بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 83
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7464
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
حيوان سياسي

ارسطو ، انسان را يك حيوان سياسي ناميده است كه از منظر خودش كمال است ھمانطور كه خودش در
اواخر عمرش به اين به اصطلاح كمال رسيد و معلم سر خانۀ شاه مقدونيه شد و حيوان جھان خواري چون
اسكندر را پرورش داد كه براي يوناني ساختن جھان بر روي زمين حمام خون به راه انداخت كه ھنوز ھم
ادامه دارد زيرا تمدن مدرن غرب يك تمدن تماماً ارسطويي است كه دست در دست سامري دارد و
گوسالۀ ديوانه ايي چون اسرائيل را توليد كرده كه سوداي بلعيدن جھان در سر مي پرورد .
برخي بر ما خرده مي گيرند كه چرا سياسي نيستيم و به مسائل سياسي نمي پردازيم و از تجزيه و
تحليل سياسي گريزانيم و اين را يك سياست بزدلانه و حتي يك عقب ماندگي فكري تفسير ميكنند و
غافل از اينكه يكي از طاعون ھاي فرھنگي جامعۀ ما سياست زده گي است كه يكي از مھمترين علل
مفاسد به شمار مي آيد . به نظر ما سياست يكي از سطحي ترين معضلات بشر مي باشد كه به ميزان
دروغ بودن ذاتش كل بشريت را افسون كرده است و ھمه را سياست مدار و بازيچۀ سياست ھا نموده
است . به نظر ما سياست را ھم فقط با چشم غير سياسي فھم توان نمود. سياسي كردن امور به معناي
از سر وانمودن امور است . سياست ترمينال ھمۀ جھالت ھا ، دروغ ھا و بي مسئوليتي در قبال
سرنوشت خويشتن است . سياست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج .
انقلاب اسلامي ما در پيروزي خود اين حقيقت را به اثبات رسانيد و درست به ھمين دليل مغزھاي
سياست زده ھرگز موفق به درك آن نشدند و به ھذيان افتاده و كل انقلاب را يك توطئه تفسير نمودند .
انسان ، حيوان سياسي نيست بلكه حيواني الھي است و سياست زده گي او ھمان شيطان زده گي
اوست لذا اگر خود را در جھان انديشه ھاي سياسي محصور نمايد مبدل به عليل ترين و وحشي ترين و
ديوانه ترين حيوانات مي شود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 77



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۷ ] [ رضا ]

مرضي بنام حكومت زده گي

پس از غرب زده گي و فن زده گي و مصرف زده گي مرض حكومت زده گي روي نموده و كل بشريت را
بخود مبتلا كرده و بزرگترين مفرّ دين و عقل و وجدان و مسئوليت و اختيار است و لذا از ھمه زده گيھاي سابق
مھلكتر است .بدين معنا كه ھر مشكل و عجز و بدبختي و تباھي به گردن حكومتھا مي افتد و فرد از ھر
مسئوليتي در قبال سرنوشت خود مبرا مي شود . پس اين يك مرض بغايت شيطاني است . اين مرض از
جمله محصولات پديده اي بنام دموكراسي مي باشد . دموكراسي بعنوان يكي از بزرگترين دروغھاي
مدرن كه ريشه در يونان باستان دارد (مثل ھمه امراض ديگر) براستي بايستي مادر ھمه دروغھاي مدرن
محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا كه دروغ ام الفساد است و دموكراسي را بايستي ام الكذب
كبير تمدن جديد دانست.
بميزاني كه مردمان باور مي كنند كه براستي سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموكراتيك بدست
حكومتھا سپرده اند لذا تمام بدبختي خود را به گردن حكومتھا مي اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زيرا
اين انتخابات بقدري مقدس جلوه داده مي شود كه در درستي آن كمترين ترديدي روا نيست لذا حكومتھا
بعنوان خدايان سرنوشت بشري محسوب مي شوند.
امروزه از غايت روشنفكري و پيشرفت است كه حتي گريه و سرماخوردگي بچه ھا ھم به گردن حكومتھا
مي افتد ودر غير اين صورت محكوم به ارتجاع مي شوي . حتي دعواي زير لحاف زناشوئي ھم مقصري
جز حكومتھا ندارد . البته خود حكومتھا نيز در القاي اين جنون ، بسيار دخيل ھستند تا قدرت خود را
خدايگونه سازند . اين مرض در كشور ما البته ويژگي خاص خودش را دارد و چه بسا بسيار غامض تر از
سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حكومت جزو غريزه ملي ما شده است . يكي از ريشه ھاي جديد
اين بيماري در انديشه ھاي كاذب انقلابي است واين از جمله آفتھاي انقلابي گري ماست كه مردم ھر
نقصي را بحساب حكومت بگذارند وحكومت ھم بحساب ابرقدرتھاي ديگر و آنھا ھم بحساب جبر تاريخ
و اقتصاد و علم و تكنولوژي و الي آخر. اين فرافكني عين كفر آشكار است وجز ھلاكت عاقبتي ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۶ ] [ رضا ]

(چند روايت سياسي)

از دموكراتي پرسيدم: چرا ھم راي ميدھي و ھم فحش ميدھي؟
گفت: راي ميدھم تا بتوانم علت بدبختي ھايم را به گردن كسي بيندازم و بجاي خودم به او فحش بدھم.

از محمد رضا پھلوي پرسيدم : چه شد كه سرنگون شدي؟
گفت : از بس بالا را نگريستم جلوي پاھايم را نديدم و افتادم.

از آقاي راكفلر پرسيدم: ثروت چيست؟
گفت: چيزي است كه به واسطه آن مي تواني ھمه را عاشق خود سازي.

از كمونيستي پرسيدم: تو كه حيات پس از مرگ را دروغ مي داني پس چرا خودت را به كشتن ميدھي؟
گفت: درست به ھمين دليل كه گفتي.

از سياستمدار بازنشسته اي پرسيدم: سياست چيست ؟
گفت : بدي اي كه آنرا لباس خوبي مي پوشانند.

از ژنرالي پرسيدم : چرا شرورترين آدمھا را استخدام مي كنيد؟
گفت: زيرا فقط اشرارند كه حريف شر مي شوند.

از آقاي بن لادن پرسيدم: تو كه شريك بوش بودي پس حالا چرا با او مي جنگي ؟
گفت: اينھم بخشي از شراكت ماست.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 67



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۵ ] [ رضا ]

چند معماي جامعه شناختي

*چرا ھر چه تبليغات ديني بيشتر مي شود مردم بي دين تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه جاده ھا اتوباني و خيابانھا چراغاني و اتومبيلھا مجھزتر مي شوند آمار تصادفات و مرگ و مير
حاصل از اين امر بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه خدمات بھداشتي و درماني بيشتر و علم پزشكي كاملتر مي شود بيماريھا ھم بيشتر و
لاعلاج تر مي شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر مي شوند شاكي تر مي شوند ؟

*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟

*چرا ھر چه آزادي بيشتر مي شود مردم آزاديخواه تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه مردم سيرتر مي شوند بيشتر احساس قحطي مي كنند ؟

*چرا ھر چه تحصيلات بالاتر مي رود جوانان لااباليتر و احمق تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر مي رود شمارگان انتشار كتاب كمتر مي شود ؟

*چرا ھر چه كنترل و نظارت قانون بيشتر مي شود نرخ جرم و جنايات بالاتر ميرود ؟

*چرا ھر چه خدمات روستايي بيشتر مي شود مھاجرت به شھرھا ھم بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه ايمني و بيمه ھا بيشتر مي شوند نا امني مردم ھم بيشتر مي شود ؟

****
پاسخ ما :زيرا آخرالزمان است و ارزشھاي دنيوي بي خاصيت شده و بلكه حاصلي معكوس ببار ميآورد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 79



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۵ ] [ رضا ]

١-ھمه مرثيه ھا براي عشق است . عشقي كه حقوقش ادا نشده و لگد مال گرديده است .


٢- ھمه جنايت ھا نيز براي عشق است . عشقي كه مورد خيانت واقع شده و

به مبلغي ناچيز فروخته شده است .

٣- دو نوع سرنوشت نيز بيشتر نداريم : سرنوشتي كه حاصل وفاي به عشق است 

و سرنوشتي كه حاصل جفاي به عشق است .

۴-زندگي آدمي كوره عشق است و آنكه عشق را نمي شناسد زندگي را نمي شناسد

و كيست كه عشق را نشناسد . ولي آنانكه آن را لگد مال كرده اند دچار نسيان شده اند

نسبت به عشق و زندگي و خويشتن .


۵- و دو نوع انسان بيشتر نداريم . عاشق و فاسق . آنكه بر عشق مي ماند و آنكه 

آنرا به معامله مي نھد.


۶- و اما به راستي عشق چيست ؟ عاشق كيست و معشوق كيست ؟


----------------------

۵۶ - زن عاشق نيست بلكه عاشق عشق مرد به خود مي باشد و بين زن و

مرد حجابي بزرگتر از عشق نيست و زن در دورترين حد از مرد عاشق خود

قرار دارد و درباره اش كاملاً كور و كر مي شود تا زماني كه عشق به سر آيد و فراق رخ نمايد .


--------------------------

١٢ - كل مكرھا و فتنه ھا و كينه ھاي عرصه عشق جنسي ھمين است كه عاشق 

مي خواھد نياز خود را لباس ايثار بپوشاند كه خود بي نياز مطلق و خدايگونه

است و مي خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نمايد .


از كتاب " عشق شناسي " استاد علي اكبر خانجاني




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۳ ] [ رضا ]

« فلسفۀ 11 سپتامبر »


يازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھاي دو قولوي نيويورك مبدل به نقطۀ عطفي در تاريخ تمدن مدرن جھان

گرديد . حق اين واقعه آنقدر واضح است كه ھمه تئوريھاي توطئه را بي خاصيت و مھمل ساخته است.

اينكه چنين فاجعه اي كار بن لادن بوده يا توطئۀ صھيونيزم و يا مفرّ امپرياليزم ، چندان تفاوتي ندارد.

نتيجه نھائي اين واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواري و خونخواري ماھيّت

تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ريائي اين تمدن و ظھور اشدّ ديكتاتوري و خفقان از بطن

جوامع غربي و بروز اشدّ كينه و نفرت اين تمدن نسبت به ارزشھاي اخلاقي و ديني و عقلي و الھي

و قطبي شدن جوامع بشري در قبال اين تمدن به دو كانون كفر و ايمان .

بھرحال اين واقعه به اراده و دست ھر فرد يا گروھي كه به فعل در آمده نھايتاً امري برحق است و افراد و

جوامع بشري را جبراً بسوي انتخابي واضح و صادقانه سوق مي دھد تا يا رومي روم باشند و يا زنگي

زنگ. اين انتخاب مستمراً اجتناب ناپذيرتر مي آيد و جاي ھيچ ترديد و تذبذب و نفاقي باقي نمي گذارد. اين

دو برجي كه فرو ريخت ھمچون فرو پاشي دو بت لات ومنات بود. آنچه كه فرو ريخت عظمت و قداست و

قدرت مطلقه علم و تكنولوژي بود كه بت اعظم اين تمدن جھاني مي باشد و آمريكائي را كه تا قبل از اين

واقعه بھشت كافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلكه ھمه جاي زمين را براي جھانخواران نا امن نمود

و كشور آمريكا را مبدل به يك جامعه تماماً اطلاعاتي –امنيتي – نظامي – جاسوسي ساخت و حداقل

آزادي فردي را ناممكن نمود . قداست علم و آزادي باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است

يعني آغاز آخرالزمان اين تمدن .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 74




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۲ ] [ رضا ]

فلسفه قتل عام مغول در نيشابور

در ميان ھمه تھاجمات و قتل عامھاي تاريخي ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ايران و مخصوصاً در
شھر نيشابور در صدر عبرتھا و حيرتھاي تاريخي قرار دارد و ھر اھل معرفتي را به تفكّر وا مي دارد.
قتل عام مردم نيشابور يك قتل عام كامل بمعناي واقعي كلمه بوده است تا آن حد كه نه عالم باقي مي
ماند و نه عامي، نه زن و نه مرد و نه كودك و نه پير و نه مرغ و سگ و گربه حتي. و آنگاه خانه ھا ويران
شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم كاشتند. و اما نيشابور تا قبل از اين قتل عام در واقع پايتخت
علمي – فرھنگي ايران بود. كه اوج شكوفائي خود را در عصر خواجه نظام الملك و سلطنت سلجوقيان
مي گذرانيد و خواجه نظام الملك رسالتي بزرگتر از قتل عام شيعيان نداشت. تاريخ ھر قومي يك فلسفه
بشري دارد و يك حكمت الھي. فلسفه بشري تاريخ نيشابور بيانگر شقي ترين ظلمي است كه بر قومي
روا شده است ولي حكمت الھي اين واقعه طبعاً نمي تواند دال بر چنين ستمي ھولناك باشد زيرا در ھر
امري حقي الھي نھفته است و اما آن حق الھي درباره قتل عام نيشابور چيست؟
نيشابور در آن دوران با شكوه ترين شھر ايران بود داراي دھھا دانشگاه و مسجد وكاخ و كتابخانه . ولي
شاھد قتل عام شيعيان بدست حاكمان نيشابور و به ھمراھي مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و كودك
شيعه و اسماعيليه تحت عنوان ملحد و مرتد در ميادين شھر به سلاخي كشيده شدند و اموال آنان نيز
سوزانده شد . و اين قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ايراني بدست ايراني بود. كه بناگاه خداوند يك
قوم بدوي و خونخوار را براي انتقامجوئي فرستاد.
آنچه كه در نظر خداوند اھميت دارد كاخ و مدرسه و مسجد نيست بلكه عدالت و حق پرستي است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 61



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۱ ] [ رضا ]


گوش فرا دھيد اي اھل دين ، چه عالم و چه عامي : 


آنچه را كه شما گناه مي ناميد من آن را عذاب مي دانم : دزدي ، زنا

 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اينان اجتناب ناپذيرند ، اينان معلولند . 


گناھان شما در سر شماست در ذھنيّت و شيوۀ نگرش و قضاوت و 

برنامه ريزي و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

 جبري اين نوع ذھنيّت است و شما به ھر شيوه اي كه بخواھيد از

 بروز آن جلوگيري كنيد به ناگاه از درب دگري از شما صادر مي شود

 و رسوايتان مي سازد يعني به جبر شما را بسوي صدق مي كشاند و 

باطنتان را ظاھر مي كند . وامّا بذرھاي گناھان كبيره را در ذھن شما

 متذكّر مي شوم :


ھر آرزوئي در ظرف دنيا ، انديشۀ آزادي ، آرزوي به محبوبيّت در نزد 

ديگران ، تفسير ايثار گريهاي خويشتن ، خود را از سائرين برتر دانستن

 از ھر حيث ، وظائف غريزي را در شأن خود ندانستن ، به غير از 

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائي و شكست و مرگ و ناداري

 را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائي گريختن .

 

استاد علي اكبر خانجاني




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۰ ] [ رضا ]
تاريخچۀ بكارت ( فلسفه نويني از تاريخ )

در دوران ماقبل از تاريخ يعني ماقبل از تشكيل خانواده پديده و معناو ارزشي بنام بكارت بعنوان نشانه
عصمت زن وجود نداشت . اوِّلين آدمي كه عاشق شد پديده ازدواج دائمي و خانواده رخ نمود . اين ھمان
واقعه دميده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن ميمون وحشي و خونخواري بنام بشر. اين واقعه
منجر به پيدايش خانه و خانواده گرديد و معناي وفا و عصمت پديد آمد. اين سرآغاز تاريخ تمدن بشر است
.لذا ھمه ارزشھاي اخلاقي وديني و عاطفي محصول عشق است و نيز كل تمدن محصول عشق است .
بدين لحاظ تاريخ تمدن در ذاتش تاريخ بكارت و عصمت زن نيز مي باشد كه محصول عشق مرد است. پس
تاريخ ھمان تاريخ عشق مرد به زن مي باشد كه باني خانواده بعنوان ھسته اوليه جامعه مدني است .
و اما تاريخ تمدن با اوج گيري تكنولوژي به غايت خود نزديك شده و آخرالزمان كه ھمان پايان تاريخ است
پديد آمد كه اينك در اين عرصه قرار داريم . تكنولوژي مدرن و مدرنيزم ، زن را از خانه بيرون كشيد و لذا
شالودۀ خانه فروپاشيد و عمر بكارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روي به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان
پديد آمد و جنون وجنايت جھانگير شد و خودكشي مبدّل به يك بيماري جھاني گرديد واعتياد تنھا راه ادامه
چنين وضعي خودنمائي كرد كه به مثابه خودكشي تدريجي مي باشد كه تماماً حاصل انھدام عشق و
بكارت است . بزرگترين و باطني ترين ويژه گي آخرالزمان ھمان به آخر رسيدن عمر تاريخي عشق و بكارت
و لذا اخلاق و شريعت است .
بدين ترتيب مي توان عمر تاريخي بشر بر روي زمين را به سه مرحله تاريخ ماقبل از بكارت( ماقبل تاريخ) ،
تاريخ بكارت ( تاريخ تمدن ) و تاريخ مابعد بكارت ( آخرالزمان ) تقسيم بندي نموده و لذا عمر تاريخي بشر با
انھدام عشق و عصمت ( بكارت ) به پايان ميرسد الا اينكه ناجي آخرالزمان كه ناجي عشق و عصمت
است يكبار دگر تاريخي برتر و انساني دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتي كه بر عرفان نفس پديد آيد و از
قلمرو كور غرايز خارج شود.



از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 51



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۶:۰۰ ] [ رضا ]
راز هويت ايراني

ھر ھويتي داراي دو وجه است : مادي و معنوي ، دنيوي و اخروي، فني و اخلاقي، علمي وديني. ھنگام
ظھور اسلام از بطن بي تمدن ترين قبايل بشري يعني اعراب، يكي از سه تمدن بزرگ جھان يعني ايران در
حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوي . با حمله اعراب و گرايش ايرانيان به اسلام بر خلاف سائر اقوام،
زبان ايراني تحت الشعاع زبان عربي نابود شد. ايرانيان به لحاظ زبان كه ستون فقرات فرھنگ و ھويت
معنوي است پارسي باقي ماندند ولي به لحاظ ديني، اسلام را پذيرفتند و بدين گونه ھويت ايراني دچار
انشقاق و نفاق عظيمي گرديد كه در طول تاريخ با نفوذ اسلام، مستمراً شديدتر شد. و اين امر از
مھمترين ويژه گي ھويت ايرانيان از بعد اسلام تا به امروز است كه ھم داراي بزرگترين ضايعات بوده و ھم
بزرگترين بركات. اين ديالكتيك ھويت ايراني است.
اين انشقاق ھويت موجب تضعيف تا سر حد نابودي انسجام و اتحاد ملي و سياسي و اقتصادي شده و
ھم موجب شكوفائي و خلاقيت خارق العاده علمي و فرھنگي و معنوي گرديده است تا جائيكه بمدت يك
دوران تاريخي سلطه عرب بر قوم ايراني تمام اركان معنوي اسلام و اعراب را ايرانيان در دست داشته اند
. و گوئي اين يك مبادله و تجارت پاياپاي بين ايران و اسلام بوده است . ايران اقتدار سياسي و اقتصادي و
مادي خود را به اعراب داد و اقتدار علمي و عرفاني و ادبي و اخلاقي را از اسلام گرفت. به لحاظ مادي
دچار تفرقه و كثرت و تجزيه و ھزار سال مصيبت و اسارت و فقارت گرديد و به لحاظ معنوي مبدل به
بزرگترين اقوام بشري بر روي زمين شد و بزرگترين نوابغ را پرورد. چنين وضعي در ھيچ جاي ديگر ھمچون
يمن، مصر، آفريقا و ھندوستان اتفاق نيفتاد . ايران روح عرب را گرفت و عرب تن ايران .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 60



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۵:۵۹ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب