بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 118
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7499
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

فلسفۀ خود كشي »


به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر خود – كشي نيز ناميد ھمانطور كه كل اين تمدن را بايستي تمدني
خود – بر انداز دانست زيرا داراي ذاتي كافرانه است و كفر به معناي انكار خويشتن است. لذا ھر كسي
كه از اصول كافرانه اين تمدن كه داراي ماھيتي غربي است بيشتر پيروي كند زودتر به خود – كشي
ميرسد. مي دانيم كه خود –كشي نيز مثل اكثر پديده ھاي اين دوران از غرب آغاز شد .و بصورت فرھنگي
جھاني در آمد . در قرن بيستم حتي شاھد بروز فلسفه ھائي از اروپا ھستيم كه توجيه و تقديس خود –
كشي است .
مي دانيم كه به لحاظي ، ارسطو پيامبر غرب است و بسياري از پيروان او مثل لوكرتيوس و از جمله خود
او مرتكب خود كشي شدند. در كشور ما نيز كسي چون صادق ھدايت به دام فلسفه نيھيليستي سارتر و
كامو و كافكا افتاد و خود كشي كرد .
به لحاظ روانشناسي ، خود كشي حاصل غايت خود – پرستي و خود – محوري مي باشد تا آنجا كه
خوديّت فرد ھمچون ديوي به جانش مي افتد و از صاحبش انتقام مي ستاند. و به لحاظ معرفت ديني مي
دانيم كه كفر ھمان خود پرستي و منيّت افراطي مي باشد. در واقع يك فرد خود – پرست بجاي اينكه
« خود » و منيّت را در نفس و اعمال خود سر كوب و ادب نمايد و آنرا تضعيف سازد و بكشد، تن خود را
بجاي نفس خود اشتباه گرفته و به قتل مي رساند. در حقيقت نفس او از تن او كه قلمرو اعمال خود
پرستانه است انتقام مي گيرد. تمدن مدرن قلمرو اصالت فرديّت و خود پرستي و آزاديھاي بي قيد و شرط

است و ھمين امر زمينۀ رواني خود كشي مي باشد . خود كشي معلول آزاديھاي بي قيد و شرط است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 169


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۲:۱۸ ] [ رضا ]
لذت ذلّت(فلسفه مازوخيزم)

چه بسا شاھد زندگيھاي بغايت ذلت باري ھستيم كه مدتھا ادامه دارد و صاحبش براي رھائي از اينھمه
ذلّت كمترين تلاشي ھم نمي كند و حتي دست كساني را كه مي خواھند ياريش دھند رد مي كند. و اين
جاي بس حيرت و عبرت است . اين ھمان مرضي است كه مازوخيزم يا خود – آزاري ناميده شده است
ولي اگر به راز باطن اين مرض آگاه شويم آنگاه نه تنھا آنرا مرض نمي خوانيم بلكه شفاي مرض مي
خوانيم كه تكبّري بس ستمگرانه بوده است و اينك در حال علاج است و اين علاج را صاحبش درك
و احساس مي كند و لذا از ان لذت مي برد و اين ھمان لذت ذلت است. « آيا حيرت نمي كني از اينكه
كافران چه صبورانه بر آتش دوزخند» . قرآن – نام ديگر اين واقعه ھمان عدالت وجودي در بشر است .
ھيچكس به زور در دوزخ افكنده نمي شود. و اين نيز راز ديگري از وجود انسان است.
ھيچكس به اندازه خود انسان متكّبر از كبرش در عذاب نيست و لذا ابتلاي به دوزخ و ذلت نوعي رھائي از
عذاب درون است. درك حق دوزخ و عذاب بمراتب پيچيده تر و عميق تر از حق بھشت است . بھشت
تجلي نياز ذاتي انسان است و امري توحيدي و فھمش آسان است ولي دوزخ حاصل جدال است و لذا
فھمش مستلزم معرفت جدالي(ديالكتيكي) مي باشد كه ھمان درك وحدت اضداد است كه اين نيز بيان
ديگري از توحيد در دوزخ است ، توحيد كفر!

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 133


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۸:۰۵ ] [ رضا ]

زن خوب و زن بد

اگر تاريخ بيانگر وجھي از حقيقت انسان باشد ھرگز زن خوب و ماندگار بعنوان يك معنا و اسوۀ قابل
ستايش،زني فرمانروا يا دانشمند و ھنرمند و يا حتّي مبارز نبوده است . اينھا جملگي ارزشھاي مردانه
است و براي مردان موجبات ھويت ماندگارند ھر چند كه گھگاھي زناني ھنرمند و فرمانروا و عالم ھم پديد
آمده اند ولي ھرگز بدينوسيله داراي اعتبار جاودانه نشده اند . زنان در قلمرو ارزشھاي مردانه بسيار
بندرت قابليت و واكنش مثبت و شريفي پديد آورده اند . مثلاً زنان فرمانروا شقي ترين فرمانروايان تاريخ
بوده اند و يا زنان ھنرمند بواسطه ھنرشان دچار غرور و تباھي عظيمي شده و اصالت زنانگي خود را باخته
اند مثل كلئوپاترا و سوفا .
در يك كلام زن خوب فقط و فقط در يك معنا و ارزش درخشيده و منحصر بفرد شده است وآن عصمت و وفا
بوده است زناني مثل ھاجر ، مريم ، خديجه و فاطمه و امثالھم جملگي از ھمين بابت تبديل به اسوه ھاي
ھويت زنانه بوده اند . براي زن و مخصوصاً زنان با استعداد دامي ھولناكتر از تبعيت و تقليد از ھويتھاي
مردانه نبوده است كه امروزه اكثر زنان مدرن را مبتلا ساخته و عقيم نموده است . اين عقيم شدگي
ھويت و روح زنانه است .
ھمانطور كه زنانگي به لحاظ جنسي امري اندروني و باطني و پنھان است ھويت زنانه ھم ھمواره رمزوار
و پنھان است و به ھمين دليل از ھويت بزرگاني چون ھاجر و مريم و فاطمه تقريباً نشانه و تظاھر چندان
قابل بياني وجود ندارد و بلكه چون نوري مقدس و بخودي خود درك و تصديق مي شوند . تلاش زن براي
مشھور شدن كه ھويتي مردانه است قلمرو رشد تباه شدگي و ھلاكت اوست. زن خوب بواسطه نور

عصمت خود مي درخشد نه شھرت بازاري .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 202


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۵:۳۶ ] [ رضا ]

بهترين دوستان شهر بيكسي

خداوند در قرآن به مؤمنانش وعده مي دھد كه دين را براي خدا خالص كنند ھر چند كه تنھا و بيكس مي
شوند ولي خداوند انبيا ءو شھداء و صديقين را با آنان محشور مي كند و اينان خوب رفيقاني ھستند . اين
حشر با مخلصين است در حيات دنيا . اين بدان معناست كه آنھا زنده اند و مخلصان را تنھا نمي گذارند
و ياريشان مي دھند .
به لحاظ معرفتي اين واقعه حيرت آور بدان معناست كه عالم وجود داراي درجات و طبقاتي است و ھر كس
بميزان سعي در دين و معرفت و صدقش به لحاظ باطني در مقامي ويژه از جھان قرار دارد و با ھمه اھالي
ھمان طبقه از جھان محشور است چه زنده و چه مرده.
مؤمنان از اھالي آخرت ھستند حتّي در ھمين دنيا . تن آنھا در اين دنيا مشغول انجام وظيفه است
و مرارتھا مي كشد ولي دل و جانشان در جھاني دگر اقامت دارد و با ھمطرازان خود ھمزيستي مي كند .
تن آنھا محبوس در خاك است و لذا گفته شده كه حيات دنيا حبس مؤمنان است . و اين تن در اين جھان به
غايت استضعاف مي رود و فقير و بيمار و بيكس مي گردد و امتحاني بزرگ براي خلايق است. و اينانند خلفاي
خدا و وارثان زمين.
ھرچند كه بھترين دوست ھمنشين آدمي ، خداست . و خوشا بحال كساني كه با او زندگي مي كنند
و ھمچون چوپان مولوي ، دستانش را مي شويند و پاھايش را مي مالند و موھايش را شانه مي كنند . اين
حديث شام آخر مسيح ھست كه گفت: ياران ، مرا به شما نيازي افتاده است تا پاھاي شما را بشويم .
پاھايش را شست و آنگاه از صليب بالا رفت تا رخسارش را نظاره كنند . در آنجا كمي معطل و منتظر ماند
و كم كم ترديد آمد و گفت : پروردگارا چرا تنھايم نھادي پس كجائي ؟

و امّا بزرگترين تراژدي عرفاني اينست كه يار در خانه دل باشد و محروم ز رويش.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 183


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۵:۱۶ ] [ رضا ]

.

روانشناسي و اخلاق

مي گويند كه روانشناسي در قلمرو اخلاق و عواطف بشري رسالتي جز پوچ سازي و انھدام منطقي
ارزشھا و عواطف انساني ندارد و به اصطلاح گند ھمه چيز را در مي آورد . اين ادعا به نوعي درست است
و به نوعي نادرست . روانشناسي مدرن اتفاقاً بطور ايدئولوژيك ( و نه علمي ) كاري جز تقديس غرايز و
حتّي مفاسد اخلاقي ندارد و اينست كه مدرنيزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مكاتب توجيھي
روانكاويھا قادر به ادامه حيات نيست . ولي آنچه كه براستي گند اخلاقيات و عواطف قشري و قرار دادي و
سنتي را در مي آورد معرفت نفس است كه بر پايه اصول اخلاق الھي به انسان نظر مي كند و نسبيّت
ھاي ارزشي را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھاي عرفي را پوچ مي كند . ولي اين
پوچ سازي امري خلاق و اميدوار كننده و محرك بسوي اخلاقي برتر و عميق تر و خالص تر و عارفانه است و
اين ھمان تبديل ارزشھاي عرفي به حقايق و اسرار عرفاني است : عرفاني كردن عرف ! كه يكي از
رسالتھاي نشريه ماست . بي ترديد براي حصول اخلاقي خلاق و عاطفه اي عميق و پويا لازم است كه
اخلاق پوسيده و ريائي و عواطف غريزي و جانوري كالبد شكافي شود تا امراض و آفتھايش دفع گردد تا
صدقي عارفانه و محبتي جاودانه ممكن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھاي ھويتي اين دوران و طوفانھاي
نيھيليستي روح انسانيت از ميان نرود و با فروپاشي ارزشھاي سنتي ، بنياد اخلاق و معنويت بركنده
نشود. انسان مدرن در شرايطي بسر مي برد كه اگر ھر روزه مترصد كشف معنائي برتر و ذاتي تر نباشد
ھر آن محكوم به پوچي وتباھي و خود - براندازي است . و جز بواسطه معرفت نفس نمي توان از تباھي

روانكاوي مدرن نجات يافت .

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 126


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۶:۱۴ ] [ رضا ]
چرا درباره زنان اينقدر بدبين هستيد؟

(پاسخ به يك سؤال)


مابه ازاي ھر يك مقاله يا كتابي كه درباره زن وانتقاد به بديھاي زن نوشته ايم دھھا و بلكه صد ھا مقاله و
رساله درباره مرد و بديھاي او نگاشته ايم . و سايت ما اثبات ادعاي ماست . في المثل ھمه مطالبي كه
درباره علم و تكنولوژي و سياست و اقتصاد و تاريخ و ادبيات و فلسفه ھا نوشته ايم مربوط به عوالم و
مسائل مردانه است زيرا مردان سازندگان و مدعيان اين عرصه ھا ھستند. منتھي شما مي توانيد از ما
بپرسيد كه : چرا اصولاً نسبت به ھمه اينقدر بدبين ھستيد؟ كه ما بارھا پاسخ اين سئوال را داده ايم و آن
اينكه نگاه ما از منظر آسيب شناسي و درمانگري است ھمانطور كه طبيب در جستجوي امراض بيمار
است و نه اعضاي سالمش. علاوه بر اين روح حاكم بر كل تاريخ ادبيات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشري
روح انتقاد است زيرا از منظر انتقاد و بدبيني است كه راھگشائي و خلاقيت و مكاشفه و ابداعات رخ مي
دھد ونه از منظر خودستائي و فخر فروشي و خودشيفتگي . كار ما اينست كه نقاط بيمار را پيدا كرده و
بفشاريم تا آدمھا درد را احساس كنند و لااقل بدانند كه بيمارند و چاره اي انديشند. زيرا روح حاكم بر
رسانه ھاي مدرن جھان ھمانا تخدير و فريبكاري و گمراه سازي بشر است تا متوجه دردھاي خود نشود و
بازيچه اميال آدمخواران جھاني گردد وآنھا را بعنوان ناجيان خود باور كند . پس بدبيني ما در واقع نيك بيني
ماست و بشر دوستي.

و اينكه ھر چيز زشتي از زن در مرد ريشه دارد و بالعكس.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 42



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۵:۰۸ ] [ رضا ]
چه نبايد كرد ؟

بايستي تا حد امكان از تكنولوژي و فرآورده ھايش پرھيز نمود .

بايستي تا حد امكان از جھان دانش و صنعت پزشكي فاصله گرفت .

بايستي رسانه ھا را باور نكرد و تبعيت ننمود .

بايستي تا حد امكان از بانك و بيمه دوري نمود .

بايستي از رياكاري در دين توبه كرد .

بايستي از فاسقان بريد و با پاكان دوستي نمود .

بايستي قناعت و ساده زيستي پيشه كرد .

بايستي تلويزيون را چشم شيطان دانست و كورش كرد .

بايستي چشم و گوش را بر وعده ھاي دانش و فن و تمدن بست .

بايستي راه و روشھاي خود شناسي و خود كفائي و خود درماني را جستجو نمود .

بايستي عقل خويش را باور كرد و بارور نمود .

بايستي از خداوند جز ايمان و معرفت نخواست .

بايستي با مؤمنان بيعت نمود و در انتظار ظھور ناجي ماند .

بايستي شديداً از دين فروشان و تاجران معجزه و كرامت بر حذر بود .

بايستي شديداً از داروھاي مسكن اعصاب و روان دوري نمود .

بايستي از سه شيطان مشھور به عشق و آزادي و برابري پرھيز كرد .

بايستي ھر چه بيشتر از صنعت و فرآورده ھاي صنعتي دوري كرد و به طبيعت و فرآورده ھاي
طبيعي روي نمود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 45


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۰:۴۴ ] [ رضا ]

پاسخ به يك نامه
( آيا خدا هستيد)
س:
در سايت شما با كتابي بنام « ھستي بايستي » روبرو شدم كه گويا زندگينامه عرفاني شماست كه شما
در اين كتاب ادعاي خدائي كرده ايد آيا اينطور نيست ؟منظور شما چيست ؟
پاسخ ما :
گمان نمي كنم خداوند در جائي گفته باشد كه فقير و حقير و بيمار و بيكس و بدبخت است. من در اين
كتاب ادعاي انساني كرده ام و نشان داده ام كه انسان بودن بسيار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا
ھيچكس تاكنون چنين ادعائي نكرده بلكه بسياري ادعاي خدائي كرده اند. و ما ھم خواسته ايم تا آبروي
فقر و بيماري و بدبختي بشر را حفظ كنيم. و بلكه به آن فخر نمائيم زيرا پيامبر ما اين درس را بما آموخته
است. پس شما ھم چنين ادعائي كنيد كه خدا پسندانه ترين ادعاھاست آنھم در دوره ايكه حتي مبلغان
ديني و اخلاقي ھم فقر را لعنت مي كنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت مي فرستند.
بھرحال مطمئن باشيد ھيچكس چنين خداي فقير و بيمار و بدبخت را به خدائي قبول نمي كند و لذا ھيچ
خدشه اي بر عرش او وارد نمي شود خيالتان راحت باشد او خودش به تنھائي مي تواند از خودش
حراست كند و نيازي به بادي گارد ندارد.
منظور ما از اين كتاب آن است كه ترمز را بكشيد و اندكي مكث كنيد در سراشيبي راھي كه خوشبختي

ناميده ايد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۵:۴۹ ] [ رضا ]

حكمت جاويد (خداشناسي):

خداوند ،ھستي موجودات است و نيستي آنھا : ھستي نِيستي و نيستي ھِستي ، ھستيِ

ھستي و نيستي نِيستي .

خداوند تنھا موجودي است كه ھمه او را مي شناسند .

خداوند آنگاه شديدتر حضور دارد كه ما در خود حضور داريم .

ھرگاه كه بخود مي آئيم خدا را مي يابيم .

خداوند ھمان خود – آئي است .

آنگاه كه بيخود ھستيم خداوند مراقب ماست ولي آنگاه كه بخود ميآئيم ما مراقب او ھستيم .

آنگاه كه كاري را براي خدا انجام مي دھيم او مشغول انجام كاري ويژه براي ماست .

آنچه را كه ھر كسي خداي خود مي نامد ھمان تنھائي اوست .

خداوند بر جمعيت است ولي در فرديت .

ھر كه خدا را ببيند نگاھش بر او مات مي شود يعني مي ميرد .

خدا به سراغ ھر كه برود ھمه از او مي گريزند .

ھر كه به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره مي كنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستيم و بدينگونه خليفه يكديگريم .

خداوند در آن واحد فقط در يك نفر است و آن ھم امام اوست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 50



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۵:۰۳ ] [ رضا ]

پاسخ به يك نامه (آيا شما دشمن تمدن هستيد؟)


س: از مقالات شما بوضوح درك مي شود كه شما دشمن تمدن و مدرنيزم و ھمه فرآورده ھاي جديد بشر
ھستيد : علم ، تكنولوژي،مبارزه ، آزادي،دموكراسي،ھنر،رفاه،مدرنيزم و....... آيا واقعاً منظور شما از اين
جنگ چيست ؟بدون ترديد در اين جنگ رسوا و منزوي خواھيد شد و احدي شما را تصديق نخواھد كرد .
اين واقعيت را تا ھم اكنون نيز شاھد بوده ايد . پس چرا دست از اين كار بر نميداريد ؟ ھدف شما چيست
؟ آيا اين جنگ با كلّ بشريّت نيست ؟
جواب ما : اولاً از صداقت و شھامت شما در طرح مسئله ممنونيم زيرا اين مسئله در ذھن ھر خواننده ايي
پديد مي آيد كه تا كنون مطرح نشده است . ثانياً ما در آن واحد خير و شّر ھر امري را نشان ميدھيم . و اگر
اكثراً به شرّ امور مي پردازيم بدان جھت است كه ديگران مشغول پرداختن به خير امور ھستند و اكثر
مردمان بر اساس ھمين امر است كه به شرّ مبتلا شده اند . ثالثاً ما حتي در ناحق ترين امور ھم نھايتاً
حقش را آشكار مي كنيم كه ھمان حق ابطال است . رابعاً فرق ما با ديگر تحليلگران در اين است كه
شھامت ترديد نمودن در بديھيات و مقدسات اين تمدن را داريم و ديگران در دلشان ما را بطرزي جنون آميز
جسور مي دانند . چه بسا معتقدند كه اينھا اسرار است و نبايد گفت .
آنچه كه مي گوييم حرف دل ھمه و توضيح واضحات است و ھمه قلباً ما را تصديق مي كنند حتي خود
شما . شايد مسئله شما اين باشد كه چرا اصولاً بايستي دردي را كه درمان ندارد مطرح نمود و نمك بر
زخم پاشيد .
و نكته آخر اينكه حقيقت ھمواره تلخ بوده است و تلخترين وجه آن در قلمرو خود آگاھي آشكار مي شود
ولي با پذيرش و تصديق آن، شيرين مي گردد .
آدم تا چيزي را قبول نكند اصلاً نمي تواند آن را فھم نمايد بنابراين شايد ھيچكس به اندازۀ ما واقعيت جھان

مدرن را قبول نكرده باشد . جنگ ما با جھل است نه با واقعيت .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 13


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ شهريور ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۰:۲۵ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب