بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 57
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7438
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


زندگي فردي و زندگي جمعي


1+1= 3

1+1=0/5

حيات فردي ھمان بودن است ھمچون حيوانات كه در طي عمر فردي و تاريخي خود كمترين تغيير و
رشدي ندارند و حيات جمعي رفتن و شدن است . بودن امري است كه خداوند بما در خلقت ازل و
غريزي ما بخشيده و ما براي آن ھيچ كاري نمي كنيم.ولي رفتن و شدن يك حيات خاص انساني در
رابطه با ديگران است و اين حيات مدني و تكاملي و معنوي مي باشد و مستلزم مكاشفه و جھاد
است . حيات جمعي يك حيات مكاشفه اي است و نه محاسبه اي . ايماني است و نه بيمه اي .
حيات فردي يك ھستي مني يا توئي است كه در آنجا من منم و تو توئي. ولي حيات جمعي و معنوي
و عرصه شدن يك حيات اوئي است يعني راه سوم است . زندگي جمعي يك واقعه عددي نيست و
يك بعلاوه يك نيست كه دو شود بلكه سه مي شود . تمام خلاقيت و انسانيت بشر در كشف اين راه
سوم و سرعت طي طريق در آن مي باشد . اين راه يا خط سوم فقط مختص عرفا نيست بلكه
عرفا اين راه را كشف كرده و بطور حرفه اي و بلاوقفه پيموده و سريعترين حركت را نموده اند . آن
سخن معروف شمس تبريزي را در اين رابطه چنين اصلاح مي كنيم كه : خط اوّل آن است كه من
خوانم و لاغير. خط دوم آن است كه من خوانم و تو . ولي خط سوّم آن است كه نه من خوانم و نه تو .
و اين خط خدا و توكل و عشق و اعتماد متقابل است. اين ھمان خط دل به دريا زدن است و سوي بي
سوئي راه پيمودن و نھراسيدن . ولي بسيار اندكند كه حتّي در زندگي جمعي ھم براستي جمعي
زندگي كنند و با يكديگر ھمراه و ھمسفر اين راه سوم باشند . اكثراً با ھم ولي فردي زندگي ميكنند
و ھر دو مني ھستند و لذا چون در كنار ھم ھستند دو نيم من شده و حتّي حيات غريزي و جانوري
كامل و سالمي ھم ندارند و فقط چوب لاي چرخ حيات فردي ھمديگرند و حتّي دو ھم نمي شوند بلكه
نيم مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 136



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۹ ] [ رضا ]
جنون روابط عمومي

امروزه يكي از سرمايه ھاي واجب و سرنوشت ساز ھر فردي ھمانا ميزان و تعداد روابط عمومي او در
جامعه محسوب مي شود . ھر كس كه تعداد آشنايان بيشتري داشته باشد موفقتر بحساب مي آيد
و اين از اساس فرھنگي نظام امپرياليزم جھاني است كه تبديل به ھويت افراد بشري شده است .
مكتب اصالت سود دھي است . در اينجا انسانھا ھر يك ھمچون كالائي محسوب مي شوند كه برروي
آن سرمايه گذاري مي شود . در اين قلمرو براي انتخاب رابطه ھيچ ملاكي وجود ندارد ھمانطور كه
فرق نمي كند كه آدمي پول را از كجا كسب كند زيرا پول ، پول است . لذا در روابط اجتماعي مدرن
مطلقاً انتخابي وجود ندارد البته آن روابطي كه در آمدزاترند ارجحيت دارند .
روابط اجتماعي مدرن ھر چند كه ھدفي جز در آمد زائي ندارد ولي براي حفظ اين درآمد ھم نيازمند
حراست و پشتيباني است و لذا اين روابط اجتماعي به نوعي نقش بيمه را ھم ايفا مي كنند . يعني
آدمي ھر چه كه روابط بيشتري داشته باشد بيمه تر است . اينست كه مي بينيم در ليست روابط
عمومي ھر كسي در دفتر تلفن ھر آدمي پيدا مي شود ھر چند كه ممكن است در تمام عمر با
بسياري از اين آدمھا تماس ھم گرفته نشود در اين ليست حتي شماره تلفن دشمنان ھم وجود دارد :
فاميل ، آشنايان ، ھمكاران ، آشناي فاميل ، ھمكاران آشنايان ، فاميل ھمكاران ، رمّال ، دزد ، جيب بر
، قاچاقچي ، پزشك ، جن گير ، تبھكاران ، زناكاران ، فواحش، پليس، اطلاعات ، رسانه ھا ، ھمسايه
ھاي قديم و جديد وحتي ليست كساني كه يك روزي با آنھا تصادف كرده اي و يا در گيرشده اي و.... .
ھر چه تعداد افراد اين ليست بيشتر باشد احساس امنيت و قدرت بيشتري پديد مي آيد .
آدمي بميزاني كه خود در درونش تھي و از خود بيگانه است و حتي يك نفر كه دوستش بدارد موجود
نيست نيازمند روابط عمومي بيشتري به لحاظ تعداد مي شود و ھر شب و روز بي ھيچ كار خاصي به
چند نفر از اين ليست تماس مي گيرد تا مطمئن شود كه وجود دارد : من شماره تلفن خيلي ھا را دارم
پس ھستم!
و از اين گذشته اين روابط عمومي ناھمگون ومتناقض كه ھمچون آشي است كه در آن ھر چيزي پيدا
مي شود خاصيت ديگري ھم دارد و آن تجارت و اشتغال و سياست است كه حاصل خبرچيني و دو بھم
زني بين اين ھمه آدم است . بقول معروف تفرقه افكندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حكومت
كردن . البته اين يك حكومت ماليخوليائي و توھمي است و فرد بتدريج رسوا و منفور ھمگان ميشود
و به جنون مي افتد . از ويژه گي اين نوع روابط عمومي چاپلوسي است . اين نوع آدمھا بخصوص بين
آدمھائي كه اختلاف دارند بيشترين پرسه را مي زنند و با اختلاف افكني بين آنان براي خود كسب
ھويت مي كنند و متوجه نيستند كه ھمه اين آدمھاي رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخير كرده
اند و دردرون او مشغول جدال و جنگ ھستند و وجودش به غارت مي رود و تباه مي گردد . ھويت اين
آدمھا بطور مستقيم برخاسته از تجارت كلام است كه با مكر و شيطنت تدارك مي شود . آدم فروشي
كل ھويت آنھا را تشكيل مي دھد . كار اين آدم فقط خريد و فروش احوال و افكار و كردار و شرايط
و مسائل ديگران است . يكي از ترفندھاي او اختلاف افكندن وسپس مصالحه نمودن بين افراد است .
تنھا شغلي كه واقعاً براي اين نوع آدمھا ذاتي است تجسس و كسب اخبار براي اداره اطلاعات است
ھرچند كه اداره اطلاعات بواسطه استفاده كمابيش مجاني از اين آدمھا دچار گمراھي مي شود
و بازيچه مي گردد و نھايتاً بواسطه لطماتي كه به مأموران اين اداره وارد شده از وي انتقام مي ستانند
و شديداً تنبيه اش مي كنند و نيز رسواي ھمگان مي شود . واين آخر عاقبت اين ھويت در جامعه است
كه امروزه در سراسر جھان بسرعت در حال رشد مي باشد و تبديل به يك ھويت جھاني مي شود
و نھايتاً در بازي با مراكز اطلاعاتي ساقط و ھلاك و رسوا شده و به پوچي خود مبتلا مي گردد و منفور
ھمه آن روابطي مي شود كه تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن كريم تجسس و خبر چيني از احوال خصوصي مردم از جمله گناھان بزرگ است كه مختص
كافران رياكار مي باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجامي جلد اول ص 129



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۸ ] [ رضا ]

دردهائي كه درمان هستند


بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۸ ] [ رضا ]


فلسفه پاكيزگي و زيبائي


ھر چه تكنولوژي پر زرق و برقتر مي شود انسانھاي مدرن ھم بي سليقه تر و بي نظافتر و لا اباليتر

مي شوند گوئي تكنولوژي آدمي را از ھر اراده اي تھي ميكند و انسانھا را ھم مبدّل به ابزارھا فني

مي سازد كه از ھر احساس و مسئوليت و وجداني بيگانه مي كند و حتّي مدلھاي لباس و آرايش و

دكوراسيون زندگيشان را ھم به آنھا تحميل مي نمايد و آنھا فقط بازيچه ھائي براي تقديس قدرت

تكنولوژي ھستند . ھمه آدمھا ظاھراً برق مي زنند و باطناً گنديده اند . به لحاظ نظافت و نزاكت و ادب

و حتّي زيبائي صوري ھم بشر مدرن از ھر دوراني وحشي تر و كثيف تر شده است و لذا اينھمه

امراض ميكروبي و آلودگي ھا رشد يافته اند . بشر مدرن حتّي آداب استحمام و شستشو و نظافت

شخصي را ھم از ياد برده است و مبدّل به جانور نجس و حامل دھھا مرض گشته است . ھمه داراي

امراض جلدي و عفوني و خوني و ويروسي متنوعي ھستند . انسانھاي مدرن ھر يك تبديل به زباله

دان كالاھاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن ميباشند و لذا شبانه روز بايستي انواع

عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه ھايشان را ھم با انواع سموم ضد

عفوني كنند تا نپوسند . و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ھا و مدارس مشغول آموزش

عمومي دربارۀ بھداشت و سلامت ھستند و ھر فردي به مثابه يك پزشك عمومي ميباشد و اتفاقاً

آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بھداشت و درمان است كه محل توليد

جديدترين ويروسھا و ميكروبھا مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوھشي آمريكا اختراع شد و

سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد .

نظافت و بھداشت امري برخاسته از طھارت و تزكيه نفس است . نفسي كه ناپاك و پليد است نمي

تواند به ھيچ روشي داراي حياتي پاكيزه و منظّم و زيبا باشد.« باطن خود را پاك كنيد تا خداوند دنياي

شما را زيبا كند».علي (ع) . بھداشت و نظافت و لذا سلامت تن امري مربوط به دانائي عاريه اي و

فنون علمي نيست بلكه يك نتيجه و معلول است . ھمانطور كه زيبائي ھم نوعي فن نيست بلكه

محصول طھارت و شرافت و ايمان است . صورت آدمي تجلّي سيرت اوست و اين صورت را نميتوان

بواسطه آرايش و لباس و جراحي پلاستيك زيبا ساخت فقط مي توان بزك كرد و عروسكي و

شھوتناك نمود . جمال آدمي ھمان جمالِ كمال اوست. چه بسا صورتھاي بظاھر زيبا كه نفرت انگيزند

و بدنھاي بظاھر برازنده و خوش قيافه كه حامل دھھا مرض و فساد و جنون ھستند . چه بسا كلمات

زيبا كه جز توليد بخل و عداوت و كينه نمي كنند . بدن انسان بي ايمان متعفن و بدبو است . زيبائي و

سلامت و جذابيت از آن مؤمنان است كه مشغول طھارت و تزكيه نفس خود ھستند و لذا خداوند آنان

را امر به رعايت حجاب و عفِّت مي كند زيرا قدرت جاذبه و نفوذ جادوئي دارند و بايستي خود را مصون

دارند تا شياطين و نگاھھاي ھرزه در وجودشان رسوخ نكنند و اين امر شامل زن و مرد مي باشد و

امري منوط به جنس خاصّي نيست . براستي كه نظافت از نشانه ھاي ايمان است . زيبائي و جذابيّت

جمال انسان فقط بواسطه ايمان و عفّت و تزكيه نفس حفظ مي شود و بلكه ارتقاء مي يابد و با مرور

زمان و كھولت ھم كاھش نمي يابد و بلكه به جاذبه اي معنوي تر و مقدس مي رسد.

آنكه مشغول پاكسازي و نظافت و زيبائي دل و انديشه خود باشد طبعاً نمي تواند ناپاكيھاي ھيكل و

محيط زيست و روابط اجتماعي را تحمل كند و خود بخود سلامت و پاكيزگي بيروني را ھم حفظ مي

كند . دل ناپاك و انديشه بخيل و ظالم مولّد تني رنجور و خانه اي كثيف و روابطي فاسقانه است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174


-----------------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۷ ] [ رضا ]
ازدواج ايده آل چيست؟

ازدواج به معناي واقعه اي كه كارگاه خلقت تاريخي بشر است و نيمي از دين و اساس مدنيت و رشد
انسان است در واقع عرصه دگر شدن است.غير شدن است چرا كه اگر رشد از تغيير است تغيير ھم
بمعناي غير شدن است يعني از پوسته خود بيرون آمدن و در ديگري رشد كردن و از چشم غير خود را
ديدن و شناختن. و اينست كه ازدواج و زندگي زناشويي محور خود شناسي بشر است و آنكه از آن
گريزان و بيزارست از خود و خودشناسي گريزان است و مي خواھد تا ابد در تن خود بماند و بپوسد.
از اين منظر ازدواج با فاميل و قلمرو تشابھات فرھنگي و طبقاتي، بدترين و ضعيف ترين نوع ازدواج
است زيرا به مثابه ازدواج با خود است و لذا حاصل اين نوع ازدواج يك باتلاق است. و در نقطه متقابل
ازدواج با كساني كه كمترين تشابه غريزي و مادي و اجتماعي و اقتصادي با ما دارند خلاقترين
ازدواجھاست و موجب جھش در ھويت انسان است و براستي نوعي جھش ژنتيكي محسوب مي
شود كه به مثابه رھايي از اسارت وراثت و جبرھاي تاريخي و نفساني و نژادي است و لذا جھادي در
عرصه دين و معنويت است.
ازدواج بايد بر اساس وحدت و تقارن اعتقادي و معنوي باشد نه طبقاتي وشغلي و اقتصادي و سليقه
اي و خصائل مشترك غريزي و ژ نتيكي. درست به ھمين دليل ازدواج با محارم حرام است يعني
ازدواج با خود حرام است. ازدواج با غير موجب تغيير و تعالي است و ازدواج با خويش موجب تباھي.
---------------------------------
وحشت انتخاب همسر

ھمه ما مي دانيم كه ھمسر را فقط در نيمه دوّم عمر و مخصوصاً دوران كھولت ميتوان شناخت يعني
آنگاه كه ديگر كاري نمي توان كرد اين يك شناخت جبري و لذا بي ارزش است شناخت موجودات غيبي
و ماوراء الطبيعي آسانتر از شناخت ھمسر است و لذا ھيچكس بواسطه آشنائي وتحقيقات قبل از
ازدواج كمترين خيري از باب شناخت ھمسر ايده آل كسب نكرده و لذا اكثراً بلافاصله پس از ازدواج
احساس فريب خوردگي دارند و طرف مقابل را حقّه باز مي دانند .
بدون ترديد آشنائي قبل از ازدواج يك آشنائي سينمائي است ھمانطور كه شخصيت واقعي ھيچكس
را نمي توان از روي نقشي كه در فيلمي ايفا نموده تشخيص داد بنابراين اين آشنائيھا مخصوصاً در
قلمرو دوستي ھاي مدرن بزرگترين قلمرو فريب است ولذا ازدواجھاي حاصل از اين نوع روابط
ناكامترين ازدواجھا ھستند . درست به ھمين دليل دختراني كه در اين نوع روابط ايده آلترين نقشھا را
بازي مي كنند بندرت حاضر به ازدواج با دوست پسر خود ھستند چون مي دانند كه در زندگي روزمره
خود نمي توانند اين نقش را بازي كنند ولذا لو مي روند .
وحشت انتخاب ھمسر به لحاظ معرفت ديني يك وحشت بيھوده است زيرا طبق كلام خداوند در قرآن
اين خود خداست كه براي ھر كسي از جنس نفس خودش ھمسر قرار مي دھد . يعني ھمسر ھر
كسي جمال نفس خود اوست و به ھمين دليل زن و شوھر با ھم انس والفت مي گيرند بنابراين تنھا
وحشت واقعي و بر حقّ آدمي در قلمرو انتخاب ھمسر نه نگراني درباره خوب يا بد بودن ھمسر بلكه
نگراني درباره ماھيت خودش بايد باشد زيرا ھمسرش خواه ناخواه از جنس نفس او خواھد بود پس
آدمي قبل از اقدام براي انتخاب ھمسر اگر مي خواھد ھمسرش انساني پاك و درست كار وبا وفا
باشد بايستي نفس خود را تربيت نمايد و از اميال و اعمال و نگرش نادرست توبه كند تا ھمسري خوب
از جانب خداوند برايش پديد آيد طبيعي است كه اين انتخاب خدائي از بطن نفس آدمي رخ مي دھد
يعني بقول معروف «كبوتر با كبوتر باز باباز جمع خواھد شد.» 
وحشت ونگراني درباره ھمسر آينده يك پديده جاھلانه است . خوب باش تا ھمسري خوب بسويت آيد
. ازدواجھاي حاصل از دوستي ھاي نامشروع سند حقّانيّت اين ادعاست كه ھرگز بواسطه كليشه ھاي
اجتماعي نمي توان تشخيص واقع بينانه اي پيدا نمود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 69



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۶ ] [ رضا ]


عيد قرباني عشق

حضرت ابراهيم را پدر ايمان بشري ناميده اند ولي معلوم نيست كه چرا هاجر را مادر ايمان بشري نناميدند. ايمان اگر قرار است پدر داشته باشد حتماً بي مادر نمي تواند بود. حذف مادر ايمان بزرگترين نماد مرد سالاري و نژاد پرستي آنهم در مكتبي است كه ذاتش بر نژاد – بر اندازي مي باشد. ايمان به معناي اعتماد به خداوند است و كلّ تاريخ بشر قلمرو اين امتحان بوده است و كلّ بشريت و گروههاي بشري محصول اين آزمون و خطاست. ابراهيم و هاجر براي نخستين بار اين امتحان را به تمام و كمال با موفقيت به ثمر رسانيده اند و شعار «خدا كافي است» را تحقّق بخشيدند بواسطه قرباني كردن عشق خود كه قلمرو سلطه نژاد پرستي مي باشد. در مرحله نخست قرباني كردن عشق زناشويي آنهم به شقيانه ترين صورت ممكن يعني تبعيد كردن همسر و
نوزادش در بيابان سوزان و بي سكنه عربستان. كلّ اين واقعه دو روي دارد كه متأسفانه فقط آن جنبه مردانه اش مورد توجّه بوده است. در كلّ تاريخ مذهب شايد دكتر علي شريعتي تنها كسي باشد كه جنه زنانه اين ذبح عظيم را به خاطر آورده است. جنبه زنانه اين قرباني اتفاقاً بسيار شاقّه تر است زيرا هاجر هم شاهد مرگ خويش است و بدتر از آن شاهد مرگ نوزادش. در حاليكه ابراهيم اين دو را رها كرده و به وطنش فلسطين به نزد سارا بازگشته است. پس واضح است كه اين هجرت عظيم و قرباني كردن عشق براي هاجر سه جنبه دارد: اولي جدائيش از شوهر مهربان است دوم شاهد مرگ خويش بودن است و سوم شاهد مرگ فرزند خود بودن. و آنگاه پس از چهارده سال به عربستان باز مي گردد كه پسرش را از مادرش جدا كرده و ذبح نمايد. اين ذبح نيز براي ابراهيم كه هرگز پسرش را نديده و اينك همچون نوجواني بيگانه است براي ابراهيم بسيار آسانتر است تا براي مادرش كه فرزندش را از مرگ حتمي رهانيده و چهارده سال در كنارش زيسته است. و جداي اين واضح است كه مادريّت حامل عشقي هزاران بار قلبي تر از پدريت است. تا همينجا بوضوح درك مي كنيم كه هاجر مظلوم ترين و مهجورترين انسان كلّ تاريخ بشر تا به امروز است. ذبح پسري چنان فرزانه و عارف كه مي گويد: «پدرم چرا دستت مي لرزد مطمئن باش كه اين امر خداست و من هم تسليم هستم» و اين فرزند هاجر است و نه ابراهيم. پس چگونه است كه اين پسر اينچنين ارادتي عظيم به پدري دارد كه او را از آغاز تولد به بيابان مرگ افكنده است و اينك آمده تا او را ذبح كند و گويي كه رسالتي جز به قتل رسانيدن پسر ندارد. اين عشق و ارادت حيرت آور اسماعيل به پدرش دال بر عشق جادوئي هاجر به شوهر است كه نه تنها لقمه اي نانش نداده بلكه او و فرزندش را به كام مرگ فرستاده است و به كمتر از مرگ پسرش راضي نيست. اين چه سرّي است. و اين است كه خانه هاجر تبديل به خانه خدا مي شود و نه خانه ابراهيم. و اينگونه است كه اسلام و ايمان و امامت در خانه هاجر بنا نهاده مي شود و اين بزرگترين واقعه كل تاريخ هستي به نام شوهرش ابراهيم ثبت مي گردد. امامت به معناي عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده اي مي باشد و اين نزول چند هزار سال به طول انجاميد و در ظهور اسلام محمدي كامل شد و ديديم كه دين محمد نيز نه از نژادش (پسر) كه از دخترش جاري شد و امامت آخرين مجراي توحيد بر روي زمين گرديد. و نيز ديديم كه اولين امام نيز براي زن و فرزندش نان به خانه نمي آورد. و آنگاه كسي به نام حسين كه پدرش در خانه هاجر به دنيا آماده بود با تمام اهل و عيال و يارانش از خانه پدري خود روي گردانيد و همه را در كربلا عاشقانه ذبح نمود و نيز هاجري دگر و برتر بنام زينب. آيا آدمي مي تواند از شقي ترين دشمن خويشتن انتقامي بيش از اين بكشد كه ابراهيم كشيد؟ اين چه انتقامي بود كه ابراهيم گرفت از كه و از چه؟ از دل خويشتن كه چرا غير خالقش را در خودش جاي داده است! اين حج ابراهيمي هست ولي هاجريّت آن بسيار عظيم تر است. هاجر اولين زني در تاريخ بشر است كه عاشق شوهر است آن هم عاشق بيرحمترين شوهر!؟ و چنين زني مهد پرورش امامت است چرا كه امامت به مثابه كمال انسان و ظرف ظهور پروردگار از «امّ» به معناي مادر است. در واقع هاجر نخستين مادر حقيقي در تاريخ است زيرا نخستين همسر حقيقي در تاريخ است. پس خانه هاجر نه تنها خانه خدا كه به قول قرآن خانه مردم نيز هست يعني خانه تمدن بشري به روي زمين است كه به عشق بنا شده است. در واقع هاجر و ابراهيم باني تمدن بشري به روي زمين هستند و هزاران سال است كه بشريت بر مدار اين خانه استمرار يافته است. قرباني هاجر و ابراهيم پس از قرباني كردن عشق زناشويي همانا قرباني كردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند براي اين قرباني همه گوسفندان تاريخ را قرباني كرد. قرباني ابراهيم بخشوده شد زيرا در دل ابراهيم ترديد بود ولي نه در دل هاجر كه در يقين اسماعيل آشكار است كه اسماعيل نه فرزند ابراهيم كه فرزند هاجر است همانطور كه علي (ع) حسن و حسين و زينب را فرزندان فاطمه مي ناميد و اين سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پيامبرانند و شجره انبياء را به بار آورده اند ولي زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور كه همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواساتگاري كردند بجز همسر امام حسن كه امامت در او ادامه نيافت. بدينگونه دريايي از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفي مي شود. همه گوسفندان روي زمين خونبهاي ترديد ابراهيم شدند. ولي قرباني حسين و زينب از روي عشق و يقين بود لذا پذيرفته شد و آنگاه خداوند خودش را به پاي اين ذبح كبير قرباني نمود و خون خدا «ثاارالله» به روي زمين ريخت و «جمال» رخ نمود كه مي گفت «هر كه بجويد مرا مي يابد مرا. هر كه بيابد مرا مي شناسد مرا. هر كه بشناسد مرا عاشق مي شود مرا. هر كه عاشق شود مرا عاشق مي شوم او را. و هر كه را من عاشق شوم البته او را به قتل مي رسانم و هر كه را به قتل برسانم ديه اش بر من واجب است و ديه هر كه بر من واجب شود من خود ديه او هستم.» عيد قربان عيد هجرت از خاندان و آنگاه هجرت از دل خويشتن بسوي اوست. هجرت ابراهيم از فلسطين بود به مكه. ولي هجرت حسين از مكه بسوي ايران كه در بين راه متوقف گرديد و ذبح كبير رخ نمود تا حسين به خانه دلش يعني ايران نرسد. قرباني كردن خانمان و تبار و نژاد است و دل خويشتن. نه قرباني كردن چهار پايان رام و بي زبان براي فاضلابهاي شاه سعودي. قرباني ابراهيم از دل خويشتن بود براي خداي ناديده ولي قرباني هاجر از دل خويشتن بود براي ابراهيم . ولي قرباني شيعه از دل خويشتن است براي امام كه تجلّيگاه پروردگار در خاك است كه خود را قرباني بني آدم نموده است. حجّ مسلمانان شيعه در كربلاست. بهرحال شاهديم كه در آخرالزمان خانمان بشريت از پاي بست در حال ويران شدن است از فرط خود پرستي و نژاد پرستي. و اين مافات اطاعت نكردن از دين ابراهيم و محمد است پس بهرحال ذبح عظيم خواه ناخواه دامان گير كلّ بشريت است پس آيا بهتر نيست كه دل خود را از غير امام بزداييم تا خانمان خود را به آتش نكشيم؟
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۷۹

استاد علي اكبر خانجاني




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۵ ] [ رضا ]

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد وغذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي و آموزه ھاي توخالي و دھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل و جان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 189


---------------------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۵ ] [ رضا ]
معماي انواع رابطه جنسي

درھزاره سوم، بشر مدرن و مدعي خدا بيش از ھر دوراني در ابتدائي ترين غرايز حياتي و حيواني
خودش درمانده و برايش پاسخي ندارد و ھمين عرصه زمينه پيدايش اشد عذابھا و لاعلاج ترين امراض
شده است تا آنجا كه اصلاً نسل بشر و بقاي او بر روي زمين را جداً تھديد مي كند.
يكي از اين معضلات ھمان مرض گرايش جنسي به ھمجنس است كه تبديل به يك مرض مسري در
سراسر جھان شده است كه در اين باب قبلاً بحث كرده ايم و در يك كلام نشان داده ايم كه گريز و
نفرت بشر مدرن از جنسيت خودش موجب پيدايش اين مرض است كه دال بر اشد كفر و كبر است كه
مردان را از مردانگي و زنان را از زنانگي خود بيگانه ساخته و در فلسفه برابري جنسي تقديس مي
شود. و اما يكي ديگر از مشكلات و معماھاي رابطه جنسي در زناشوئي است كه البته مثل ھمجنس
گرائي از سابقه تاريخي برخوردار است ولي ھرگز ھمچون امروز امري فراگير نبوده است و آن رابطه
غير مھبلي مرد با ھمسر خويش است كه زنان نيز به آن بي ميل نيستند چون اگر چنين مي بود چنين
رابطه اي تا اين حد جھاني نمي شد. اين مسئله زمينه مقدماتي ھمجنسگرائي است و دال بر
بيگانگي تدريجي زن و شوھر از ھمديگر است و علامت فيزيكي پشت كرد زن به مرد است كه ھمان
انكار ولايت زناشوئي مي باشد كه در طرفين متقابلاً پديد آمده و رابطه جنسي را ھم از نوع طبيعي
خارج كرده و تبديل به رابطه اي از پشت نموده است . پس قبل از صدور حكم حلال يا حرام بودن اين
رابطه بايستي آنرا فھم نمود وگرنه احكام صرف ھيچ حاصلي ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 67



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۴ ] [ رضا ]

زنان مقدس و مردان نجس


در جريان درمانگري مواجه با گروھي از زنان به اصطلاح مؤمنه و جانماز آبكش شدم كه به مرض

وسواس بھمراه برخي دگر از بيماريھاي آلرژيك و از جمله بيخوابي شديد مبتلا بودند . يكي از اين زنان

از بس كه كودك شيرخواره اش را شسته بود خفه كرده بود .

مسئله اينست كه اين زنان ، شوھر خود را نجس مي دانند و لذا از وي گريزانند و بعد از ھر

ھمخوابگي دھھا بار غسل مي كنند و لذا بسرعت رابطه زناشوئي نابود مي شود و اين زن بتدريج از

پزشك بسوي رمّال و دعانويس و جن گير ھدايت شده و نھايتاً سر از تيمارستان در مي آورد .

البته گاه مواجه با مواردي كاملاً معكوس ھم مي شويم يعني مردان مقدّس و زنان نجس.

پر واضح است كه اين يك عذاب عظيم و چند جانبه است . اين نجسي از خود فرد است كه در آئينه

ھمسرش بر مي تابد . خداوند در كتابش فقط مشركان را نجس خوانده است يعني كساني كه دين

خدا را به بازي ھوسھاي خود مي گيرند و لذا نجس شده و كل جھان پيرامون خود را نجس مييابند .

و اين عذاب نجس نمودن دين خداست كه به خودشان باز مي گردد . نخستين مرحله درمان اين

بيماران ھمانا دست كشيدن از عبادات است عبادات مشركانه و منافقانه .

بسياري از اين آدمھا نھايتاً به خود – ارضائي و ھمجنسگرائي مبتلا مي گردند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 180





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۳ ] [ رضا ]

چند نسخه نجات :


*توبه از گناھان تنھا روش علاج قطعي ھمه عذابھا.


*لقمه اي نان حلال تنھا داروي شفابخش بيماريھا.


*قطع روابط ريائي تنھا داروي آرامبخش اعصاب و روان.


*ترك تھمت ناحق تنھا راه رھائي از بد بيني و شك.


*ترك بيمه ھا تنھا راه نجات از بيم ھا.


*قطع اميد از پزشك تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.


*ساده زيستي تنھا روش چيره شدن بر آتش حسد.


*گوش بستن بر حرف مردمان تنھا داروي خواب خوش و آرام.


*چشم بستن بر تلويزيون تنھا راه نجات از توّھم و ماليخولياي مدرن.


*خود – شناسي تنھا راه رھائي از شرك و نفاق.


*خود را علت سرنوشت خود دانستن تنھا راه رھائي از ظلم.


*دل كندن از عزيزان تنھا راه نجات از بغض و كينه.


*دوستي با اھل اخلاص و يقين تنھا راه عملي ساختن عقل خويش.


*مأيوس بودن از ھمه عالم تنھا راه خدا پرستي خالصانه.


*دست و دل شستن از مالكيت ھا تنھا راه رھائي روح.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 198





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۹:۳۲ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب