بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 49
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7430
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
حكمت زندگي
براي چه زندگي ميكني؟
براستي براي چه زندگي مي كنيم؟ در يك كلمه بايد گفت براي اين زندگي مي كنيم تا ببينيم كه براي چه
زندگي مي كنيم. به ھمين دليل كساني كه اين مسئله ذاتي را در خود و زندگي فراموش مي كنند دچار
خود فراموشي و نسيان كامل مي شوند و فقط در لحظه مرگ يكبار دگر به ياد مي آورند كه اصلاً براي چه
زيسته اند.
انسان تنھا موجودي است كه فقط براي اين امر خلق شده تا بفھمد كه براي چه خلق شده است و
انسانيت انسان فقط مرھون و منوط به درگيري او به اين مسئله است.
اين سئوال ممكن است كه ھرگز پاسخي نيابد و ھر چه كه بيشتر ادامه يابد بي پاسخ تر شود ولي فقط
بواسطه اين سئوال است كه انسان بر جاي خودش حضور دارد و از خود گم نمي شود. گمراھي انسان
چيزي جز فراموشي اين سئوال نيست. سئوالي كه موجوديت فرد را به چالش مي كشد و اين روياروئي
با تماميت حيات و ھستي خويش است. و اما آن كيست كه اين سئوال را از تو مي پرسد كه : براي چه
زندگي ميكني و اصلاً ھستي؟ بي ترديد او خود تو نيست . پس او كيست؟ او خداي توست. پس كسي
كه اين سئوال را با خود ندارد خدا را ندارد و فراموش كرده است و لذا به خود فراموشي دچار شده است.
و لذا خودشناسي يك واقعه است و واقعه اي الھي در انسان .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 147

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۰:۳۴ ] [ رضا ]

درد تنهايي

شايد در ھيچ برھه ايي از تاريخ مانند اين دوران، بشر اينچنين احساس تنھايي نكرده است و گويي تن ،

ھمان زنداني است كه ما را در خود محبوس ساخته است .

ھيچ كس ما را درك نمي كند و حتي ھنگامي كه مي خواھيم براي ديگري درد دل كنيم تنھا بايد شنوندۀ

نصيحت ھاي وي باشيم . اما ھمۀ ما از نصيحت خسته شده ايم . ازھنگامي كه بدنيا آمديم ما را نصيحت

كردند و به ما گفتند خوب باشيد ، راستگو باشيد ، با گذشت باشيد ، بخشنده باشيد و...... و ما ھر چه در

اطراف خود گشتيم تا انساني مھربان ، باگذشت ، راستگو و... را بعنوان الگو بيابيم ، نيافتيم. به ما گفتند

پيامبران خدا چنين بوده اند اما ١٤٠٠ سال است كه ديگر پيامبري ظھور نكرده است. كه اگر ھم چنين بوده

است ما را چكار ؟

در تمام عمرمان در جستجوي انساني بوديم كه بتوانيم به او اعتماد كنيم .كسي كه ما را با تمام زشتي

ھايمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.

دوستان زيادي پيدا كرديم اما ھيچكدام به ما وفا نكردند ھمانطور كه ما نيز به آنھا وفا نكرديم.

دوست نداشتيم ديگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بوديم تمامي ضعف ھا،

شكست ھا و يأسھاي خود را در درونمان پنھان كنيم و ھنگامي كه به ديگران ميرسيم نمايشي از لبخند

و خوشبختي بر پا كنيم .

و آنقدر در اثبات خوشبختي و شاديمان به ديگران نقش بازي كرديم كه خودمان نيز فراموش كرديم كه درد

واقعي امان چيست و تنھا چيزي كه از خودمان، بيادمان ماند اين بود كه آرامش نداريم . و به ھمين دليل

مجبور شديم دست به دامان مردم شويم و علت بي قراري امان را از آنان بپرسيم. ميدانيد آنان به ما چه

گفتند ؟

گفتند تمام درد شما از بي پولي است اگر پولدار شويد آرامش مي يابيد. ما نيز حرف آنان را پذيرفتيم و

براي پولدار شدن دست به ھر كاري زديم و سپس خانه خريديم ،ماشين خريديم و لوازم لوكس براي خانه

امان تھيه كرديم . چند صباحي جمع آوري پول ما رابه خود مشغول داشت اما ديري نگذشت كه دريافتيم

كه پول نيز نتوانسته تنھايمان را از ميان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غريب و بي كسيم . چرا؟

براي اينكه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشيم بايد بگوئيم كه تنھايي بشر امروز، ھيچ علاجي ندارد و شايد

بتوان گفت كه تنھا راه علاج آن ، پذيرش آن مي باشد .

تنھايي بشر امروز نشأت گرفته از دوراني است كه در آن زندگي مي كند . دوراني كه آخرالزمان ناميده

 مي شود . ھمانطور كه در قرآن مي خوانيم:«قيامت آن گاه است كه ھر كسي تك و تنھا مي شود و

 ھيچك سرا ياري كمكي به ديگران نيست و جز خدا ياوري نمي يابد

تجربۀ تاريخي نشان داده است كه بشر تا زماني كه مجبور نشود روي به خدا نمي كند. و حال ھمان

دوراني است كه بشر مجبور است براي رسيدن به آرامش، به خداوند روي كند زيرا ديگر ھيچ چيز به او

آرامش نمي دھد .

اگر كمي به اعمال روزمرۀ خود دقيق شويم در خواھيم يافت كه بسياري از اعماليكه ھر روزه آن را تكرار

مي كنيم تنھا براي اين است كه نمي خواھيم تنھايي امان را بپذيريم و به ھمه چيز پناه مي بريم به جز

خداوند .

ساعتي در خيابان ھا ول مي گرديم و پسر بازي و يا دختر بازي مي كنيم ويا به خود القا مي كنيم كه

عاشق شده ايم ،ساعتي پاي كامپيوتر مي نشينيم و چت مي كنيم و يا به موبايلمان ور مي رويم ، به

ميھمانيھاي كسل كننده و يا دوره گرديھاي مضحك مي رويم و با كساني كه از آنھا خوشمان نمي آيد

رابطه برقرار مي كنيم و .....

تمام اينھا براي اين است كه تنھايي مان را نابود سازيم اما ھيچ موفقيتي حاصل نميشود و باز تنھايي چون

باري سنگين بر روحمان فرود مي آيد .

و در انجام ھمين تلاشھاي مذبوحانه براي فرار از تنھايي است كه مبتلا به بسياري از گناھان مي شويم

بدون اينكه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشيم .

آري ديگر ھيچكس نيست كه ما را درك كند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ايم .

اما تمام احساس تنھاييمان به اين دليل است كه فراموش كرده ايم كه در درونمان يكي وجود دارد كه از

ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھميشه او را فراموش مي كنيم به اين دليل است كه او از خود جز

نامي باقي نگذاشته است .او از ھمان زماني كه جھان ھستي را خلق كرد در انتظارمان بود كه شايد

روزي به او روي كنيم و تنھا او را دوست داشته باشيم و تنھا از او ياري بخواھيم زيرا تنھا او بود كه ما را

دوست داشت به ھمين دليل خلقمان كرد .

ھميشه نگاھش را در درونمان احساس مي كرديم اما ھيچگاه نخواستيم به نگاه منتظر او پاسخ دھيم . او

ھميشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھاي بيرون بلند بود كه ھيچگاه صداي خاموش او را

نشنيديم . به ھمه لبخند زديم و چاپلوسي ھمه را كرديم و فقط به او لبخند نزديم .

ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خيانت كردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه كردند وتنھا او بود كه ما

را تنھا نگذاشت و به ما خيانت نكرد .

پس بياييد تنھايي مان را در دنيا با تمام تلخي اش بپذيريم و دست از تلاشھاي مذبوحانه براي اثبات شادماني

و خوشبختي امان برداريم و در اين شبھاي قدر با خودمان خلوت كنيم و براي ساعتي تلويزيون را خاموش

كنيم ، موبايلمان را خاموش كنيم ، با كسي چت نكنيم و به خيابان نرويم ، چيزي نخوريم و و......و تمامي

آدم ھايي را كه وارد خود ساخته ايم تحت ھر عنواني (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمكار و...)از

خود بيرون كنيم و از ھمه مھمتر به پول فكر نكنيم كه اگر توانستيم چنين كنيم آنگاه او را در درونمان

خواھيم يافت و با يافتن او ديگر ھيچگاه تنھا نخواھيم بود .

بگذاريد ھمه بفھمند كه چقدر تنھا و محزونيم و بگذاريد كه ھمه بفھمند كه آدم خوشبختي نيستيم و اصلاً

بگذاريد ھمه بفھمند كه چقدر جاھل و احمق و ديوانه ايم و...

ديگر ھيچ چيز اھميتي ندارد زيرا اكنون او را كه تنھا كس بي كسان است در خود يافته ايم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص174


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۹:۴۵ ] [ رضا ]

.

روانشناسي و اخلاق


مي گويند كه روانشناسي در قلمرو اخلاق و عواطف بشري رسالتي جز پوچ سازي و انھدام منطقي
ارزشھا و عواطف انساني ندارد و به اصطلاح گند ھمه چيز را در مي آورد . اين ادعا به نوعي درست است
و به نوعي نادرست . روانشناسي مدرن اتفاقاً بطور ايدئولوژيك ( و نه علمي ) كاري جز تقديس غرايز و
حتّي مفاسد اخلاقي ندارد و اينست كه مدرنيزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مكاتب توجيھي
روانكاويھا قادر به ادامه حيات نيست . ولي آنچه كه براستي گند اخلاقيات و عواطف قشري و قرار دادي و
سنتي را در مي آورد معرفت نفس است كه بر پايه اصول اخلاق الھي به انسان نظر مي كند و نسبيّت
ھاي ارزشي را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھاي عرفي را پوچ مي كند . ولي اين
پوچ سازي امري خلاق و اميدوار كننده و محرك بسوي اخلاقي برتر و عميق تر و خالص تر و عارفانه است و
اين ھمان تبديل ارزشھاي عرفي به حقايق و اسرار عرفاني است : عرفاني كردن عرف ! كه يكي از
رسالتھاي نشريه ماست . بي ترديد براي حصول اخلاقي خلاق و عاطفه اي عميق و پويا لازم است كه
اخلاق پوسيده و ريائي و عواطف غريزي و جانوري كالبد شكافي شود تا امراض و آفتھايش دفع گردد تا
صدقي عارفانه و محبتي جاودانه ممكن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھاي ھويتي اين دوران و طوفانھاي
نيھيليستي روح انسانيت از ميان نرود و با فروپاشي ارزشھاي سنتي ، بنياد اخلاق و معنويت بركنده
نشود. انسان مدرن در شرايطي بسر مي برد كه اگر ھر روزه مترصد كشف معنائي برتر و ذاتي تر نباشد
ھر آن محكوم به پوچي وتباھي و خود - براندازي است . و جز بواسطه معرفت نفس نمي توان از تباھي

روانكاوي مدرن نجات يافت .


از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 126


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۵۶ ] [ رضا ]
قاعده بازي

ھر نوع فعاليت بشري بخصوص در عصر مدرنيزم براي خود داراي قاعده وقانوني مدوّن است و اين از
ويژگيھاي مدرنيزم است كه حتي غريزي ترين اعمال بشري ھم تحت الشعاع قوانين خاص انجام ميشود
و آدابي معين دارد كه حتي آموزش داده مي شود مثل روابط جنسي.
و امّا بازيھا كه يكي از مھمترين فعاليت بشر مدرن ھستند وبراي خود داراي سازمانھاي ملي وبين المللي
است ودر دانشگاھھا نيز تدريس مي شود داراي چه قاعده اي اصولي وبديھي است. قاعده بازي چيست
؟ ورزشھا ، ھنرھا ، تفريحات و....؟
اصولاً فرق بازي از سائر اموري كه جدي تلقي مي شود ھمانا بي قاعده گي وبي قانوني آن است
و ھمين امر ذات بازي را تشكيل مي دھد وگرنه از ذاتش بيگانه مي شود . زيرا بازي مربوط به پر كردن
زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معناي استراحت و تفريح است تا بتواند خستگي حاصل از فشار
قانون را دفع كند.
ولي شاھديم كه امروزه بازيھا ھم داراي قواعد و قوانيني مدون ھستند و طبق اصولي تدريس مي شوند
و داراي دستگاه قضائي ھم مي باشند و بصورت حرفه رسمي بسياري از افراد بشري در آمده است. اين
تضاد ذاتي چگونه فھم مي شود . يعني چگونه يك عمل غير قانوني كه ذات وجوديش بر بي قاعده گي
است مي تواند قانونمند شود . چطور مي شود بازي را جدي كرد . ولي بھرحال چنين اتفاقي افتاده است
وبسرعت در حال توسعه مي باشد . اين به چه معنائي است ؟
از طرفي ديگر شاھديم كه بسياري از فعاليتھاي جدي بشر كه جزو جديت ذاتي وتاريخي او بوده در حال
شوخي وبازي شدن يعني در حال بي قاعده شدن وغير قانوني شدن است . اين ھمان جرياني است كه
بسياري از ارزشھاي تاريخي بشر را باطل نموده است زيرا ھر ارزشي بدان دليل ارزش است كه داراي
جديت مستحكم وھويت قانونمند است . مثلاً شاھديم كه عشق و ازدواج كه يكي از جدي ترين احوالات
واعمال بشر بوده تبديل به بازي شده وھمه قواعد خود را در حال باختن است . ويا شاھديم كه بدن
واعضاي بدن تبديل به يك اسباب بازي شده وبا آن ھر كاري مي شود مثل جراحيھاي پلاستيك . ويا كل
جامعه بشري تبديل به موش آزمايشگاھي واسباب بازي وآزمون تئوريھا وخيالبافي ھاي گروھي گرديده
است مثل ايدئولوژيھاي آرمانشھري وآزمونھاي علمي –فني . دوستي كه مبدل به يك بازي دائمي شده
ورفيق بازي بخش عمده اي از عمر ھر فردي را مشغول مي كند در حالي كه يك رفيق واقعي وماندگار
نيست . يا كل جريان حكومتھاي دموكراتيك كه ھمچون يك بازي كودكانه (شاه بازي) رخ مي دھد و . ...
پس بايد گفت كه امروزه جاي بازي وجدي يعني جاي قانون وبي قانوني عوض شده است يعني واقعيت
ومجاز جانشين ھمديگر شده اند . به ھمين دليل است كه امروزه شاھد سلطه مطلقه سينما برھمه
اركان زندگي بشر ھستيم حتي در تعيين حكومتھا . زيرا سينما ذاتا بًر بازي است ومكتب اصالت بازي مي
باشد وبه ھمين دليل پر جاذبه ترين حرفه ھاست.
علي (ع) مي فرمايد:« ھر جنگي اولش بازي بوده است »ولذا عصر مدرنيزم عصر جنگ بلاوقفه برروي .
زمين است وھيچ جاي زمين بدون جنگ نيست واين جنگ تاقلب خانواده ھا جاريست . اين حاصل مكتب
اصالت بازي است . اصلاً مدرنيزم حتي در معناي لغتش داراي اين ماھيت است زيرا « مد » يعني بت ،
صورت ، ماسك . واين قاعده ھر بازي كودكانه است مثل عروسك بازي . ھمانطور كه عصر بت پرستي
بشر ، عصر كودكي تاريخي او تلقي مي شود امروزه ھر چيزي يك بت است ومدرنيزم يعني مكتب اصالت
بت ومد ، عروسك وشكلك وماسك . مدرنيزم يعني عصر تجسم بخشيدن به اميال وتوھمات وتخيلات .
وھر چه كه داراي صورت نباشد بي ارزش است . واين ماسك پرستي است . ولذا شاھديم كه امروزه ھر
مرد وزني يك ماسك است ماسكي كه مستمراً تغيير مي كند . واين بازي ماسكھاست . ماسك ، قاعده
بازي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 94

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۶:۴۰ ] [ رضا ]

حكمت چيست؟

حكمت نوعي دانائي نيست ، فلسفه ھم نيست و عرفان نظري ھم نيست و كلمات قصار ھم نيست و

اصولاً چيزي قابل اكتساب از ديگران نيست . حكمت نوعي توانائي روح است و يك مقام معنوي ميباشد

ھمانطور كه قران مي فرمايد كه : آنگاه كه موسي به كمال رسالت رسيد از جانب خداوند حكمت و كتاب و

فرقان يافت . در روايت است كه گروھي از دانشمندان به نزد پيامبر اسلام آمدند و دربارۀ حكمت دين او

سؤال كردند . پيامبر فرمودند كه : ما حامل حكمت براي مردم نيستيم بلكه حامل حكم خدا ھستيم و ھر

كه اين احكام را عمل كند به حكمت آن ميرسد . در واقع حكمت نوري است كه حاصل عمل به حكم

خداست و حكيم مظھر حكم خدا مي باشد و لذا داراي نور شفاعت و معرفت و كرامت است و اين نور را به

قلوب مردمان مي تاباند و چه بسا شفا مي يابند . اين شفا حاصل القاي نور دين است ھمانطور كه قرآن

شفاست . به ھمين دليل در روايتي از حضرت رسول آمده است كه كل مؤمنان داراي شفاعت ھستند .

اين شفاعت نوري از حكمت است . كلام حكيمانه يكي از سطحي ترين بروز حكمت از وجود حكيم است

كه الّبته داراي بلاغت و قدرت نفوذ خارق العاده اي مي باشد و بر قلوب اثر مي كند . يعني كلام حكيم در

وجود مخاطبان بطرزي حيرت آور به فعل در مي آيد و اين ھمان كرامت و شفاعت است. حكمت نور اعمال

خالصانه از وجود مخلصين است و لذا چيزي بنام فرمولھاي حكيمانه وجود ندارد و مقلدين حداكثر مبدّل به

عطاران و رمالان و شيادان مي شوند. كلام و دست حكيم شفا بخش است به ھر بھانه اي .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 115


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۶:۲۷ ] [ رضا ]
ذات و ژن

« ذات »در لغت به معناي اصالت و جنبه ثابت و ازلي و تغيير ناپذير ھر چيزي از جمله انسان است. امروزه در
قلمرو علم اين معنا مترادف« ژن » است و گوئي كه ذات ھر كسي بالاخره كشف شده وحتي قابل تبديل
به ھر چيز ديگري است زيرا ھمه صفات و خلق و خو و شرايط و ويژه گي جسمي و عصبي و رواني و اخلاقي
مثبت و منفي ھر كسي را منوط به ژن او مي دانند . در واقع« ژن »ھمان ماديت ضمير ناخودآگاه است
و قلمرو سرنوشت ازلي ھر انساني . بدين ترتيب جبري بودن وجود و سرنوشت انسان مسجل شده و به
اثبات علمي ھم رسيده است . لذا معضله اي بعنوان تعليم و تربيت و اصلاح و رشد و تكامل و اختيار و انتخاب
بكلي مھمل مي آيد الّا از طريق دستكاري در ژن او از طريق مھندسي ژنتيك. در واقع بايستي اين علم
و تكنولوژي را نوعي دخالت در ذات بشر وكارگاه خلقت ازلي دانست و عالي ترين علم وفني دانست كه
بشر بدان نائل آمده است . اين ادعائي است كه علم ژنتيك اقامه مي كند و برآن اصرار مي ورزد . اين علم
به بياني اثبات مكتب جبر مطلق است كه تلاش مي كند اين جبر را بشكند وھر كسي زين پس براساس
آنچه كه دوست مي دارد به خلقت وذاتي دگر دست مي يابد . اين ادعاي كمي نيست و بلكه بزرگترين
ادعاي بشر در كل تاريخ علم وانديشه است . علم ژنتيك در قلمرو علم حيات ھم رديف ذره ھاي بنيادين
اتمي در فيزيك است . از فيزيك اتمي كه تا به امروز جز فساد و فتنه صادر نشده و بقاي مادي بشر را در
جھان مواجه با نابودي كرده است اميدواريم علم ژنتيك موجب فساد وفتنه اي در قلمرو جھان نباشد ھر
چند كه تا به امروز جز ادعاھاي نمادين ھيچ خيري پديد نياورده است . ولي از آنجا كه اين علوم در اراده
قدرتمندان جھانخوار و ضد بشر است نمي توان به آن اميدي داشت حتي اگر خود اين علوم داراي ماھيتي
بر حق باشند.
بنظر مي رسد كه علم ژنتيك بتواند نسل آينده بشر را بر اساس ژن بزرگان توليد كند و ھمه بشريت را از
ژن انيشتن و افلاطون و پيامبران و نوابغ خلق نمايد و بدين گونه بشر رستگار شود . بھر حال اين يك آرمان
بسي كودكانه و مضحك است آنگاه كه مي بينيم تلاش براي درمان سرماخوردگي منجر به پيدايش
ويروسھائي مھلك شده ونسل بشر را تھديد مي كند . بقول انيشتن بشر مدرن بازيچه كور و كر دانش
جديد است وكمترين احاطه اي برآن ندارد.
اين سخن تصديق آن كلام خداست كه علومي كه در نزد كافران است اسباب بازي مھلك است كه كافران
را بازيچه و رسوا و ھلاك مي سازد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 96

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۳:۵۷ ] [ رضا ]

چرا كسي كمبود عقل ندارد؟

براستي كه آدمي و خاصّه انسان مدرن جز كمبود پول ھيچ كمبود ديگري احساس نمي كند . براي اين

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . يكي اينكه خداوند به ھمه آدمھا عقل كامل بخشيده است و لذا

ھيچكس احساس نقص در عقل ندارد . در اينصورت پس كاملاً مسئول حيات وھستي خويش است و بايد

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگيرد . و امّا پاسخ دوم اينست كه چون اكثريت مردم احساس كمبود

عقل نمي كنند ھرگز بدنبال رشد عقلاني نمي روند وبه ھمين دليل اين ھمه بدبخت ھستند و جھان تبديل

به ديوانه خانه شده است و ھيچ جائي براي عقلا نيست وعاقلان يا محكوم به مرگند و يا در انزوا و سكوت

زندگي مي كنند و لذا عقل قاچاق ترين چيزھاست و عقلا نيز ھمچون بھلول بايد تجاھل كنند تا زنده بمانند .

بنظر ما اين ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روي يك سكّه واقعيت بشري است .

خداوند به ھمه عقل كامل بخشيده و درست به ھمين دليل از ھمه مأخذه مي كند . ولي اين عقل مثل

كالائي نقد و بيروني نيست كه قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حياتي را تأمين كند ھر چند كه بشر حتي

در امور تغذيه ھم جاھل تر از حيوانات است .

مسئله اينست كه عقل مثل يك ذخيره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است كه بايستي كاويده و استخراج

شود . و اينست معناي اين آيات كه پس چرا در خود نظر نمي كنيد ، چرا در خود تفكر نمي كنيد و.... . اين

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چيزي نيست كه در مدرسه و بازار قابل اكتساب باشد . آنچه كه

در مدرسه و كتاب كسب مي شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلاني آنھاست . آدمي با

مصرف ميوه درختان ھرگز به بار نمي نشيند و ميوه نمي دھد . عقل ھمان علم زيستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصيل مي شود . عقل بواسطه خود –شناسي و تأملات دروني و دقت و تفكر در

احوال و اميال و اعمال و تناقضات خويشتن پيدا مي شود . كارگاه عقلانيت بشر معرفت نفس است . بھمين

دليل علي (ع) مي گويد : كسي كه خود را نمي شناسد ھيچ چيز را نمي شناسد . و اين يعني فقدان عقل

. بقول علي (ع) عقل وحكمت گمشده انسان است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 94


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۳۴ ] [ رضا ]

هستي در ديگران

من بدبختم پس ھستم ! من بيمارم پس ھستم ! من شكست خورده ام پس ھستم ! من فقيرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نيستم پس ھستم ! اين ناز دوم ھويت يابي بشر در رابطه با ديگران است. آنگاه كه

بواسطه برتري ھايم نسبت به ديگران احساس وجودم به اوج رسيد بناگاه در چشم و زبان ديگران مي

شكنم و مي بينم كه اين ھويت و احساس وجود از ھمان آغاز امري دروغين و نمادين و ريائي بوده است.

آنگاه نيروي مرموزي بجانم مي افتد كه خود را بدست خود براندازم تا شايد بدينوسيله جلب نظر ديگران

نمايم و بواسطه ترحّم ديگران احساس وجود كنم و لذا تراژيك نمائي آغاز مي شود ولي اين تراژدي بناگاه

واقعيت مي يابد واين ھويت نيمه دوم عمر ھر بشري است .

حقيقت اينست كه ھستي در ديگران و از نگاه ديگران ھمواره امري عاريه اي و نمادين و بي ريشه است و

آدمي در بدبختي و خوشبختي خود ھردو جان مي كند تا از ديگران جو از وجود دريافت كند، وجودي

منحصر بفرد و استثنائي بگونه اي كه اگر نباشم گوئي كل كائنات فرو مي پاشد و كل بشريت بي معنا مي

شود. در حاليكه ھر بشري براستي بخودي خود داراي وجودي بي تا و غير قابل تكرار است و در خويشتن

داراي ھستي است و براي اين ھستي نيازي به مجوز ديگران ندارد . ولي بميزاني كه انسان تلاش مي

كند كه خود را ھمرنگ ديگران و مشابه كسي ديگر سازد از ھستي در خويشتن غافل شده و ھستي اش

بازيچه انظار عمومي مي گردد . و آنچه را كه دارد از ديگران گدائي مي كند. بازي و تئاتر خوشبختي و

بدبختي محصول اين از خود بيگانگي است و علّت تباھي بشر است . انسان براي در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زيرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمي توان داراي احساس وجودي در

خويشتن بود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 136


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۹:۲۲ ] [ رضا ]
فلسفۀ پفك

به لحاضي دگر تمدن مدرن را بايستي تمدن پفكي ناميد كه دوران پف كردن و ورم نمودن ھمه چيز ھاست
:
اشياء ، مصنوعات ، ميوه جات ، آدم ھا ، انديشه ھا ، عواطف و كل معيشت و اقتصادي كه ذاتش بر تورم
است . و اين خود يكي از بر جسته ترين شاخصه ھاي رشد مدرن مي باشد كه خود از ويژ گي دوزخ است
كه در آن ھمه چيز در حال پخته شدن و پف كردن و نھايتاً سوختن و تفاله شدن است .
صورتھاي پف كرده ، شكم ھاي ورم كرده به ھمراه انديشه ھا و احساسات متورم و در حال انفجار . عصر
جديد عصر انفجار است از انفجارات اتمي تا عصبي و رواني و اجتماعي و انفجار اطلاعات تا انفجار كل
زمين . زمين پف كرده و آسمان نيز پف كرده و در حال انفجار است و منفجر نيز گشته است ( پاره شدن
لايۀ اوزون ). گويي كل تاريخ بشر به غايت تورم رسيده و در حال تركيدن است . غايت دانش و تكنولوژي
ھم در علوم ذره ھاي بنيادين رسالتي جز پف كردن در دل ذرات ندارد كه آنھا را بتركاند گويي كل تمدن
مدرن تمدن پف كردن و منفجر ساختن است .
خداوند با دميدن روح خود ، جھان و جان و انسان را آفريد و عدم را بوجود آورد و انسان ھم با دميدن نفخه
دوزخي نفس و انديشه خود در حال منفجر كردن جھان است . گويي انسان به تقليد از خالق به جنون
افتاده كه به جاي آفريدن نابود ميكند. پف كردن خدا كجا و پف كردن بشر كجا .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 64

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۰:۲۷ ] [ رضا ]
ماهواره و اينترنت چه مي كند و به كجا مي برد!

« آخر الزمان خبر »

تكنولوژي ارتباطات و گل سرسبد آن يعني ماھواره و اينترنت به يكي از بزرگترين آرزوھاي بشر لباس عمل
پوشانيده است: آرزوي با خبر شدن از ھر چيزي در ھر كجاي جھان و در كوتاھترين زمان. پر واضح است
كه اين يك آرزوي خبري – اطلاعاتي است و نه علمي - معرفتي . بي ترديد تحقق اين آرزو براي اھل علم
و تحقيق و معرفت بسيار ارزنده و معجزه آسا مي باشد و دامنه علم و تحقيق را توسعه مي بخشد. ولي
اھل علم واقعي ھمواره در ھر اجتماع و بر روي كل زمين عده بس قليلي مي باشند و اگر تعريف علم را
به قلمرو حقيقي آن بكشانيم تعداد اين افراد ھمواره انگشت شمارند. و اين تكنولوژي فقط در خدمت اين
انگشت شماران است. و اما با مابقي بشريت بر روي زمين چه مي كند؟ آثار فكري،شخصيتي، اجتماعي
و اقتصادي و معنوي اين انفجار پياپي اطلاعات بر روي عامه مردمان چيست؟ با نگاھي تا به امروز به
جوامع پيشرفته جھان مي توان گفت كه حاصلي جز القاي ماليخوليائي كبر و غرور و احساس نبوغ و
پريشاني ذھن و انحلال اراده و تباھي ھويت فردي، نداشته است كه متعاقب آن بزھكاري و جنون و
جنايت و آنارشيزم تا فروپاشي مدنيّت كاملاً قابل پيش بيني مي باشد. اين انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشري مي شود. اصولاً خبر، سطحي ترين و عاريه اي ترين نوع دانائي است كه در حافظه
آگاه بشر ذخيره مي شود. اين تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشي حافظه بشري و
لذا اراده او مي گردد زيرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. اين انھدام اراده قلمرو انھدام
ھويت و فروپاشي جوامع مي شود و زمينه ظھور نھائي آخرالزمان و قيامت است. اين عاقبت سوداي خبر
پرستي در بشر است.
الا اينكه يك واقعه فوق بشري مسير سرنوشت بشر را تغيير دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۲۹ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب