بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 75
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7456
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
نگاهي به تاريخچه خرافي پرستي
عرفان از معرفت است كه بمعناي عقل و علم و ادراك يقين مي باشد. ولي اما چگونه است كه در كشور
ما اين عقلائي ترين مكتب ديني مبدل به خرافي ترين مذاھب شده و علناً مكتب اصالت جھل و جنون گشته
است.
اين فاجعه ديني در تاريخ ما يكي از مھمترين موضوعات تحقيق در قلمرو تاريخ اسلام است كه متأسفانه
كسي را گوئي شھامت چنين تحقيقي نيست.
يكي از علل تبديل عرفان به خرافه پرستي و مذھب جن و ورد و جادوگري و شارلاتانيزم اين است كه
عرفاي ما متأسفانه بھردليلي يا بسيار ثقيل و پيچيده سخن گفته اند مثل ابن عربي و ملاصدرا. و يا به زبان
شعر و استعاره و حكايت سخن گفته اند كه جاي ھزار تفسير و سوء استفاده دارد. در ميان ھمه عارفان
اسلامي فقط علي(ع) است كه به نثر و به شيوائي و ساده گي كامل سخن گفته است كه متأسفانه
كلام عرفان آن حضرت اصلاً مورد توجه علما و روحانيون ما نيست و چه بسا اين كلام را منسوب به علي
(ع) نمي دانند مثل مجموعه « غُرر الكلم و دُرر الحكم »كه دريائي از سخنان عرفاني به زبان ساده است.
و اما تا آنجا كه تاريخ گواھي مي دھد عرفان اساساً در عصر صفويان بود كه تبديل به دريائي از خرافات و
قشري گري شد و جالب اينكه اين شاھان از نوادگان يك صوفي بزرگ بودند. گوئي حتي عرفان ھم كه به
حكومت برسد ضد عرفان مي شود. و به ياد داريم كه شاه عباس بزرگ چه معامله اي با يكي از حكيمان و
عارفان عصر خود يعني ملاصدرا نمود. بخش عظيمي از مفاسد و خرافات و جنوني كه در لباس عرفان بر
جامعه ما حاكم است دستاورد اين سلسله مي باشد .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 156

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۲:۰۲ ] [ رضا ]
( يك آسيب شناسي ديني)
ديني كه به عنوان ابزاري در خدمت توجيه و تقديس استثمار و ريا و مفاسد اقتصادي باشد ھمان مذھب
ابليس است كه در قوم يھود مولّد مذھب سامري شد و به صھيونيزم رسيد. و در مسيحيت مولدّ پليدترين
نظام ممكن در تاريخ شد كه معروف به امپراطوري كليساي قرون وسطي مي باشد كه عملاً حاكميت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود كه بواسطه پاپ تقديس مي شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان اين مذھب ابليسي در دستگاه اموي و عباسي شگل گرفت كه سلطنتي به اصطلاح
شرعي بود. در تاريخ ايران نيز شاھد اين حكومتھاي شريعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنويان و سلاجقه و
صفويان بوده ايم. و امروزه نيز چنين اسلامي بطرزي بغايت پيچيده بر نظام بازار ملي ما حكومت دارد و بعد
از انقلاب نيز پيچيده تر و مافيائي تر شده است تا آنجا كه دولتھاي مردمي مثل دولت احمدي نژاد موفق به
اجراي ھيچ اصلاح بنيادين در نظام اقتصادي نمي شوند زيرا اساس اقتصاد ما ربائي با كلاه شرعي است.
در تاريخ سده اخير ايران نيز شاھد بوده ايم كه ھر كسي ھم كه خواسته ماھيت اين اسلام بازاري را كه
ادامه تاريخي اسلام اموي و عباسي مي باشد بر ملا سازد و يا برعليه آن اقدامي نمايد بلافاصله از جانب
برخي علماي ديني و مراجع مورد تكفير و ارتداد قرار مي گيرد. مثل ارتداد ميرزا كوچك خان جنگلي از
جانب روحانيون عصر خودش كه منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تكفير مدرس و امام خميني در
عصر خودشان و مثل ارتداد دكتر شريعتي از جانب برخي مراجعي كه حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھيت آنھا رسوا شد. مراجعي كه به واسطه وصول خمس و زكاة به حلال سازي ربا مي
پرداخته اند. اسلام بازاري به لحاظ ايدئولوژيكي ھمان اسلامي است كه كساني چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خليفه سوم بنايش نھادند و زراندوزي را حلال نمودند و ربا خواري و احتكار را مباح
ساختند. اين ھمان اسلامي بود كه در مقابل علي (ع) ايستاد و حكومتش را تحريم و مرتد نمود. اسلام
بازاري كارخانه تاريخي توليد انواع كلاه شرعي براي محرمات و حرام خواري و ھمچون زالوئي بر كالبد
اسلام علوي بوده است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 104

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۵:۰۱ ] [ رضا ]
چرا نمي توان خود را دوست داشت؟
« اي فرزند آدم آيا كي ميخواھي بخودت رحم كني و كجا لايق بھشت من باشي. »حديث قدسي.
حقيقت اينست كه انسان از دل فرد ديگري مي تواند خود را دوست بدارد.
اين سخن خداوند به آدميزاد دال بر كفر ذاتي اوست كه به زبان امروزين نوعي مازوخيزم و خود آزاري و
خود – بد بودن و نفرت از خويشتن است كه به انتقامي بي پايان از خويشتن منتھي مي شود كه ھمان
دوزخ است. براستي اين چه رازي است در اين حيوان دو پا. كه حتي خداوند را ھم گاه به حيرت مياندازد:
« آيا حيرت نمي كني كه چگونه كافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه مي سوزند »قرآن – و بلكه بر آتش
دوزخ مي رقصند.
اين بيرحمي بشر نسبت به خودش از كجاست؟ آدمي حتي نسبت به حيوانات مھربانتر است تا بخودش.
اين ھمان راز كفر بشر است كه اكثريت مردمان بدان مبتلايند كه از يك نظر عين حماقت اوست و از نظر
ديگري عين شقاوت او با خويشتن مي باشد. و بقول فيلسوفي خداوند اين نوع آدمھا را بيشتر دوست
مي دارد كه اكثريت قريب به اتفاق مردم را اينگونه آفريده است. تا در دلي ايماني نباشد انسان نميتواند
به خود خوشبين و مھربان باشد. و اندكي ھم كه بخود مھربانند( مؤمنان) بدست كافران شكنجه و
يا كشته مي شوند. گوئي كه مھر و عطوفت با خويشتن در مذھب كفر گناه و خيانتي نابخشودني است .
حقيقت اينست كه با عقل خير و شر و نگاه بھشت و دوزخي ھرگز نمي توان به راز ھستي پي برد و خدا
را شناخت. اين نوع انديشه محكوم به كفر و انكار است. جز با فھم عشق نمي توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھيچكس نمي تواند بدون داشتن پير و مرادي خود را دوست داشته باشد. اينست مسئله !
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 111

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۰:۵۸ ] [ رضا ]

ارزش زيستن

آدمي ذاتاً و در فراسوي اعتقاداتش موجودي است كه نمي تواند بخودي خودش و براي خودش از خود و

زندگيش نھايتاً راضي باشد و احساس ارزش و ماندگاري و حس جاودانگي يابد . حتّي كافرترين و خود

خواه ترين آدمھا نيز در نيمه دوم عمر خود چون بوي مرگ به مشامشان مي رسد از آنجا كه اعتقاد و

اميدي به حيات بعد از مرگ ندارند لااقل مي خواھند كه از خودشان بر روي زمين يادگاري ماندگار داشته

باشند يعني بقاي جاويد خود را در غير خود جستجو مي كنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرين اميد

و احساس و ارزش زندگي براي كافران است . يعني حتّي كافران ھم ارزش حيات خود را در غير خود مي

دانند كه نزديكترين كسان آنھا يعني فرزند و نژاد است . ولي مؤمنان اين جاودانگي و ارزش حيات را در

خداوند جستجو مي كنند و در نزد او اميد و احساس ماندگاري دارند . ولي نشانه مطمئن و قانع كننده ذھن

و احساس مؤمن نيز در ھمين حيات زميني رخ مي نمايد و آن سائر مردمان ھستند . و اينكه درحيات خود

چه خدمت ماندگاري براي بيگانگان ( غير خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترين يادگار ماندگار و فناناپذير

در نزد مردم ھمانا نور ايمان و معرفت و محبت وھدايت است كه جملگي معرّف حضور جاودانه خداوند

است و خداشناسي را تداعي مي كند . از جنس ھمان نوري كه انبياء و اولياء و علما و مؤمنين مخلص به

مردم ھديه مي كنند . اين ھمان نور بقاي وجود اين انسانھا در جھان است . آدمي بميزاني كه حقيقت و

نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات مي رساند داراي زندگي ارزشمندي است كه او را به

زيستن راضي مي كند زيرا در اين عمر كوتاه و فنا شونده توانسته اثري جاودانه پديد آورد كه توشه آخرت

اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 102


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۷:۰۷ ] [ رضا ]

حجت هاي خدا برروي زمين

در دھھا آيه و حديث اسلامي داريم كه خداوند كسي را مورد مؤاخذه و محاسبه قرار نمي دھد الّا اينكه

حجتھاي خود را عملاً و عيناً و عقلاً بر او آشكار كرده باشد . حجت ھاي خدا چيستند ؟

يكي از مھمترين حجت ھاي خدا بر بشر ، ھمانا عقل و فطرت ديني است كه در وجودش نھاده كه بواسطه

آن حق و ناحق و راست و دروغ و بايد و نبايد را به او گوشزد ميكند . ولي آدمي آنقدر خود – فريب(مغرور)

است كه مي تواند عقل و وجدانش را تخدير نموده و حتي بكشد تا بتواند به راه نادرست برود . ولي حجت

غير قابل انكار و آشكار ديگري وجود دارد و آن موجوديت زندگي مؤمنان و عارفان است كه بر سر راه زندگي

مردمان قرار مي گيرند تا حجتي بر عقل و وجدانشان باشند . در واقع انبياء و اولياي سابق و حتي كتب

ديني نمي تواند حجتي غير قابل انكار و تحريف باشند . آنچه كه حقانيت انبياء و اولياي سابق و كلام خدا را

ھم حجّت ميكند وجود عيني اين خداپرستان در ميان مردم است . يك مؤمن مبتدي در ميان مردم قدرت

حجيّت بيشتري دارد تا ھمه انبياء و اولياي سابق در تاريخ . بھمين دليل ھمواره ميزان ايمان بشر وجود

امامان زنده است در درجات امامت.

پس حجت ھاي عيني و نھائي و غير قابل انكار خدا بر روي زمين كه علاوه بر دين ، حجت عقل و وجدان بشر

ھم ھستند سائر انسانھاي مؤمن و عارف مي باشند تا مردمان نگويند كه : نمي دانستيم ، ترديد داشتيم

و..... و يا اينكه : نميتوانستيم و اصلاً عملي نبود و.... اين حجتھا نشان مي دھند كه راه دين وخرد ھم

عملي است و ھم درست است و ھم تنھا راه سعادت است و ھم آسانترين راه زيستن است. اينست دليل

ھائي كه از وجود اين انسانھا بر مي خيزد و ھمه راھھاي انكار و خود - فريبي و شك را مي بندد . پس در

واقع اينان حجتھاي دين و عقل و سعادت و عزّت و تكامل بشريت ھستند . معناي امام ھم چيزي جز اين

نيست . ھر مؤمني به درجه اي نقش امامت را در روابط اجتماعي خود ايفا ميكند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 71



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۹:۲۸ ] [ رضا ]

آخرالزمان تمدن غرب

به پايان رسيدن ھر حركت و امري آنگاه كه بمعناي انقراض و انحطاط و مرگ و نيستي باشد به معناي

كند شدن حركت آن امر است و كندي حركت دال بر ثقل و سنگيني و سياھي بار آن امر است و بمعناي از

دست دادن معنا و نور يك امر است و تبديل به ماديت محض شدن. و اين مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است كه مستمراً در حال از دست دادن معنويت و روح و حق جوئي و گرايشات متافيزيكي ميباشد

و به لحاظ كيفيت به وضعيت صفر مي رسد و مبدل به تمدني تماماً كمي و عددي و رياضياتي مي شود

حتي معنوي ترين امور و شعارھائي ھمچون آزادي و دموكراسي كه در سرلوحه معنويت اين تمدن قرار

داشته است . و اين آخرالزمان تمدن غرب است . و مي دانيم كه تمدن حاكم بر جھان ھمان تمدني است

كه از حدود دو ھزار سال پيش از يونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمريكاي مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گري و لشكر كشي و فريب به كل جھان سرايت كرده است و آن

تمدني مبتني بر دانش فني و رياضيات و اقتصاد گرائي و اصالت تجارت و پول مي باشد . اين تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھاي معنوي تر بسيار ديرتر از خود غرب به آخرالزمان خود مي

رسد و پس از سقوط كامل تمدن غربي در غرب مدتي ھم نوبت رياست و سلطه تمدنھاي آسيائي و

آمريكاي لاتين و خاورميانه اي است و اگر اين تمدنھا كه اساساً مادي ھستند و بر اركان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتي معنوي نشوند بالاخره به آخرالزمان خود مي رسند واين آخرالزمان جھاني است كه

بر سرآغاز يك تمدن دگر و برتري قرار دارد كه بر معنويت و عشق و عرفان و حق پرستي بنا ميشود كه

اين تمدن برتر با ظھور ناجي موعود آغاز مي گردد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 46


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۴:۲۳ ] [ رضا ]

آيا دين ، عاقلانه است؟

وقتي مي خواھيم دروغي بگوييم دچار اضطراب و پريشاني مي شويم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ

نگران رسوا شدن آن ھستيم و آنگاه ھم كه رسوا شد اعتماد را نابود كرده و در ورطه بدبيني سقوط مي

كنيم و ھمه تلاشھاي ما در نزد ديگران مھمل و مضحك و بي ارزش مي شود . پس دروغگويي واقعاً بد و

امّ الفساد است زيرا عقل تجربي ما اين امر را تصديق مي كند .

وقتي كسي را فريب داده و زنا مي كنيم به طرزي جادويي به او مبتلا شده و به دامش مي افتيم و

مجبوريم كه خود را عاشق جلوه دھيم و در اين دروغ بزرگ نيز مجبور به رياكاري مي شويم كه يا مجبوريم

با او ازدواج كنيم كه رابطه اي بر بدبيني و تھمت است و جھنّمي برپا مي كند كه در آن ميسوزيم و يا اگر

فرار كنيم ياد و ابتلاي اين رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه مي كند و آب خوش از گلوي ما پايين

نمي رود و دل ما ھرگز نمي تواند كسي را دوست بدارد و وفا كند. آيا چنين نيست ؟ پس براستي كه زنا

كاري احمقانه و عذاب آور و نا حق است.

اين دو تا از كبيره ھاي گناه مي باشد كه از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است كه برخاسته از فطرت بشر

مي باشد و ريشه در عقل و وجدان دارد كه بطور اتوماتيك عمل مي كند . مابقي امور ھم به ھمين ترتيب

است . پس اگر فقط طالب آسايش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمين دنيا ھم باشيم و حيات پس از

مرگ و قيامت را ھم درك و تصديق نكنيم باز ھم كفايت مي كند كه اھل دين باشيم . پس دينداري ، حكم

عقل است و عقل ھم وحي بدن است.

اين از خاصيّت دنيوي دين . و امّا اگر طالب حيات ابدي باشيم كه اين ھم يك نياز و عطش ذاتي بشر است

بھتر است كه دين و معارف آن را ھم باور كنيم تا ھراس مرگ و نابودي از وجود ما برود تا در ھمين دنيا با

عزّت و آرامش بيشتري زيست كنيم. به عنوان يك مصلحت دنيوي ھر مصلحتي بھتر و آسانتر از دين

نيست . پس باور به آخرت و خدا و قيامت ھم يك باور كاملاً عقلاني و طبيعي است و براستي كه آدمي از

راه عقل به دين وارد مي شود به شرط اين كه عقل خود را تخطئه نكنيم و با آن صادق باشيم. پس ھر آدم

صادقي نمي تواند دين را طرد كند و لذا صدق نيز از اساس دين است. آنكه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دين مي شود . كفر محصول حماقت بشر است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 75


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۱۳ ] [ رضا ]
فلسفه و درمان سرطان

سرطان را كودتاي سلولي بر عليه كل بدن انسان تعبير نموده اند . در واقع مثل ظھور امپرياليزم در يك
نقطه از بدن است كه كل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار ميكند و ھلاك مي سازد . به
مانند انباشت ربائي سرمايه در يك گوشه از جامعه بدن انسان است كه كل بدن را غارت ميكند و به
تحليل مي برد . سرطان نماد امپرياليزم جان بشر مدرن است و لذا يك بيماري عصر امپرياليزم است و
امروزه حدود نيمي از مرگ ھاي غير طبيعي بواسطه انواع سرطانھا رخ مي دھد و يكي از امراض
عمومي بشر مدرن است . سرطان يك بيماري حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحي
غده سرطاني يا بمباران آن بواسطه شيمي درماني و اشعه راديواكتيو ھم از بين نميرود . سرطان
حاصل يك نوعي خاص از انديشه و نگرش و زيستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادي ميباشد
و نتيجه حرص ربائي براي ثروت اندوزي مي باشد . در لفظ قرآني سرطان حاصل اشد تكاثر پرستي
بشر است يعني عدد پرستي و كميّت پرستي . سرطان حاصل عصر حاكميت حساب و رياضيات بر
روان بشر است . در يك كلام سرطان بازتاب كثرت پرستي بشر است كه به دو صورت پول پرستي و
شھرت پرستي بارز مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۳:۲۹ ] [ رضا ]

كفرچيست؟

طبق معارف قرآني و سنّت انبياء و اولياي خدا ، كفر لزوماً نمازخواندن نيست ، حرفھاي ديني نزدن و خدايا

خدايا نگفتن نيست ، به روضه و مسجد نرفتن نيست ، خيرات ندادن و.... نيست.

خداوند در كتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة مي كند پس معلوم است كه قبلاً اقامه صلواة نمي كرده

اند . و نيز اينكه نمازگزاران عادتي و ريائي را دشمن دين مي خواند و خيرات نمودن و مساجد ساختن و آب

و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب مي خواند و از جمله نشانه ھاي نفاق را

سخنان ديني و زيبا مي خواند كه جلب نظر مردم كند تا آنان را بفريبد.

كفر در وادي عمل مشخص مي شود ھمينطور ايمان.

كافر كسي است كه متكبر است و واقعيت ھا را كتمان و يا نھان مي كند . دروغگوست، بيدليل به ديگران

تھمت مي زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آميز را ندارد ، نصيحت ناپذير است ، چاپلوس است . و عاشق

چاپلوسان . براي خود وظيفه اي نمي شناسد و اگر كاري كند تماماً احساس ايثار و منّت و براي بدام

انداختن ديگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاكان فراري و بيزار است . تقوا و محبت را رياكاري مي

خواند و وقاحت و بولھوسي را صداقت مي نامد . لحظه اي آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و يا عياشي

است . از تنھائي چون مرگ مي ھراسد . از فقرا بيزار است و تكبّر مي كند و در مقابل ظالمان متواضع

است . و دين و معرفت را فقط براي امور اقتصادي و حيثيتي و رياست و فخرفروشي و فريبكاري ميخواھد .

چشم ديدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتي نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم ديدن آرامش

و عزت خود را ندارد و مجذوب كساني است كه او را خوار و خفيف مي كنند . كافر منكر نيازھاي غريزي

خويشتن است و آنھا را خوار مي دارد و كتمان مي كند و لذا به گناه مبتلا مي گردد . كافر منكر است، منكر

ھر چه واقعيت بخصوص واقعيت وجود خويشتن . كافر نسبت به خودش كور است و در جھان اوھام

و آرزوھا و تصورات واھي زيست مي كند . كافر در مراتبي از جنون است و آداب ديني موجب رشد اين جنون

و رسوائي مي شود.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 73


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۲۱:۰۶ ] [ رضا ]

آخرين سئوال

(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اينست كه كل بشريت با سرعتي فزاينده در حال سقوط آزاد در دوزخ تكنولوژي و آزادي و جنون

و جنايت است و ھيچ قدرتي قادر نيست اين حركت را در جوامع متوقف نمايد تا ظھور ناجي موعود كه

سرآغاز رستاخيز است. و تا قبل از آن ھيچ راه نجات اجتماعي وجود ندارد .

ولي آيا تا قبل از آن كه معلوم نيست كه در مجال عمر فردي ما باشد ، چه مي توان كرد؟ آيا ھيچ راه

نجات فردي وجود دارد؟ اين سئوال اھل ايمان و معرفت است كه درباره ماھيت انسان و جوامع آخر

الزمان به باور و يقين رسيده است و تباھي جوامع بشري را حتمي مي داند.

يكي از عللي كه نجات جمعي را ناممكن مي سازد اينست كه در آخر الزمان اصولاً جمعي وجود ندارد الا

تراكم انبوه تنھايان. وگرنه با نجات ھر فردي كل آدمھاي روابط اجتماعي او نيز در مراتب نجات قرار مي

گرفتند. ھمين مسئله نيز خود نجات فردي را سخت تر مي كند زيرا آدمي طبعاً اجتماعي و عاطفي است و

نجات را براي خودش نه به تنھائي مي خواھد و نه مي تواند زيرا شھامتش را ندارد. اينست كه نجاتھاي

فردي در ھر عصر و اجتماعي مولد انسانھائي است كه قھرمان ملي ناميده مي شوند و يا قديس. ھر كه

بخواھد خودش را به تنھائي نجات دھد ھر چند كه قادر نيست كه ديگران و حتي عزيزانش را ھم با خود

برھاند ولي شرايط و اوضاع جامعه خود را دگرگون مي سازد و انقلابي را موجب مي گردد كه به مثابه

يك نجات مقطعي يا توقفي در سقوط است . زندگي ھمه بزرگان معرفت از اين نوع است و ھمه

انقلابات محصول زندگي اين تنھايان نجات يافته است. نجات آخرالزمان نجاتي فردي است اين مسئله در

قرآن نيز بارھا متذكر شده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 46


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۱:۴۲ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب