بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 39
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7420
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

ترس از تنها شدن

منشأ ھمه ترسھاي بشر ھمانا ترس از تنھا شدن است . ترس از مرگ ھم بعنوان مادر ھمه ترسھا ذاتاً

برخاسته از ھراس تنھائي مي باشد . ھمانطور كه علي (ع) ترس را بزرگترين گناه ناميده است ترس از

تنھا شدن منشأ ھمه گناھان بشر است . بشر ذاتاً از چيزي مي ھراسد و مي گريزد كه عملاً به آن

مبتلاست ولي نمي خواھد اين واقعيت را در خود آشكارا ببيند و لذا بھر ترفندي اين واقعيت را از چشم

خودش مخفي مي دارد . تنھائي نيز يكي از اين واقعيت ھاست . آدمي خواه ناخواه در اين دنيا غريب و

بيكس و تنھاست . مدنيّت و گردھمائي ھاي فزاينده بشر تلاش براي پنھان داشتن اين واقعيت و مخفي

شدن پشت سر ديگران و گم شدن در ازدحام است و تمدن يعني خود را گم نمودن در جمعيت ھا .

ولي از آنجا كه طبق قانون ذاتي انسان از ھر چه كه بگريزد و بھراسد بالاخره به آن مبتلا ميشود تنھائي

بشر متمدن نيز اجتناب ناپذير است و در غوغاي جمعيت ھا باز ھم تنھاست و بالاخره در نيمه دوم عمرش

به اين تنھائي از بيرون ھم مبتلا مي گردد و ھمه از او مي گريزند . و بشر به خود كه رسيد و تنھائي اش را

كه ديد انگاه نوبت پناه بردن به مخدرات و داروھاي روان گردان و مستي زاست تا از خود گم شود و بيخود

گردد. و اين آخرين گناه است و غايت ھمه گناھان .

عصر آخرالزمان در يك كلام عصر تنھائي جبري بشر است و لذا عصر حاكميت فزاينده مخدارت و مسكرات

و داروھاي بيھوش كننده است . آخرالزمان عرصه روياروئي با خداست . فرار از تنھائي فرار از خداست .

فرار از تنھائي منشأ ھمه گناھان است زيرا فرار از خداست .

آدمي در گريز از تنھائي در يوزه و ستم پذير و مفلس و ھيچ و پوچ مي گردد .

تنھائي قلمرو خدائي انسان است و لذا عرصه اقتدار الھي اوست و اين قدرت است كه مانع ارتكاب به

گناه مي شود . ھر گناھي نوعي خود فروشي و خود – فراموشي است و اين عين خدا فروشي و كفر

بشر است . و بشر به لحاظ رواني كفري جز اين ندارد .

فرار از تنھائي فرار از روياروئي با وجود خويشتن وتحويل گرفتن ھستي خويش و ھراس از ھستي دار

شدن است . آيا اين حماقت نيست ؟ كفر عين حماقت است و ھر گناھي وجھي از فرار از ھستي خويش

است .

اين ھمان امانت الھي است كه خداوند به انسان بخشيد كه زمين و آسمانھا از پذيرش آن ابا نمودند. آن

 امانت الھي ھمان« وجود »است. و وجود ھمان خداست. ھستي پذيري ھمان خداپذيري در خويشتن

است و خدا را در خويشتن يافتن و تحويل گرفتن و او را بر جاي خويش نشاندن وخليفه خدا شدن.و آدمي

جز براي اين امر خلق نشده ا ست . پس گريز از تنھائي گريز از مقصود خلقت است و لذا انكار و جدال با

جھان ھستي و جنگ با خدا در خويشتن است و نبرد با ھستي خويش. پس انسان كافر و منكر خويشتن

است . انسان موحد به معناي انسان يگانه شده انساني است كه تنھائي خود را پذيرفته باشد يعني خدا

را در خود يافته باشد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص220


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۲ ] [ رضا ]

« پاستور » پيامبر حيات زدائي از زندگي

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنيانگزار جنون استريل كردن جھان بجاي اينكه ميكروبھا را نابود كند زندگي را

نابود كرد تا ميكروبھا ھم ھمراه زندگي نابود شوند . و امروزه كل جھان طبيعت شبانه روز در حال

سمپاشي و استريل شدن و واكسينه گشتن است تا ھيچ ميكروبي باقي نماند تا موجب بيماري انسان

شود . غافل از اينكه با تحليل دادن قوۀ حيات ، ميكروبھا تغيير ماھيت داده و با جھش ژنتيكي قدرتمند تر

گشتند و اين فقط قوۀ حيات بود كه تحليل رفت و امپراطوري ميكروبھا را ممكن ساخت و بر انسان مسلط

كرد . امروزه كل بھداشت و درمان مدرن كاري جز مسموم ساختن حيات بر روي زمين ندارد و اين شيطان

نبرد با زندگي مبدّل به اساس پزشكي مدرن شده است و داروسازي مدرن كاري جز تولد سموم مھلكتر

ندارد و اين جنگ با حيات است به قصد ادامه حياتي مرگبار و مسموم با مرگ تدريجي . انسانھا از كودكي

با جنون واكسينه كردن مھد كشت ميكروبھا شده و ميوه جات از بدو شكوفائي با انواع سموم مھلك

آبياري مي شوند . نبرد با باكتريھا اصل اول دانش پزشكي گرديده است درحاليكه باكتريھا عناصر اوّليه

پيدايش حيات بر روي زمين ھستند . اين جنگ با زندگي نامش علم پزشكي است . امروزه با انواع مواد

شيميايي و از طريق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعي در نابودي ميكروبھا دارند در حاليكه ميكروبھا

در حال دگرديسي ھستند و فقط زندگي در حال انقراض مي باشد و بشر مدرن سموم را بجاي غذا

مصرف مي كند . و اين غذاي اھل دوزخ است كه بقول قرآن سموم و چرك و خون و فسادند كه بعنوان غذا

و دوا استفاده مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 206



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۲۳ ] [ رضا ]

فلسفه امراض و بدبختيها

آدمي حامل روح خداست يعني محل اراده و قدرت مطلقه حق است بي آنكه در اين باره علم و معرفت

لازم را داشته باشد كه با اين قدرت كبير چه كند. به ھمين دليل خداوند آدمي را به لحاظ صفات و قواي

حياتي به ضعيفترين موجود جھان تنزل نمود. «انسان را در عاليترين مقام آفريديم و سپس در پست

ترين موقعيت قرار داديم». قرآن - و اين راز اعتدال انسان در جھان است. آدمي به لحاظ ذاتي اشرف

مخلوقات است ولي به لحاظ صفات و توانائيھا و ھوش حياتي عليل ترين و جاھلترين و بدبخت ترين

حيوانات است.

بنابراين اگر در فردي علاوه بر ضعفھا و جھالتھاي عمومي بشر، يك ضعف و عيب جسماني و يا رواني

خاصي ھم ديديم كه يا بطور مادرزادي و يا بواسطه حادثه اي پديد آمده است بايستي درك كنيم كه اگر

اين عيب را نمي يافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافيانش را مي دريد. آنانكه قدرت نفساني و

روحاني شديدتري دارند اگر به ايمان و معرفت برتري ھم مجھز نباشند تبديل به يك فاجعه بشري مي

شوند الا اينكه بواسطه ضعفھا و يا بيماريھا و نداريھا و حتي نقص عضو مادرزادي مھار شوند تا بتوانند

مجال رشد و تعالي يابند كه در اينصورت مي توانند به آساني ضعف حاصل از آن عيب را ھم جبران كنند.

بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادي بسياري از بيماران خود اين راز حيرت آور را كشف نمودم. به

ھمين دليل يك انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھيچ عيب جسماني و يا مرض فيزيكي

خود بر نمي آيد و بلكه سعي مي كند بواسطه معرفت و ايمان از اين ضعف خود يك قدرت روحاني پديد

آورد. يا حتي في المثل اگر بناگاه و بدون ھيچ زمينه فرھنگي و تعالي معنوي ھمه معتادان و بيماران

لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات يابند كل جامعه بشري در اندك مدتي فرو مي پاشد و تمدن بر ميافتد .

از اينجا بھتر مي توان ھدف و معناي « عرفان درماني » را دريافت زيرا ھر درمان و علاج بدبختي بدون

پشتوانه ايمان و معرفت بزرگترين ظلم به بشريت است. و درست به ھمين دليل كل علوم و فنون و طب

مدرن عملاً ھيچ گشايشي در نفس بشر پديد نمي آورند و بلكه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و

زنجيرھا مي بندند تا بشريت ادامه يابد. و اين يك راز و حكمت الھي است. در حقيقت آنچه را كه بشر

مدرن، بدبختي و گرفتاري و عذاب مي داند راز استمرار بقاي او و مھلت او براي بيداري و توبه است. يعني

در واقع بدبختي ھا بزرگترين نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختي حقيقي مي باشند. در اينجا بھتر

مي توان اين كلام علي (ع) را درك كرد كه «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زير و رو ميشوند ».يعني آنچه

را كه بدبختي مي نامند در واقع خوشبختي است و بالعكس. اين امرشامل حال ھمه مفاھيم و واژه ھاي

ديگر نيز مي باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معناي حقيقي دارند و در نزد مابقي مردمان واژگونه و

فريبنده اند و به مثابه نعل وارونه مي باشند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص98


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۱:۵۳ ] [ رضا ]

آتش جهنّم

فرق آتش ھيزم و آتش دوزخ در اينست كه آن بدن را مي سوزاند و اين نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ

را بميزاني بسيار ناچيز و از راه دور مي توان در ھمين دنيا ھم درك و تجربه كرد. آنچه كه گُر گرفتگي،

التھاب عصبي يا خوني ناميده مي شود كه بصورت اعمال جنوني و خشم ھاي آني بروز مي كند نشانه

اي از آتش جھنم در نفس بشر است. و نيز آنچه كه بصورت بيقراري در بسياري از آدمھا خودنمائي مي

كند.

آتش دوزخ كه به آتش بي دود نيز تعريف شده است بسيار شبيه است به تشعشعات اتمي كه تا مغز

سلولھا را به طرزي مخصوص مي سوزاند زيرا آتشي است كه از قلب ماده بر آمده است.

عذاب النّار ، اساس و محور عذابھاي دوزخ است. و نيز اينكه شياطين و اجنّه ھم از جنس ھمين آتشند و

لذا نزديكي آنان به انسانھاي گناھكار موجب درجه اي از عذاب النّار است و عمده بيقراريھا و التھابات

آدمي در حيات دنيا حاصل اين تماس مي باشد كه در روابط با آدمھاي پليد و كافر انتقال مي يابد.

امروزه شاھد آدمھاي بسياري ھستيم كه براستي آتش گرفته اند و گوئي كه زير پاھايشان و در قلوبشان

آتش است و كمترين آرامشي ندارند و اين جماعت رغبت شديد به مواد مخدر دارند كه بطور موقتي آنان را

آرام مي سازد. در حيات دنيا ھيچ چيزي خنك كننده تر از خاك نيست پس واي به زمانيكه آدمي اين بدن

خاكي را بيندازد و بي حفاظ شود.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص80


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۱:۳۵ ] [ رضا ]

حس هستي

براي آدمي تنھا چيزي كه احساس حيات و حسِّ ھستي پديد مي آورد محبوبيّت است . ھمه كساني كه

روي به خودكشي ھا و مخدرات مي كنند اين حس را از دست داده و ديگر در دل كسي محبوب نيستند .

آنچه كه ھويّت فردي ناميده مي شود برخاسته از محبوبيّت است . كسي كه لايق محبوب يك نفر نيست

چيزي نيست و بودن را در خود در نمي يابد و احساس نابودي و ھيچي مي كند . اين وضعيت در زنان

بصورت ھرزه گيھا و در مردان بصورت بزھكاريھا خودنمائي مي كند . بنابراين ھر آنچه كه تحت عنوان بي

ھويتي و تبھكاري و مفاسد اخلاقي وھرج و مرج در جامعه اي خودنمائي مي كند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »: اين تنھا تعريف از ھستي انسان و لايق انسان است كه حقيقت

ھستي انساني را بيان مي كند . آنكه محبوب دلي نيست اصلاً نيست و براي جلب محبوبيت لااقل در نزد

يك نفر دست بھر كاري مي زند حتّي روسپي گري و يا جنايت .

آنكه محبوب است ھست و آنكه ھست نيازي به اثبات خويشتن ندارد . زيرا ھمه تلاشھاي مذبوحانه

بشري در جھت اثبات ھستي خويش است .

ھمه دروغھا ، فريب ھا ، جنونھا ، جنايت ھا ، اعتياد ھا و مفاسد اخلاقي و اقتصادي و سياسي معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نيازمند كسي ھستيم كه ما را براي خودمان دوست بدارد در ھر وضعيتي .

كسي ھم ھست كه از ارادۀ به محبوبيت بي نياز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزيدن به

ديگران باشد ؟ حتي خداوند ھم مخلوقاتش را آفريده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غير اينصورت

عذابشان مي كند . آنكه ما را براي خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۳:۰۶ ] [ رضا ]
فلسفه و درمان سرطان

سرطان را كودتاي سلولي بر عليه كل بدن انسان تعبير نموده اند . در واقع مثل ظھور امپرياليزم در يك
نقطه از بدن است كه كل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار ميكند و ھلاك مي سازد . به
مانند انباشت ربائي سرمايه در يك گوشه از جامعه بدن انسان است كه كل بدن را غارت ميكند و به
تحليل مي برد . سرطان نماد امپرياليزم جان بشر مدرن است و لذا يك بيماري عصر امپرياليزم است و
امروزه حدود نيمي از مرگ ھاي غير طبيعي بواسطه انواع سرطانھا رخ مي دھد و يكي از امراض
عمومي بشر مدرن است . سرطان يك بيماري حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحي
غده سرطاني يا بمباران آن بواسطه شيمي درماني و اشعه راديواكتيو ھم از بين نميرود . سرطان
حاصل يك نوعي خاص از انديشه و نگرش و زيستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادي ميباشد
و نتيجه حرص ربائي براي ثروت اندوزي مي باشد . در لفظ قرآني سرطان حاصل اشد تكاثر پرستي
بشر است يعني عدد پرستي و كميّت پرستي . سرطان حاصل عصر حاكميت حساب و رياضيات بر
روان بشر است . در يك كلام سرطان بازتاب كثرت پرستي بشر است كه به دو صورت پول پرستي و
شھرت پرستي بارز مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۳:۲۹ ] [ رضا ]

نسخه اي براي امراض زنانه

در يك كلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھويت و وظايف زنانگي آنھاست كه خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بيمارترين زن كل تاريخ است بدان معناست كه زن ھرگز تا

اين حد با زن بودن خود در جدال و انكار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نكرده و لذا در

جھت مردوار شدن تلاش نموده و بازيچه فلسفه شيطاني برابري با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقيم و ناھنجار و معذب كرده و لذا ھرگز امكان ھمسريت و مادريت نيافته است ھر چند كه

شوھرھا نموده و بچه ھا زائيده باشد . از رايج ترين امراض رواني چنين زني افسرده گي و ناتواني و

بيزاري جنسي و انواع وسواسھا و آلرژيھاست . و بيماريھاي ارگان جنسي ھمچون سرطان پستان و

عفونتھاي مزمن رحم و انواع تومورھاي دستگاه تناسلي نيز از مشھورترين امراض يك زن ضد زن

است كه وظايف زناشوئي را در شأن خود نميداند و خانه را براي خود زندان ميكند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقي مي گردد و مبدّل به موجودي كينه اي و بخيل و متشنج و رواني مي شود و نھايتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به يك روسپي مي گردد. ترك اين مخاصمه كافرانه زن با ذات زنانگي

خود كه بصورت انكار ولايت شوھر و گريز از وظايف زنانگي بروز مي كند تنھا راه علاج ھمه دردھاي

بي درمان زن است . مادر تجربه درماني خود با تكيه بر اين حقيقت موفق به درمان بسياري از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا اين يك نسخه نظري و نسيه نيست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۸:۱۹ ] [ رضا ]
افسرده گي
(بيماري عصر مدرنيزم)
در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و
زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا
بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و
بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به
بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و
تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز
محصول اين تلاش مذبوحانه است.
گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد وحيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني
اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.
ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا
افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد
و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي
برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.
واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را
دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست و گرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.
پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند
بود.
دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور
ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور
حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي و آموزه ھاي توخالي و دھان پركن،
قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال
توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي
در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود
روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگيھا و
ديوانگيھاي مضاعفند. نماز ودعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه
از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه
كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.
آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت
شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و
تلويزيون وآپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.
انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!
ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل
زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او
را درك نمي كرد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۱:۴۴ ] [ رضا ]
فلسفه واكسن
فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاھده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانھائي كه يكبار
به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند . بدين ترتيب كل جان
بشريت ملعبه اين امر شد و ھمه به انواع ميكروبھا پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدھا
بواسطه ابتلاي به آن بميرند .
مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلاً چرا برخي از آدمھا اصولاً در قبال اين ذرات حامل
امراض مھلك مصونيت دارند و مابقي ندارند . پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي
سيستم ايمني قدرتمندي ھستند و اين ميكروبھا را نابود مي كنند . ولي معلوم نيست كه چرا ؟
امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و ھمه چيز تقصير ژن است .
فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني
بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد . ولي معضله جھش اين ميكروبھا و ناكارآمدي آنتي
بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر
به جھش اقتداري ميكروبھا شده و از اين جھش، ميكروب و مرضي مھلكتر رخ داده است. اين قاعده
شامل ھمه ميكروبھا از جمله سرماخوردگي مي باشد . و اينست كه امروزه بسياري بواسطه
سرماخورده گي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است . ھمانطور كه ويروس ايدز
حاصل جھش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است . امروزه حتي زخم معده تبديل به يك
بيماري ميكروبي و مسري شده است و ھمه اينھا محصول جريان واكسن سازي و آنتيبيوتيكھا و
داروھائي چون كورتون و سائر مسكن ھا و تب برھا مي باشد . ھمه امراض مدرن محصول اين جنبه
از پزشكي است .
براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد ؟
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 184


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۷:۵۸ ] [ رضا ]

مرضي بنام همجنس گرائي

عصر مدرنيزم به لحاظي عصر نھضت جھاني ھمجنسگرايان است و بدين لحاظ به مثابۀ رجعت

جھاني قوم لوط مي باشد و عصر لوطيزم يا لاطيزم است زيرا فرھنگ حاكم بر اين جماعت ھمانا

لوطي گري و لاطي است . و مي دانيم كه جماعت لاط و لوطي بيش از ھر امري معروف به لااباليگري

و عدم تعھد به امور اخلاقي و اجتماعي ھستند . و در عوض دعوي عشق و عاشقي و خدمت بي

شائبه به ديگران را دارند البته خدمات فسق و فجوري و عشرتكده اي و ميخانه اي و پا منقلي. و اين

نيز ديگر از نشانه ھاي آخرالزمان و پايان تاريخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر مي باشد . تكّبر و

خود پرستي تا سر حد انكار ھر تعھدي حتّي در قبال نياز جنسي و ازدواج منشأ اصلي بروز مرض يا

عذابي بنام ھمجنسگرائي است كه در مردان تحت عنوان عشق گرائي و تخدير گرائي وگاه درويش

گرائي و در زنان مدرن تحت عنوان فمينيزم خودنمائي مي كند : مكتب اصالت مردانگي و نرينه گي و

اصالت مادينه گي ! و اين يك زندگي انگلي و كرم صفتي است چرا كه انگل و كرم كدو بطور ژنتيكي در

آن واحد در خودش حامل نرينه گي و مادينه گي است و لذا جانوري خود –گاه مي باشد . ولي در

انسان اين مرض ژنتيكي نيست بلكه فرھنگي و اخلاقي مي باشد و توجيه ژنتيكي و رواني اين مرض

يك فريب بزرگ مي باشد . اين مرض دشمن تعھد و وفا و مسئوليت است و لذا يكمرض كاملاً كافرانه

و فاسقانه مي باشد و مبتلايانش در جرگه معذبترين افراد بشري مي باشند و جز با توبه از كفر و

فساد اخلاقي علاجي ندارند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۶:۴۵ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب