بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 52
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7433
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
دار تنهائي ( فلسفه دار)
غايت سير الي الله تنھا شدن است و اين آستانه روياروئي با اوست و سكوي پروازبه آسمان است. آدم تا
تنھاي تنھا نشود جداً و خالصانه طالب دوستي با او و شيداي ديدارش نمي شود. تنھائي ، دار ديدار با يار
است و لذا بايستي از خود بالا رفت ھمين حدود يك قد. و اين جز به كمك يك دار ممكن نمي آيد. ھر چند
كه اين دار بيش از دو متر قادر نيست فرد را بالا برد ولي اين چوب دومتري از پائين دو متر است ولي از بالا
به آسمان مي رسد و سقف آسمان را نيز مي شكافد. اين دو متر فاصله از خود تا خدا را به لحظه اي طي
مي سازد. از آن بالا خدا به آساني ديده مي شود منتھي نه در بالا بلكه بر روي زمين . و البته كسي لايق
اين دار مي شود كه اسرار حق را ھويدا كند زيرا فقط اينگونه است كه تك و تنھا مي شود و ھيكلش دار
ديدارش مي گردد. و اما براي بالا رفتن از اين دار بايستي حق خود را نيز آشكار كند . و اما حق او كمتر از
خود حق نيست. او خود حق است، حق يار !
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 96

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۶:۰۵ ] [ رضا ]

انسان كامل در جهان مدرن

انسان كامل در عرفان اسلامي ھمواره به لحاظ ماھيت باطني و معنوي تعريف شده است و تقريباً ھيچ

نشان و آدرس بيروني ندارد كه انسان كامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادي و اجتماعي چگونه زيستي

دارد.

انسان كامل انساني است كه در ھستي نقد ، غنوده و آسوده و راضي است . انسان كامل مظھر احديت

در ميان مردم است پس يگانه و تك رو است . و نيز مظھر بي نيازي حق است بنابراين از منظر اقتصادي

انساني كاملاً فقير است . و از قلمرو بستگي ھاي تاريخي و نژادي خارج است پس تنھاست. و بي نياز از

آينده و آتيه پرستي است لذا پيرو ھيچ ايدئولوژي و حزب و گروه آرمانگرا نيست زيرا خودكفاست و راضي

به ھستي خويش است . و در مرحله آخر بي ھمتاست و لذا انگشت نما و يگانه و غير قابل تقليد است

ھمانطور كه تقليد ھيچ چيزي و كسي را ھم نمي كند. و در عين حال در قلمرو معرفت با كل جھان و

جھانيان در صلح است و با كسي جدالي ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه ميباشد

و حلال مشكلات و حامي ھر كسي كه بخواھد از يوغ ستم و بندگي رھا شود.

بنابراين انسان كامل در جامعه مدرن مثل موجودي مابعد از تاريخ است كه در تاريخ جامانده است و لذا

تاريخ را زير نظر دارد و عواقب جامعه بشري و ھر حركت اجتماعي را مي بيند. و لذا در ميان مردم به

لحاظي آدم بدشگوني تلقي مي شود. انسان كامل بدليل صفات مذكورش انساني فوق علمي و ماوراي

تكنولوژي و خارج از گود اقتصاد و سياست ودموكراسي و ھنر و ايدئولوژيھاست . انسان كامل ھمان

انسان آرماني است كه واقع گرديده است.و لذا مورد بخل و انكار و عداوت عامه مردم نيز مي باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 87

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۷:۴۶ ] [ رضا ]

سخنراني ها :

 

آخرالزمان :

 

 

شيعه شناسي :

معضلات اجتماعي :

شناخت اديان :

اسلام چيست ؟ سي دي يك

اسلام چيست ؟ سي دي دو

كفر و ايمان – سي دي يك

كفر و ايمان – سي دي دو

كفر و ايمان – سي دي سه

كفر و ايمان – سي دي چهار

حلال و حرام – سي دي يك

حلال و حرام – سي دي دو

فلسفه صدق – سي دي يك

فلسفه صدق – سي دي دو

فلسفه تكامل – سي دي يك

فلسفه تكامل – سي دي دو

ابليس شناسي – سي دي يك

ابليس شناسي -  سي دي دو

عدالت – سي دي يك

عدالت – سي دي دو

عدالت – سي دي سه

عدالت – سي دي چهار

عرفان چيست؟ - تك سي دي

فلسفه نماز – تك سي دي

راز نياز – تك سي دي

مرگ و زندگي – تك سي دي

هويت ايراني اسلامي – سي دي يك

هويت ايراني اسلامي – سي دي دو

معرفت انساني– سي دي يك

معرفت انساني – سي دي دو

فلسفه شب قدر – تك سي دي

 

 

 

خودشناسي خانواده :

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۰:۵۶ ] [ رضا ]

دموكرات كيست؟

انسان دموكرات يا مردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده

گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم مي بيند و ديگر از به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني

بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين

مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.

پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از

خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي

معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين

سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري

ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و ديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و

خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به

ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي

موعود امكان پذير مي شود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۰:۴۰ ] [ رضا ]
آشنائي تن به تن (فلسفه زناشوئي)

جھان ھستي براي آدمي چيزي جز جھان آشنائي نيست كه در اين آشنائي نھايتاً با خودش آشنا مي
شود و خود را مي شناسد و مي يابد به درجات. و اين يافته ھمان توشه ابدي اوست و سرمايه او از حيات
خود در جھان وجود. بي ترديد ابزارھاي ارتباط و آشنائي او با جھان ھمان اعضاء و جوارح و حواس و ھوش
و احساسات اوست. و اما در اين ارتباط شديدترين و جامعترين آشنائي را با جنس مخالف خود يعني با
ھمسر خود حاصل مي كند زيرا در اين ارتباط كليه اجزاء و ارگانھا و ھوش و حواس او و تماميت تن او درگير
مي شود و اين يك آشنائي تمام عيار و كامل است. و اين بدان دليل است كه ھمسر واقعاً جنس مخالف
است و ضد است و اينست كه كاملترين آشنائي آدم با خودش در رابطه با او حاصل ميگردد چرا كه بقول
علي(ع) ھر چيزي بواسطه ضدش شناخته مي شود. و لذا ھر كه از ھمسر خود مي گريزد در واقع از
خودش و شناخت خويشتن مي گريزد و لذا تنھا امكان دريافت توشه ابدي حيات اخروي را از دست مي
دھد و با دستان تھي از دنيا مي رود. و اما چه كسي و با چه روشي مي تواند بيشترين و عاليترين
سرمايه را كسب كند؟ بدون ترديد كسي كه بيشترين از خود گذشتگي را داشته باشد زيرا ھر كسي
بميزاني كه از خود مي گذرد مي تواند به ضد خودش نزديكتر شود و از اين طريق خود را بيشتر بشناسد و
بيابد. تا آنجا كه آدمي خدايش را در اين وادي مي يابد و اين است آن سرمايه جاودانه حيات و ھستي
خويشتن كه حاصل فناي خود است. پيوند آدم و حوا براي روياروئي با خدا است و لاغير.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 135


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۷:۵۶ ] [ رضا ]


تلخ ترين حقيقت (فلسفه حق)

« حقيقت تلخ است » : اين يك حكمت جھاني است ولي حكمتي وارونه و بلكه ابليسي است و درستش

اينست: حقيقت از راه دور تلخ مي نمايد ! زيرا ھمه بدبختي ھا و تجربيات تلخ و ھلاك كنندۀ زندگي انسان

محصول گريز انسان از حقيقت ھر امري است. آنچه كه ھر چيزي را نھايتاً تبديل به حقيقتي تلخ و كشنده

مي كند نزول ناگھاني حقيقتي در حين گريز ما از آن حقيقت است در حاليكه مي خواستيم آن حقيقت را

كتمان نموده و بلكه در نزد خود وارونه سازيم. در واقع آنچه كه تلخ است نه حقيقت بلكه وارونگي حقيقت

در نظر ماست و يا وارونگي ما در مقابل حقيقت. يعني حق ستيزي !

حق در ذائقه كسي كه با آن در جنگ است تلخ مي آيد و اين نيز حق است. و اما از ميان ھمه حقيقت

ھائي كه شبانه روز از روبرو شدن با آن مي گريزيم حقيقت عشق و محبت و دوستي است كه در نزد

انسان حق گريز به مثابه تلخ ترين حقايق است. يعني روبرو شدن با واقعه اي كه از بطن معشوق و يا

كسي كه دوستش مي داشته ايم، بناگاه يك ديو آشكار شود. حال آنكه بارھا و بارھا قبل از قيامت

عشق، ما شاخھاي اين ديو را ديده و به روي خود نياورده و بلكه آنرا تلطيف و وارونه كرده و نشانه عشق

تفسير نموده ايم و علناً و آگاھانه خود را فريب داده ايم تا اينكه بالاخره حق آن عشق وارونه و دروغين بر

سرمان فرود آمده و سيماي ديوي را كه عشق ناميده بوديم برما عيان مي سازد. اين عاقبت دوست

داشتن كسي است كه داراي حق دوست داشته شدن نيست. و عاقبت توقع دوست داشته شدن و نه

دوست داشتن . اگر قرار باشد معشوق ھم عاشق را دوست بدارد اين ديگر عشق نيست . حق عشق

بشري در يكطرفه بودن آن است و تلخي اش نيز.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 113




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۳:۵۰ ] [ رضا ]
ازدواج سياسي

سياست ھمان فرھنگ روابط صرفاً اقتصادي است به ھمين دليل آدمھاي سياسي تماماً غرق در روابط و
معاملات اقتصادي ھستند. حال اگر سياست ھمواره به سمت پليدي و مكر مي رود طبيعي است زيرا در
روابط اقتصادي ھر فردي فقط به منافع ھر چه بيشتر خودش مي انديشد.
ازدواج نيز يك رابطه است مي تواند چند نوع باشد: عاطفي، عقيدتي و اقتصادي. در دوراني كه عشق و
عاطفه در دوران جواني و قبل از ازدواج به ھرزه گي ھدر مي رود و سن ازدواج به دليل روابط نامشروع
مستمراً بالاتر مي رود. و نيز در دوراني كه عصر حاكميت پوچي است و اعتقادات در حال از بين رفتن مي
باشند فقط ازدواجھاي اقتصادي باقي مي مانند كه به نوعي ھمانند بيمه عمر ھستند ولي از آنجا كه علناً
اينگونه نمي نمايند تلاش مي كنند عاطفي – عقيدتي نمايانده شوند لذا نوعي ازدواج سياسي پديد مي
آيد كه به لحاظ ماھيت از روابط آشكار اقتصادي بمراتب پليدتر و ريائي ترند. در اين نوع ازدواج به دليل
فقدان عاطفه و عقيده، رابطه جنسي كه اساس غريزي و ھمزيستي زناشوئي است نيز بسرعت نابود
مي شود و مبدل به عذاب مي گردد كه عذاب نيت ازدواج است و نتيجه اينكه ھر يك از طرفين به روابط
فاسقانه خود ادامه مي دھند . اين نوع ازدواجھا در كساني كه تحصيلات طولاني تر مي كنند جبراً
بيشترند و يا كساني كه مي خواھند زندگي مشترك را با رفاه بالاي اقتصادي آغاز كرده و زودتر خوشبخت
شوند و لذا ديرتر ازدواج مي كنند. ازدواجھاي سياسي زمينه دموكراسي ھاي مصنوعي ھستند. درجامعه
اي كه ھر كسي يك فرد منزوي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 112




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۳:۴۹ ] [ رضا ]
.
فلسفه توپ بازي

توپ ، بازيچه كودكان است و امروزه كل بشريت به كودكي خود بازگشته و توپ پرست شده است. عصر
جديد به لحاظي عصر توپ بازي و توپ پرستي جھاني بشر بر روي زمين است . زميني كه بواسطه علوم
و فنون د رحال استخراج كامل و تھي شدن است و ھر چه ھم كه استخراج مي شود بلعيده مي گردد و
تبديل به زباله مي شود. گوئي عشق به توپ عشق به زميني پوك و ميان تھي است كه ھمه بدنبال آن
مي دوند تا آنرا بر دروازه حريف خود وارد كرده و وجودش را بگشايند و تسخير كنند. اين شي مدور ميان
تھي و ورم كرده ھمچون مغز بشر مدرن نيز مي باشد ھمانطور كه براستي ھمه توپ بازان و توپ پرستان
و تماشاچيان توپ بازي به لحاظ مغزي ميان تھي و پوك شده اند و ھيچ و پوچ گشته و به ياري اين كله
پوك خود ميخواھند حدود وجود ديگران راھم بشكافند و بر آن وارد شده و ديگران را مسخّر و مسخره خود
سازند. امروزه حتي تسخير كردن به معناي سلطه و حكمراني نيست بلكه بمعناي مسخره گي است. و
اين مسخره گي نھايتاً كل زمين را بعنوان يك توپ به بازي مي گيرد و آنرا مي تركاند.
في المثل آمريكا را در عراق تماشا كنيد و بريتانيائي را كه باني و سلطان اين بازي در جھان است. اين
توپ پرستي و توپ بازي در گلوله تفنگ و توپ ھم متجلّي است كه جنگ بازي را پديد آورده است .
امروزه حتي سلطه ھم معناي خود را از دست داده و سلطه بازي است كه جھانيان را به تماشاي اين
بازي مي كشاند مثل ميادين فوتبال . و اين بازي منجر به بازي با توپھاي كوچك و نامرئي با نام ھسته اتم
مي شود وبازي اتمي در مي گيرد و اين غايت توپ بازي بشر است و توپ نشانه سمبليك پوچ بازي و
پرستش پوچي و پوكي و عبث و بازي است . در قديم اين بازي ھمان چوگان بود. كه بازي اشراف پوچ
شده دربارھا بود كه گاه با كله قربانيان خود بازي مي كردند و امروز جھاني شده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 126




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۳:۴۸ ] [ رضا ]

راز مرده پرستي و ذات كفر

مرده پرستي، بستر اصلي مذاھب كفر و شرك و نفاق بشر در تاريخ بوده است. اين پرستش اموات چه

بصورت نژاد پرستي باشد و چه بصورت پرستش قبر اولياء و قديسين ، امر واحدي است . اين ھمان مرگ

پرستي در قبال پشت كردن به زندگي و انسانھاي زنده و مخصوصاً حق پرستان زنده مي باشد . مرده

پرستي در ستم به زنده ھا بعنوان يك كفر و حماقت ، خودنمائي مي كند و اين ھمان پرستش خداي نابوده

در آنسوي آسمان است . ھمانطور كه قرآن مي گويد كه كافران مي گويند ما پيرو سنت پدران ھستيم و

خداوند را از جائي بسيار دور مي خوانند . بني اسرائيل قرنھا در انتظار ناجي خود بود و چون ظھور كرد او

را مصلوب كردند. پيامبر اسلام نيز بيانگر اراده و احكام « الله » بود كه قرنھا توسط اعراب به نام خوانده

مي شد ولي اعراب كمر به قتل او بستند . ما شيعيان نيز از صدر اسلام تاكنون پيرو ھمين سنت مرده

پرستي ھستيم زيرا امامان زنده را در صدر اسلام انكار كرده و تنھا گذاشتيم تا غيبت آغازشد و اينك غيبت

او را مي پرستيم و نه حضور و ظھورش را . مسيحيت نيز صليب مسيح را مي پرستد و نه وجودش را .

يعني او را ھمواره بر صليب مي خواھد .سائر مذاھب ھم كمابيش ھمين گونه اند . به ھمين دليل مؤمنان

ھر مذھبي در زمان حيات خود تحت آزار و اتھام قرار دارند و فقط از مرده شان به نيكي ياد ميشود. اينھم

بمعناي آن است كه بشر ھمواره خدا را نابوده و ناديده مي خواھد و لذا خداپرستي اش عين عدم پرستي

اوست. و اين عدم پرستي مولّد تمدني تماماً ويرانگر است . اين بمعناي خصومت ذاتي انسان با خويشتن

است و اين ذات كفر بشر است . و اينست كه در قيامت كبري با ظھور جمال خدا، ھمه كافران آرزوي

نابودي مي كنند و خود را در دوزخ سرنگون مي سازند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 76




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۳:۴۸ ] [ رضا ]

چارلي چاپلين ( پيامبر خود - مسخرگي مدرن)

سينما ذاتاً بر بازيگري پديد آمده است و لذا « كمدي »نخستين سينمايي بود كه پديد آمد كه سلطانش
چارلي چاپلين بود كه خود سينما را ھم به بازي گرفت و مسخره كرد . ولي چارلي چاپلين يك خود –
مسخره آگاه و ھوشمند بود كه اين خود مسخرگي را مسخره كرد و ذاتش را در قلمرو تكنولوژي و مدرنيزم
آشكار كرد برخلاف كمديھاي بعد از او كه به تقديس خود مسخرگي پرداختند . او صادقترين و ھوشمندترين
سينماگر تاريخ سينماست . نبوغ چاپلين در درك و بازتاب مسخرگي نھفته در ذات مدرنيزم بود كه او اين
مسخرگي را در خودش آشكار كرد و اين از عشق و ايثارش به حقيقت بود .
زندگي پس پردۀ سينماي چاپلين به غايت دردناك و حزن آور بود ھمانطور كه زندگي ھمۀ دلقكھا چنين
است و بسياري از آنان نھايتاً خود كشي مي كنند ھمانطور كه داستان نويسان مكتب طنز ھم داراي
ھمين خصوصيت ھستند مثل چخوف و ھدايت .
ھنر و ادبيات طنز تلخترين وجه ادراك بشر است كه تلخترين حقايق را لباس خنده مي پوشاند چرا كه
تراژدي زندگي انسان حاصل بازيگري او با حقيقت خويشتن است . مثل نباتي كه بھمراه ترياك مصرف مي
شود .
چاپلين ، مضحك و نمايشي بودن ھمه اركان تمدن مدرن را در سينمايش آشكار كرد بخصوص تكنولوژي،
دموكراسي و عشق را . او مثل اكثر نوابغ فرھنگي از فقر و محنت و ناكامي برخاست . او در عين حال به
نسبت شھرت عظيم خود يكي از فقيرترين سينماگر جھان بود . او با درك ذات اين تمدن توانست به
ادراكي جھاني و عاطفي نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در ھيچ سينمايي تا اين حد ھم ذات پنداري رخ
نداده است .
در ھيچ ھنرمندي در تاريخ ھنر مدرن تا اين اندازه خنده و گريه به ھم نياميخته است: خنده ايي گريه آور و
گريه اي خنده آور ! و اين واضحترين بيان ماھيت اين تمدن است : جديتي مضحك و مضحكه ايي تراژيك !
سينما در زبان لاتين از مصدر «cine»به معناي كودكي ، بازيگري و لوده گي است كه بيان ھويت ذاتي
سينماست . و اين ھويت فقط در سينماي چاپلين عيان است و لذا فقط سينماي چاپلين يك سينماي
واقعي و صادق است و زان پس بسوي تزوير رفته است و از ذاتش بيگانه شده و سينماي ضدسينماست
مثل سائر پديده ھاي مدرن . ھمانطور كه امروزه جدي ترين و سرنوشت سازترين عامل در جھان اقتصاد و
سياست ھمانا سينما ست يعني مضحكترين پديده فرھنگي رھبر و امام كل تمدن مدرن شده است و لذا
بشريت را شوخي شوخي به نابودي مي برد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 191




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۳:۴۷ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب