بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 98
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7479
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


احساس نابودي « عصر پوچي »

دردم از ھيچ است و درمانم به ھيچ!


به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر نابودي بشر دانست. امروزه ھر كسي از پير و جوان و فقير و غني و
شرقي وغربي و كافر و مؤمن به نوعي دچار چنين احساسي است كه عموماً ھيچ دليل منطقي ھم
ندارد. اين وضعيت رواني از احساس پوچي آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن ميرسد كه
آستانۀ اعتياد و خود كشي و جنون و جنايت است .
نيچه بزرگترين فيلسوف آينده تاريخ تمدن غرب ، عصر جديد را عصر حاكميّت جھاني نيھيليزم (نيست
انگاري ) و خود را ھم پيامبر اين عصر ناميده است. خود او نيز در قھقراي اين ھيچي و پوچي سقوط كرد و
ده سال آخر عمرش را در جنوني بس عجيب ، خاموش ماند و فقط نظاره كرد. او تراژيكترين سيماي
فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق كفر تا غايت ايمان حضور دارد و لذا ھر كسي ميتواند خود را با
او ھم ذات پندارد. برخي او را نابغه و برخي او را ديوانه مي خوانند برخي ھم قديسش مي پندارند برخي
ھم عين شيطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و كاملترين انسان مدرن محسوب
مي شود .
بھرحال احساس پوچي و نابودي بشر مدرن چند علت منطقي دارد:


1- شكم سيري و عياشي و مصرف پرستي و آزاديھاي بي قيد و شرط.

2- به كام رسيده گي سريع .

3- دانائي و اطلاعات بي خاصيت و بي معنا كه حاصل سواد آموزي اجباري و رسانه ھاي جھاني و انفجار

اطلاعات است .


4- تضاد فزاينده طبقاتي بين فقير و غني .

5- ناامني حاصل از امراضلا علاج و سلاحھاي امحاي جمعي .


6- نابودي اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .


7- سبقت تكنولوژي از اراده بشري .

8- آثار رواني آلوده گيھاي محيط زيست مثل وآب و ھوا و آلوده گيھاي صوتي و امواج ماھواره اي .


ولي بنظر ما علت العلل اين پوچي و نابودي واقعه ايي است كه ما آنرا آخرالزمان و قيامت مي ناميم كه

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تكنولوژي مي باشد و قلمرو ظھور حق و روياروئي با خداوند كه
غايت قيامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بيھوده گيھاي اميال و آرزوھا و
باورھاي ديرينه انسان در طول تاريخ . بسياري از اصول بديھي علم در حال ابطال است. بسياري از قواعد
و قوانين اجتماعي در حال انقراض است. بسياري از باورھا و مقدسّات كھن در حال فروپاشي ميباشد و
بطالت و دروغ بسياري از ايده الھاي بشري محقق گرديده است و بسياري از آرمانھا و ايدئولوژيھا در ورطه
عمل به پوچي رسيده اند و بسياري از ادعاھا رسوا گرديده اند و ھر كسي در نزد خودش ھيچ و پوچ شده
است. و اين نتيجه اجتناب ناپذير عصر خرد گرائي و علم پرستي است كه بسياري از عرفاي قديم قرنھا
پيش از اين به آن رسيده و بطالت عقل عليتّي را درك نموده بودند .
بشريّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتري قرار دارد و نيز دين و آئين برتر و تمدني دگر. ولي تا
يافتن درب اين انسان و جھان دگر قربانيان بسيار خواھند بود و نسل ھاي ميليوني و ميلياردي فدا خواھند
شد. و نيھيليزم ھمچون مسلخ يك دوره از تاريخ رخ نموده و بشريّت را به فراسوي تاريخ مي خواند و
پروندۀ مدرنيزم را مي بندد وجھان براستي پست مدرن را افتتاح مي كند. براي نجات از اين مسلخ تاريخي

ايماني ناب و معرفتي قلبي و عشقي خالص ميطلبد. ديگر مذھب شرك و نفاق بكار نمي آيد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 172


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۲۴:۰۹ ] [ رضا ]
قاعده بازي

ھر نوع فعاليت بشري بخصوص در عصر مدرنيزم براي خود داراي قاعده وقانوني مدوّن است و اين از
ويژگيھاي مدرنيزم است كه حتي غريزي ترين اعمال بشري ھم تحت الشعاع قوانين خاص انجام ميشود
و آدابي معين دارد كه حتي آموزش داده مي شود مثل روابط جنسي.
و امّا بازيھا كه يكي از مھمترين فعاليت بشر مدرن ھستند وبراي خود داراي سازمانھاي ملي وبين المللي
است ودر دانشگاھھا نيز تدريس مي شود داراي چه قاعده اي اصولي وبديھي است. قاعده بازي چيست
؟ ورزشھا ، ھنرھا ، تفريحات و....؟
اصولاً فرق بازي از سائر اموري كه جدي تلقي مي شود ھمانا بي قاعده گي وبي قانوني آن است
و ھمين امر ذات بازي را تشكيل مي دھد وگرنه از ذاتش بيگانه مي شود . زيرا بازي مربوط به پر كردن
زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معناي استراحت و تفريح است تا بتواند خستگي حاصل از فشار
قانون را دفع كند.
ولي شاھديم كه امروزه بازيھا ھم داراي قواعد و قوانيني مدون ھستند و طبق اصولي تدريس مي شوند
و داراي دستگاه قضائي ھم مي باشند و بصورت حرفه رسمي بسياري از افراد بشري در آمده است. اين
تضاد ذاتي چگونه فھم مي شود . يعني چگونه يك عمل غير قانوني كه ذات وجوديش بر بي قاعده گي
است مي تواند قانونمند شود . چطور مي شود بازي را جدي كرد . ولي بھرحال چنين اتفاقي افتاده است
وبسرعت در حال توسعه مي باشد . اين به چه معنائي است ؟
از طرفي ديگر شاھديم كه بسياري از فعاليتھاي جدي بشر كه جزو جديت ذاتي وتاريخي او بوده در حال
شوخي وبازي شدن يعني در حال بي قاعده شدن وغير قانوني شدن است . اين ھمان جرياني است كه
بسياري از ارزشھاي تاريخي بشر را باطل نموده است زيرا ھر ارزشي بدان دليل ارزش است كه داراي
جديت مستحكم وھويت قانونمند است . مثلاً شاھديم كه عشق و ازدواج كه يكي از جدي ترين احوالات
واعمال بشر بوده تبديل به بازي شده وھمه قواعد خود را در حال باختن است . ويا شاھديم كه بدن
واعضاي بدن تبديل به يك اسباب بازي شده وبا آن ھر كاري مي شود مثل جراحيھاي پلاستيك . ويا كل
جامعه بشري تبديل به موش آزمايشگاھي واسباب بازي وآزمون تئوريھا وخيالبافي ھاي گروھي گرديده
است مثل ايدئولوژيھاي آرمانشھري وآزمونھاي علمي –فني . دوستي كه مبدل به يك بازي دائمي شده
ورفيق بازي بخش عمده اي از عمر ھر فردي را مشغول مي كند در حالي كه يك رفيق واقعي وماندگار
نيست . يا كل جريان حكومتھاي دموكراتيك كه ھمچون يك بازي كودكانه (شاه بازي) رخ مي دھد و . ...
پس بايد گفت كه امروزه جاي بازي وجدي يعني جاي قانون وبي قانوني عوض شده است يعني واقعيت
ومجاز جانشين ھمديگر شده اند . به ھمين دليل است كه امروزه شاھد سلطه مطلقه سينما برھمه
اركان زندگي بشر ھستيم حتي در تعيين حكومتھا . زيرا سينما ذاتا بًر بازي است ومكتب اصالت بازي مي
باشد وبه ھمين دليل پر جاذبه ترين حرفه ھاست.
علي (ع) مي فرمايد:« ھر جنگي اولش بازي بوده است »ولذا عصر مدرنيزم عصر جنگ بلاوقفه برروي .
زمين است وھيچ جاي زمين بدون جنگ نيست واين جنگ تاقلب خانواده ھا جاريست . اين حاصل مكتب
اصالت بازي است . اصلاً مدرنيزم حتي در معناي لغتش داراي اين ماھيت است زيرا « مد » يعني بت ،
صورت ، ماسك . واين قاعده ھر بازي كودكانه است مثل عروسك بازي . ھمانطور كه عصر بت پرستي
بشر ، عصر كودكي تاريخي او تلقي مي شود امروزه ھر چيزي يك بت است ومدرنيزم يعني مكتب اصالت
بت ومد ، عروسك وشكلك وماسك . مدرنيزم يعني عصر تجسم بخشيدن به اميال وتوھمات وتخيلات .
وھر چه كه داراي صورت نباشد بي ارزش است . واين ماسك پرستي است . ولذا شاھديم كه امروزه ھر
مرد وزني يك ماسك است ماسكي كه مستمراً تغيير مي كند . واين بازي ماسكھاست . ماسك ، قاعده
بازي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 94

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۶:۴۰ ] [ رضا ]
ذات و ژن

« ذات »در لغت به معناي اصالت و جنبه ثابت و ازلي و تغيير ناپذير ھر چيزي از جمله انسان است. امروزه در
قلمرو علم اين معنا مترادف« ژن » است و گوئي كه ذات ھر كسي بالاخره كشف شده وحتي قابل تبديل
به ھر چيز ديگري است زيرا ھمه صفات و خلق و خو و شرايط و ويژه گي جسمي و عصبي و رواني و اخلاقي
مثبت و منفي ھر كسي را منوط به ژن او مي دانند . در واقع« ژن »ھمان ماديت ضمير ناخودآگاه است
و قلمرو سرنوشت ازلي ھر انساني . بدين ترتيب جبري بودن وجود و سرنوشت انسان مسجل شده و به
اثبات علمي ھم رسيده است . لذا معضله اي بعنوان تعليم و تربيت و اصلاح و رشد و تكامل و اختيار و انتخاب
بكلي مھمل مي آيد الّا از طريق دستكاري در ژن او از طريق مھندسي ژنتيك. در واقع بايستي اين علم
و تكنولوژي را نوعي دخالت در ذات بشر وكارگاه خلقت ازلي دانست و عالي ترين علم وفني دانست كه
بشر بدان نائل آمده است . اين ادعائي است كه علم ژنتيك اقامه مي كند و برآن اصرار مي ورزد . اين علم
به بياني اثبات مكتب جبر مطلق است كه تلاش مي كند اين جبر را بشكند وھر كسي زين پس براساس
آنچه كه دوست مي دارد به خلقت وذاتي دگر دست مي يابد . اين ادعاي كمي نيست و بلكه بزرگترين
ادعاي بشر در كل تاريخ علم وانديشه است . علم ژنتيك در قلمرو علم حيات ھم رديف ذره ھاي بنيادين
اتمي در فيزيك است . از فيزيك اتمي كه تا به امروز جز فساد و فتنه صادر نشده و بقاي مادي بشر را در
جھان مواجه با نابودي كرده است اميدواريم علم ژنتيك موجب فساد وفتنه اي در قلمرو جھان نباشد ھر
چند كه تا به امروز جز ادعاھاي نمادين ھيچ خيري پديد نياورده است . ولي از آنجا كه اين علوم در اراده
قدرتمندان جھانخوار و ضد بشر است نمي توان به آن اميدي داشت حتي اگر خود اين علوم داراي ماھيتي
بر حق باشند.
بنظر مي رسد كه علم ژنتيك بتواند نسل آينده بشر را بر اساس ژن بزرگان توليد كند و ھمه بشريت را از
ژن انيشتن و افلاطون و پيامبران و نوابغ خلق نمايد و بدين گونه بشر رستگار شود . بھر حال اين يك آرمان
بسي كودكانه و مضحك است آنگاه كه مي بينيم تلاش براي درمان سرماخوردگي منجر به پيدايش
ويروسھائي مھلك شده ونسل بشر را تھديد مي كند . بقول انيشتن بشر مدرن بازيچه كور و كر دانش
جديد است وكمترين احاطه اي برآن ندارد.
اين سخن تصديق آن كلام خداست كه علومي كه در نزد كافران است اسباب بازي مھلك است كه كافران
را بازيچه و رسوا و ھلاك مي سازد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 96

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۳:۵۷ ] [ رضا ]
دموكرات كيست؟

انسان دموكرات يا مردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده
گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش
را در سعادت مردم مي بيند و ديگراز به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني
بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين
مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.
پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از
خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي
معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين
سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري
ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست
تر وديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و
خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به
ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي
موعود امكان پذير مي شود.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105
-----------------------------------------

چرا دروغ مي گوئي؟

(فلسفه دموكراسي)

آدمي بميزاني كه ميخواھد درچشم ديگران خوب باشد و بلكه پرستيده شود بسوي دروغ و ريا ميرود كه

ام الفساد است. پس آنچه كه آبرو و مردم داري ناميده مي شود كه نھايتاً اراده به پرستيده شدن است

منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختي بشر است كه ھمان دروغ مي باشد. و اينست كه دروغگوئي و

مكر و ريا در نزد زنان ھزار چندان است زيرا زن مظھر اراده به پرستيده شدن است و بھمان ميزان مكر مي

كند. و اينست كه صدق در زن يك كيمياست . آدمي چون ميخواھد كه در نزد ديگران خوب باشد شر مي

شود. در قرآن مي خوانيم كه اي مؤمنان از اكثريت مردم پيروي مكنيد كه آنان جز دروغ و خيالات را نمي

جويند و شما ھم به سمت ظلم مي رويد. و اين به بيان امروز يعني تحريم دموكراسي ومردم سالاري كه

بمعناي حاكميت اكثر مردم است. و اينست كه در عصر دموكراسي ھا شاھد اشد دروغھا و بازيھا و

فريبكاريھا ھستيم. و نيز اينكه چرا در صدر شعار آزادي و دموكراسي در سطح جھان، زنان قرار دارند و

اصولاً دموكراسي و فمينيزم امر واحدي شده است. اين دال بر حاكميت دروغ است و دروغ سالاري! پس

واضح است كه توقع حق و راستي و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاري و دموكراسي و

آبروپرستي و عشق بازي ، توقعي ابلھانه است. دموكراسي ھمان دمونكراسي( Demoncracy)

بمعناي ديو سالاري است كه« ن » آن افتاده است . آدم بايد در نزد خودش خوب باشد و براي خود.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 114



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۷:۳۳ ] [ رضا ]
حكمت سوسك

سوسك طبق آخرين تحقيقات علمي، يكي از قديمي ترين موجود زنده روي زمين است كه حدود سيصد
ھزار نوع دارد و دو سوم موجودات جاندار روي زمين راتشكيل مي دھد و در مقابل انفجارات اتمي جان
سالم بدر مي برد. پس بيھوده نيست كه با ھيچ سمّي نمي توان او را در خانه نابود كرد و پس از ھر
تھاجمي از جانب بشر مبدل به نسلي مقاومتر مي شود. و بدينگونه كل علم و تكنولوژي بشر را به سخره
گرفته است.
بشر با اينھمه پيشرفتھاي علمي و فني اش در بقاي خود از سوسك ھم عاجز تر است و اينھمه تكنولوژي
ھم نتوانسته اندكي او را قوي تر سازد و بلكه اتفاقاً ضعيفتر نموده است . مثلاً امروزه اگر در زمستاني
فقط يك شب برق و گاز قطع شود ھمه بسوي مرگ مي روند حال آنكه انسانھاي پيشين مقاومتر بودند.
حقارت بشر در قبال سوسك كه مستمراً در خانه ھا در مقابل ديدگان ھمه رژه مي رود و ھمه مخصوصاً
زنان را به رعشه مي اندازد براي بشر متكبر و مدعي كائنات پيامي رسا دارد تا دست از اينھمه كفر خود
بردارد و حال كه به خالق خودش ايماني ندارد لااقل به خالق سوسك ايمان آورد.
وقتي كه حتي تشعشعات اتمي نيز نتواند سوسك را نابود سازد بدين معناست كه سوسك داراي قدرت
و علم و فن و ايماني بسيار برتر از انسان است كه از كويرھاي سوزان شصت درجه بالاي صفر تا قطب
جنوب و تا قلب شھرھاي مدرن سيطره زندگي اوست. براستي سوسك يكي از بزرگترين آيات الھي در
قلمرو حيات زمين است و ھيچ ادعائي ھم ندارد و بدون اينكه ھيچ ضرري به زندگي انسان وارد نمايد
آدمي را به وحشت وا مي دارد تا آن حد كه تمام قوايش را براي نابودي او بكار مي گيرد و ناكام است.
وحشت از سوسك در روان آدمي مطلقاً وحشتي منطقي و مادي و بھداشتي نيست زيرا امروزه به
تحقيق مسلّم شده كه سوسك يك نظافتچي بزرگ در محيط زيست بشر است و لذا ھر كجا كه فساد و
تباھي بيشتر باشد او را بيشتر مي بينيم . وحشت از سوسك ، وحشت ناخودآگاه از ھيبت و قدرت و
قدمت و قداست حضور اوست و وحشتي متافيزيكي است . و لذا آدمھاي بي ايمان تر وحشت بيشتري از او
دارند مثل وحشت از جسد و قبرستان كه وحشتي نامعقول است. فوبياي سوسك (مرض سوسك
ھراسي) امروزه يك فوبياي عمومي بشر است و براي نابودي او كل محيط زيست و خانه خود را مسموم
و مھلك مي سازد و عملاً بجان خود افتاده است و مبدل به يك معضله جھاني شده است . اگر سوسك
ھا نباشند شھرھا مي گندد و نسل شھرنشين ھا بر مي افتد. ولي با اينحال بشر مدرن بطرزي جنون آميز
بجان سوسك افتاده است كه در حقيقت دچار يك حماقت عظيم است و اين نيز ھمچون بسياري دگر از
فعاليتھا و تلاشھاي بشر در جھت براندازي امراض و مشكلات است كه منجر به امراض و بن بست ھاي
مھلكتر و لاعلاجتر مي گردد.
سوسك، ريشخندي به كبر و كفر و حماقت بشر مدرن و مدرنيزم است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص84

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۷:۰۰ ] [ رضا ]

فلسفه تكنولوژي و آخرالزمان

عصر مدرن عصر اصالت ماشين و تكنولوژي است . و ماشين در يك كلام ماشين سرعت وشتاب است .

و فلسفه ماشين ھم فلسفه سرعت فزاينده است . و سرعت يعني حركت سريع در زمان و كوتاھتر نمودن

زمان است تا آنجا كه زمانِ يك اراده و عمل به صفر برسد و اين كمال و غايت اين عصر و پايان و آخر زمان

است . پس عصر ماشين عصر آخرالزمان است كه تا رسيدن به لحظه صفر كه لحظه قيامت است آيا

چندان فرصتي باقيست ؟

تكنولوژي در نزد بشر ھمان امكان رسيدن به قدرت«كن فيكون» مي باشد ھمانطور كه خداوند در خلقت

جھان گفت : بشو! و بلافاصله شد .اين رقابت بشر با خداست و دعوي خدائي بشر است و ھمان كفر اوست.

كفري كه استادش ابليس است كه سلطان دوزخ صنعت است . آغاز زمان با ھبوط آدم از بھشت شروع

شد كه سرآغاز صنعت گري نيز مي باشد كه درب دوزخ است كه با كشف آتش باز شد . و زمان با رسيدن

انسان به سرعت نور پايان مي پذيرد يعني آنگاه كه انسان بتواند بواسطه تكنولوژي ماده را طبق نظريه

نسبت انيشتن كاملاً نابود سازد و تبديل به انرژي محض يعني نور نمايد .

خداوند از عدم ، جھان را آفريد و آدم نيز بقدرت تكنولوژي مي خواھد جھان را به عدم باز گرداند . و اين نيز

معناي دگري از آخر زمان است . بھرحال اين واضح است كه قدرت كن فيكون در نزد آدمي و نيز تبديل ماده

به انرژي محض و نمايش خدايگونگي انسان كافر جمله بازي و بازيچه اي بيش نيست و بقول قرآن كريم ،

اين علمي كه در نزد كافران است بازيچه ايست كه بواسطه آن رسوا و ھلاك مي شوند . انسان براستي

خدايگونه ھمان ناجي موعود است و موٌمنانش در سراسر جھان كه براي اثبات خود نيازي به اين بازي

ندارند . انسان عاقل بايد از اين بازي مھلك بگريزد و در انتظار بماند كه خدا ھم در انتظار است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 14


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۵۵ ] [ رضا ]

معماي عصر رسانه

(فلسفه ارتباطات )

عصر جديد، عصر حاكميت جھاني و ھمه جانبه رسانه ھاست كه در كوتاھترين زمان ھر خبري را بھر

كسي كه بخواھد مي رساند.در واقع مدرنيزم را بايستي دوره خبر ناميد كه در نقطه مقابل عصر بي

خبري قرار دارد. انسان مدرن باخبرترين انسان تاريخ است. اين دوره در دھه اخير به يك جھش نويني

رسيده كه ھمان پيدايش امكانات رايانه اي است و اين بدان معناست كه ديگر مراكز و امپراطوريھاي

خبري بطور يكطرفه اخبار را به احاد بشري نمي رسانند بلكه ھر فردي در ھر كجاي جھان با استفاده

از رايانه و ارتباطات اينترنتي قادرست كه اخبار و احوال شخصي خودش را ھم به جھانيان برساند

و خود را بھمه معرفي كند. و اين بمعناي يك آر مان ذاتي بشر است كه تحقق يافته است زيرا اراده

معرفي خويشتن به ديگران يك اراده ذاتي و آرماني است كه در اساس و محور ھر اراده ديگري قرار

دارد. و اين عشق به شناساندن خود به ديگران است كه يك عشق الھي است زيرا خداوند ھم به

ھمين منظور جھان و انسان را آفريد تا خود را معرفي كند . يعني عشق و اراده معرفي خود به جھان

اساس مقام خلافت اللھي انسان است . و آدمي ھر چه كه مي كند جز به اين منظور نيست و اين

عشق كھن فقط بواسطه تكنولوژي ارتباطات ماھواره اي و اينترنتي ممكن شده است. و اين سرعت

و شتاب انسان در تاريخ است . پيامبران و علماي بزرگ در طي قرون واعصار و ھزاره ھا به بشريت

شناسانيده شده اند و لي انسان امروز مي تواند يك شبه خود را به جھانيان معرفي كند آنھم با زبان

خودش و نه ديگران.در واقع بواسطه تكنولوژي ارتباطات مدرن ، تمدن بشري به غايت و اشد خود مي

رسد زيرا تمدن بمعناي تجمع و گردھمائي بشر بواسطه اين تكنولوژي به كمال مطلوب مي رسد و

ھمه انسانھا بواسطه اينترنت بھم مي رسند و گردھم مي آيند در اسرع زمان ممكن. و اين خود معنا

و علت ديگري از واقعيت آخرالزمان است بمعناي رسيدن به پايان و غايت و مقصود تاريخ. و معنائي از

واقعه حشر وقيامت. آنچه كه عشق ناميده مي شود ھمان عشق رسيدن به ديگران است و در اين

ديگران محبوب خود را يافتن. و اين گستره عظيم قلمرو عشق ودوست يابي و وصال است. آنھم در

مدت بس كوتاه . پس در واقع اين ھمان تكنولوژي عشق است و عشق تكنولوژي . زيرا ھمواره

مھمترين و پيشرفته ترين وجه علوم و فنون بشري در صدد افزايش سرعت جھت رسيدن به آدمھا

بوده است يعني تكنولوژي ارتباطات. ارزش وسائل نقليه ھم از ھمين معناست . و اين ماھيت ذات

مدنيت بوده است : عشق رسيدن به محبوب حقيقي و وصال ابدي! از اين ديدگاه تكنولوژي و خاصه

نوع ارتباطات آن ذاتاًاز عشق است و ھويتي عاشقانه دارد.

ولي آيا تا ھمين جاي كار تا چه حدي آرمان ذاتي تكنولوژي ارتباطات براي بشر مدرن تحقق يافته ويا

اميد به تحقق آن مي رود؟ به بيان ديگر آيا انسان اينترنتي امروز تا چه حدي از تنھائي و اسارت تن

خود نجات يافته و توانسته با جھانيان ارتباطي دوستانه و صالحانه برقرار نمايد وتبديل به انساني

جھاني شود و از حقارت نفس و زندگي فردي رھا شود؟ در كشورھاي پيشرفته تر صنعتي كه عمر

بيشتري از تجربه ارتباطات ماھواره اي و اينترنتي را پشت سرنھاده و نسلي كامل را در اين قلمرو

پرورش داده است پاسخ به سئوال مذكور تقريباً واضح است و متأسفانه منفي و بلكه معكوس و

تراژيك بوده است. يعني انسان اينترنتي تنھاتر و درمانده تر و ديوانه تر و عدوتر از ھر انسان ديگري

شده است . انساني جھانخوار و قحطي زده و منزجر از جھانيان، انساني ديوانه جنگ وانتقام و

انھدام. زيرا ھيچ دوستي نيافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصيبش نشده است. و بدينگونه

شاھد پيدايش نسلي كاملاً منزوي و محبوس در تن و نوميد از كل جھان ،مي باشيم . گوئي كه اين

گردھمائي و تمدن اينترنتي براستي يك مدنيت و تجمع شيطاني و سراسر فريب بوده است :

ارتباطات برھوتي و برزخي و تمامآً سراب !

ما تا اينجا اساساً وجه عاطفي و روحي اين ارتباطات را مدنظر قرار داديم ولي اگر بخواھيم به وجوه

اقتصادي و سياسي و امنيتي آنھم نظر كنيم بوضوح كل جھا ن را درقلمرو اين ارتباطات بر لبه سقوط

و انھدام ابدي مي يابيم كه چه بسا يك نفر مي تواند كل جھان را به نابودي بكشاند و اين تازه آغاز

راه است كه عمرش از سه دھه در جھان تجاوز نمي كند واي بحال يكصد سال آينده . گوئي آدمھا در

بھم رسيدن جز نابودي يكديگر را نمي خواھند و كسي تحمل ديگري را ندارد. و اين آخرالزمان و قيامت

ارتباطات وتاريخ است كه ميلياردھا آدم را گردھم آورده ولي ھر يك در سلول انفرادي تن خود

محبوس است واين نشر در حشر است . و اينك نوبت آمدن كسي است كه ھمه را دوست دارد.

كسي كه اين زندانيان را آزاد كند از اسارت تكنولوژي ارتباطات !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 154


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۰:۵۶ ] [ رضا ]

عوامل نابودسازي هويت جنسي

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم علّت نابودي ھويت جنسي در عصر جديد ھمان فلسفه برابري زن و

مرد است. اين برابري ھرگز در قلمرو حقوق انساني رخ نداده و بلكه باعث ستم مضاعف و پيچيده

تري براي ھر دو جنس شده و نفع اين دو ستم از آن نظام سرمايه داري جھاني است.

اين برابري فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواري زن و زن واري مرد. رياست

طلبي دنيوي زن و ملوسگري و لطافت گرائي مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھاي خشن براي

زن و پوشش لطيف و رنگارنگ براي مرد. آرايشھاي زنانه مرد و آرايشھاي مردانه زن، رقاصي مرد و

جنگجوئي زن و ..... و نھايتاً جراحي پلاستيك براي تغيير صورت عورت.

اين تغيير و تقليد صوري متقابل مطلقاً در صفات نفساني ھيچيك تحولي ايجاد نكرده است وگرنه نياز

به اينھمه داروھاي ھورموني و ژنتيك و جراحي نمي بود. آنچه كه در نفس ھر يك رخ ميدھد يك تضاد

تا سرحد جنون و جنايت است.

و لذا امروزه اكثر شقي ترين جنايات توسط اين نوع زنان و مردان رخ مي دھد.

فلسفه برابري ضد انساني ترين فلسفه كل تاريخ بشر بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۲:۳۴ ] [ رضا ]
انسان متعهد و انسان آزاد
انسان تنھا موجودي است كه بايد متكي به خود شود و تاچنين نشده ھنوز انسان نيست. انسان دو نوع
است . انساني كه بخودش متعھد است و لذا از قيد و جبرھاي محيط و مردم و حكومت و زمانه آزاد است.
و انساني كه بخودش تعھدي ندارد ولي بتدريج به شرايط اوضاع و جبرھاي زمانه متعھد مي گردد و در
واقع به زنجير كشيده مي شود .
انساني كه خودش را مقيد و زنجير مي كند به دام ديگران نمي افتد ولي انساني كه خود را آزاد ميگذارد
به اسارت ديگران مي افتد و لذا آزاديخواه مي گردد : بولھوسي ھمان بي ارادگي است و ارادۀ به بي
اراده بودن و تعھدي به خود نداشتن : آزاديخواھي !
انساني كه با خودش ھيچ عھدي جز بولھوسي ندارد با ديگران ھم ھيچ عھدي نمي بندد ولي بطرزي
اسرار آميز به زنجير جامعه مي افتد و به جبر از شرايط پيروي مي كند و لذا از ھمه متنفر مي گردد .
انساني كه با خودش عھدي پايدار و جاودانه ندارد ھيچ اتكاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھويت خودي ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخير ديگران در مي آيد و برده ديگران مي شود و لذا شعار آزادي مي دھد .
چنين انساني در تحصيل علم و ھنر و حتّي معارف ديني و مذھب ھم سودائي جز توسعه و تقديس بي
عھدي خود ندارد و تلاش در جھت به دام ديگران نيفتادن . ولي ھمه اين امكانات بظاھر آزاديبخش بطرزي
عجيب او را گرفتار مي كند و ھر ابزاري كه قرار است او را آزادتر و بي تعھدتر كند زنجيري بر وجودش مي
شود و او را از بيرون به بند مي كشد و ھمه تخصصھاي او زنجيرھاي اسارت او مي شوند . انسان
آزاديخواه ھنوز انسان نيست انسان بايد در ھر شرايطي احساس آزادي كند . انسان متعھد به خويش در
امري جاودانه به خود كفائي و استقلال وجودي ميرسد و لذا مي تواند در جامعه و زمانه ھم داراي ھويتي
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولي انسان غير متعھد به خويش ھمواره نيازمند و دريوزه ديگران است و از
اسارت ديگران رھائي ندارد ھم به لحاظ مادي و ھم عاطفي .
عھد با خويشتن قلمرو پيدايش اراده است و اتكاء به خود .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 248

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۲:۴۱ ] [ رضا ]

آيا عدالت همان برابري است؟


عدالت را مترادف برابري دانستن عين حماقت و ھذيان است و بلكه عين ستم و تجاوز به حقوق ذاتي

افراد بشري مي باشد . برابرسازي استعدادھا، دانائي ھا ، ايمان ھا ، فضيلت ھا و شرايط جسماني و

رواني و نيازھاي متفاوت عين ناديده گرفتن واقعيت و كتمان نيازھا و توانائي ھاي متفاوت است . اين نوع

برابرسازي فيزيكي و رفتاري جز به انھدام و سركوبي رواني انسانھا نمي انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابري برخاسته از عدم پرستي و انھدام سازي و طبع ويرانگري بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از انديشه برابرسازي است . برابرشدن با ديگري يعني نابود شدن . عدالت

اينست كه ھر كسي بسوي خصائل و استعدادھا و نيازھاي خود حركت كند و آنھا را دريابد ، بشناسد ،

اصلاح كند و كامل سازد و در سمت اتحاد و تعالي روحاني خود بكار گيرد و در اختيار ھمگان قرار دھد تا ھر

كس موجودي منحصر بفرد و بي تا باشد . برابرسازي صوري حاصل غايت قشري گري است. تلاش براي

برابرسازي جز فساد و جنون و جنايت بھمراه نداشته است . اين فلسفه محصول ارادۀ به تقليد كردن

است كه برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش ميستايد. اين يك فلسفه ماشيني

و حاصل ماشين زده گي بشر است .

قرآن كريم بوضوح حماقت اين نوع فلسفه را بر ملاء مي كند : آيا عالم و جاھل برابر است ؟ آيا پاك و ناپاك

برابر است ؟ آيا مؤمن و كافر برابر است ؟ امروزه شعار برابري موجب شده كه مردان مبدّل به ديوھاي

ملوسي شده و زنان مبدّل به عنكبوتھائي مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھاي والدين خوارشده اند

و جملگي در ماليخولياي بي ھويتي و گمشده گي خود جان مي كنند . بقول علي (ع) عدالت بمعناي قرار

گرفتن ھر چيزي بر جاي خودش مي باشد نه ھر كسي بجاي ديگري . اين تناسخ و ماليخولياست .

انديشه برابري حاصل تكنولوژيكي شدن روان بشر مدرن است كه ھيچكس نمي خواھد خود باشد . اين

گريز از خويشتن خويش عين ديوانه سازي خويش و جنون سالاري است. اين نفرت از ھويت ذاتي خود و

خلقت الھي خويش عين كفر بشر است و لذا ھمه داعيان برابري علناً دشمنان دين و اخلاق و فضائل

انساني ھستند و فساد و تبھكاري را اشاعه مي دھند و نھايتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . اين برابري

در مرحله نخست موجب فروپاشي خانواده بوده است كه اين فروپاشي اساس ھمه مفاسد جھان برابري

است . وقتي زن بخواھد كارھاي مردانه كند و بچه ھا ھم بخواھند از والدين خود تقليد نمايند چنين خانه

مبدّل به ديوانه خانه مي شود و ھمه حقوق و وظايف و نيازھا درھم مي ريزد و ھيچكس متعھد نيست

حتّي بخودش. برابرسازي چيزي جز نابودي حقوق و وظايف نيست ھمچنين نابودي غرايز و عواطف

ونيازھاي فطري انواع بشري .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبيگانگي مي دانند حاصل سلطه انديشه ھاي برابرساز است . فكر برابري

فكر نابود سازي فطرت ھا و بي تائي ذات است.

يگانگي روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطي به برابري ندارد . يگانگي را ھمان برابري

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فريبھاست . بشر مدرن را بقول مولاي رومي تقليدش بر

باد داده است تقليدي كه امروزه نام برابري بر خود نھاده است و اين رجعت به طبع ميموني بشر است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 236


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ مهر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۸:۵۲ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب