بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 59
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7440
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

كافر كيست؟

طبق معارف قرآني كافر عبارت است از انساني كه خدا را در آسمانھا جستجو مي كند و مي خواند و از

ذھنيت خود پيروي مي كند و از اطاعت يك مؤمن زنده اكراه دارد و بجاي خلوص در نيت خود به خيرات و

عبادات نمايشي مي پردازد دين را فقط براي خوشامد ديگران مي خواھد و ملاك او نظر مردمان است .

خودش را علت سرنوشت خود نمي داند و جبر پرست است.

دينش ارثي و عاريه اي است و لذا نژادپرست مي باشد در عين حال كه از عزيزترين كسان خود نيز قلباً

بيزار است. ھمسر و فرزندان را مايملك خود مي داند و از بابت ناني كه مي دھد آنان را بنده خود مي

خواھد. انساني آباء و اجداد پرست و تاريخ پرست و گذشته گراست و بھمان ميزان آرزوپرداز و آرمانھاي

دست نيافتني را مي جويد و از نقد و حاضر اين جھان و ھر چه در آن است نفرت دارد و لذا ايده آليستِ

دنياپرست است و كل دنيايش نيز ذھنيت اوست و لذا از واقعيت جھان بكلي بيگانه و كور است.

شريعت او علوم و فنون است اخلاقش نيز سياست و اقتصاد است و طريقت او ھنرھاست و حقيقت او

ھم پول است. عاشق ارتباطات و اخبار و ازدحام است و آرزويش اينست كه آنقدر پول داشته باشد تا

بتواند ھمه مردم جھان را بخرد و به پرستش خود وادارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۱۲ ] [ رضا ]
دموكرات كيست؟

انسان دموكرات يا مردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده
گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش
را در سعادت مردم مي بيند و ديگراز به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني
بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين
مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.
پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از
خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي
معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين
سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري
ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست
تر وديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و
خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به
ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي
موعود امكان پذير مي شود.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105
-----------------------------------------

چرا دروغ مي گوئي؟

(فلسفه دموكراسي)

آدمي بميزاني كه ميخواھد درچشم ديگران خوب باشد و بلكه پرستيده شود بسوي دروغ و ريا ميرود كه

ام الفساد است. پس آنچه كه آبرو و مردم داري ناميده مي شود كه نھايتاً اراده به پرستيده شدن است

منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختي بشر است كه ھمان دروغ مي باشد. و اينست كه دروغگوئي و

مكر و ريا در نزد زنان ھزار چندان است زيرا زن مظھر اراده به پرستيده شدن است و بھمان ميزان مكر مي

كند. و اينست كه صدق در زن يك كيمياست . آدمي چون ميخواھد كه در نزد ديگران خوب باشد شر مي

شود. در قرآن مي خوانيم كه اي مؤمنان از اكثريت مردم پيروي مكنيد كه آنان جز دروغ و خيالات را نمي

جويند و شما ھم به سمت ظلم مي رويد. و اين به بيان امروز يعني تحريم دموكراسي ومردم سالاري كه

بمعناي حاكميت اكثر مردم است. و اينست كه در عصر دموكراسي ھا شاھد اشد دروغھا و بازيھا و

فريبكاريھا ھستيم. و نيز اينكه چرا در صدر شعار آزادي و دموكراسي در سطح جھان، زنان قرار دارند و

اصولاً دموكراسي و فمينيزم امر واحدي شده است. اين دال بر حاكميت دروغ است و دروغ سالاري! پس

واضح است كه توقع حق و راستي و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاري و دموكراسي و

آبروپرستي و عشق بازي ، توقعي ابلھانه است. دموكراسي ھمان دمونكراسي( Demoncracy)

بمعناي ديو سالاري است كه« ن » آن افتاده است . آدم بايد در نزد خودش خوب باشد و براي خود.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 114



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۷:۳۳ ] [ رضا ]

خودشناسي گناه (فلسفه گناه)

گناه و پليدي در عرصه تعريف بكلي متفاوت است از عرصه عمل خويشتن . يعني ھر آنچه را كه ھر كسي

در نفس عمل خود به حساب بزرگواري و قداست و ايثار و عظمت خود مي آورد اتفاقاً ھمان گناھان و

پليدي نفس اوست يعني درست آنجائي كه خود را كاملاً به لحاظ ذھني حق بجانب مي داند. اگر چنين

نبود اصلاً امري بنام خودفريبي و شيطنت و غرور معنا نمي داشت و آدمي براي تربيت و تزكيه نفس خود

به ھيچ استاد و مرادي و امامي نياز نمي داشت زيرا ھمه آدمھا طبق وراثت فرھنگي و آموزه ھاي

اخلاقي فرق نيك و بد را مي دانند و ھمين دانائي كفايت مي كرد.

آدمي تا گناھان را براي ذھن خود توجيه وتقديس نكند مرتكب آنھا نمي شود و به آنھا ادامه نمي دھد .

آنچه را كه ھر كسي در ذھن خود مترادف مظلوميت خود مي داند دقيقاً ھمان ظالميت اوست. آنچه را كه

ايثار خود مي خواند ھمان تجاوز اوست.

و آنچه را كه ناحقي ديگران نسبت بخود مي خواند حق اوست. و آنچه را كه عقل و ايمان خود مي پندارد

جھل و كفر اوست و........ اگر چنين نبود اينك قرنھا بود كه زمين مبدل به بھشت موعود شده بود زيرا

ھمه طبق تعريف و آموزه ھاي ديني فرق گناه وصواب و راست و دروغ و بايد و نبايد را مي دانند.

اگر چنين نبود اصلاً امر به خودشناسي مسئله اي مھمل مي بود. آنچه كه گناه ناميده مي شود ھمان

چيزي است كه ھر كسي در ذھنش آنرا « من » مي نامد. و اين « من » كارخانه تبديل گناه به صواب و دروغ

به راست است. و لذا خودشناسي تماماً فريب شناسي است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 79


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۹:۵۷ ] [ رضا ]
حكمت سوسك

سوسك طبق آخرين تحقيقات علمي، يكي از قديمي ترين موجود زنده روي زمين است كه حدود سيصد
ھزار نوع دارد و دو سوم موجودات جاندار روي زمين راتشكيل مي دھد و در مقابل انفجارات اتمي جان
سالم بدر مي برد. پس بيھوده نيست كه با ھيچ سمّي نمي توان او را در خانه نابود كرد و پس از ھر
تھاجمي از جانب بشر مبدل به نسلي مقاومتر مي شود. و بدينگونه كل علم و تكنولوژي بشر را به سخره
گرفته است.
بشر با اينھمه پيشرفتھاي علمي و فني اش در بقاي خود از سوسك ھم عاجز تر است و اينھمه تكنولوژي
ھم نتوانسته اندكي او را قوي تر سازد و بلكه اتفاقاً ضعيفتر نموده است . مثلاً امروزه اگر در زمستاني
فقط يك شب برق و گاز قطع شود ھمه بسوي مرگ مي روند حال آنكه انسانھاي پيشين مقاومتر بودند.
حقارت بشر در قبال سوسك كه مستمراً در خانه ھا در مقابل ديدگان ھمه رژه مي رود و ھمه مخصوصاً
زنان را به رعشه مي اندازد براي بشر متكبر و مدعي كائنات پيامي رسا دارد تا دست از اينھمه كفر خود
بردارد و حال كه به خالق خودش ايماني ندارد لااقل به خالق سوسك ايمان آورد.
وقتي كه حتي تشعشعات اتمي نيز نتواند سوسك را نابود سازد بدين معناست كه سوسك داراي قدرت
و علم و فن و ايماني بسيار برتر از انسان است كه از كويرھاي سوزان شصت درجه بالاي صفر تا قطب
جنوب و تا قلب شھرھاي مدرن سيطره زندگي اوست. براستي سوسك يكي از بزرگترين آيات الھي در
قلمرو حيات زمين است و ھيچ ادعائي ھم ندارد و بدون اينكه ھيچ ضرري به زندگي انسان وارد نمايد
آدمي را به وحشت وا مي دارد تا آن حد كه تمام قوايش را براي نابودي او بكار مي گيرد و ناكام است.
وحشت از سوسك در روان آدمي مطلقاً وحشتي منطقي و مادي و بھداشتي نيست زيرا امروزه به
تحقيق مسلّم شده كه سوسك يك نظافتچي بزرگ در محيط زيست بشر است و لذا ھر كجا كه فساد و
تباھي بيشتر باشد او را بيشتر مي بينيم . وحشت از سوسك ، وحشت ناخودآگاه از ھيبت و قدرت و
قدمت و قداست حضور اوست و وحشتي متافيزيكي است . و لذا آدمھاي بي ايمان تر وحشت بيشتري از او
دارند مثل وحشت از جسد و قبرستان كه وحشتي نامعقول است. فوبياي سوسك (مرض سوسك
ھراسي) امروزه يك فوبياي عمومي بشر است و براي نابودي او كل محيط زيست و خانه خود را مسموم
و مھلك مي سازد و عملاً بجان خود افتاده است و مبدل به يك معضله جھاني شده است . اگر سوسك
ھا نباشند شھرھا مي گندد و نسل شھرنشين ھا بر مي افتد. ولي با اينحال بشر مدرن بطرزي جنون آميز
بجان سوسك افتاده است كه در حقيقت دچار يك حماقت عظيم است و اين نيز ھمچون بسياري دگر از
فعاليتھا و تلاشھاي بشر در جھت براندازي امراض و مشكلات است كه منجر به امراض و بن بست ھاي
مھلكتر و لاعلاجتر مي گردد.
سوسك، ريشخندي به كبر و كفر و حماقت بشر مدرن و مدرنيزم است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص84

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۷:۰۰ ] [ رضا ]
چه بايد كرد !

تا زمانيكه بشر علت بدبختي ھايش را مسائل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و امكانات و شرايط بيروني
مي داند ھيچ علاجي ندارد زيرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذكور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولي فقط
بر ابعاد و عمق وشدت بدبختي ھايش افزوده شد و ھر مشكل كوچكي مبدّل به درد بي درماني گرديد و
لذا نھايتاً متوسل به انواع خرافات جنون آميز قديمي و مدرن شده است يعني به غايت جھل و جنون خود
متوسل گرديده و به دامش افتاده است.
« چه بايد كرد »ھاي رنگارنگ بود كه بر اساس آنھا انقلابات بزرگي پديد آمد ولي ھر قرون جديد دوران
انقلابي قلمرو پيدايش دردھاي بي درمان جديدي شد. حال اگر بخواھيم به ديده عقل و عبرت بنگريم
بايستي گفت كه ھيچ كاري نبايد كرد و ھيچ پروژه جديدي برپا نكرد و بلكه بايستي باز ايستاد و بخود
بازگشت و سرنخ ھمه بدبختي ھا را در خود جستجو نمود: ايست خبردار!
بايد به خويشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حكايت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھاي ادبي و
مدرسه اي . بلكه بايستي به خود واقعي و محسوس خود بازگشت. بايستي از غير خود مأيوس شد تا
بتوان خود را جدي نگريست. ھمه بدبختي ھا محصول دور شدن و بيگانگي و نسيان بشر نسبت بخويشتن
بوده است كه مدرنيزم اين بيگانگي را به غايت رسانيد و آنچه كه قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. اين
دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش مي باشد. و امروزه بشر در غايت جھل و جنوني بسر مي برد
كه لباس علم و پيشرفت و مدنيت به تن نموده است. نخست بايد به اين جھل و جنون خود اعتراف نمود.
اين نخستين كار است.
بايد كاري با خويشتن نمود و دست از سر ديگران برداشت. و اين گام دوّم است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص81

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۵:۴۷ ] [ رضا ]
چه بايد كرد !

تا زمانيكه بشر علت بدبختي ھايش را مسائل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و امكانات و شرايط بيروني
مي داند ھيچ علاجي ندارد زيرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذكور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولي فقط
بر ابعاد و عمق وشدت بدبختي ھايش افزوده شد و ھر مشكل كوچكي مبدّل به درد بي درماني گرديد و
لذا نھايتاً متوسل به انواع خرافات جنون آميز قديمي و مدرن شده است يعني به غايت جھل و جنون خود
متوسل گرديده و به دامش افتاده است.
« چه بايد كرد »ھاي رنگارنگ بود كه بر اساس آنھا انقلابات بزرگي پديد آمد ولي ھر قرون جديد دوران
انقلابي قلمرو پيدايش دردھاي بي درمان جديدي شد. حال اگر بخواھيم به ديده عقل و عبرت بنگريم
بايستي گفت كه ھيچ كاري نبايد كرد و ھيچ پروژه جديدي برپا نكرد و بلكه بايستي باز ايستاد و بخود
بازگشت و سرنخ ھمه بدبختي ھا را در خود جستجو نمود: ايست خبردار!
بايد به خويشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حكايت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھاي ادبي و
مدرسه اي . بلكه بايستي به خود واقعي و محسوس خود بازگشت. بايستي از غير خود مأيوس شد تا
بتوان خود را جدي نگريست. ھمه بدبختي ھا محصول دور شدن و بيگانگي و نسيان بشر نسبت بخويشتن
بوده است كه مدرنيزم اين بيگانگي را به غايت رسانيد و آنچه كه قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. اين
دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش مي باشد. و امروزه بشر در غايت جھل و جنوني بسر مي برد
كه لباس علم و پيشرفت و مدنيت به تن نموده است. نخست بايد به اين جھل و جنون خود اعتراف نمود.
اين نخستين كار است.
بايد كاري با خويشتن نمود و دست از سر ديگران برداشت. و اين گام دوّم است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص81

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۴:۲۷ ] [ رضا ]

فلسفه امراض و بدبختيها

آدمي حامل روح خداست يعني محل اراده و قدرت مطلقه حق است بي آنكه در اين باره علم و معرفت

لازم را داشته باشد كه با اين قدرت كبير چه كند. به ھمين دليل خداوند آدمي را به لحاظ صفات و قواي

حياتي به ضعيفترين موجود جھان تنزل نمود. «انسان را در عاليترين مقام آفريديم و سپس در پست

ترين موقعيت قرار داديم». قرآن - و اين راز اعتدال انسان در جھان است. آدمي به لحاظ ذاتي اشرف

مخلوقات است ولي به لحاظ صفات و توانائيھا و ھوش حياتي عليل ترين و جاھلترين و بدبخت ترين

حيوانات است.

بنابراين اگر در فردي علاوه بر ضعفھا و جھالتھاي عمومي بشر، يك ضعف و عيب جسماني و يا رواني

خاصي ھم ديديم كه يا بطور مادرزادي و يا بواسطه حادثه اي پديد آمده است بايستي درك كنيم كه اگر

اين عيب را نمي يافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافيانش را مي دريد. آنانكه قدرت نفساني و

روحاني شديدتري دارند اگر به ايمان و معرفت برتري ھم مجھز نباشند تبديل به يك فاجعه بشري مي

شوند الا اينكه بواسطه ضعفھا و يا بيماريھا و نداريھا و حتي نقص عضو مادرزادي مھار شوند تا بتوانند

مجال رشد و تعالي يابند كه در اينصورت مي توانند به آساني ضعف حاصل از آن عيب را ھم جبران كنند.

بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادي بسياري از بيماران خود اين راز حيرت آور را كشف نمودم. به

ھمين دليل يك انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھيچ عيب جسماني و يا مرض فيزيكي

خود بر نمي آيد و بلكه سعي مي كند بواسطه معرفت و ايمان از اين ضعف خود يك قدرت روحاني پديد

آورد. يا حتي في المثل اگر بناگاه و بدون ھيچ زمينه فرھنگي و تعالي معنوي ھمه معتادان و بيماران

لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات يابند كل جامعه بشري در اندك مدتي فرو مي پاشد و تمدن بر ميافتد .

از اينجا بھتر مي توان ھدف و معناي « عرفان درماني » را دريافت زيرا ھر درمان و علاج بدبختي بدون

پشتوانه ايمان و معرفت بزرگترين ظلم به بشريت است. و درست به ھمين دليل كل علوم و فنون و طب

مدرن عملاً ھيچ گشايشي در نفس بشر پديد نمي آورند و بلكه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و

زنجيرھا مي بندند تا بشريت ادامه يابد. و اين يك راز و حكمت الھي است. در حقيقت آنچه را كه بشر

مدرن، بدبختي و گرفتاري و عذاب مي داند راز استمرار بقاي او و مھلت او براي بيداري و توبه است. يعني

در واقع بدبختي ھا بزرگترين نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختي حقيقي مي باشند. در اينجا بھتر

مي توان اين كلام علي (ع) را درك كرد كه «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زير و رو ميشوند ».يعني آنچه

را كه بدبختي مي نامند در واقع خوشبختي است و بالعكس. اين امرشامل حال ھمه مفاھيم و واژه ھاي

ديگر نيز مي باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معناي حقيقي دارند و در نزد مابقي مردمان واژگونه و

فريبنده اند و به مثابه نعل وارونه مي باشند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص98


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۱:۵۳ ] [ رضا ]

آتش جهنّم

فرق آتش ھيزم و آتش دوزخ در اينست كه آن بدن را مي سوزاند و اين نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ

را بميزاني بسيار ناچيز و از راه دور مي توان در ھمين دنيا ھم درك و تجربه كرد. آنچه كه گُر گرفتگي،

التھاب عصبي يا خوني ناميده مي شود كه بصورت اعمال جنوني و خشم ھاي آني بروز مي كند نشانه

اي از آتش جھنم در نفس بشر است. و نيز آنچه كه بصورت بيقراري در بسياري از آدمھا خودنمائي مي

كند.

آتش دوزخ كه به آتش بي دود نيز تعريف شده است بسيار شبيه است به تشعشعات اتمي كه تا مغز

سلولھا را به طرزي مخصوص مي سوزاند زيرا آتشي است كه از قلب ماده بر آمده است.

عذاب النّار ، اساس و محور عذابھاي دوزخ است. و نيز اينكه شياطين و اجنّه ھم از جنس ھمين آتشند و

لذا نزديكي آنان به انسانھاي گناھكار موجب درجه اي از عذاب النّار است و عمده بيقراريھا و التھابات

آدمي در حيات دنيا حاصل اين تماس مي باشد كه در روابط با آدمھاي پليد و كافر انتقال مي يابد.

امروزه شاھد آدمھاي بسياري ھستيم كه براستي آتش گرفته اند و گوئي كه زير پاھايشان و در قلوبشان

آتش است و كمترين آرامشي ندارند و اين جماعت رغبت شديد به مواد مخدر دارند كه بطور موقتي آنان را

آرام مي سازد. در حيات دنيا ھيچ چيزي خنك كننده تر از خاك نيست پس واي به زمانيكه آدمي اين بدن

خاكي را بيندازد و بي حفاظ شود.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص80


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۱:۳۵ ] [ رضا ]

فمينيزم : آخرالزمان زن

ھر چيزي كلاً زمان و اجلي دارد از جمله انسان. و نيز ھر اراده و انديشه اي در بشر ھم زمان و مھلتي دارد

تا تحقق يابد كه اگر يافت رستگار است و اگر نيافت در محاق زمان عقيم مي گردد و آن اراده تبديل به ضد

اراده مي شود و اين آخرالزمان آن امر است.

و اما زن در يك كلام چيزي جز اراده به محبوبيت در نزد مرد نيست كه اگر توانست با اداي حقوق محبت به

اين اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاري ھمين است و در غير

اينصورت به دام آخرالزمان اراده خود مي افتد و اراده به محبوبيت در او تبديل به اراده به عداوت و نفرت و

انتقام از خويشتن مي شود كه بصورت خصومت با ھر چه مرد آشكار ميشود البته تحت عنوان بي نيازي

از مرد و اراده به استقلال وجودي كه نامش فمينيزم است: مكتب اصالت مادينه گي و استقلال زن از مرد!

اين اراده ضد اراده كه بصورت يك عذاب از اعماق ذات زن مي جوشد او را در قلمرو معيشت به اشد برده

گي تا سرحد تن فروشي مي كشاند كه عملاً غايت ابتلايش به مرد است و در قلمرو جنسيت به خود

ارضائي و ھمجنسگرائي مي برد. و جالب اينكه براي دستيابي به اين به اصطلاح استقلال توھمي و

ماليخوليائي خود نيز باز محتاج مردان ديگر است تا در قبال يك مرد خاص بتواند نمايش استقلال ايفا نمايد.

فمينيزم درك اسفل السافلين زن در دنياست زيرا در تن محض خويشتن سقوط ميكند و مبدل به تن مي

شود و اين يك تنھائي دوزخي است كه براي تحملش محتاج مخدر و داروھاي روان گردان است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص95


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۴:۳۶ ] [ رضا ]

تنها دشمن قسم خوردة انسان

و

تنها دوست قسم خوردة انسان

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني به ديگري بگوئي كه دوستش داري ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني راست بگوئي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني از بابت خطايت عذر بخواھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني نيازت را بر زبان آوري و عقده كني و دشمن عالم و آدم بشوي؟

آيا چه امري باعث مي شود تا از خطاي خود نگذري تا خودت را تغيير دھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا عمداً خودت را بفريبي و ديوانه كني ؟

آيا چه امري باعث مي شود كه نتواني حقايق را بپذيري؟

آيا چه امري باعث مي شود كه عليرغم عقلت عمل كني ؟

؟...............................................................

؟................................................................

جز « من » خودت دشمن قسم خورده اي نداري!

و نمي تواني با من خودت از مَنَت بگذري !

ارزش وجودي و سرنوشت ساز يك پيرعرفاني (امام) از اينجاست.

او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خويشتني . و او دشمنت را از تو مي

ستاند و بجان خودش مي اندازد .

--------------------

چند حكمت پسامدرن

رئيس جمھور محصول رأي مردم نيست بلكه رأي مردم محصول رئيس جمھورشدن كسي است

كه بايد رئيس جمھور شود.

عجب نيست كه عشق به نفرت انجامد عجب است كه نفرت به عشق مي انجامد.

نيازي كه با ناز برآورده مي شود بر نياز مي افزايد و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئي يعني باور كردن متقابل دروغھاي ھمديگر.

آنجا كه عشقي نيست جديّت آغاز مي شود، يعني جنگ .

ھيچ چيزي ھمچون ناز تبديل به كينه نمي شود زيرا ھر كه نيازش بيشتر است نازش بيشتر و

لذا ناكامتر است.

وقتي كه ديگر ھيچ ارزشي باقي نيست آدم لخت مي شود: مدرنيزم!

عشق بازاري يعني ناز كردن و كشيدن براي نياز.

دموكراسي يعني تبديل شاه به رأي از طريق تبليغاتي كه از ھر رأي گيرنده يك شاه خيالي مي

آفريند.

-------------------------

حكمت جاويد

آنكه دنيا را مي طلبد به آن ميرسد ولي بدستش نمي آيد.

ھيچ چيزي بدست نمي آيد ولي به دل مي تواند آمد.

آنكه از نژاد رود به نزاد مي رسد.

آنكه حق معلم را ادا نمي كند آموزه ھايش به او پشت مي كند.

آنكه دوست را مي فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در مي آيد.

آنكه حقي را ببيند و تصديق نكند با آن به جنگ مي آيد و ھلاك مي شود.

آنكه پولي را با فروش معنويتي بدست مي آورد بواسطه آن پول ديوانه مي شود.

آنكه از محبتي بر عليه صاحب محبت استفاده ميكند به اسارت دشمنان محبت در مي آيد.

آنكه به معرفتش عمل نكند احمقي مي شود.

آنكه دين را زينت كفر كند به خدمت كافران در مي آيد.

------------------

انسان كامل كيست؟

(حكمت جاويد)

* كسي است كه از پيروزشدن دل كنده و گذشته باشد و بلكه پيروزي را در ھرشكستي درك نمايد.

* كسي است كه ھيچ حسرتي از گذشته و آرزوئي درآينده نداشته باشد.

* كسي است كه خداوند را در ھر واقعه اي از زندگيش درك كرده باشد.

*كسي است كه ھر آن بي نفرت از زندگي،آماده و راضي به مرگ باشد.

* كسي است كه به ھيچ كسي عقده و كينه اي نداشته باشد.

* كسي است كه جز دوست داشتن از راه دور، وظيفه اي نداشته باشد.

* كسي است كه بودن محض را بي ھيچ فعاليتي و بي ھيچ ھمراھي، عاشق باشد.

* كسي است كه شقي ترين دشمنان مشھورش نيز از او نوميد نباشند.

* كسي است كه در فقر كامل بي نياز باشد و در تنھائي كامل ، عاشق باشد و در بدنامي كامل عزيز

خويشتن باشد و جانبازي تنھا تفريح سالم او باشد .

* كسي است كه از مرگ و زندگي و نيز از بود و نبود خود، برتر باشد.

* كسي است كه خداوند را بخاطر ناكاميھاي خود، دوست داشته باشد.

* كسي است كه ھيچ اراده اي از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.

* كسي است كه در دل و جانش حضور ھمه انبياء و اولياء و عرفا و صديقين كل تاريخ بشر را درك كند و

نيز حضور ھمه انبياي بشر را از آغاز تاريخ تا پايانش.

*كسي است كه سپر بلاي خداوند در مقابل كفار است.

* كسي است كه ھمه عالم و آدميان را مسلمان كامل بيابد.

* كسي كه محالات را ادعا و اثبات ميكند.

--------------------

حكمت جاويد

* كفري جز ترس نيست.

* ترسي جز ھراس از نابودي نيست.

* نابودي ھمان قلمرو حضور خداست.

* ايماني جز درك ھستي در نيستي نمي باشد.

* شجاعت بارزترين نشان ايمان است.

* شجاعت يعني به استقبال شكست و مرگ رفتن.

* شكست قلمرو بي نيازي ذات است.

* ذات، سلطنت فناست.

* فنا ھمان جاودانگي است.

* جاودانگي محصول ھمزيستي و ھم سرنوشتي با مردان خداست.

* مرد خدا موجودي وراي بود و نبود است.

* بود، نبود است و نبود ھم بود است.

* ترس محصول انديشه بود و نبود است.

---------------------------

حكمت جاويد (ايمان)

داروي حسد، ايمان است.

داروي احساس حقارت، ايمان است.

داروي احساس پوچي، ايمان است.

داروي بولھوسي، ايمان است.

داروي ايدز، ايمان است.

داروي بيكاري، ايمان است.

داروي ھرزه گي، ايمان است.

داروي بي نظافتي، ايمان است.

داروي بي عاطفگي، ايمان است.

داروي حماقت، ايمان است.

داروي فقر، ايمان است.

داروي خلافكاري، ايمان است.

داروي بي ھويتي، ايمان است.

داروي بدبختي، ايمان است.

داروي بد شانسي، ايمان است.

داروي مكاره گي، ايمان است.

داروي ورشكستگي، ايمان است.

داروي اعتياد، ايمان است.

داروي زن ذليلي، ايمان است.

داروي بي حجابي، ايمان است.

داروي تصادفات، ايمان است.

داروي تورم و گراني، ايمان است.

داروي بزدلي، ايمان است.

داروي پزشك زده گي، ايمان است.

داروي وسواس، ايمان است.

داروي رسوائي ، ايمان است.

داروي بي اعتقادي، ايمان است.

داروي بي عشقي، ايمان است.

و اما داروي بي ايماني، دوستي و ھمنشيني و ھمدلي با يك عارف است.

-------------------

حكمت جاويد (ديالكتيك)

جاھل نمي بيند خود را مگر انسان عاقل.

كافر نمي بيند خود را مگر انسان مومن.

عاشق نمي بيند خود را مگر انسان فاسق.

شيطان پرست نمي بيند خود را مگر انسان خداپرست.

ريا كار نمي بيند خود را مگر انسان صادق.

ايثارگر نمي بيند خود را مگر انسان خودپرست.

شجاع نمي بيند خود را مگر انسان بزدل.

عادل نمي بيند خود را مگر انسان ظالم.

خوب نمي بيند خود را مگر انسان بد.

زنده نمي بيند خود را مگر انسان مرده.

موجود نمي بيند خود را مگر انسان نابوده.

يك استثناء: فقط خداست كه ھمانگونه ھست كه ھست.

----------------------

حكمت جاويد (بدترين و بهترين)

زن بد، بدترين جاندار روي زمين است و زن خوب ھم بھترين آن.

بدترين چيزھا، روزي بھترين بوده است و بالعكس.

عاليترين مكاتب در ضمن ظرف ظھور شرترين انسانھاست.

عرفان قلمرو ظھور ابليس ھم ھست.

بدترين عذابھا كينه نسبت به بھترين دوست است.

سلامت و رفاه بزرگترين دشمن دل و دين انسان است.

خوبترين انسان آنست كه از خوبي گذشته است.

بدترين انسان آنست كه ھرگز نميخواھد آدم بدي خوانده شود.

صادقترين انسان آنست كه فقط از خودش حرف مي زند.

كافرترين انسان آنست كه مي خواھد عارف شود.

خودنشناس ترين آدمھا، انقلابيون حرفه اي ھستند.

مريضترين آدمھا، پزشكان ھستند.

بي عاطفه ترين آدمھا، مبلغان عشق ھستند.

بزدلترين آدمھا، مسلح ھستند.

بي ظرفيت ترين آدمھا، ساكنان كاخھا ھستند.

متكبرترين آدمھا، درويش و ھيپي مي شوند.

مردم دوست ترين آدمھا، تنھا ھستند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 58-53


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۱:۱۰ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب