشر ھم زمان و مھلتي دارد

تا تحقق يابد كه اگر يافت رستگار است و اگر نيافت در محاق زمان عقيم مي گردد و آن اراده تبديل به ضد

اراده مي شود و اين آخرالزمان آن امر است.

و اما زن در يك كلام چيزي جز اراده به محبوبيت در نزد مرد نيست كه اگر توانست با اداي حقوق محبت به

اين اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاري ھمين است و در غير

اينصورت به دام آخرالزمان اراده خود مي افتد و اراده به محبوبيت در او تبديل به اراده به عداوت و نفرت و

انتقام از خويشتن مي شود كه بصورت خصومت با ھر چه مرد آشكار ميشود البته تحت عنوان بي نيازي

از مرد و اراده به استقلال وجودي كه نامش فمينيزم است: مكتب اصالت مادينه گي و استقلال زن از مرد!

اين اراده ضد اراده كه بصورت يك عذاب از اعماق ذات زن مي جوشد او را در قلمرو معيشت به اشد برده

گي تا سرحد تن فروشي مي كشاند كه عملاً غايت ابتلايش به مرد است و در قلمرو جنسيت به خود

ارضائي و ھمجنسگرائي مي برد. و جالب اينكه براي دستيابي به اين به اصطلاح استقلال توھمي و

ماليخوليائي خود نيز باز محتاج مردان ديگر است تا در قبال يك مرد خاص بتواند نمايش استقلال ايفا نمايد.

فمينيزم درك اسفل السافلين زن در دنياست زيرا در تن محض خويشتن سقوط ميكند و مبدل به تن مي

شود و اين يك تنھائي دوزخي است كه براي تحملش محتاج مخدر و داروھاي روان گردان است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص95


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۴:۳۶ ] [ رضا ]

عقل چيست؟

* از ديوانه اي پرسيدم عقل چيست . گفت: نمي توانم بگويم زيرا آنرا فھم نمي كني .

* از فقيھي پرسيدم عقل چيست . گفت : مھار نفس اماره!

* از عارفي پرسيدم عقل چيست . گفت : زنجيري است كه بر جنون خويشتن زنند .

* از حكيمي پرسيدم عقل چيست . گفت : اراده خدا در بشر!

* از عاشقي پرسيدم عقل چيست . گفت : عاشق شدن !

* از عمله اي پرسيدم عقل چيست. گفت : كار كردن و كار كردن و كار كردن!

* از قبري پرسيدم عقل چيست . گفت : در مقابل روي توست.

* از خداوند پرسيدم عقل چيست . گفت : منم!زيرا كل كائنات در مھار من است.

* از خود پرسيدم عقل چيست . گفت : چيزي كه بواسطه آن ھر چيزي ھمان است كه ھست الا انسان

كه بي عقل است اكثراً .

---------------------------------------------------

چند حكايت عرفاني

* مردي به زنش اظھار عشق كرد . زن گفت : اگر راست مي گوئي ثابت كن. مرد گفت: چگونه؟ زن گفت

مريد من شو! مرد گفت حالا كه خوب فكر مي كنم عاشق تو نيستم چون نمي توانم مريد حرفھاي تو

باشم . زن گفت : پس من مريد حرفھاي تو مي شوم . مرد گفت : حالا كه خوب فكر مي كنم واقعاً عاشق

تو ھستم.

--------------------

* عزرائيل به بالاي سر بيماري رفت و گفت:« يك دقيقه ديگر وقت داري و سپس جانت را مي گيرم »

بيمار گفت:« لطفاًَ صبر كن تا جواب آزمايش بدست من برسد تا لااقل بدانم به چه بيماري مرده ام ».

عزرائيل گفت: به مرضي بنام مرگ مبتلا شده اي كه ھيچ علاجي ندارد جز مرگ . منتھي مرگ ھر كسي

نام خاصي دارد.

*روزي مردي به نزد عارفي آمد و گفت: اي شيخ به جستجوي خداوند آمده ام. شيخ گفت: من خود ھنوز

نجسته ام و لي اگر بخواھي دو نفري او را جستجو مي كنيم چون خودش گفته كه با يك نفر روبرو نمي

شود بلكه براي دو نفر آشكار مي شود. مريد گفت : براي چه؟ شيخ گفت : براي اينكه اگر براي يك نفر به

تنھائي آشكار شود آن يك نفر خودش را خدا مي پندارد و ادعاي خدائي مي كند ولي اگر يك شاھد ديگر

ھم باشد چنين ادعائي ممكن نمي شود. مريد بپرسيد : حال براي كدام يك از ما آشكار مي شود . شيخ

گفت: براي من در تو و براي تو ھم در من بدينگونه حق خدا محفوظ مي ماند.

---------------------

به يكي گفته شد: «درب بھشت براي شما باز شده و ساعت ھشت امشب بسته مي شود»*فرد

مذكور گفت: چه بد شد من ساعت ھشت و نيم با روانكاوم قرار ملاقات دارم، متأسفانه نمي توانم به

بھشت بروم.

* پزشكي در بيمارستان براي معاينه بالاي سر بيماري حاضر شد و گفت:« دھانت را باز كن و بگو آ »

.بيمار گفت : آقاي دكتر لطفاً برگه آزمايش ايدز خودتان را بمن نشان دھيد تا به شما اجازه معاينه بدھم.

* كسي در آتش جھنم نعره مي زد و مي گفت:« به دادم برسيد! » فرد متكبر ديگري كه در ھمان

حوالي مشغول ضجه زدن بود به فرد اول گفت:« لطفاً بگو به داد من ھم برسند » .

فرد اول گفت:«چرا خودت داد نمي زني ».فرد اول گفت: « من حوصله منت كشي ندارم »

فرد دوم گفت : من ھم اولش نداشتم .بعد پيدا كردم. تو تازه آمده اي ؟


زني با حالت بغض به شوھرش گفت : آيا مي داني كه چند وقت است نگفته اي كه عاشق مني؟ مرد

گفت: بگذار حقوقم را بگيرم بعد.

* زني با ھمكار زنش درد دل مي كرد كه گفت : شوھرم كلاه بزرگي سرم گذاشت. زن دوم گفت: شوھر

من ھم. درحاليكه مدتھا فكر مي كردم كه من كلاه سر او گذاشته ام. زن اول گفت: من ھم ھمينطور.

دومي گفت:ما زنان چقدر ساده ايم .

---------------------------------------

چند حكايت عرفاني

از حكيمي پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: بستگي و اسارت تو در غير تا قدر خود بداني و به خانه

خود باز گردي و ديگر از خانه خروج نكني و ھرزه گي ننمائي و به دزدي نروي. عشق عذاب خود

نشناسي و كفران وجود خويشتن است. آدمي تا خدا را در خود نيافته عاشق است و آنگاه

معشوق است.

از زني پرسيدند: چرا تا به آخر دست از ناز نمي كشي با اينكه مي بيني كه خريداري ندارد و جز

فريب نصيبي به تو نرسانيده است. گفت: جز ناز كالائي ندارم كه اگر از آن دست بكشم روسپي

شده ام. ھر چند كه براي حفظ اين كالا گاه مجبور به روسپي گري مي شوم منتھي در خفا و با

شوھرم.

از زاھدي پرسيدند: تو خود ميداني و خلايق ھم مي دانند كه اين زھد تماماً ريائي است پس چرا

دست نمي كشي و اينقدر بيھوده عذاب مي كشي؟ گفت: يعني فاحشه شوم!

از منافقي پرسيدند: ھمه مي دانند كه منافقي پس چرا توبه نمي كني؟ گفت: بخدا كه نفاق

بدترين عذاب الھي است و كسي را ياراي رھائي از عذابش نيست. و اين عذاب انكار كسي است

كه موجب ايمانم شده بود.

از رھگذري پرسيدند: به كجا ميروي و از كجا آمده اي؟ گفت: از عدم آمده ام و به عدم مي روم.

ولي مدتي است كه ره گم كرده و سر از دنيا در آورده ام و ھيچ ره خروجي نمي يابم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص26-24


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۵۳ ] [ رضا ]

ابليس و عشق

ابليس حائل است بين آدم و جمال حوا . و در اين رابطه وسوسه اي مي دمد در جان آدم از جمال حوا كه

عشق جنسي ناميده مي شود. ابليس سوار بر اين عشق است كه از جمال حوا بردل آدم رخنه ميكند

تا عقل و ايمان آدم را بازيچه ھوس و مكر حوا كند و عاقبت اين عشق را تبديل به كينه و نفرت سازد و با

اين عداوت ھر دو را از بھشت عشق غريزي خارج نمايد. و با اينحال اين عشق و شكست در آن موجب

بيداري آدم و نبوت او مي شود و اين مقام معنوي به قيمت از دست دادن بھشت بدست مي آيد. حوا،

جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا كمال خودپرستي آدم است و اينست منشأ كفر ابليس در

آدم.

عشق جنسي بدنه شجره ممنوعه است و ميوه ھايش فرزندان ھستند.

و اما مكر بعدي ابليس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است كه موجب فتنه و عداوت بين آدم و حوا مي

گردد زيرا فرزند محصول وصال در عشق جنسي است.

و اينست كه براي پاك شدن از وسوسه ابليس، آدم بايستي عشق حوا و فرزندانش را از دل بيرون كند و

حضرت ابراھيم نخستين كسي بود كه اين كار را به تمام وكمال انجام داد با واقعه تبعيد ھاجر به

سرزمين برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعيل. و لذا باني ايمان و پدر اسلام شد و به كمال نبوت يعني

امامت رسيد. امامت به معناي تبديل دل آدم به خانه خداست . يعني خدا مقيم در دل آدم مي شود و

ديگر به دل آدم امكان عشق به حوا را نمي دھد زيرا دلش را مالك شده و دلبر يگانه اوست. و براي سائر

انسانھا تنھا راه رھائي از وسوسه ابليس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدينگونه حوا تحت

ولايت آدم قرار مي گيرد كه امر خداست. ابليس زشتي ھاي حوا را در چشم آدم زيبا نموده و آدم را به

برده گي حوا مي كشاند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص238


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۰۶ ] [ رضا ]

ديدگاه علي (ع)دربارة زن

از ميان مردان خدا ھيچكس رك گو تر از علي (ع)نبوده است . از جمله نظريات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه كه براي مرد نيكو است براي زن زشت است .... عقل زن ناقص و ايمانش ناتمام است.... غيرت

و حسد زن نسبت به مرد از كفر اوست....

در ضمن اين حقيقت را نيز بايد به ياد آوريم كه ھمسر علي(ع) زني چون فاطمه بوده كه اسوۀ كمال زن

است و ھمسر دوم ايشان نيز زني ديگري به نام فاطمه است كه او نيز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

كه وي قبل رحلتش به عقد علي در آورد . يعني علي اين سخنان را دربارۀ زن،از روي تجربه اش با كامل

ترين نمونه از زنان تاريخ بر زبان آورده است . يعني اين نظريات علي در باب زن حاصل تجربه ايي تلخ و

ناكام از زناشويي نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علي بد ترين زن ھم مي بود باز ھم تفاوتي نمي

كرد و او حقيقت را از وراي خير و شّر نفس خويش بر زبان مي راند . اين حقايق دربارۀ ھويت ذاتي زن

بيانگر اين واقعيت است كه زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دين و معرفت براي حفظ سلامت و عزت و

ايمانش بايستي تحت ولايت يك مرد باشد و اين واقعيت را بيش از ھر چيزي تجربه تاريخي به ثبوت

رسانيده و ھمه زنان خردمند نيز بر اين امر واقفند و در نزد خود اعتراقف دارند و درست به ھمين دليل

ھرگز بدون ولايت وجودي يك مرد احساس امنيت نمي كنند حتي زنان بد كاره و فاسد نيز محتاج ولايت

مردي تبھكارند . تجربه زندگي تراژيك عايشه ھمسر مؤمن و فقيه و حكيم رسول خدا سند ديگري بر اين

حقيقت است . زيرا زن اگر تماميت اراده و نفس خود را تحت ولايت واحد يك مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف كشيده مي شود زيرا محتاج مردي دگر خواھد بود درست به ھمين دليل خداوند در كتابش براي

القاي ولايت مرد بر زنش در مرحلۀ نھايي به روشھاي تھديد و تعزير متوسل شده كه غايتش طلاق است

زيرا براي زن تنبيھي باز دارنده تر از طلاق نيست چون وي را از چشم ھمه مردان مي اندازد و لذا

مجبورش مي سازد تا خود را با پذيرش حقارت تحت ولايت مردي در آورد كه اين عذاب عدم پذيرش ولايت

با محبت است . و اما آنچه كه زن مدرن را به غايت وقاحت و و بردگي كشانيده و مبدل به بي ارزشترين

كالاي سكسي در بازار ساخته است ھمان امري است كه علي بدان اشاره دارد يعني غيرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و ميل به برابر شدن با او و بدينگونه زن مدرن مبدّل به بي اراده ترين موجود عالم

گشته است زيرا نه مرد است و نه زن . و اين ھمان عقيم شدن اراده و عقل و ايمان اوست و نيز زنانگي او

.

ناقص بودن عقل و ايمان و اراده زن كه او را اسوۀ بلھوسي ساخته است بدان دليل است كه در خلقت

ازلي از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب مي شود و نيز در خلقت معنوي اش نيز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا براي حفظ وجود خويش بايستي تحت ولايت مردي باشد كه به او

وجودبخشيده است در غير اين صورت اراده ايي ندارد و بازيچۀ نگاه ھاي ھرزه است .

در كل تاريخ بشر فتنه ايي جھنمي تر از آزادي و برابري زن پديد نيامده است . اين ھمان نجواي ابليس در

گوش حوا مي باشد كه وي را از ميان آنھمه نعمات و ميوه ھاي بھشتي فقط متوجۀ ھمان يك ميوۀ

ممنوعه ساخت . آزادي زن فقط آزادي براي منكرات است . اين امر را تجربۀ زن مدرن اثبات كرده است .

زن از آزادي خود ھرگز در جھت خير و صلاح و رشد خود استفاده نكرده و نمي كند . اگر مرد مدرن اين

حقيقت را باور نكند و زن مدرن ھم دست از آزادي نكشد نسل بني آدم منقرض ميگردد . آزادي زن جز به

كار اسارت او نمي آيد .

زن دو صد چندان بيش از ھر مرد احمقي در كامل بودن عقل خود ترديدي ندارد و ھمين امر دليل كافي بر

نقص عقل اوست .

غايت كبر و انكار زن در قبال مردي است كه او را دوست مي دارد و اين نيز دليل كافي بر ناقص بودن

ايمان اوست.

و ھمينكه زن عموماً محبت ھر مردي غير شوھر خود را باور دارد و ترجيح ميدھد دليل كافي بر اين نقص

عظيم و حقانيّت امر تنبيه و تعزير در حكم الھي نسبت به زن است تا او را از تباھي مصون دارد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۰۱ ] [ رضا ]

معماي خود - ارضائي جنسي

خود – ارضائي جنسي از آن نوع مسائلي است كه در قلمرو اخلاق و علم ھرگز پاسخي روشن

نداشته و يكي از واكنشھاي طبيعي و مزمن در بشر است و داراي دو زمينه و علّت است : شھواني

و عاطفي . و اين دو توأمان در اين امر دخيل ھستند زيرا فراوان ھستند كساني كه بعد از ازدواج ھم

به اين عمل ادامه مي دھند. و حتّي بسيارند كساني كه بعد از ازدواج ھم به اين كار روي ميكنند .و

اين امر دال بر قحطي عاطفي و ناكامي در رابطه صميمي با ھمسر است. خود – ارضائي به لحاظ

اخلاقي و شرعي نمي تواند كاملاً منع شود زيرا چه بسا موجب ارتكاب به زنا مي شود كه يك گناه

كبيره است و در اين خود – ارضائي يك امر اخلاقي براي پيشگيري از گناه محسوب مي گردد .

قحطي جنسي و يا عدم رضايت عاطفي در رابطه جنسي علت شھواني آن است ولي احساس

تنھائي و انزوا و عدم رابطه عاطفي و قلبي با جنس مخالف علت رواني اين امر مي باشد . و فرد در

خود – ارضائي از فشار ناشي از اين دو قحطي موقتاً رھا مي شود . از اين منظر خود – ارضائي

نوعي خود – درماني و خويشتن داري از زنا نيز محسوب مي گردد ھر چند كه ادامه طولاني مدت و

عادت به اين امر بتدريج عوارض جسماني و عصبي و رواني حادي بھمراه دارد لذا در بلند مدت نمي

تواند داراي خير و فايده اي اخلاقي يا بھداشتي و رواني باشد . خود – ارضائي در بلند مدت مانع تلاش

انسان براي برقراري رابطه عاطفي و ھمچنين مانع ازدواج و مانع تلاش براي رفع مشكلات در روابط

عاطفي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۱۹ ] [ رضا ]
اساس بهداشت رواني در خانواده
به تجربه شاھديم كه شديدترين ناھنجاريھاي تربيتي و رواني از قلمرو اشدّ عواطف درون نژادي بر
مي خيزد. به لحاظ معرفت ديني اين امر از عذابھاي نژاد پرستي است.
خاندانھائي كه محصور در روابط و ضوابط درون نژادي ھستند و كل عالم و آدم را تحقير و طرد ميكنند
و به كسي جز نژاد خود اعتماد ندارند دچار شديدترين امراض عصبي در رواني و تربيتي و حتّي
امراض لاعلاج جسماني و بيماري ژنتيكي مي باشند واين يك نشانه و عبرتي قابل تأمل است.
ازدواجھاي درون نژادي در صورتي مي توانند عاقبت بخير باشند كه شديداً مراقب نژاد پرستي باشند
و در زندان نژاد پرستي دچار خفقان فرھنگي و روحي نشوند. يعني ازدواجھاي درون نژادي مستلزم
مراقبت ديني و معرفتي و اخلاقي بسيار شديدتري ھستند. فرزندان اين نوع ازدواجھا معمولاً دچار
بي ھويتي و عدم اتكاء به نفس بسيار بيمارگونه اي ھستند بخصوص از دوران بلوغ و حيات اجتماعي
، اين عقب مانده گي خودنمائي مي كند و عذاب والدين آغاز مي گردد.
اين مسئله در درون اقليت ھاي مذھبي و فرقه اي دو صد چندان بيشتر خودنمائي ميكند زيرا اقليت
ھا غريزتاً براي حفظ و حراست از ھويت خود در قبال اكثريت، دچار يك خودپرستي جنون آميز ھستند
و لذا فرزندان اين اقليت ھا دچار مشكلات لاينحل شخصيتي و عاطفي و اجتماعي و لذا اقتصادي مي
شوند.
يكي از راه حل ھاي صوري كه مي تواند كمر اين خفقان را بشكند تلاش براي ازدواج خارج از نژاد و
فرقه است.
ازدواجھاي درون نژادي و درون فر قه اي در قلمرو زناشوئي مولد رابطه اي بس خفقان آور و ريائي
ھستند و افسرده گيھاي بسيار ويژه را پديد مي آورند زيرا امكان درد دل كردن و انتقاد كردن و پذيرفتن
بسيار شاقه است و بقول معروف نوعي تف سر بالاست. لذا در اين نوع خانواده ھا، نوعي اجنبي
پرستي مخفيانه براي نجات از اين خفقان پديد مي آيد كه اساس يك خطر بزرگ در قلمرو اخلاق است
چرا كه ھر رابطه مخفيانه ذاتاً فساد آور است.
كلاً در جوامعي كه اقليت ھا تحت فشار تحقيرند تنھا راه نجات يا برون رفت زناشوئي است و يا خروج
از وطن. كه معمولاً دومي را بر مي گزينند.
معمولاً والدين بسيار مايلند كه فرزندانشان از نژاد، ھمسر گزينند و اين بدان دليل است كه ميتوانند
تا ابد فرزند خود را تحت نظر و كمك خود داشته باشند. اين نگرش منشأ اصلي ستمي بس لطيف و
انزجاري پنھان در رابطه بين والدين و فرزندان است.
علاوه بر موارد فوق از نظر علوم تربيتي و رشد معنوي و ظرفيت انساني، ازدواج درون نژاد امري تماماً
ضد فرھنگي است و موجب تباھي يك فرھنگ و فساد رگ و ريشه ھاي نژاد شده و عمر تاريخي آن
نژاد را كوتاھتر مي سازد.
ازدواج درون نژادي موجب پيدايش يك دور باطل فرھنگي و بلكه يك باتلاق است.
يكي از عوارض نژاد پرستي و ازدواج فاميلي، رشد پنھان يك كينه كھنه است كه نسل اندر نسل
ادامه يافته و بالاخره منجر شده و نژادي را ھلاك مي سازد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 185


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۱:۴۴ ] [ رضا ]

آيا توقّّع خوب است يا بد؟

دو نوع توقع وجود دارد: مادي و معنوي! توقعات مادي و غريزي اساس روابط بشري است كه از

خانواده آغاز مي شود و تا حكومت ادامه مي يابد. و اين رابطه تجاري است كه ھرگاه توقعات منظور

در رابطه بر آورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوي فروپاشي ميرود و بلافاصله در ارتباطي ديگر

جبران مي گردد. زناشوئي ھسته مركزي ھمه روابط بشري، اساس تاريخي و دائمي روابط تجاري

بشر بوده است و لذا شديدترين توقعات دراين رابطه حضور دارد كه مطلقا غير قابل اغماض است. در

رابطه زناشوئي حتي عاطفه و محبت و مھرورزي ھم با محاسبات تجاري انجام مي شود و لذا نوعي

توقع مادي محسوب مي گردد كه چه بسا شديدتر از مسائل مالي و معيشتي عمل مي كند و غير

قابل اغماض تر مي باشد. به ھمين دليل كسي كه محبت نبيند محبت ھم نميكند. لذا توقع عاطفي

بمراتب از توقع معيشتي شديدتر است يعني تجاري تر است و غير از اين ھم نمي تواند باشد زيرا

اساس خانواده را تشكيل مي دھد. بنابراين معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئي در قلمرو

توقعات معنوي جاي نمي گيرد و بسيار بندرت در رابطه زناشوئي و كلاً خانوادگي توقعات معنوي

حضور دارد يعني توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستي. و درھيچ رابطه ديگري ھم اين نوع توقع

ملاك رابطه نيست و سرنوشت رابطه را رقم نمي زند الا در رابطه بين امام و مردم. زيرا رابطه بين

امام و مردم فقط بر اساس ايمان و معرفت و اخلاص است زيرا براي امر ھدايت است. و چون اين توقع

ادا نشود امام از ميان مردم و پيروانش مي رود يعني رابطه را مي گسلد: غيبت! رابطه اي كه داراي

توقع معنوي نباشد رابطه اي انساني و شريف نيست ابزاري است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 112


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۰:۵۰ ] [ رضا ]

بازيهاي عاطفي بشر (عشقباري )

(بازي با خدا)

دل ديگران را بدست آوردن و با آن جھت منافع خصوصي استفاده كردن نه تنھا يكي از پليد ترين عمل

انسان در زندگيست و ھمه عذابھاي عظيم بشر در جھان از ھمين بابت است زيرا اين بازي و سوء

استفاده از خانه خدا در وجود انسان است زيرا دل آدمي خانه خداست و منظر او در انسان.

اين بازيھا در روابط خانواده گي البته امري بس رايج و عادي است . كاري كه زن و شوھر نسبت به

يكديگر مي كنند و يا با فرزندانشان و متقابلاً. اين ھمه جرقه ھاي آتش دوزخ در حريم خانواده است .

بازي با خدا مولد آتش دوزخ است.

نوع ديگر اين بازي در قلمرو دوستي ھاست كه عموماً به عواقبي تراژيك ميرسد. و اما كلانترين نوع

بازي آنست كه دولتمردان و رھبران با ملل و پيروان خود انجام مي دھند وگاه قومي را به آتش مي

كشند و خود نيز در آن مي سوزند. البته آنكه به غير خدا و اولياي او دل مي دھد به ھمان ميزان

گناھكار است.

بدست آوردن دل البته كار سختي نيست و به شيوه ھاي متفاوت حاصل مي آيد و گاه ميتوان با يك

استكان چاي اين كار را انجام داد ولي نگھداري آن براي ھميشه كار انگشت شماران است.

دلبري از ھنرھاي ذاتي زنان است و لذا بيشترين پليدي را در اين جماعت شاھيدم كه عرصه پيدايش

عمده عداوتھا و دوزخھاست و نھايتاً زنان را به فحشاء ميكشاند كه اشد عذاب است. اين ھمان بازي

با عشق است : عشق بازي؟ دل خانه خدا در بشر است و فقط مي توان بااداي حقوق و حدود الھي

براستي دلي را به تمام و كمال بدست آورد و از آن حراست كرد و در آن خانه صاحبش را يافت. و اين

اجر اين ھنر عظيم در انسان است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 109


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۱۴ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب