بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 96
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7477
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي وآموزه ھاي توخالي ودھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۸ ] [ رضا ]

مردان زن - ذليل و زنان مرد – ذليل


يكي از بزرگترين عذاب كفر مرد ھمانا افتادن به اسارت و بندگي زن است كه در فرھنگ ما معروف به
مرد زن – ذليل است . اين زن – ذليلان بر حسب ظاھر رفتار قلدر منشانه اي نسبت به زن خود بروز
مي دھند و چه بسا زباني ھتاك و دست بزن ھم دارند كه به نوعي انتقامجوئي از اين اسارت و ذلّت
است و نيز پنھان داشتن اين واقعيت از چشم ديگران . اين مردان بظاھر زن را نفي و لعن ميكنند و
در خفا برده و مريد ھوسھاي او ھستند . اين سيماي زن – ذليلي مرد در فرھنگھاي سنتي است و امّا
در جوامع و فرھنگ مدرن اين ذلّت مرد بروزي معكوس دارد يعني بظاھر مريد و چاپلوس زن خود
ھستند و در پنھان وي را شكنجه مي كنند .
زن – ذليلي در واقع ابتلاي مشترك زن و مرد به بولھوسي و عياشي و كفر و فسق متقابل است .
زناني كه در زندگي با اين نوع مردان قرار دارند نيز زنان مرد – ذليل ميباشند و ھمان واكنش دوگانه
را بسته به شرايط اجتماعي بروز مي دھند يعني يا بظاھر مطيع و چاپلوس مرد ھستند و در خفا
انتقام مي گيرند و يا بالعكس. ھر مرد زن – ذليلي با يك زن مرد ذليل زندگي مي كند . زن - ذليلي و
مرد – ذليلي بيان ديگري از زن سالاري و مرد سالاري است كه دو روي سكه كفر سالاري در
زناشوئي مي باشد كه در ھر جامعه اي يك صورت آن بيروني است و صورت ديگرش مخفي مي
باشد .

وضع ديگر ھمان حق سالاري مي باشد كه ولايت و محبّت متقابل زن و شوھر با يكديگر است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 37




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۷ ] [ رضا ]

صهيونيزم خانوادگي


صھيونيزم در يك كلمه مكتب اصالت تاريخي خاندان اسرائيل است كه امروزه تبديل به يك جھانخواري
خون آشام گشته و محك نھائي براي ھمه اقوام و ملل و دول جھان گرديده و آئينه نژاد پرستي ھمه
ملل جھان است .
خود پرستي يا خداپرستي : نژاد پرستي يا نزاد پرستي! اينست مسئله ! و ھمواره مسئله اي جز اين
براي بشر نبوده است . پس اين يك معضله خانوادگي است و ريشه در بطن ھر خانه و خانواده و
خانداني دارد.
اگر مسيح ( ع) به تبعيت از حكم موسي (ع) مي فرمايد كه ھمسايه ات را مثل فرزندانت دوست بدار،
دلالت بر نژاد پرستي قوم بني اسرائيل دارد . اگر كسي ھمسايه و بچه ھاي ھمسايه اش را ھمچون
خود و فرزندان خود نداند در واقع مبتلا به نژاد پرستي و صھيونيزم است. تحت ھر عنواني. صھيونيزم
ھمان فرزند پرستي است كه ريشه در ابا و اجداد پرستي دارد .
در يك كلام ھر كه خود را برتر از ديگران بداند امروزه عملاً در جناح صھيونيزم و امپرياليزم قرار ميگيرد
. صھيونيزم يك پديدۀ كاملاً خانوادگي است .
حضرت ابراھيم پدر ايمان بشري ھم جز اين را بما نياموخته است : ذبح نژاد !
كل دين و راه ھدايت و انسانيّت ھم جز اين نبوده است .
ھر كه فرزندان خود را بھترين فرزندان مي داند و والدين خود را نيز ، امروزه عملاً در موضع صھيونيزم
قرار دارد و عملاً ھم يك ستمگر است و رباخوار .
كمترين مقام انسان اينست كه خود و نژاد خود را ھمسان ديگران بداند و اينگونه ھم عمل كند . برتر از
اين آن است كه غير را بر خويشان ترجيح دھد . اينست راه خداپرستي و نژاد پرستي. خدا غير توست

: اينست دين !

از كتاب " دايره البمعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 46

احساس پوچي در زناشوئي


ھر رابطه اي كه استمرار و وسعت و كميّت بيشتري داشته باشد براي بقايش مستلزم كيفيت و معنا
و عمق و رشد بلاوقفۀ بيشتري است و گر نه بسرعت دچار بطالت و پوچي و سھويّت و بتدريج كراھت
و عداوت مي شود . و ھيچ رابطه اي جامعتر از زناشوئي نيست كه عمدۀ عمر ھر فردي را بخود
اختصاص مي دھد ھر سطحي محتاج عمقي بھمان نسبت است و گر نه دچار انھدام مي شود
ھمانطور كه ھر درختي كه قد و فضاي بيشتري داشته باشد محتاج ريشه اي عميقتر و گسترده تر
است و گرنه در ھر طوفاني ريشه كن مي شود .
عمق و ريشه ھاي ھر رابطه اي ھمان ميزان صدق و صميميت و نفوذ و تداخل و مشاركت متقابل
است . ھر جنبه اي از ذھن و احساس و روان زن و شوھر كه دخيل در اشتراك و صميميت و اتحاد
نباشد دچار آفت و مرض شده و بجان كل رابطه مي افتد . ھر جنبۀ فردي و منفك و خصوصي و
محرمانه اي كه از نگاه طرف مقابل دور و پنھان باشد ھمان قلمرو نفوذ بيگانه است كه دشمن زندگي
زناشوئي شده و ھمه ابعاد عاطفي و معيشتي و جنسي رابطه را خدشه دار و بيمار ساخته و آن دو
47
را از يكديگر بيگانه نموده و به طلاق باطن مي افكند . اين امر دربارۀ زن دو صد چندان مھمتر و شديدتر
عمل مي كند زيرا زن موجودي پذيرنده و نفوذ پذير است و آن جنبه ھائي از وجودش را كه از شوھر
پنھان مي دارد در معرض نفوذ و رسوخ بيگانگان قرار گرفته و او را از شوھرش بيگانه مي كند و
نخستين وجھي از رابطه كه اين بيگانگي را آشكار ميكند ھمان رابطه جنسي است كه رابطه تماماً
جسمي – رواني – قلبي مي باشد و رابطه كامل است ولذا نقص و امراض و خلاء رابطه را مي
نماياند و لذا رابطه را فلج و عذاب آور و ناكام ميكند و از اينجاست كه طلاق رخ مينمايد چه علني و
چه پنھاني ، چه رسمي و چه غير رسمي ، لذا كسي كه با دروغ و مكر و انديشه اي پنھان ازدواج
كرده است بي ترديد به بن بست و پوچي مي رسد . عدم صداقت در ھر رابطه اي بنوعي جبران پذير
و قابل جايگريني است الّا در رابطه زناشوئي كه جز به زنا و خيانت و تباھي نمي انجامد. فساد
اخلاقي و خيانت در رابطه زناشوئي معلول جبري عدم صداقت و جنبه ھاي پنھان رابطه از ھمديگر
است . معنويت و رشد و خلاقيت زناشوئي محصول ھمدلي و ھمفكري است .آنچه كه ولايت پذيري
زن در رابطه با شوھر ناميده مي شود و امر اول دين خدا به زن است فقط معلول صميميت و صدق و
ھمدلي و ھمفكري و ھمراھي و اطاعت زن از شوھر ميباشد . زيرا در ھر انكار و عداوت و خودسري
زن جنبه اي از نيازش دچار خلاء و قحطي شده و جبراً روي به بيگانه مي كند . زني كه از شوھر
اطاعت صادقانه نداشته باشد اين اطاعت را در رابطه با بيگانگان خواھد داشت . افسردگي جنسي و
احساس پوچي و بطالت در وجود زن واضح ترين نشانه ولايت ناپذيري زن از شوھر است. زن در واقع
عاطفه خودش را از شوھرش مي دزدد و لذا اين حريم دزدي شده در معرض دزدي بيگانگان قرار مي
گيرد و اين امري اجتناب ناپذير مي باشد . ھر جنبه اي از وجود زن كه از شوھر پنھان ميماند
مخفيگاه شياطين و اجنه و بيگانه مي شود و او را نسبت به شوھرش بيگانه ساخته و به عداوت مي
كشاند زيرا رابطه جنسي به عذاب مي افتد و رابطه جنسي عذاب آور براي زن علت العلل ھمه كينه
ھايش به شوھر است و اين عذاب عظيمي براي عدم صميميت و ولايت ناپذيري زن است . زني كه
صادق باشد طبعاً ولايت پذير ھم ھست زيرا شوھرش جز سعادت و عزّت زنش را نميخواھد . آنچه

كه زن را محبت ناپذير مي سازد عدم صداقت و دل ندادن به شوھر است .


از كتاب " دايره البمعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 46




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۶ ] [ رضا ]

همه حق دارند !؟همه خوب هستند!؟


اين شعارھا بيانگر مسلك نويني استكه در سراسر جھان مدرن اشاعه مييابد كه جملگي كمابيش
ادعاھائي عرفاني نيز دارند . ولي تا آنجا كه اين مدعيان را از نزديك مشاھده مي كنيم در مي يابيم
كه اين فلسفه به اصطلاح« وحدت وجود » و نوع دوستي فقط توجيه گر ارتباط با افراد و جريانات نا 
موجه و پليد است .در واقع منظورشان از« ھمه خوبند »اينست كه بدھا خوبند . و بعد عملاً ميبينيم 
كه از آدمھاي واقعاً خوب ومؤمن و پاك اتفاقاً بيزارند و حتّي عداوت دارند . اين شعار بظاھر عرفاني
فقط توجيه و تقديس پليديھاي خودشان است كه بسيار رندانه ، دين و حدود الھي و مرز بين حقّ و
ناحقّ را مخدوش مي كند و بلكه جايشان را عوض مي نمايد .
آري ھمه خوبند و چون چنين است پس بايد عملاً خوب باشند .
و نيز اين شعار مشھور كه « از ھر راھي مي توان به خدا رسيد » آري مي توان رسيد و اصلاً ھمه 
راھھا به خدا مي رسد و راھي جز راه خدا وجود ندارد ولي به سه روش و ماھيت كاملاً متفاوت :
بھشت و دوزخ و برزخ ! قرآن كريم مي فرمايد: « دين ھر آن واقع است » اين كلام خدا بيانگر منظور 
ماست منتھي با توجه به اين حق كه دوزخ ھم در دين و جنبه اي از دين است و اتفاقاً پرتراكم ترين راه
دين است . ھمانطور كه در قيامت كبري ھمه خلايق به حضور خدا مي رسند ولي كافران اين حضور
را تحمل نكرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون مي كنند .

آري ھمه حق دارند منتھي حقّ برخي دوزخ است . حق دوزخ برترين حقھاست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 94




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۵ ] [ رضا ]

تنها راه قطعي ترك اعتياد


ترك كساني كه بھمراھشان مواد مصرف مي كنيد.


تبديل مصرف مواد از عياشي به دارو ، و سپس كاھش تدريجي مواد بدون جايگزين.


ترك ستم به اھل خانه و رجعت به كانون خانواده.


ترك گناھان بزرگ مثل زنا، ربا ، رشوه و قمار.


ترك روابط ريائي.


طلب حلالي از كساني كه از شما دل آزرده اند.


رويكرد به فعاليتھاي جسماني بھراه نرمش و استفاده از طبيعت.


مصرف فراوان شير و عسل و ميوه جات.


جستجوي شغلي حلال ھر چند با درآمدي اندك.


اين حقيقت را بدانيد كه ھرگز نمي توان مواد مخدر را به صرف مضرّاتش ترك نمود ھمانطور 
كه نمي توان جھنّم را بخاطر عذابھايش ترك نمود . بدانيد كه اعتياد غل و زنجيري است كه

انسان را در ستم محدود مي كند . پس دست از ستم بكشيد تا اين زنجير از شما بازشود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 166




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۴ ] [ رضا ]

راز بيقراري كودكان

قرارگاه وجودي كودك تا قبل از سنّ بلوغ جايي جز رابطه والدين نيست . كودك نه فقط به لحاظ
جسماني مخلوق اين رابطه است بلكه به لحاظ رواني ھم مخلوق و موجود در اين رابطه است. آنگاه
كه رابطه اي بين زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انكار و جدال و عداوت باشد در اين صورت
كودك در آتش است و بيقرار است كه بايد زنجيرش نمود به تلويزيون و رايانه و اسباب بازيھا و قاقالي
لي و مھد كودك و... و اگر نشد به قرصھاي آرام بخش و روان گردان.
امروزه اين بيقراري و آتش درون كودك حتّي تفسير بر نبوغ و انرژي خارق العاده وجودش ميشود كه
البته آنھم از عظمت والدين است.
اينان براستي يتيم و بي پدر و مادرند و اي كاش ھمين پدر و مادر جعلي را ھم نداشتند تا كسي به
دادشان مي رسيد و آنھا را در پناه محبّت خود مي گرفت. اين كودكان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھي خود را از والدين مي ستانند. اين كودكان قربانيان زن ذليلي پدران و زن سالاري مادران خود
ھستند يعني قرباني ديوي كه « برابري » ناميده مي شود.
جسم كودك مخلوق لحظه اي ھماغوشي والدين است ولي روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبي و صداقت و ھمدلي والدين است . و اگر بچّه ھاي مدرن ھرگز رشد نمي كنند و تا چھل سالگي
ھم محتاج قيّم ھستند بدين دليل است كه ھرگز داراي روح و اراده و انتخاب نشده اند و امكان خلق
روحي و معنوي نيافته اند و لذا يك جانور ناقص الخلقه باقي مي مانند ، يك انسان بيروح. اين غول
بچّه ھاي عصر جديد ، محصول رابطه بين والدين خود ھستند و لذا بزرگترين مشكلشان ناتواني در
برقراري رابطه با ديگران است و لذا براي ارضاي اين نياز روحي خود مجبورند روي به مخدّرات و
داروھاي روان گردان كنند. اعتياد در ميان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بين والدين
است. اعتياد بچّه ھا محصول برابري زن و مرد است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 85




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۳ ] [ رضا ]

بهترين انسانها كيستند ؟


خداوند در كتابش بھترين انسانھا را با دو صفت كرامت و تقوا توصيف نموده است: انّ اكرمكم عند الله
اتقكم ! كرامت و تقوا دو روي يك وضعيت وجودي ھستند : كريم بودن و خويشتن دار بودن : بخشنده
بودن و از خود گذشتن . بي شك انسان بميزاني كه از اميال نفساني خود مي گذرد مي تواند به
ديگران ياري دھد . و اصلاً كرامت بعنوان قدرت ياري دادن به ديگري يك مقام معنوي و قدرت روحاني و
شفاعت الھي است كه به انسانھاي از خود گذشته ( متقّي) اعطا مي شود و اين اجري عظيم است
زيرا آدمي ذاتاً بواسطه روح خدائي خود از بخشش و خدمت به ديگران لذّت مي برد و عشق و
شفاعت و كرامت يك نياز ذاتي و الھي در بشر است كه نصيب انسانھاي با تقوا مي شود .
كرامت بمعناي خدمات مادي نمودن نيست كه اين خدمات را ھمه دزدان و مال مردم خواران ھم بقصد
مردم فريبي و ارضاي وجدان معذب خود انجام مي دھند و بدينوسيله مردم را به بردگي مضاعف مي
كشانند . ولي كرامت يك خدمت جوھري به اراده و شرف ديگران است كه به آنان امكان نجات از
بردگي و خفّت و ذلّت را اعطا مي كند بي آنكه ھيچ منّت و تعھدي پديد آورد . كرامت يعني تقويت قوۀ
روحاني در بشر به قصد احياي عزّت و شرف و استقلال ھويت . ھمه انسانھا در خلقت خود داراي
كرامت و قدرت شفاعت ھستند ( بقول قرآن ) ولي اين گوھره بواسطه تقوا بدست مي آيد و فعّال

مي گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 98




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۲ ] [ رضا ]

روانشناسي رئيس

جز مخلصين در دين و معرفت مابقي بشر در ھرشرايطي و بسته به امكانات ، تلاش مي كند تا در

روابط اجتماعي خود رئيس باشد و محدودترين اين عرصه ھا ھمان خانواده است . و اينست كه يكي از

علل جنگ زناشوئي برسر رئيس خانواده بودن است كه ھريك آنرا حق خود مي داند . واين ذات كفر

بشر است و ھمانست كه تكبر ناميده شده و اوّل صفت ابليس است .

« رئيس » مي خواھد در روابط اجتماعي خودش پولدارتر باشد يا قلدرتر باشد ، يا دارودسته بيشتري

داشته باشد ، مورد تعظيم بيشتري باشد و ... و اگر نشد : مؤمن تر باشد ، عالمتر باشد ، ايثارگر تر

باشد و ... .

مورد اوّل ھمان كفر است و مورد دوم نيز نفاق است .

بھر حال« تر » بودن ملموس ترين بيان كفر و كبر بشر است و ھركسي در شرايط خودش تلاش مي

كند لااقل از يك لحاظ « تر » باشد . ھمه ستم ھا و مفاسد و رياكاريھاي بشر به قصد « تر »

بودن لااقل نسبت به يك نفر است .

برخي از علماي اخلاق اين امر را بر حق و ضروري و علّت رشد بشر مي دانند بشرط اينكه مورد تجاوز

و ستم نگردد . ولي اين شرطي ناممكن است زيرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و ھمان جوھره

بخل و حسد است كه علت ھمه تبھكاريھاست و تباه شده گيھا .

در قلمرو اراده به برتري و سروري آنچه كه رشد مي كند ستم و مكر و پليدي و بيماري است و اگر ھم

علمي باشد از جنس علم « بغي » يعني علم سلطه است و در قلمرو ھنر ھم چيزي جز فاحشگي

نيست .

اصولاً اراده به برتري نسبت به ديگران ذاتاً مولّد تقليد است و لذا داراي ھيچ خلاقيتي نيست و فقط

مصرف كننده است و تباه كننده و حداكثر فقط كميت را رشد مي دھد آنھم به قيمت تجاوز وستم به

ديگران .

روانشناسي رياست وسروري از ھر نوع مادي يا معنوي ، ھمان روانشناسي كفر به لطيف ترين حيله

ھاست خاصّه در لباس معنويت كه مولد نفاق است و فرد را خسرالدنيا و آخرت مي سازد .

واقعيت اينست كه ھمه افرادي كه رئيس شده اند در قلوب كساني كه بر آنان رياست مي كنند

منفورند و اين عذاب اراده به برتري است . فقط كساني براستي بر قلوب رياست و سلطنت ميكنند

كه داراي اراده به برتري نبوده و جز خدمت به ديگران و رفع بدبختي ھايشان ھمّ و غمّ ديگري ندارند و

خود را اگر پائين تر و پست تر از ھمه ندانند لااقل مثل ديگران مي دانند و اينان مخلصين در دين

ھستند و خاشعان !

آنكه به قصد برتري و سروري و رياست تلاش مي كند ثروت مي اندوزد ، مدرك كسب مي كند و يا علم

و ھنري مي آموزد ھيچ موجب سعادت و آرامش و عزت او نيست و بلكه عذاب روح اوست و بواسطه آن

مورد نفرت است .

اراده به محبوبيت در نزد خلق موجب منفوريت است و اين حق است زيرا برتري و پرستش از آن

خداست و آنكه با خداست : الله اكبر! فقط خداست كه برتر است . و برتري و كبر خدا ھم بواسطه آن

است كه خالق و رزّاق و خدمتگزار مخلوقات خويش است . و بدترين اين جماعت كساني اند كه مي

خواھند بواسطه عبادات ، رياست و سروري داشته باشند : واي بر نمازگزاران ريائي !

روانشناسي« رئيس » ھمان روانشناسي« سياست »در مفھوم كلان و وسيع كلمه است . كل دين

خدا و معرفت ديني راه و روش فائق آمدن بر اين امر است . متكبّر ترين آدمھا ، احمق ترين آنھايند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 92




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۲ ] [ رضا ]

« فلسفه او »- آرامش درحضور ديگران


ھر من توئي نيازمند به « او »است تا بتواند مربوط گردد.در واقع اوي ھر رابطه اي به مثابه خط فاصله
«-» بين من – تو است كه من را به تو متصل مي سازد . اين امر در رابطه زناشوئي شديدترين نمود
را دارد . اوي ھر رابطه اي به مثابه امام رابطه است كه يا امام دين وھدايت است و يا امام كفر و ضلالت.
البته يك من – توي مومنانه دركمالش جز خداوند ، اوئي (ھو) ندارد . ولي من – توھاي كافرانه مستمراً
نيازمند روابط اجتماعي گسترده ترند و لحظه اي بدون اوئي قادر به تحمل يكديگر نيستند . اينان يا بايد
مھماني بدھند و يا بايد مھمان باشند . جنون معاشرت ھاي فاميلي يا به اصطلاح دوستانه برخاسته از من
– توھائي است كه به واسطه كفرشان ھيچ رابطه اي ندارند و بدون ديگران لحظه اي يكديگر را تحمل
نمي كنند كه در سالمترين وضعيت مي تواند فرزند باشد كه درچنين حالتي زباله دان كفر و دروغ رابطه
زناشوئي است كه آن فرزند را به انزجار مي رسانند.
يك اوي خانگي رابطه زناشوئي نيز تلويزيون است كه جامعه را به رابطه وارد ساخته و قابل تحمل مي
سازد . و دراين صورت كافيست كه شبي تلويزيون خراب باشد .
اين اوھاي دروغين به مثابه محلل ھاي رابطه اند.
اوي يك رابطه اگر انسان مومن باشد آن دو را ھم نزديك و صميمي مي سازد و دعوت به دين و اخلاص
مي كند كه اگر تصديق نكنند به انقراض مي روند.
بزرگترين اوھاي تاريخ انبيا و اولياي خدا ھستند . حضرت مسيح مي فرمايد : برخي مي پندارند من
فرشته صلح ھستم درحاليكه شمشيري ھستم كه بر رابطه ھا فرود مي آيم . ھركه مرا تصديق كند
به وصال مي رسد و ھركه مرا انكار نمايد به فراق مي كشد.

درمعناي نھائي اوي ھر رابطه اي يا خداست وي ا ابليس است : رابطه صادقانه و رابطه دروغين!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 127




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۱ ] [ رضا ]

فلسفه و درمان سرطان


سرطان را كودتاي سلولي بر عليه كل بدن انسان تعبير نموده اند . در واقع مثل ظھور امپرياليزم در يك
نقطه از بدن است كه كل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار ميكند و ھلاك مي سازد . به
مانند انباشت ربائي سرمايه در يك گوشه از جامعه بدن انسان است كه كل بدن را غارت ميكند و به
تحليل مي برد . سرطان نماد امپرياليزم جان بشر مدرن است و لذا يك بيماري عصر امپرياليزم است و
امروزه حدود نيمي از مرگ ھاي غير طبيعي بواسطه انواع سرطانھا رخ مي دھد و يكي از امراض
عمومي بشر مدرن است . سرطان يك بيماري حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحي
غده سرطاني يا بمباران آن بواسطه شيمي درماني و اشعه راديواكتيو ھم از بين نميرود . سرطان
حاصل يك نوعي خاص از انديشه و نگرش و زيستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادي ميباشد
و نتيجه حرص ربائي براي ثروت اندوزي مي باشد . در لفظ قرآني سرطان حاصل اشد تكاثر پرستي
بشر است يعني عدد پرستي و كميّت پرستي . سرطان حاصل عصر حاكميت حساب و رياضيات بر
روان بشر است . در يك كلام سرطان بازتاب كثرت پرستي بشر است كه به دو صورت پول پرستي و

شھرت پرستي بارز مي شود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۷:۲۰ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب