بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 53
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7434
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

اوشو در ايران

اوشو يك شومن عارف نما و قديس مآب بود كه عمري در آمريكا و ھندوستان بدنبال دارو دسته اي براي

مقام بودائي و برھمني بود ولي جز بيماران مبتلا به داروھاي روان گردان و نيھيليست ھاي رومانتيك

حامياني نيافت . او را بايستي از پيامبران مسلك ھيپي گري دانست كه بطالت زندگي را با الفاظ شاعرانه

تقديس مي كنند و مشابه او ھزاران شياد در سراسر جھان مشغول كسب و كارند بمانند دكانھاي موسوم

به تكنولوژي فكر و امثالھم كه ادامه ھمين مسلك فريبكارانه و دجّالي ھستند كه مي خواھند سر وجدان

را كلاه عرفاني بگذارند .

پس از شيوع دكان دون خوان و داستانھاي ماليخوليائي كاستاندا كه تحت تأثير ال.اس. دي بوجود آمدند

نوبت اوشو رسيده است كه جوانان سرگردان و بي ھويت ما را يك شبه عارف وصوفي و اھل كرامت و

معجزه سازد . ھمانطور كه اشعار سھراب سپھري نيز تا به امروز نوعي مذھب و مسلك زندگي تلقي

شده است كه الّبته جز بكار عياشان شكم سير و بي درد نمي آيد و آنھم از تأثيرات داروھاي روان گردان

بوده است اوشو نيز از ھمين مقوله است . در يك كلمه نيھيليزم رمانتيك مناسبترين نام بر اين نگرش و

راه و روش است كه بطالت و ھرزگي و عياشي را صوفي مشرب مي سازد و تقديس مينمايد . و بقولي

در حاليكه كمي پائين تر سر آدمھا را لب جوي مي برند اين آدم عاشق پيشه و عارف و فناي در طبيعت

فرياد مي زند كه : آھاي آب را گل نكنيد !؟

آقاي اوشو با به لجن كشيدن مقدسات ھندو و ھجو نمودن گاندي رھبر فقيه ھند توانست تبليغات غربي

را بسوي خود بكشاند و عقده حقارت خود در قبال گاندي را جبران كند . ھرگز با مسخره نمودن عرف نمي

توان عارف شد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 199


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۵:۵۸ ] [ رضا ]

دزدان عرفان درماني

 « آنكس كه خواست عارف شود نشد » علي (ع)

در انتقال عرفان درماني و تلاش براي اشاعه حكمت توحيدي در زندگي عملي و جستجو براي يافتن

مشتاقان اين علم نو مواجه با كساني شديم كه ھمچون دزداني بودند كه به كاه دان زدند و جز رسوائي

و عداوت نصيبشان نشد . آنانكه پنداشتند معارف الھي ھمچون فوت و فن ھاي دنيوي است كه ھر كس

آنرا بيابد مي تواند به مقاصد شوم خود نائل آيد و مردمان را بندۀ عظمت اين معارف خود سازد و از دين و

عرفان دزديده شدۀ خود دامي براي دنيائي شيطاني خود بسازد . بسياري از آنھا تا مدتھا تظاھر به دين و

معرفت و عفّت نمودند تا به گمان خود ما را بفريبند و اسرار كار ما را بربايند ما ھم با نيك بيني آنھا را

پذيرفتيم .برخي از اين دزدان از جماعت پزشكان ورشكسته مدرن بودند كه به گمان خود به نزد ما آمدند تا

به راز و رمز كار درماني ما و جاذبه كلام ما در قلوب مردم آگاه شوند و آنگاه اين فوت و فن را بدزدندو به

احياي دكان ورشكسته پزشكي خود بپردازند و نيز ھويت رسوا و مفتضح خود را با نقاب عرفان ، بپوشانند

و در پس پرده معارف عرفاني به فسق و فجور و غارت مردم مشغول شوند . ما نيز با توكل به خداوند مانع

كارشان نشديم و ياريشان داديم تا شايد بخود آيند و از درب صدق و حق جوئي وارد شوند .

برخي از دزدان مقاديري از آثار ما را دزديدند دكاني بر افراشتند و كوسي انالحق زدند و بساط ارشاد

گستردند و كرامتھاي تاتري نمودند . برخي دگر به تقليد روشھاي درماني ما پرداختند و برخي ھم ميمون

وار به تبعيت از اطوار ما ھمت كردند و ...... ولي ھمگي بسرعت رسوا شدند و لذا نھايتا به انكار حقايق و

معارف توحيدي و عرفان درماني پرداختند و ھمچنين براي توجيه رسوائي و نفاق و دزدي ناكام خود ، ما را

متھم ساختند تا ھمتاي خود ساخته باشند . براي ھه آنھا از درگاه حق طلب مغفرت مي كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 19


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۳۴ ] [ رضا ]

پاسخ به يك نامه

(چرا اينقدر پيش پا افتاده حرف مي زنيد ؟)

چرا اينقدر پيش پا افتاده و عاميانه و سطحي و عقب مانده حرف مي زنيد؟

طوري حرف مي زنيد كه گويا ھيچكس ھيچ چيزي نمي فھمد . گوئي با بچه ھا سخن مي گوئيد آنھم بچه

ھاي عقب مانده ذھني . چرا مردم را اينقدر احمق پنداشته ايد ؟

آيا كافر ھمه را به كيش خود نمي پندارد ؟ چرا اينقدر بدبين ھستيد ؟ آيا در جھان ما ھيچ نقطه زيبا و

روشن و اميد بخشي نيست ؟ چرا اينقدر آيه يأس مي خوانيد ؟ مگر نه اينكه بقول خودتان ابليس كاري جز

مأيوس كردن مردم ندارد ؟......

پاسخ :

اگر نشريه و مقالات ما در شأن شما نيست پس آنرا نخوانيد و بگذاريد فقط آدمھاي بقول خودتان عقب

مانده بخوانند . بارھا گفته ايم كه نشريه ما براي خود يك رسالت درماني دارد پس با درد و بدبختي و

حماقت و درماندگيھا سروكار دارد . ھمانطور كه مثلاً در بيمارستان يا تيمارستان نميتوان با ساز و دھل و

دمبك و ھلھله كار كرد . كار ما خنده درماني و رقص درماني و موسيقي درماني و جك درماني و تلقين

درماني و .... نيست مي توانيد به يكي از انواع اين درماني ھاي مدرن رجوع كنيد و خودتان را غرق در

نشاط و اميد سازيد . اتفاقاً و دقيقاً رسالت ما بازگشت به خويشتن و نگاه كردن جلو پاي خودمان مي

باشد درست در دوراني كه ھمه چشم به آمريكا و مريخ و پشت بام آسمان دارند درحاليكه در چاھند .

عرفان ما بسيار پيش پا افتاده است براي عرفان مدرن (؟) رجوع كنيد به شعر نو و مواد نو ......

----------------------------------------

پاسخ به يك نامه

( كلام چون تير)

س:

آقاي دكتر مطالب شما چون تيري قلب آدمي را جريحه دار و زخمي مي كند كه جاي آن تا مدتھا مي

سوزد چرا اينگونه مي نويسيد آيا نمي شود نرمتر سخن بگوئيد.

پاسخ ما :

از اين نرمتر نمي توان نفس آدمي را كالبد شكافي كرد. يك سئوال از شما داريم اگر پاسخش را بدھيد به

جوابتان رسيده ايد: اگر كسي در خيابان از كنار شما بگذرد بناگاه فحش و تھمتي نثار شما كند در دل شما

چه اتفاقي مي افتد؟ يا خونتان بجوش مي آيد و يكدفعه ديوانه مي شويد و بلوا برپا مي كنيد و يا سرتان

را پائين انداخته و كمي خجالت مي كشيد و مي رويد و فراموش مي كنيد ولي تا مدتھا در آن باره فكر مي

كنيد. حالت اول دال بر آن است كه آن تھمت در نفس شما واقعيت داشته است. و حالت دوم دال بر اين

است كه آن تھمت ناروا بوده ولي نفس شما خودش را مبراي از آن ھم نمي داند.

آيا متوجه شديد؟

ولي ما فحش نمي دھيم زيرا فرد خاصي مخاطب ما نيست كه با او مسئله خصوصي داشته باشيم . ما

نشان مي دھيم ھر چند كه از اين بابت ھزاران دشمن براي خود مي تراشيم . و اين ھم بخشي از وظيفه

ماست. از بند و زنجيرش چه غم آنكس كه عياّري كند؟

---------------------------------

پاسخ به يك نامه

( آيا خدا هستيد)

س:

در سايت شما با كتابي بنام« ھستي بايستي » روبرو شدم كه گويا زندگينامه عرفاني شماست كه شما

در اين كتاب ادعاي خدائي كرده ايد آيا اينطور نيست ؟منظور شما چيست ؟

پاسخ ما :

گمان نمي كنم خداوند در جائي گفته باشد كه فقير و حقير و بيمار و بيكس و بدبخت است. من در اين

كتاب ادعاي انساني كرده ام و نشان داده ام كه انسان بودن بسيار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا

ھيچكس تاكنون چنين ادعائي نكرده بلكه بسياري ادعاي خدائي كرده اند. و ما ھم خواسته ايم تا آبروي

فقر و بيماري و بدبختي بشر را حفظ كنيم. و بلكه به آن فخر نمائيم زيرا پيامبر ما اين درس را بما آموخته

است. پس شما ھم چنين ادعائي كنيد كه خدا پسندانه ترين ادعاھاست آنھم در دوره ايكه حتي مبلغان

ديني و اخلاقي ھم فقر را لعنت مي كنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت مي فرستند.

بھرحال مطمئن باشيد ھيچكس چنين خداي فقير و بيمار و بدبخت را به خدائي قبول نمي كند و لذا ھيچ

خدشه اي بر عرش او وارد نمي شود خيالتان راحت باشد او خودش به تنھائي مي تواند از خودش

حراست كند و نيازي به بادي گارد ندارد.

منظور ما از اين كتاب آن است كه ترمز را بكشيد و اندكي مكث كنيد در سراشيبي راھي كه خوشبختي

ناميده ايد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 35-34


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۱:۰۷ ] [ رضا ]

« پاستور » پيامبر حيات زدائي از زندگي

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنيانگزار جنون استريل كردن جھان بجاي اينكه ميكروبھا را نابود كند زندگي را

نابود كرد تا ميكروبھا ھم ھمراه زندگي نابود شوند . و امروزه كل جھان طبيعت شبانه روز در حال

سمپاشي و استريل شدن و واكسينه گشتن است تا ھيچ ميكروبي باقي نماند تا موجب بيماري انسان

شود . غافل از اينكه با تحليل دادن قوۀ حيات ، ميكروبھا تغيير ماھيت داده و با جھش ژنتيكي قدرتمند تر

گشتند و اين فقط قوۀ حيات بود كه تحليل رفت و امپراطوري ميكروبھا را ممكن ساخت و بر انسان مسلط

كرد . امروزه كل بھداشت و درمان مدرن كاري جز مسموم ساختن حيات بر روي زمين ندارد و اين شيطان

نبرد با زندگي مبدّل به اساس پزشكي مدرن شده است و داروسازي مدرن كاري جز تولد سموم مھلكتر

ندارد و اين جنگ با حيات است به قصد ادامه حياتي مرگبار و مسموم با مرگ تدريجي . انسانھا از كودكي

با جنون واكسينه كردن مھد كشت ميكروبھا شده و ميوه جات از بدو شكوفائي با انواع سموم مھلك

آبياري مي شوند . نبرد با باكتريھا اصل اول دانش پزشكي گرديده است درحاليكه باكتريھا عناصر اوّليه

پيدايش حيات بر روي زمين ھستند . اين جنگ با زندگي نامش علم پزشكي است . امروزه با انواع مواد

شيميايي و از طريق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعي در نابودي ميكروبھا دارند در حاليكه ميكروبھا

در حال دگرديسي ھستند و فقط زندگي در حال انقراض مي باشد و بشر مدرن سموم را بجاي غذا

مصرف مي كند . و اين غذاي اھل دوزخ است كه بقول قرآن سموم و چرك و خون و فسادند كه بعنوان غذا

و دوا استفاده مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 206



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۷:۲۳ ] [ رضا ]

پاسخ به يك نامه

( چگونه ميتوان با حرف درمان كرد ؟)

پاسخ : سئوال ما اينست : مگر نه اينكه لااقل اكثر امراض عصبي و رواني و عاطفي ما كه زمينۀ بسياري

از امراض جسماني ما ھستند حاصل حرفھائي ھستند كه از ديگران مي شنويم ؟ مگر نه اينكه ھمه

بدبختي ھاي ما حاصل پيروي ما از حرفھاي ناحقّ ديگران است ؟ مگر نه اينكه فقط بواسطه شنيدن يك

جمله به ناگاه ديوانه مي شويم كه يا سكته مي كنيم و يا دست به جنايتي مي زنيم و تا به آخر عمر

پشيمانيم ؟ آيا مگر ھمه امورات ما در زندگي با گفتگو به پيش نمي رود ؟ و ... پس اگر چنين است كه

ھست و اگر مي توان بواسطه حرف بيمار و بدبخت و ديوانه شد بواسطه حرف ھم مي توان شفا يافت و

نجات پيدا كرد و احياء شد .

آدمي مخلوق سخن است و خود خدا ھم در ازل يك كلمه بود و كل جھان ھستي را با كلمۀ« كُن »خلق

نمود . كل جھان ھستي مظھر كلمات خدايند . بھشت و دوزخ ھم مظھر دو نوع سخن است : آري و نه !

پس با درك و تصديق كلام حقّ مي توان به حقّ رسيد ھمانطور كه با انكار كلام حقّ ھم از حقّ خودساقط

مي شويم . يكي از رسالتھاي ما در اين نشريه و روش درمان ھمانا احياي حقّ كلمات است .


درد دل يك زن ( طرح يك نامه )

آقاي دكتر ھمه مقالات شما درباره زن و مسئله خانه داري و اشتغال زن را خوانده و عقلاً تصديق مي

كنم. ولي من ھم تلاش فراوان كردم تا زني خانه دار بمانم و در خانه به ھمسر و فرزندانم خدمت كنم و

عفّت و عزّت خود را ھم حفظ كنم زيرا واقعاً به لحاظ مالي ھم نيازي به كار كردن من نبود و بقول معروف

آفتابه خرج لعين مي شد . شوھر من درآمد خوبي دارد و مردي بسيار آرام و مھربان و با ادب است و تمام

مشكل من ھمين است كه حوصله ام را در خانه بسر مي آورد و احساس رخوت و پوچي مي كنم . من

دوست دارم در روزمره گي زندگي داراي ھيجان باشم و با شوھرم دعوا كنم و او را انگولك كنم . فحش

بدھم و قھر كنم و او ھم با من چنين باشد و آخر شب دوباره صلح كنيم . ولي ھر چه مي كنم نمي توانم

او را تحريك و عصباني كنم و به فحاشي و قھر و تشنج بكشانم و لذا خودم در درونم متشنج مي شوم.

بارھا كارم به طلاق كشيده شد تا بالاخره تصميم گرفتم براي ادامه زندگي زناشوئي به جستجوي كاري

در بيرون باشم . در محيط كارم مرتباً از جانب رئيس تحقير مي شوم و با ھمكارانم دعوا مي كنم و به

يكديگر پرخاش مي كنيم و باز دوباره آشتي مي كنيم . بھرحال يا مشغول لاس ھستيم و يا فحاشي و يا

قھر و آشتي. و بدينگونه زندگي قابل تحمل است و مي توانم سكون و آرامش درون خانه با شوھرم را

تحمل نمايم و كارم به طلاق نكشد . بھرحال آدم نياز به برون افكني دارد بايستي خودش را سر كسي

خالي كند اين يك واقعيت است كه با نظريات شما جور در نمي آيد و عملي نيست. نظر شما چيست ؟

پاسخ ما : من ھم با شما موافقم !! ھر كسي لايق زندگي خويش است .

---------------------------

اتهامي به نام« شستشوي مغزي »

برخي ما را و در واقع مقالات ما را متھم به شستشوي مغزي كرده اند كه الّبته يك اتھام بسيار قديمي

است كه به آن مفتخرانه متھم ھستيم و جز اين افتخاري نداشته ايم . مسئله اينست كه : آيا براستي

شستشو كردن مگر كار بدي است ؟ آيا ناپاكي را زدودن و زباله ھا را بيرون ريختن و سموم و آفات و

عوارض و امراض كھن را لاروبي نمودن كار ناپسندي است ؟ چه كسي مي تواند شستشو را بد بداند ؟

فقط آنانكه از كثافات و فضولات و زباله ھا و امراض تغذيه مي كنند و زباله و سموم به مردم ميفروشند .

اگر شستشوي بدني نيكوست شستشوي مغزي ھم نيكوست و بلكه نيكوتر . و از آن برتر نيزشستشوي

قلبي است و برترين شستشوھا ھم شستشوي روحي و رواني . و كار ما جز شستشو دادن باطن ھا

نيست و جز اين ھيچ تخصص و رسالت ديگري ھم نداريم و به آن مفتخريم .

والدين مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود ھستند . آموزگاران معنوي ھم مغزھا را شستشو مي

دھند و عرفا ھم قلوب را مي شويند و اولياي خدا ھم ارواح آلوده را پاك مي كنند . اينان خادمان واقعي

بشريت ھستند كه اگر بر روي زمين نمي بودند بشريت تاكنون در خودش پوسيده و گنديده و برافتاده بود و

جھان را ھم به گند كشيده بود . آري اگر براستي بتوانيم ما ھم از جمله شستشو دھندگان جان و دل و

روان انسانھا باشيم افتخاري بزرگتر از اين ممكن نيست . ما اين اتھام را تصديق مي كنيم و ممنونيم كه

ما را سرافراز نموديد .

---------------------------------------

طرح يك نامه ( دعوت به عصر حجر )

جناب حضرت استاد !!

اينھمه ھذيان و مكاشفات را از كجا آورده ايد ؟ بگذاريد به شما بگويم : شما را اجير كرده اند تا ھمچنان

مردم را شستشوي مغزي بدھيد و سر كار بگذاريد . راستي چقدر به شما پول مي دھند تا حاضر شديد

كه رايگان ( ؟) به مردم خدمت كنيد ؟ آيا فكر كرده ايد كه مردم ما اينقدر احمق و خوش باورند كه امثال

شماھا را باور كنند و ھمچنان گول بخورند و سرنوشت خود را قرباني مشتي عرب سوسمار خور كنند .

شما يك آخوند سياسي ھستيد كه عمامه و عبا و ريش خود را كنار گذاشته ايد تا ھمچنان از مردم

سواري بگيريد . آيا فكر مي كنيد كه مردم شما را نمي شناسند ؟

شما حتّي روي آخوندھاي طالبان را ھم سفيد كرده ايد و علناً مردم را به عصر حجر دعوت مي كنيد .

بدانيد كه اين حرفھا فقط بدرد خودتان مي خورد برويد دكان خودتان را جاي ديگر بر پا كنيد اينھا خريدار

ندارد . مردم ما به اندازه كافي گول اين حرفھا را خورده اند . زنده باد ايران – پاينده باد درفش كاوياني –

مرگ بر ارتجاع.

پاسخ ما : اين كشف بزرگ را به شما و دوستان شما تبريك مي گويم . خوب شد كه فھميديد و به دام ما

نيفتاديد . خوشبخت باشيد . اميدواريم كه درفش كاوياني شما را نجات دھد . بعلاوه چرا اينقدر به آخوندھا

تھمت مي زنيد آنھا كه خيلي مدرن شده اند به انرژي ھسته اي و پيوند ژنتيكي رسيده و عنقريب جھان را

فتح مي كنند . پس ھذيان مگوئيد .

----------------------------------------

طر ح يكنامه

( اين چه عرفاني است؟)

اين چه عرفاني است كه ھيچ حرفي از حافظ و مولوي و ملاصدرا و ابن عربي و بايزيد و حلّاج نمي زند و

بجاي تفسير مي و ساقي و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و ميكده و يار و .. به تفسير بمب اتم وايدز و

سرطان و جھنّم و تكنولوژي و مسائل زير لحافي مي پردازد ؟ اين چه عرفاني است كه بجاي اسرار

ماوراي طبيعه فقط به شرح و بسط ماديات و مسائل نفرت انگيز روزمره مي پردازد و حال آدم را از ھر چه

عرفان بھم مي زند ؟ اين چه عرفاني است كه بجاي الفاظ عاشقانه و شاعرانه اينقدر ركيك و مفتضح

سخن مي گويد و آبروي ھر چه عرفان را ھم برده است ؟ اين چه عرفاني است كه بجاي گل و بلبل و

شمع و پروانه از شمشير و عذاب و انتقام سخن مي گويد ؟

براستي اين عرفان را از كجا آورده ايد واصلاً چه اصراري داريد كه نام اين حرفھا را عرفان بگذاريد . آيا بھتر

نبود كه نام كار خود را روان شناسي يا روانكاوي و روان درماني وانرژي درماني مي گذاشتيد . و يا فحش

درماني ؟

پاسخ ما : حالا كه ھمه دعوي عرفان دارند چه عيبي دارد كه ما ھم ادعا كنيم . جناب عرفان خيلي پر

بركت است مطمئن باشيد كم نمي آورد . بعلاوه اينھمه مكاتب عرفاني در جھان وجود دارد ما ھم يكي .

مي توانيد نام اين عرفان را بگذاريد : عرفان خشن و بيرحم ( در مقابل عرفان ملوس پا منقل ) و يا عرفان

بي پرده و بي حيا، عرفان خونخوار ، عرفان نو ( مثل شعر نو ) – ولي عرفان درماني از ھمه بھتر است .

زيرا بھرحال كار درمانگري دردآور و خونين و شاقّه است مثل جراحي نفس!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 25-23


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۷:۵۵ ] [ رضا ]

نقش هنرها در زندگي

انسان مدرن به لحاظي انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگي مي كند و با آن رابطه مستمري دارد كه

مھمترين اين ھنرھا موسيقي و سينماست كه امروزه بصورت تلويزيون در خانه ھاست. و كم نيستند خانه

ھائي كه در آن تلويزيون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جاي فكر و ذكر وعبادات

نشسته است. آيا اينھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگي انسان مدرن براستي حيات و عمل و انديشه و

احساسات او را ھم ھنري و لطيف و خلاق نموده است؟ ولي عملاً شاھديم كه ھرچه كه گرايش به

موسيقي و فيلم شديدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستي و عقيم شده گي فكري و عملي ھم

شديدتر است حتي خود جماعت اھل ھنر و توليد كنندگان ھنري از سائر مردمان در زندگي واقعي خود

بي ھنرتر و دست و پا چلفتي تر و مصرفي ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آميز تر عمل مي كنند

ھر چند كه اين خشونت و شقاوت عموماً ظاھري ملوس دارد ولي در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنايت مي شود. به ھمين دليل اين جماعت زندگي فاجعه آميزتري دارند و به عواقبي بس مبتذل

و فضاحت بار مي انجامد.

اين تناقض عظيم به چه معنائي است؟ آنتوني كوئين يكي از سلاطين جھان ھنر در اعترافاتش مي گويد

كه در زندگي پس پرده خود تا چه حدي مواجه با حياتي عقيم و شقي و بيروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچي حاصلي نداشته است . انسان مدرن تلاش كرده كه ھنر را بجاي اخلاق و

مذھب بنشاند و اينست راز واژگونسالاري ھنرمندان مدرن.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 159


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۵:۰۴ ] [ رضا ]

فلسفه خود تخديري

آدمي ذاتاً در عطش مدھوشي و مستي و بيخودي است چرا كه در عوالم ھوشياري نيز جز بيخودي و

جنون و دوگانگي در خود نمي بيند و لذا تلاش براي مدھوشي به مثابه فرار از مشاھده بيخودي خويشتن

است و اين يك بي خودي اندر بيخودي ديگر است و اينجاست كه ارزش معرفت نفس ھويداست و نيز

سختي و تلخي بخود – آئي ! مردم عامي بھر وسيله اي مشغول تخدير و بيھوش سازي خويشند و حتي

مذھب را كه ھمان گوھره بخود آئي بشر است تبديل به ابزاري براي تخدير خود مي كنند و لذا تخدير

مذھبي، پيچيده ترين فريبھاست. آنچه كه در عامه مردمان، لذت ناميده مي شود اعمال و حالات بيھوشي

است. آنچه كه عادت و عادي سازي امور ناميده مي شود نيز قانون مدھوشي در روزمره گي مي باشد

كه مستلزم تكرار و شتاب است. آنچه كه موجب رنج بشر است روياروئي با تناقضات و تضادھاي وجود و

زندگي خويشتن است و لذا در چنين مواقعي نيازمند مسكن ھا و مخدرھاي قوي تر است. و گريز بشر از

خودشناسي نيز گريز از اين دوگانگيھا و تضادھا و خودفريبي ھا است زيرا انسان در نخستين روياروئي با

خود جز دروغ و تضاد نمي بيند ولي پس از عبور از اين طبقه از نفس بتدريج به قلمرو يگانگي ميرسد كه

موجب مستي و لذت عرفاني مي شود ولي بندرت كسي به اين وادي مي رسد. پس انسان ذاتاً در

عطش يگانگي است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 120


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۵:۱۸ ] [ رضا ]

راه نجات از زن – ذليلي

بي ھيچ تعارفي بايد گفت زن – ذليلي مردان مخصوصاً در عصر جديد كه عصر حاكميت جھاني شھوت

باره گي است چيزي جز اسارت مردان در پائين تنه زنان نيست و به زبان ساده تر مردان زن ذليل در

حقيقت در بند اسارت بند تنبان خويش ھستند و لذا عليرغم اراده و عقل و ايمان خود تن بھر ذلت و تبھكاري

مي دھند تا زنان خود را از خود راضي كنند. و اينگونه است كه نھايتاً اين مردان مورد نفرت زنان خود قرار

مي گيرند و دين و دنياي خود را مي بازند و لذا جبراً بسوي ھرزه گي و مفاسد اخلاقي ميروند . زن ذليلي

و ھرزه گي دو روي سكه يك امر است و آن معلول بي ايماني و بي تقوائي است. زن ذاتاً و حتي در وراي

اراده اش از مردان زن ذليل و شھوت باره نفرت مي يابد و اين يك قانون الھي است كه حكم مي راند. ھر

چند كه اين مردان نھايتاً خود را قرباني عشق خود معرفي مي كنند كه در واقع منظورشان بند تنبان است

. اين مردان عاشق پائين تنه خودشان ھستند و قرباني آن.

«ودر آن روز مي بيني كه مردان بھمراه زنان خود باطنابي كه برگردن دارند و بدست زنانشان كشيده مي

شوند بسوي دوزخ مي روند.» قرآن-

اين طناب در حقيقت چيزي جز بند تنبان خودشان نيست. مرد اگر براستي زني را دوست بدارد ھرگز به

بند تنبان خود مبتلا نمي شود.

اين عذاب بي محبتي و خودپرستي است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 122


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۳۱ ] [ رضا ]

زناشوئي ماليخوليائي

( آخرالزمان زناشوئي)


آخرالزمان ھويت مردانه ھمانا به آخر رسيدن مرد با مردانگي خويش است ھمانطور كه آخرالزمان ھويت

زنانه ھم به پايان رسيدن زن با زنانگي خويش است .

به بيان ديگر اين ھمان به پايان رسيدن ھويت مادري زن و ھويت پدري مرد است. و اين بمعناي به پايان

رسيدن غيرت در مرد و عصمت در زن است و يا به پايان رسيدن اراده و مسئوليت مردانه در مرد است و به

پايان رسيدن محبت و وظايف زنانه در زن است. و اين به پايان رسيدن عمر تاريخي خانواده است. در چنين

وضعي يك خانواده ايده آل و پابرجا در صورتي ممكن مي آيد كه زن يا مرد لااقل يك نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نيز غرق در تلويزيون وكلاسھاي به اصطلاح ھنري و شبه تقويتي در بيرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نيز. و ھنگامي مي توان فاجعه را شاھد بود كه ھمه

اعضاي خانواده در خانه باشند و ھيچ ميھماني ھم بعنوان سپر بلا و مخفي گاه در كار نباشد و تلويزيون

ھم برنامه جذابي نداشته باشد. و اما نام و عنوان اين زندگي بدينگونه تقديس ميشود: عشق، آزادي،

استقلال، ايثار و ...... اين مكتب « ھر كه براي خودش » مي باشد.

و آنچه كه بناگاه اين ثبات مصنوعي را بر ھم مي زند فرزند است كه بناگاه مبتلا به جنون و يا فساد و

رسوائي مي شود. كه البته نام اين جنون، نبوغ است و نام اين فساد ھم حقوق بشر !


از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 119


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۲۴ ] [ رضا ]

روانشناسي بهشت و جهنّم

انسان، حيواني آتشخوار است و ھر چه كه بيشتر آتش مي بلعد عطش او در مصرف بيشتر انرژيھا

شديدتر مي گردد. نگاه كنيد كه بشر در طول تاريخ بتدريج ھمه زمين را به آتش كشيده و يا تبديل به آتش

نموده است. از سوزانيدن ھيزم تا زغال سنگ و سپس نفت و اينك انرژيِ اتمي. براستي انسان يك غول

منجمد و يخي است كه ھيچ گرمائي نمي تواند سرماي ذاتش را رفع نموده و اندكي گرمش نمايد. و

ھرچه كه جلوتر مي رود گوئي يخ وجودش ذاتي تر و شديدتر مي گردد و نيازمند انرژِيھاي قوي تر و نفوذ

كننده تر مثل انرژي اتمي و ليزر و آنگاه انرژي نوتروني مي باشد تا مغز استخوانش را گرم كند و يخ ھاي

اندرونش را ذوب نمايد.

از اين منظر مي توان حق دوزخ را درك نمود واين حق كافران است كه فقط در جھنم احساس آرامش و

خوشي مي كنند و بقول قرآن: آيا تعجب نمي كني كه چگونه كافران برآتش دوزخ صبورانه ميسوزند؟! و

به عكس مؤمنان گوئي باطني گرم دارند و لذا در جستجوي ھواي خنك و برودت ھستند كه ھمان ھواي

بھشت است. و اين گرماي ايمان و ايمني و عشق است. ھمانطور كه خداوند قلوب كافران را از سنگ و

بلكه سخت تر و شقي تر از سنگ مي داند و براي گرم و نرم شدن محتاج آتش دوزخ است. ھر كسي

بھمان جائي مي رود كه نياز دارد. و امروزه جنگ ھاي جھاني جھت تصرف بيشتر انرژي ھمانا جنگ بين

دوزخيان است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 111


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۴۴ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب