بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 116
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7497
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

در جستجوي خوشبختي

ھيچ جستجوئي احمقانه تر از جستجوي خوشبختي نيست زيرا خوشبختي در وجود ماست ھمانطور كه

بدبختي.

لذا جستجوي خوشبختي و برنامه ريزي براي دست يافتن به آن به مثابه دنبال نخود سياه رفتن است .

براي رسيدن به خوشبختي كافيست كه از جستجوي آن دست بكشيم و برايش برنامه ريزي نكنيم بلكه

باز ايستيم زيرا خوشبختي كه ھمان احساس رضايت قلبي است ھرگز امري مربوط به شرايط و امكانات

نيست و گرنه بشر مدرن اكثراً مي بايستي خوشبخت شده باشند زيرا بخش عمده اي از آرزوھاي

انسانھاي دوران گذشته درعصر ما تحقق يافته است درحاليكه انسان مدرن بدبخت ترين انسانھاست .

گرايش جھاني به خود – تخديري و خودكشي و اوج گيري توحش و جنون و جنايت دال بر اين بدبختي

فزاينده است .

ايده و آرمان و برنامه براي خوشبختي تنھا قلمرو پيدايش بدبختي است . آنچه كه خوشبختي ناميده مي

شود نام مستعار بدبختي است كه شيطان در ذھن ما القاء كرده است و ما را به آن وعده مي دھد .

بدبختي محصول ايده و آرماني است كه خوشبختي ناميده مي شود . بدبختي معلول آرمانشھرھاي

ذھني ماست كه ما را از كانون خوشبختي حقيقي كه دل ماست و اكنونيّت ماست غافل كرده است .

خوشبختي فردا، ايده شيطان است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 10


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۳:۲۵ ] [ رضا ]

چند معماي جامعه شناختي

*چرا ھر چه تبليغات ديني بيشتر مي شود مردم بي دين تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه جاده ھا اتوباني و خيابانھا چراغاني و اتومبيلھا مجھزتر مي شوند آمار تصادفات و مرگ و مير

حاصل از اين امر بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه خدمات بھداشتي و درماني بيشتر و علم پزشكي كاملتر مي شود بيماريھا ھم بيشتر و

لاعلاج تر مي شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر مي شوند شاكي تر مي شوند ؟

*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟

*چرا ھر چه آزادي بيشتر مي شود مردم آزاديخواه تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه مردم سيرتر مي شوند بيشتر احساس قحطي مي كنند ؟

*چرا ھر چه تحصيلات بالاتر مي رود جوانان لااباليتر و احمق تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر مي رود شمارگان انتشار كتاب كمتر مي شود ؟

*چرا ھر چه كنترل و نظارت قانون بيشتر مي شود نرخ جرم و جنايات بالاتر ميرود ؟

*چرا ھر چه خدمات روستايي بيشتر مي شود مھاجرت به شھرھا ھم بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه ايمني و بيمه ھا بيشتر مي شوند نا امني مردم ھم بيشتر مي شود ؟

****

پاسخ ما :زيرا آخرالزمان است و ارزشھاي دنيوي بي خاصيت شده و بلكه حاصلي معكوس ببار ميآورد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 80


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۸:۱۰ ] [ رضا ]


گريز از آزادي (نگاهي عرفاني به دهۀ 1360)

نفس انسان در قلمرو اراده كه ھسته مركزي ھويّت است داراي يك انشقاق ديالكتيكي عظيمي است

كه از يك سو ميل به آزادي مطلق دارد و از سوي دگر از آن مي ھراسد و مي گريزد زيرا آزادي ذاتاً عرصۀ

مسئوليت انسان است . اين گريز در عين حال داراي ماھيت تقوايي نيز مي باشد . اين ھمان ديالكتيك

جبر و اختيار است : آدمي آزاد است كه مجبور باشد و مجبور است كه آزاد باشد . اين ھمان جبري است

كه در ذات اختيار حضور دارد و اختياري كه در بطن جبر واقع شده است . و اين است كه خط سوم و

فراسوي جبر و اختيار ھمان عشق عرفاني است كه راه توحيد و رستگاري بشر است .

تجربۀ بشر ھم در زندگي فردي و ھم اجتماعي نشان مي دھد كه ھمواره ھر نوع آزادي به نقطۀ عطفي

رسيده و منجر به جبر مي شود و نيز بلعكس .

جامعۀ ايران در سال ١٣٥٧ شمسي از اشدّ جباريت و خفقان به يك آزادي عظيم رسيد كه براي آن

شكنجه ھا كشيد و خون ھا داد ولي عمر اين آزادي بسيار كوتاه بود و در ١٣٦٠ يعني در كمتر ازسه سال

به غايت خود رسيده و منجر به خفقاني دو صد چندان شديدتر گرديد . اينكه چه عواملي موجبات اين

تراژدي شدند و چه دستھاي داخلي و خارجي در كار بود و تقصير چه افراد و گروه ھايي بود ھيچ ارزش

خلاق اجتماعي و معرفتي ندارد و جز نمك پاشيدن به زخم ھاي كھنه و تحريك عداوت ھاي جاھلانه

خاصيتي ندارد . بدون ترديد نسل جوان دھه شصت اين دوران را سياه ترين دھه عمر خود ميداند و بلكه

اين دھه را اصولاً بايستي دھه تراژيك تاريخ معاصر ايران دانست به اين دليل كه حدود يكصدسال مبارزه

براي آزادي با دريايي خوني كه پشت سر داشت به اين سرعت بر سر خود شكست و ملت به جان

خودش افتاد و از خودش حجامت نمود آنھم از رگھاي بھترين فرزندانش. و اين تراژدي در حالي اتفاق افتاد

كه كل ملت و انقلاب درگير يك دشمن بيرحم خارجي بود كه مستمراً بر سرش بمب مي ريخت .

اين يك تراژدي ملي بود كه تك تك افراد و گروھھا به يك اندازه در آن مقصر و گناھكارند و در عين حال يك

جبر اجتماعي و تاريخي به حساب مي آيد .

در حاليكه عراق بر سر ما بمب مي ريخت ما بجاي يك اتحاد ملي در شھرھا مشغول ترور و اعدام ھم

بوديم و ھيچكس تاب تحمل صداي ديگري را نداشت و اين خود بر اندازي ملي تا اعماق خانواده ھا جريان

داشت و گاه برادري، برادرش را ترور و يا اعدام مي كرد و يا پدري، پسرش را . در درون يك خانواده يكي

شاه پرست بود ديگري توده ايي و سومي حزب اللھي و چھارمي مجاھد و پنجمي فدايي و... اين وضع به

يك لحاظ واقعه ايي به غايت مبارك بود ولي اين بركت عظيم بازيچۀ اراده به قدرت شد و جنون آفريد و

گويي ھر ايراني مي خواست يك شاه باشد و جاي خالي شاه را اشغال كند . گويي آزادي بيش از حد و

ناگھاني ايجاد خفقان كرده بود و به ناگاه آنھمه گروه و تريبون و نشريه و صدا و ايده و فلسفه و مدينه ھاي

فاضله موجب ھذيان و ماليخوليا گرديد و ملت در اينھمه شعار سالاري شعورش را از دست داد . دقيقاً

مثل زندان بزرگي بود كه به ناگاه درب ھايش گشوده شده و زندانيان براي فرار از آن در بين راه ھمديگر را

له كردند .

در صورتي كه وجود يك دشمن خارجي مثل عراق براي يك وحدت دو صد چندان پيش از انقلاب كفايت مي

نمود ولي نتيجه كار معكوس از آب درامد . رھبر انقلاب جنگ ايران و عراق را از اين منظر يك نعمت بزرگ

ناميد ولي اين نعمت به ثمر نرسيد گويي كه صدام به خانه ھر ايراني وارد شده بود . ھرگز ملت ايران تا

اين حد دچار خود – بد بيني و خود – آزاري نشده بود كه مبدل به خودكشي گرديد و ھمين تفرقۀ دروني

موجب شد كه عراق جسورتر گردد و اين جنگ ھشت سال به طول انجامد و در كنار اين حمام خون

داخلي يك حمام خون دگري در جنوب و مرزھا بر پا شد و دھھا ھزار تن از پاك ترين جوانان ما را از ميان

برد و معلول نمود . اين دھه تراژيك ترين دھه قرن بيستم در تاريخ ايران است .

آنھمه جنون فرد گرايي و سازمان پرستي و كيش شخصيت و حمام ھاي خون به گردن رھبر انقلاب افتاد و

ايشان را به غايت انزوا و تنھايي سوق داد و وضع از آنچه كه بود ھم بدتر شد . اين تفرقه و تشدد ھيچ

خانه ايي را مستثني نكرد و حتي به قلب شوراي انقلاب و دولت موقت ھم رسوخ كرد و نھايتاً بين رھبر و

قائم مقام رھبري ھم نفاق انداخت و ھمه منفرد شدند و ھر گروه و سازماني مبدّل به جمع تنھاياني

منزجر از يكديگر گرديد و ھر روز انشعابي جديد آنھم با خصومت مسلحانه آشكار شد .

يك نظريه جامعه شناختي اين است كه اصولاً جوامع شرقي و اسلامي قدرت ھضم و جذب آزادي و

دموكراسي را ندارند زيرا اين جوامع بر اساس عشق و عاطفه و ارادت زندگي مي كنند و به ھمين دليل

رئيس جمھور ھاي اين ممالك اكثراً مادام العمرند اين امر شامل نظام ھاي سوسياليستي نيز مي باشد

مثل چين و شوروي . گويي معضله آزادي و دموكراسي به لحاظ ژنتيك با مشرق زمين سازگاري ندارد اين

قاعده در كشور شيعي مثل ما دو صد چندان شديدتر است چرا كه ما داراي فطرت اماميه ھستيم و امام

در تعبير سياسي يعني شاه آسمان و قدسي . اين فرھنگ حتي شامل حال گروه ھاي ملي و

ماترياليستي ھم شده بود و ديديم كه رھبران اين سازمانھا به مراتب امام تر بودند . واقعيت اين بود كه به

ناگاه صد ھا مدعي امامت پيدا شده بود و ما شاھد نبرد بين امامان يا شاھان و خدايان بوديم . به بياني

دگر لقب امام و قدرت نفوذ توده ايي رھبر انقلاب بسياري را به وسوسه انداخت كه : مگر ما چه كم داريم

! اينگونه بود كه حتي برخي از مراجعي كه در انقلاب دخالتي نداشتند و حتي ضد انقلاب بودند دعوي

رھبري كردند و حتي برخي از مريدان رھبر انقلاب به اين وسوسه افتادند . قلب فاجعه به مثابه بزرگترين

امتحان و نعمت الھي كه منجر به پيروزي معجزه آساي انقلاب شده بود مربوط به زبان و منطق به غايت

امّي و حتي مادون عاميانه رھبر انقلاب بود . و بدين گونه ھر كسي از عامي و

عا لم به خود مي گفت : منكه باسواد تر و خوش بيان تر و بلاغتر از او ھستم چرا من نه !!!؟؟؟ اين نگرش

و قضاوت حاكم بر كل ملت و مخصوصاً بر جماعت اھل سواد و كتاب دال بر غايت غرب زده گي و قشري

گري و از خود بيگانگي و بي ايماني بود . برخي از تحليل گران معتقدند كه بيان و منطق رھبر انقلاب باز

تاب جھل مردم بوده است . بطلان اين ادعا وقتي آشكار است كه حتي رھبران و ايدوئولوگھاي ملي و

كمونيستي ھم به طرزي طلسم گونه تحت تأثير جاذبه رھبر انقلاب قرار داشته و نميتوانستند كه ايشان

را« امام » ننامند . چه بسا شاھد بوديم كه بسياري از نزديكان امام و صاحب منصباني كه تحت شعاع

ارادت به امام به قدرت ھايي رسيده بودند در خفا ايشان را ھجو ميكردند . ھمينھا بزودي رسوا شدند .

مسئله اين بود كه براستي قدر اين نعمت الھي در اكثريت قريب به اتفاق جامعه ما شناخته نشد و بدين

گونه بود كه امام ھنوز يك سال از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه يكه و تنھا ماند و اين واقعيت از دفتر

ايشان نيز اعلان گرديد زيرا كسي از ايشان اطاعت نمي كرد و ھر كسي ساز خودش را مي زد . شاھد

بوديم كه چگونه تمام برنامه ھاي عدالت گسترانه ايشان به عمد مواجه با بن بست مي شد . و نيز بياد

مي آوريم كه چگونه دولت موقت و نيز نخستين رئيس جمھور ھمۀ اصول بنيادين انقلاب و قانون اساسي

را زير پا گذاشتند و آن را يا مرتجعانه و يا كمونيستي و خلاصه غير قابل اجرا مي دانستند در حاليكه ھمين

آرمانھا در يكي از فقيرترين و حقيرترين كشورھاي دنيا يعني كوبا در حال اجرا بود . در يك كلام آمريكا را

شيطان بزرگ ناميدن دال بر يك شناخت عرفاني بود و شھامت اعلان اين حقيقت در مقامي برتر از

انقلاب و سياست بود .

در يك كلمه بايستي تراژدي فروپاشي آزادي را در سالھاي اول انقلاب به واسطۀ واقعه ايي دانست كه

ما آن را « امام –شاھي » مي ناميم . شاه پرستي سه ھزار سا له ايرانيان و امام پرستي بيش از ھزار

ساله توأماً منجر به پيدايش آن بيماري تراژيك شد . با رفتن شاه به ناگاه ھمه شاه شده بودند و گويي با

مرگ شاه روحش در يكايك مردم حلول نموده و بواسطۀ فرھنگ اماميه اين احساس شاھي لباس امامت

پوشيد . اين جنون موجب تفرقه و انشعابات پي در پي در ھمۀ انجمن ھا ونھادھا و سازمانھاي انقلابي

شد .

تضاد بين آزادي و احساس امام –شاھي در ملت ما منجر به انفجار شد و آنگاه كه جبراً يك بار دگر

زندانھاي سراسر كشور پر شد مردم يك نفس راحتي كشيدند و از اسارت آزادي ، آزاد شدند .

ھمانطور كه در آغاز مقاله متذكر شديم « گريز از آزادي » يك پديده وجودي است و در قلمروي معرفت

نفس درك مي شود . اين پديده در آخرالزمان جوامع شرقي و اسلامي دو صد چندان شديدتر خود نمايي

مي كند چرا كه تقوا ريشه در اعماق ذات شرق دارد زيرا در انتظار ناجي و حامي امام زنده است . لذا

آزادي ناپذيري و به زباني كم ظرفيتي در قبال دموكراسي را از اين منظر بايستي يك ارزش به حساب

آورد . اين امر توجيه و تقديس خفقان و ديكتاتوري حزبي نيست چرا كه حكومت ھاي آخرالزماني جبراً

موجوديتي جھاني دارند و تحت الشعاع جنون آزاديھاي فزاينده قادر نيستند كه براي مدت طولاني باقي

بمانند الّا اينكه حداقل آزادي بيان و عدالت اجتماعي را فراھم كنند و مخصوصاً اصل بنيادين لا اكراه في

الدين رعايت نمايند كه اصل آزادي دين است كه دين بدون آن به خدمت كفر جھاني در ميآيد و لذا

حكومتھاي ملي را به سقوط مي كشاند .و نكته آخر اينكه بر اساس معرفت شيعي ھمواره ھر قومي

لايق حكومت خويش است . يعني حاكميّت ما اگر خوب است يا بد از ماست كه بر ماست : اي مؤمنان

بدانيد كه از شماست كه بر شماست . – قرآن .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 88



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۲:۴۸ ] [ رضا ]
پايان تاريخ دروغ مباركباد !

تاريخ تمدن مادي بشر در يك كلام تاريخ دروغھاي بشر است . دروغي بنام تمدن ، دروغي بنام فلسفه ،
دروغي بنام علم ، دروغي بنام تكنولوژي ، دروغي بنام رفاه و پيشرفت ، دروغي بنام آزادي و دموكراسي
و برابري ، دروغي بنام سوسياليزم و فمينيزم ، دروغي بنام حقوق بشر ، دروغي بنام انترناسيوناليزم ،
دروغي بنام ناسيوناليزم و ... و دروغھائي ھولناكتر از اين دروغي بنام مسيحيت كه از عداوت با مسيح
برخاسته بود ، دروغي بنام صھيونيزم كه از عداوت با موسي برخاسته بود و دروغي بنام اسلام كه از
عداوت با محمد (ص) و علي (ع) برخاسته بود و ... و دروغي لطيف تر و شيطاني تر از ھمۀ اينھا دروغي
بنام عشق و ايثار كه اشد آدمخواري بود . و نيز دروغي عظيم بنام تاريخ . و بشماريد صدھا دروغ ديگر را :
تعليم و تربيت ، صلح جھاني ، استقلال ، فضيلت ، تقوا و زھد ، روحانيت و قداست و دروغي بنام بھداشت
و درمان ، و دروغي دگر بنام تروريزم ، و دروغي دگر بنام مبارزه با تروريزم ، و دروغ مدرن ديگري بنام
انقلاب و پدر ھمۀ دروغھا يعني مدرنيزم . و دروغھاي مكتبي مثل اصالت وجود ، اصالت انسان ، اصالت زن ،
اصالت دل و اصالت ھنر ، رومانيزم ، اكسپرسيونيزم ، ھيپي گري ، درويشي گري ، بھائي گري ، انرژي
درماني ، احضار روح ، و دروغھاي به اصطلاح علمي : روانشناسي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي ،
انسان شناسي ، روح شناسي و.... .
و در ھزارۀ سوم شاھد رسوائي و فروپاشي تاريخ دروغھاي بشري ھستيم كه خود بدست خود رسوا
شده و به خود براندازي مبتلا گرديده است و بھمراه نظامھاي جھاني خود در خود مي شكند . ھزارۀسوم
ھزارۀ بحران است : بحران لايۀ اوزون ، بحران ايدز ، بحران اعتياد ، بحران خودكشي ، بحران تروريزم ،
بحران مالي ، بحران ليبراليزم ، بحران انرژي ، بحران نان ، بحران پزشكي ، بحران زناشوئي ، بحران
جنسي ، بحران امنيت ، بحران عشق ، بحران آنفولانزا ، بحران آب ، بحران اخلاق، بحران سونامي، بحران
زلزله ھا و... و اينھا يعني بحران علم و تكنولوژي و تمدن بشري و بحران تاريخ : پايان تاريخ : آخرالزمان !
در دوراني ھستيم كه براستي جز خدا پناه و ياوري نيست . ولي نه آن خدائي كه خود دروغ اكبر و جھاني
ترين دروغ بشر بود و ھر فرد و گروھي خودش را بنام خدا مي پرستيد . بلكه خدائي در ھيبت انساني .
ھموئي كه ناجي موعود ناميده مي شود .
در حقيقت ظھور اين خداي انساني و انسان خدائي است كه ھمۀ دروغھا را رسوا كرده و دروغگويان را
افشاء نموده است و دروغشان را برسرشان شكسته است .
ظھور انسان راستين است كه انسان دروغين را با خودش به بن بست و خودبراندازي كشانيده است .
ظھور انسان بر انسانيت مباركباد !
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 64

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۳:۵۵ ] [ رضا ]

درد شكم سيري

اگر از ھر صد تا درد و رنج و بدبختي كه امروزه شاھديم يكي ھم تا دو نسل پيش وجود نداشت دليلش

فقط يك چيز است و آن شكم سيري و پر خوري و مصرف زياده از حد در ھمه امور است . ھمه اينھا درد

عياشي بيش از حد است حتّي معضله اي كه نامش آزادي است و برايش عربده مي كشند . كسي كه

لااقل يك روز گرسنگي كشيده باشد به اكثر اين دردھاي مدرن مبتلا نيست . فقر و نداري و محروميت

حلّال صد درد بي درمان است . كسي كه فقير باشد فقط فقير است ولي شكمي كه زياده سير شد ھر

روزي يك درد و بدبختي جدا پيدا ميكند . ھيچ گرسنه اي نه دزد مي شود و نه فاحشه . آنان كه فقر را

علت بسياري از مفاسد اخلاقي مي دانند يا احمق ھستند يا حقّه باز . اينان ھرگز واقعيت را نمي

شناسند و فقط نظريه ھاي فلسفي و جامعه شناسي مدرسه اي را واقعيت ميپندارند . دزدي و الواطي

و فاحشگي و بزھكاري حاصل تازه به دوران رسيدگي و اشرافيت است . ھيچكس براي سير كردن شكم

يا زير شكم خودش دزد و زناكار نشده است بھتر است كه تا اين حد فقر را بي آبرو نكنيم و دين خدا را

متھم نسازيم مخصوصاً تحت عنوان ايدئولوژي اسلامي وشيعي . اينھا افكار امپرياليستي و كمونيستي و

ملحدانه است كه لباس روشنفكري ديني بر تن كرده است .

اكثر دردھاي بشر مدرن از بي دردي و فقدان درد آدم بودن است و بقول شاعر درد بي دردي علاجش

آتش است و لذا ھمه مي سوزند و عربده مي كشند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 8


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۴:۲۹ ] [ رضا ]
مكتب اصالت اقتصاد
(آنانكه از سنگ هم پست ترند)
مذھب جھاني بشر مدرن ھمان مذھب اصالت اقتصاد است . بشر مدرن اقتصادي ترين بشر كل تاريخ
است كه حتي رستگاري روح خود را ھم درگرو اقتصاد و پول مي داند. و اين بدان معناست كه بشر ھرگز
تا اين حد احمق و ديوانه نبوده است. امروزه حتي علماي ديني ھم بر اين باورند كه بي پول نميتوان به
خدا رسيد و لذا اصل اول دين آنھا اينست : آنرا كه معاش نيست معاد نيست !؟ در واقع امروزه ھمه
ماركسيست و ماترياليست شده اند كه كرسي خدا و اساس عرش او را ھم علم اقتصاد مي دانند.
و براستي كه چه نيكو گفت امام خميني كه « اقتصاد مال خر است »ھر چند كه اين سخن ايشان ھرگز
پخش و تكرار نشد. واقعيت اينست كه حتي خر و گاو ھم براساس اقتصاد زندگي نمي كنند و اينست كه
ھيچ گاو و خري از گرسنگي نمي ميرد و دچار سوء تغذيه و زخم معده نمي شود مگر آنھائي كه در اسارت
بشرند كه بيچاره ھا از جنون بشري دچار جنون گاوي و خري شده اند كه در حقيقت جنون بشري است
كه به آنان سرايت كرده است . اقتصاد مذھب خر ھم نيست مذھب شيطان است كه فقط به بشر تعليم
داده شده است . بشر اقتصاد پرست مصداق اين كلام خداست كه : از حيوانات ھم پست ترند. و بلكه از
نباتات و حتي جمادات: آنانكه قلوبشان از سنگ ھم سخت تر است – قرآن- يعني از جنس فولاد و بتون
است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 14

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۹:۱۱ ] [ رضا ]
و اينك مبارزه با دخانيات!؟
خدا مي داند مسئله مبارزه با دخانيات و تحريم آن در اماكن عمومي در اتحاديه اروپا متعاقب چه پروژه
اقتصادي با ترفند استراتژيك در محافل پس پرده ابرقدرتھا باشد كه چند دھه بعد رازش آشكار مي شود.
ولي تقليد ما از اين پروژه ھا بس خام و خطرناك است و عوارضي بھمراه دارد كه علاج آن بمراتب ناممكن
تر است. به تجربه ديدم كه با حذف صرفاً فيزيكي مفاسد و امراض اجتماعي و اقتصادي چه مصائب
عظيمي دامنگير جامعه ما شده است كه امروزه ديگر سرنخ آن ھم از دست رفته و تبديل به معما شده
است. با حذف فيزيكي اماكن فساد و ميكده ھا ، خانه ھاي مردم جايگزين اين امور شد و منجر به
خانمانسوزي گرديد و صدھا بلا و بدبختي پديد آورد. با مبارزه صرفاً فيزيكي با ترياك فقط رويكرد به
ھروئين و مرفين شيميائي و كراك و اكس و امثالھم كه ارزانتر و فراوانتر بودند و مصرفشان ھم آسانتر
بود رخ نمود وجوانان ما را ديوانه كرد. و حالا ھم با عمليات ضربتي كه بر عليه سيگار و سيگار فروشيھا
در برخي از شھرھا آغاز شده خدا مي داند بايد در انتظار چه بدبختي جديدي بود كه ازجاھاي ديگري سر
وا مي كند كه كسي را توان فھم آن نيست و چون بلاي آسماني تلقي مي گردد. معلوم نيست انقلابي كه
بر فرھنگ بنا شده است چرا نمي خواھد بر خورد فرھنگي و راه حل فرھنگي با مشكلات را پيشه كند.
اين نيز نشان ديگري از مظلوميت فرھنگ است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 14

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۳:۳۷ ] [ رضا ]


چرا خودنمائي مي كنيد:

(پاسخ به يك نامه)

س: شما در زندگينامه خود با طرح مكاشفات و كرامات خود به يك خودنمائي و جلوه گري بسيار زننده اي

دست زده ايد اين برخلاف موازين اخلاقي خودتان نيز مي باشد . آيا اينطور نيست ؟

پاسخ ما : ھمانطور كه در مقدمه و متن اين زندگينامه ھاي عرفاني متذكر شده ايم طرح اين امور نيز
حجتي برحق دين و معرفت و ادعاھاي ماست. و ديگر اينكه در عصري كه خود ھمه به كفر و الحاد و
مفاسد و فنون مادي افتخار مي كنند و اين افتخارات را بر عليه معارف ديني بكار مي برند طرح امور
متافيزيكي امري واجب است . و نكته ديگر اينكه دعويھاي عرفاني و متافيزيكي نمودن شھامت عظيمي
مي طلبد چرا كه محتاج به پاسخگوئي است . درحالي كه آدمھا معمولاً حتي شھامت طرح يك رويا از خود
را ھم ندارند. و بعلاوه ما با طرح اين امور متافيزيكي مگر حق و حقوق چه فرد يا گروھي را ضايع كرده ايم
و از اين بابت چه مزد و منتي از كسي طلب نموده ايم الا اينكه بي مزد و منت تمام عمر خود را وقف
خدمت به مردم نموده ايم و از اين بابت ھم عموماً جز عداوت دريافت نكرده ايم. حال اگر طرح اين معارف
متافيزيكي موجب تحقير دعويھاي ديني و عرفاني كسي مي شود بسيار متأسفيم . قصد ما تحريك
غيرت ديني و عرفاني است و تحقير نيز نھايتاً موجب تحريك است.
و اما نكته آخر اينكه ما اين معارف متافيزيكي را در اواخر عمر خود بيان كرده ايم كه ديگر اميد و انتظاري

دنيوي برايمان باقي نمانده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 40


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۶:۵۹ ] [ رضا ]
نشانه هاي دوست و دشمن

(روانشناسي تقوي)

دوست شما كسي است كه قلباً مجذوبش ھستيد ولي عملاً و ذھناً از وي ھراسانيد و مي گريزيد. او
دوست و ناجي و ياور سعادت شماست. و دشمن شما كسي است كه از او قلباً بيزاريد ولي در عمل
بسويش جذب مي شويد و ذھناً در وي مصالحي مي يابيد. او دشمن سعادت حقيقي شماست و در واقع
شيطان شماست.
پس اراده ذھني خود را مھار كنيد و بسوي كسي برويد كه قلباً شما را جذب مي كند و بگريزيد از كسي
كه قلب شما از او بيزار است و ذھن شما او را تصديق مي كند. به دل خود اعتماد كنيد كه خانه و منظر
خداست و ذھن خود را تسليم دل نمائيد. ذھن شما دنياي شماست و دل شما ھم آخرت شماست. ذھن
شما قلمرو ھوسھا و فريبھاي شماست و دل شما امر به حق و تعالي و منافع ابدي مي كند. عاقل آن
است كه ذھن را تسليم دل مي كند و احمق آن است كه دل را در قبال ذھن خود سركوب نمايد تا آن حد
كه دل بميرد . و آنگاه روشنائي و رھنما و حق و وجدان خود را كشته ايد و در تسخيرشياطين ھستيد. دل
شما به سوي دوست سرنوشت شما ميرود و ذھن شما بسوي دشمن سرنوشت شما ميل ميكند. دل
شما باطن آدمھا را مي بيند و ذھن شما فريب ظواھر را مي خورد. به دل خود اطمينان كنيد و از ذھن خود
بپرھيزيد. اين روانشناسي تقوي و ھدايت است. البته اين قانون درباره كسي كه دلش را ميرانده است
مصداق ندارد زيرا دلش در تسخير شياطين است و اين عذاب كسي است كه آگاھانه به دوست حقيقي

خود خيانت كرده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 235


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۱:۵۵ ] [ رضا ]

تساهل در دين (پاسخ به يك نامه)

س: اينگونه كه شما معارف ديني را عرضه مي كنيد و مته به خشخاش مي زنيد و موي را از ماست مي
كشيد ھيچ كس قادر به دين داري نيست و مردم از ھمين دين نيمه كاره خود ھم مأيوس شده و دست

مي كشند. آيا بھتر نيست كه مقداري تساھل در دين داشته باشيد؟

پاسخ : تساھل در دين يا تساھل در شرك و نفاق؟ آيا ما در كجا دعوت به رياضيت و نماز شب و اعتكاف
نموده ايم وبراي عبادت آنھمه شكيات و وسواس و عذاب درست كرده ايم كه مردم از خدا و دين بيزار
شوند؟ تمام دعوت ما به تفكر و مراقبه و معرفت است و نه ھيچ كاري كه آسان باشد يا سخت. علاوه بر
اين مطمئن باشيد كه در دين بااكراه و ريا جز كفر پنھان و بدبختي ورسوائي حاصل نمي آيد و اين نوع دين
اگر تعطيل ھم شود ھم خدا را راضي مي كند و ھم به نفع مردم است زيرا خداوند مي فرمايد كه ھرگز
گناه شرك و نفاق را نمي بخشد و عذاب مي كند و بلكه گناه كافران بي ريا را با يك توبه جمعاً مي بخشد
بي ھيچ عذابي. اتفاقاً ما دين را بسيار آسان كرده و بلكه شرك و نفاق را سخت و عذاب آور نموده ايم.ھر

كه دين خدا را سخت جلوه دھد منافق است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 48


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۶:۲۶ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب