بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 117
دیروز : 61
افراد آنلاین : 2
همه : 7498
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


تنها راه و روش پيشگيري از اعتياد


پرھيز از روابط نامشروع جنسي .

ازدواج را برنامه درجۀ اوّل زندگي قراردادن .

القاي ولايت شوھر بر زن و پذيرش ولايت از جانب زن .

ايجاد رابطه صميمي و صادقانه در ميان اھالي خانه .

متوقف ساختن تبليغات علم پرستي و مدرك گرائي از جانب حكومت .

متوقف ساختن تبليغات رفاه پرستي در رسانه ھا .

متوقف ساختن پروژه ھاي اقتصاد محوري در كشور .

متوقف ساختن اكراه و اجبار در دين و نفاق عقيدتي از جانب دولت .

متوقف كردن فرھنگ بچه سالاري در خانواده ھا .

پيشگيري از تجويز داروھاي مسكن و روان گردان توسط نظام پزشكي كشور .

متوقف ساختن القاعات كاذب عرفاني از طريق رسانه ملي .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 179





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۴:۰۰ ] [ رضا ]

معماي خود - ارضائي جنسي


خود – ارضائي جنسي از آن نوع مسائلي است كه در قلمرو اخلاق و علم ھرگز پاسخي روشن

نداشته و يكي از واكنشھاي طبيعي و مزمن در بشر است و داراي دو زمينه و علّت است : شھواني

و عاطفي . و اين دو توأمان در اين امر دخيل ھستند زيرا فراوان ھستند كساني كه بعد از ازدواج ھم

به اين عمل ادامه مي دھند. و حتّي بسيارند كساني كه بعد از ازدواج ھم به اين كار روي ميكنند .و

اين امر دال بر قحطي عاطفي و ناكامي در رابطه صميمي با ھمسر است. خود – ارضائي به لحاظ

اخلاقي و شرعي نمي تواند كاملاً منع شود زيرا چه بسا موجب ارتكاب به زنا مي شود كه يك گناه

كبيره است و در اين خود – ارضائي يك امر اخلاقي براي پيشگيري از گناه محسوب مي گردد .

قحطي جنسي و يا عدم رضايت عاطفي در رابطه جنسي علت شھواني آن است ولي احساس

تنھائي و انزوا و عدم رابطه عاطفي و قلبي با جنس مخالف علت رواني اين امر مي باشد . و فرد در

خود – ارضائي از فشار ناشي از اين دو قحطي موقتاً رھا مي شود . از اين منظر خود – ارضائي

نوعي خود – درماني و خويشتن داري از زنا نيز محسوب مي گردد ھر چند كه ادامه طولاني مدت و

عادت به اين امر بتدريج عوارض جسماني و عصبي و رواني حادي بھمراه دارد لذا در بلند مدت نمي

تواند داراي خير و فايده اي اخلاقي يا بھداشتي و رواني باشد . خود – ارضائي در بلند مدت مانع تلاش

انسان براي برقراري رابطه عاطفي و ھمچنين مانع ازدواج و مانع تلاش براي رفع مشكلات در روابط

عاطفي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 175





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۴:۰۰ ] [ رضا ]

درمان سرطان سينه و رحم

سرطان پستان و رحم نيز از جمله امراض مدرن در زنان فمينيست ( زن سالار ) ميباشد ما به تجربه

بسياري از اين امراض را بواسطه عرفان درماني بطور قطعي علاج نموده ايم و آن بخشيدن معرفت

به زن و توبه از كبر و انكار شوھر و تشويق به تمكين و اطاعت از مردش بوده است و برخي نيز دست

از اشتغال بيرون كشيده و خانه دار شدند و علاج گشتند. مي دانيم كه پستان و رحم و كلاً آلت

تناسلي زن كل قلمرو ارگان زنانگي اوست كه ھويت زنانه اش را پديد مي آورد . بميزاني كه زن بر

عليه زنانيت طبيعي و فطري خود مي جنگد تا وظايف خدادادي زنانه را بجا نياورد و مردوار باشد و بر

عليه مقام ھمسريت و مادريت خود نبرد مي كند و آنرا در شأن خود نميداند و لذا در جنگي تمام عيار

بر عليه شوھرش بسر مي برد در واقع شبانه روز مشغول جنگ و سركوبي ارگان زنانگي خويش

است و طبعاً اين ارگانھا را عليل و ساقط مي سازد تا مجبور شود كه پستان و رحم خود را با جراحي

از جاي بر كند و يكبار براي ھميشه از زن بودن خود مرخص گردد و به لحاظ روحي نيز عقيم و نابود

شود . اين عذاب كفر عظيم زن مدرن است كه در سوداي برابري ونھايتاً سروري بر مرد است و فطرت

خود را انكار مي كند و در واقع با خداوند سر جنگ دارد . اين جنگ با خدا عين جنگ با خويشتن است

كه در جنگ بر عليه شوھر خود نمائي مي كند . اكثر اين زنان بتدريج دچار عفونت ھا و امراض

گوناگوني در دستگاه تناسلي شده و نھايتاً به بدترين آن يعني سرطان دچار ميشوند و اين به مثابه

پيروزي آنان در اين نبرد است ؟!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 172




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۹ ] [ رضا ]


فلسفه و درمان امراض قلبي- دو نوع درمان شقاوت


عصر جديد در قلمرو پزشكي عصر سكته قلبي است كه در جوانان بمرات ببيشتر از پيران گزارش مي

شود و بخش عمده اي از جوانمرگي مي باشد . سكته قلبي در نسل جوان امري كاملاً مدرن و بي

سابقه است . و نيز مي دانيم كه سكته قلبي اصولاً پديده اي مردانه است و زنان فقط در دوران

كھولت به اين بيماري مبتلا مي شوند كه مرگ طبيعي آنان محسوب مي شود . آيا قلب مردان چه

ويژگي اي دارد كه اينگونه بيمار مي شود و بناگاه از كار مي ايستد ؟ مي گويند كه مردان بدليل

اشتغالات اجتماعي دچار اين معضله ھستند در حاليكه زنان نسل جديد ھم اكثراً اين اشتغالات را

دارند و اصلاً دچار اين مشكل در سن جواني نيستند . در يك كلام ويژگي قلب مرد چيزي جز عشقش

به زن نيست يعني ھمان امري كه در قلب زن نسبت به مرد وجود ندارد و يا بسيار كيمياست .

ولي عشق موجب احياي قلب مرد است و مرد عاشق قدرتمند ترين مردھاست. ولي آنچه كه قلبش

را بيمار و سكته اي مي كند شكست و ناكامي و خيانت در عشق است . كار قلب برپائي و استمرار

زندگي است كه در مرد و زن يكسان است ولي در قلب مرد واقعه ديگري ھم رخ ميدھد و آن عشق

به منشأ زندگي يعني زن است كه مولّد نسل مي باشد .

ھمه مرداني كه دچار ناراحتي قلبي و سكته ھستند بخوبي ميدانند كه منشأ آن از كجاست ھر چند

كه بندرت اعتراف مي كنند . ما در تجربه درماني خود به اين حقيقت ھمه جائي دست يافتيم . عشقي

كه بواسطه زن پاس داشته نمي شود و به آن خيانت مي شود و ولايت عشق ادا نميگردد موجب

بيماري قلبي در مرد است . اصولاً عشق ھاي يكطرفه بسيار شديد در ھمه جا باعث امراض قلبي

است بخصوص آنجا كه مرد ھم حقوق عشق را نمي داند و رعايت نمي كند و تسليم مكرھا و

بولھوسي ھاي زن مي گردد به سكته مبتلا مي شود .

امراض قلبي مردان واكنش دل آنان در قبال ستم پذيري مرد از زن در قلمرو عشق و عاطفه است .

مرد حق ندارد به بھانه عشق زير بار بولھوسي و اميال غير اخلاقي زن برود و به زنش امكان بي

عفّتي دھد . بميزاني كه مرد عاشق ، تسليم بي عصمتي ھا و مكرھا و نازھاي ناحق زن مي شود

دلش به صدا درمي آيد و اعتراض مي كند . در چنين مواردي مرد يا بايستي آن زن را از راه و روش

نادرست باز دارد و يا طلاقش دھد و يا خودش سكته كند . سكته قلبي محصول لگدمال شدن غيرتِ

مرد عاشق بواسطه زن است . به زباني ديگر اين عذاب بي غيرتي مرد است .پس درمان اين بيماري

ھم واضح است . مرد يا بايستي به اصول اخلاق بازگردد يا به پاي منقل برود و يا سكته كند و به

قبرستان نقل مكان نمايد تا دلش را از لگدمال شدن نجات دھد.

البته مردان بي غيرت كه معمولاً عشقي ھم ندارند دچار چنين مشكل و بيماري نمي شوند و به گونه

اي ديگر حساب پس مي دھند .

گرايش به مخدرات نوعي جايگزيني براي امراض و سكته قلبي است. اگر افيون نمي بود آمار سكته

قلبي در مردان ھزار بار بيش از اين مي بود . در واقع ترك اعتياد ھم در اكثر مردان ھمان راه حل

درمان بيماري قلبي است يعني رجعت به عصمت و غيرت و اخلاق و برخورد قاطع با بي عصمتي و ناز

و مكرھاي زن و نجات دادن دل خويش از اسارت زني كه مستمراً آنرا لجن مال مي كند .


دو نوع درمان شقاوت

در قرآن مي خوانيم كه در روز قيامت كافران مي گويند كه چون قلوبي شقي داشتيم نتوانستيم

حجت ھاي خدا را تصديق كنيم با اينكه مي دانستيم كه حق اوست . در واقع كافر بودن در يك كلام

ھمان شقي و قسي القلب و سنگدل بودن است . ھمانطور كه دل مؤمن دلي رئوف و رقيق و لطيف

و مھربان و پذيرنده است و دل كافر انكار كننده است و دفع كننده .

آيا چگونه مي توانيم قلوب شقي و ثقيل خود را نرم و لطيف و پذيرنده حق نمائيم كه مظھر لطف است

. بي ترديد تا دل اسير سينۀ آھنين خويش و خود پرست است شقي است. تادل را به دلبري مھربان

و صديق ندھيم و در تبعيت بي چون و چراي او قرار نگيريم نرم و لطيف و پذيرنده نخواھد شد . اين

دلبر ھمان پير معنوي و امام ھدايت است زيرا نخستين ويژگي و قدرت يك مرشد روحاني ھمان دلبري

اوست و آنكه در وجودش از ديگران دل مي برد ھمان حق و خداي اوست . و اوست كسي كه دل را

زنده و لطيف و مھربان و خلّاق و سخي مي كند و اھل تصديق جھان و جھانيان و ھر آنچه كه ھست .

زيرا دل شقي ھر آنچه كه ھست را دفع ميكند و منكر ھستي است و لذا خود در قحطي وجود بسر

ميبرد و در حرص و شھوت و آزي فزاينده كه ھمان دوزخ است . آتش دوزخ دل كافر را نرم مي كند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 171




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۸ ] [ رضا ]

زن و اعتياد

ھر امر واحدي در مرد و زن دو نتيجۀ معكوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وي را بسوي

درون خودش مي كشاند و لذا صبور و چه بسا فكور مي كند . ولي زن موجودي درون گراست و

مستي و نشئگي موجب برون گرائي زن مي شود و او را بسوي ھرزگي و فحشاء مي برد و اينست

كه اعتياد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگي و فساد اخلاقي بوده است و در مورد مردان لزوماً چنين

نيست مگر اينكه مواجه با نياز اقتصادي شديد شوند .

مستي و نشئگي در زن موجب تخريب عقل و حيا و فطرت است و او را بسوي شقاوت و

لااباليگري ھائي مي كشاند كه سرنوشت او را تباه مي كند و چه بسا راه نجاتي ندارد زيرا اولّين چيزي

كه زن در اين وادي از دست مي دھد عفّت و سلامت اخلاقي است و چنين زني ھيچ مأوائي ندارد و

حتّي خانواده اش او را تحمل نمي كنند .

گرايش به مخدرات در زن به نوعي دگر يك معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و

زن در حالات مستي و بيخودي راحت تر مي تواند مرتكب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاري در

جھت تسھيل ھرزگي زن است زيرا ھوشياري و وجدان را در وي از بين مي برد . پس بايد گفت

خانوادھائي كه داراي فرھنگ مذھبي نيستند دخترانشان يا به افسردگي مبتلا مي شوند و يا به مواد

مخدر مي گرايند . افسردگي معلول فقدان امكان برون افكني فحشاء است و مخدر ھم اين امكان را

پديد مي آورد . اعتياد عذاب بي عفّتي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 171

-----------------------------

منشأ اعتياد زن

قبلاً نشان داده ايم كه اعتياد، غل و زنجيري بر كبر وكفر وغرور بشر است. ولي چه بسا ھر مرد

معتادي يك دليل ويژه بعنوان بھانه اي براي ابتلايش دارد ولي زن فقط يك دليل و يك موضوع براي اين

زنجير شده گي دارد و آن عدم تمكين جنسي در قبال شوھر است . يعني آنقدر ناز و نرخ زنانگي خود

را بالا مي برد كه ھيچ مردي او را تحمّل نمي كند. و لذا او يا غرق در اشتغال و افسرده گي ميشود

و يخ مي زند و يا براي ارضاي جنسي خود و نيز تأمين معيشت ، مجبور است كه افسرده گردد و كبرش

كاھش يابد تا تسليم شود. او خود نيز به تجربه مي بيند كه فقط در اينصورت توان تمكين دارد تا

نيازھايش تأمين شود بدون اينكه كبرش و كفر زنانگيش نابود شود. او فقط به ھنگام رابطه جنسي

اش مخدر را مصرف مي كند و در مابقي ساعات بر شيطان كبر خود زيست ميكند. درست به ھمين

دليل ھمه زنان روسپي معتاد ھستند . اعتياد لازمه واجب اين نوع زندگيست كه ھم كفر و كبر شان را

مھار كنند و ھم خفت و خواري در اين راه را تحمل نمايند . رشد ناز جنسي زن در قبال شوھر كه

ھمان بالا رفتن نرخ زنانگي است رابطه مستقيمي با رشد اعتياد دارد. و اين زنان خود از علل اعتياد

مردان ھستند .

با عرض معذرت از اطباي مؤمن و حاذق


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص181




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۸ ] [ رضا ]

چگونه مي توان مرضي را از طريق خود شناسي درمان نمود؟


ھر بيماري جسمي ، عصبي و رواني و اصولاً ھر عذاب و ناھنجاري مادي و معنوي برآمده از يك

وضعيت كلي از زندگي گذشته است و متعاقباً وضعيتي دگر را در كلّ نظام زندگي فرد ايجاد ميكند

اين مسئله شامل حال يك سردرد روزمره تا ھر بيماري سختي مثل سرطان مي شود . اين معناي

انساني يك مرض است كه ھرگز از ديدگاه دانش پزشكي و حتي در بخش روانپزشكي و روان درماني

قابل فھم نيست و به كار نمي آيد زيرا در پزشكي مدرن انسان بعنوان يك روح واحد با مجموعۀ

ھماھنگي از حيات مادي و معنوي مدّ نظر نميباشد بلكه يك ماشين الكترو شيميايي است . در واقع

دانش پزشكي ھر چه كه پيشرفته تر مي شود جزئي نگر تر يعني تخصصي تر شده و ھر عضوي از

بدن را ھمچون قطعه مستقل از يك ماشين مي يابد و بلكه ھر مرضي را پديده ايي مستقل از وجود

مريض مورد بررسي قرار مي دھد و اين مھندسي وجود انسان است . تخصصي شدن دانش

پزشكي بر ادعاي دقت بيشتر ھرگز به درماني سريعتر و قطعي تر منجر نشده است و بلكه نتيجۀ

معكوس ببار آورده است . پس تخصصي شدن اين علم ھرگز داراي حق علمي نيست مگر اينكه علم

را پديده ايي در خدمت انسان ندانيم و بلكه انسان را خادم علم قرار دھيم كه عملاً چنين است . دانش

پزشكي كه انساني ترين شعبه از دانش است كه مستقيماً با تن و جان و روان انسان سروكار دارد در

جريان پيشرفت خود اينچنين ضد انساني شده است پس تكليف سائر علوم واضح تر است .

عرفان درماني يعني آنچه كه ما ادعايش را داريم و در عمل به اثبات رسانيده ايم درست برخلاف

ماھيت دانش پزشكي انسان را اولاً بعنوان يك موجود واحد و روح يگانه مي نگرد و دوم اينكه انسان

را مقدس ترين موجود عالم مي داند و معتقد است كه ھر دانشي اگر در خدمت انسان نباشد در علمي

بودن آن ترديد است و بلكه داراي ماھيت ضد علمي است زيرا ضد انساني است و اينكه علم مخلوق

انسان است پس بايستي خادم و تحت فرمان ارادۀ انسان باشد و اگر چنين نباشد از حيث حقانيت

علمي ساقط است . ما معتقديم كه مثلاً يك سردرد و يا يبوست و يا بدخوابي و عصبيت سربرآورده از

تماميت فعل و انفعالات دروني و بيروني فرد است ھمانطور كه بر تماميت حيات فرد اثر مينھد و لذا

بايستي تماميت بيمار مورد مطالعه قرار گيرد تا مجراي پيدايش بيماري درك شود . به ھمين دليل ما

در عرفان درماني ھمۀ جوانب زندگي فرد را مورد بررسي و مكاشفه قرار مي دھيم و با ھمدلي و

اعتماد بيمار تماميت اركان و اجزاي زندگيش را برايش آشكار ميكنيم و علل و بستر پيدايش بيماريش

را به او تفھيم مينماييم . و بيمار با مشاھده بي نظرانۀ زندگي خود و درك علل و منشاء بيماري داراي

نگاھي متعھدانه شده و بطور غريزي تحت شعاع اين نگاه زمينه ھاي بيماري را اصلاح و يا تغيير مي

دھد . و اين به معنا ي خود درماني مي باشد كه به لحاظ ديني عين توبه و اصلاح اعمال است . به

ھمين دليل مثلاً براي درمان يك آسم فرد بيمار به تدريج رژيم غذايي و برخي عادات و رژيم روابط

اجتماعي و روش امرار معيشت خود را اصلاح ميكند و اين يك انقلاب است پس درمان ما يك روش

كاملاً انقلابي مي باشد . از اين ديدگاه بيماري ھمچون وحي بدن تلقي شده كه به بيمار پيام ميدھد

و ما اين وحي را براي بيمار به زبان احوال و افكار خودش ترجمه مي كنيم .

بنابراين عرفان درماني ھمان درمان انقلابي و دين درماني و عمل درماني و خود درماني است و اين

درمان در اكثر موارد موجب تغيير سرنوشت بيمار مي شود و حتي شخصيت او را دگرگون مي سازد

لذا درمان ما به قصد رستگاري مي باشد و علاوه بر سلامت جسمي و رواني راھي براي تقرب الي

الله براي بيمار است . ما معتقديم كه درمان ھر مرض لاعلاجي كاملاً امكان پذير است به شرطي كه

فرد بيمار آماده باشد و بخواھد كه كلّ سرنوشت خود را تغيير دھد بنابراين اين راه و روش درمان

موجب از بين بردن سرنوشت جبري و سرآغاز يك زندگي اختياري است در واقع اين درمان براستي

رھايي بخش است . در اينجا بيماري وسيله ايي براي تعليم و تربيت يك انسان ازاده و صاحب اختيار

سرنوشت خويش است . ما ھر بيماري را نھايتاً به طبيب خودش مبدل ساخته و بلكه از او يك حكيم

عرفاني مي سازيم كه سايرين را در اين راه ياري دھد . حداقل و تنھا كاري كه بيمار بايستي در رابطه

با اين درمان انجام دھد اعتماد به ما و صداقت و درد دل كردن است . ما از ھر بيماري يك طبيب شفا

بخش و يك مؤمن عارف مي پروريم .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 168


-------------------------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۷ ] [ رضا ]
كي عاشق است و كي معشوق؟

مرد دعوي عشق ميكند كه خود را از ھر مسئوليتي در زندگي زناشوئي مبرا كند و زن ھم شھامت
طرح مطالبات خود را نداشته باشد از جمله تقاضاي حقوق از بابت كار كردن در خانه . و زن ھم اين
ادعا را باور مي كند تا خود را معشوق كند و احساس فرشته خوئي نمايد ولذا او ھم خود را از ھر
مسئوليتي در زناشوئي مبرا كند و براي ابتدائي ترين وظايف خود ھزار ناز و عشوه و منت نمايد. در
اين تجارت شيطاني كه نام مقدس عشق را به يدك مي كشد بتدريج شاھد پيدايش عقده ھا و كينه
ھا در رابطه مي شويم و به ناگاه به بھانه اي دعوي عشق از ميان مي رود. اين خود واژه مقدس
عشق است كه خود را از اين منجلاب بيرون مي كشد.
اينست كه در ازدواجھائي كه بيشتر شعار عشق به يدك مي كشد شاھد تشنجات و تناقضھا و
جنون ھائي حيرت آور ھستيم.
مسئله اينست كه آدمي بر شھوات و نيازھاي طبيعي خود نقاب عشق مي كشد تا نيازھايش را
كتمان كند زيرا اين نيازھا را در شأن خود نمي داند و اين ھمان كبر وغرور بشر است كه كالاي
شيطان است. اينست كه در محكمه ھاي طلاق بناگاه زن و شوھر حرفھائي به يكديگر ميگويند كه
گوئي تازه از خواب بيدار شده باشند. دعوا بر سر ابتدائي ترين نيازھا و غرايز حيواني است كه فلج
شده است و در لباس عشق خفقان گرفته و دھان طرفين را بسته است.

حقيقت اينست كه بقول قرآن:«اگر كسي را دوست داشته باشي خدا را شديدتر دوست ميداري »
حالا بگوئيد كه ھنوز ھم عاشقيد؟

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 64

------------------------------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۶ ] [ رضا ]


چه كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد؟

حضرت مسيح (ع)مي گويد: دوست داشتن كساني كه تو را دوست دارند يك تجارت است ، دوستي

حقيقي يعني دوست داشتن دشمنان !

البته پر واضح است كه منظور از دوست داشتن دشمنان ، يعني دوست داشتن كساني كه خود مرا و

منافع و اميال مرا دشمن مي دارند نه دوست داشتن كساني كه خدا و رسولان و مؤمنان را دشمن

مي دارند . اين بخشيدن از كيسه خليفه است كه امروزه بسيار ھم پر رونق شده است و كباده عرفان

ھم بدوش مي كشد .

محبّت حقيقي فقط در مقام دوست داشتن دشمن خويش اثبات مي شود كه معناي واقعي ايثار را

محقق مي نمايد . و امّا چنين صفتي داراي چه حق و ارزشي است ؟

آنكه منافع خصوصي و اميال مرا دشمن مي دارد و با آن در ستيز است در واقع منيّت مرا دشمن

ھمان دوستان حقيقي و خدائي من « من » است كه دشمن خدائيت من است . پس در واقع دشمن

ھستند كه مرا بسوي خدا مي رانند عليرغم اراده و آگاھي شان . پس چنين دوست داشتن مستلزم

معرفت نفس و خداشناسي است كه تازه اين ھم يك تجارت بسيار لطيف و عارفانه و رندانه است و

نه ايثار . زيرا ايثارگر واقعي فقط خداست و بس كه انسان را خليفه خود كرده است بي ھيچ نيازي .

پس كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد و حتّي خدمتش كند كه خدا را بشناسد و دوستش

بدارد . كسي كه خدا را دوست بدارد دشمن ندارد .




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۵ ] [ رضا ]


كبر الهي و كبر ابليسي

مي دانيم كه ابليس بعنوان تنھا دشمن و فريب دھنده انسان ھمه مكرھايش را از درب القاي تكبّر و

غرور در انسان به ثمر مي رساند و درقرآن ھم آمده كه شيطان كالائي جز غرور ندارد . پس تكبّر امّ

الصفات شيطان در بشر است . ولي از طرفي ديگر در قرآن كريم « متكبّر » را از جمله اسماي الھي

مي دانيم كه دال بر كبريائي ذات اوست كه مؤمنانش به درجات گوناگون از اين كبر برخوردارند

ھمانطور كه علي(ع)را متھم به كبر نمودند و ايشان فرمود كه : كبر من از كبريائي خداست .

ولي براستي تفاوت اين دو كبر كه يكي نشانه كفر و ديگري نشانه ايمان است چيست ؟زيرا اين ھر

دو كبر در انسان است كه به فعل در مي آيد كه نشانه حضور خدا يا ابليس در بشر مي باشد كه دو

نشانه ھدايت يا ضلالت است .

كبر ابليس را بوضوح در داستان خلقت آدم و ابا كردن ابليس در سجده به آدم و انكار او، درك ميكنيم

كه بر چھار ركن استوار است كه تماماً مربوط به رابطه اش با آدم است : اوّل بخاطر گل بودن جنس

آدم و آتش ناب بودن جنس خودش دچار تكبر و انكار شد و خلقت آدم و موجوديتش را تصديق نكرد و با

او عداوت نمود . و دوم در قبال علمي كه خداوند در آدم نھاده بود كه در ابليس نبود ، بخل ورزيد و باز

تكبر و انكار نمود و سجده اش نكرد و مقام او را در نزد خدا منكر شد . و سوّم اينكه سابقه آدم را قبل

از دميده شدن روح در او ملاك قرار داد و گفت كه : او در گذشته بر روي زمين فساد نموده است . و

چھارمين دليل كه لطيف ترين و براستي ابليسي ترين دلايل است اينست كه : خدايا چرا غير از تو را

سجده كنم .

بدين ترتيب مي توان به خلاصه گفت كه منطق كبر ابليسي ھمانا قياس به ظاھر و ظاھر پرستي و

فرماليزم است ( قياس بين گل و آتش) . انگيزه اش در اين كبر و انكار بخل در قبال علم برتر و فضيلت

برتر است . و استدلالش تاريخي است و گذشته آدم را ملاك قرار داده و خلقت جديد و توبه و تكامل

آدم را انكار كرد . و نھايتاً جھان بيني و عشق مآبي و جانماز آب كشيدن اوست كه خود خدا را در

مقابل خليفه اش آدم قرار مي دھد تا امر خدا را انكار كند . و اين كاسه داغتر از آش شدن است و

نشانه خداپرستي خصوصي و نفساني است كه بواسطه امر قديم خدا ، امر جديدش را انكار ميكند

.

و امّا تكبر الھي اين بود كه سجده بر آدم را بر سجده خودش ارجح دانست و دوست خود را بر خود

برگزيد و مخلوق و بنده خود را ملاك قرار داد و از صورت و علم و روح خود تماماً به او بخشيد و او را

سزاوار سجده نمود . اين مكتب عشق است .

پس كبر عاشقانه داريم و كبر بخيلانه . كبر روحاني و علمي داريم و كبر فرماليستي . كبر تاريخي

داريم و كبري كه از خلقت جديد است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 89




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۵ ] [ رضا ]

چگونه تفكر مي ميرد؟

تفكّر يك عمل و اقدام نامرئي و باطني است و مثل ھر كار ديگري مستلزم توانائي است كه آنرا قدرت

تفكّر مي نامند .

و امّا قدرت تفكّر نيز مثل ھر قدرت ديگري برخاسته از تغذيه ويژه اي مي باشد . براستي آيا غذاي

مخصوص فكر چيست ؟ بدون شك آن نظريه مضحكي كه تا حدود قرن اخير بر اذھان مضحك فرمان

مي راند در حال انقراض است و ديگر نمي توان گفت كه براي فكر كردن و درست و عميق و بكر

انديشيدن بايستي پروتئين و ويتامين و فسفر كافي مصرف كرد زيرا در اينصورت ھمه نوابغ ميبايد از

طبقات اشراف و شكم گنده برخيزند .

بنظر ما تفكّر فقط يك غذا دارد و آن ھم چيزي جز شھامت نيست . آنچه كه مانع فكر بكر مي شود

ترس است در انواع و درجاتش: ترسي از جان و نام و نان و ناكامي و شكست و رسوائي و بي

خانماني و... و حتّي ترس از جھنّم . زيرا آنچه كه ھمه را به جھنّم مي رساند سوداي بھشت و ترس از

جھنم است . به ھمين دليل ھمه معارف بكر و توحيدي در فراسوي خير و شر و بھشت و جھنّم قرار

دارند .

آنچه كه بطرزي جادوئي مغز و دل انسان را به ركود و خفقان و عقيم شده گي و مرگ مي كشاند

ھمانا« ترس » است و اينست كه علي(ع)، ترس را بزرگترين گناه ناميده است .

آنچه كه بقول علي(ع) در بيان « چھارموت اراده »مي فرمايد : آنچه كه از ترس جان بدتر است ترس از

فقر است . و آنچه كه از ترس فقر ھم بدتر است ترس از نام و آبرو و اتھام و اعتبار است و بدتر از ھمه

اين ترسھا نيز ترس از تنھائي و بيكسي و يكه شدن در جھان است . و اين ھمان ترس از حضور خدا در

خويشتن است و علّت خداگريزي بشر است .

پس فائق آمدن بر اين چھار ترس بزرگ به مثابه ورود بر چھار جھان انديشه و معرفت و علم و حكمت و

اسرار جان و جھان است .

آنچه كه تفكر را مي ميراند ترس از نابودي در انواع و درجات است . لذا ايمان به خدا و حيات پس از

مرگ ، حداقل نياز انسان به تفكّر است . اينست كه قرآن كريم فقط مؤمنان واقعي را اھل تعقّل و تفكّر

مي داند و فقط آنان را امر به تفكّر كردن مي كند . فكر حقيقي محصولي از ايمان در درجاتش مي

باشد .

بنابر اين بزرگترين كوره امتحان ترس و شھامت كه مي تواند مولّد بزرگترين انديشه ھا باشد و يا اينكه

بكلّي تخم انديشه را بسوزاند ، ترس حاصل از شرايط خفقان و سانسور و ديكتاتوري فكري است . و

اينست كه نابترين افكار تاريخ ايران و اسلام در دوران حمله و حاكميت مغول به عرصه ظھور مي

رسند و عاليترين عرفانھا پديد مي آيند .

پس اھل فكر و معرفت ھرگز شرايط خفقان و سانسور را لعنت نمي كند و بلكه از چنين شرايطي

عاليترين مكاشفات را بعمل مي آورد .

آنچه كه در عصر آزاديھا گفته و نوشته مي شود عموماً تكرار گفته ھاي ديگران است و يا عربده و

فحاشي و تھمت است و دروغ . آزادي بيان عرصه تباھي و فلاكت در ذات زبان است .

تفكّر تنھا فعاليتي است كه در دوران خفقان يا مي ميرد و يا به حق ميرسد . فكري ھم كه در دوران

خفقان بميرد در دوره آزاديھا چيزي نمي آفريند و بلكه ديگران و افكار بزرگان را ميميراند . آنچه كه در

خفقان مي ميرد فكر نيست بلكه اراده بقدرت حرّافي است . فكر بكر محصول شھامت در دوره اشدّ

ترس و خفقان است و فكر بكر، محصول فقر و تنھائي و جانبازي است . بيمه ھا ھرگز فكري پديد نمي

آورند و بلكه بزرگترين دشمن فكر ھستند .

بقول معروف كشور سوئيس حدود پنج قرن اخير را تماماً در صلح زيست و فقط ساعت را اختراع كرد

كه آنھم بواسطه يك آلماني بود .

صلح و آرامش و امنيّت و شكم سيري و آزادي براي ھر چه كه مفيد باشد براي تفكّر، مرگبار است .

تفكّر محصول عشق به فنا و فنا پيمائي است . اينست كه عرفان را مكتب اصالت فنا نيز ناميده اند .

زيرا آنچه كه انسان ، فنايش مينامد ھمان خداست . بميزاني كه انسان روي به فناست فكرش فعّال

است .

كسي كه از جان و نام و نان و تنھائي اش ميترسد نميتواند فكر كند فقط خيال ميبافد و آرزو مي

تراشد و جز به فريب ديگران نمي انديشد .

ذات انديشه ، شھامت و اراده به فناست . آنچه كه عالم بقا را به ادراك مي كشاند فناجوئي است .

مطالعه زندگاني ھمه نوابغ علمي و ديني و عرفاني و ادبي و ھنري نشان مي دھد كه اسوه ھاي

شھامت و دليري به معناي واقعي كلمه بوده اند كه البته ربطي به ماجراجوئي ندارد كه محصول

شكم سيري و حماقت است .

و نيز اينكه حماقت ھم ذاتي جز ترس ندارد .

حرف آخر اينكه ما طرفدار خفقان و ديكتاتوري و سانسور نيستيم بلكه خواستيم نشان دھيم كه قدرت

تفكّر را ھيچ قدرتي نمي تواند مھار كند و اعدام نمايد يعني امكان رشد انسان در ھيچ شرايطي از بين

نمي روند و بلكه در شرايط شاقّه ، نابترو عميق تر مي گردد . واين به معناي عدالت و بلكه لطف

خداست كه ھيچكس نمي تواند انسان را گمراه نمايد و به لحاظ رواني به قتل برساند .

اشدّ نور از اشدّ ظلمت بر مي خيزد . اشدّ آزادي فكر از اشدّ اسارت و خفقان بيروني بر مي خيزد .

آزادي روح انسان در قيد و بند ھيچ جبري نيست . آنچه كه به اسارت مي افتد نفس امّاره و جاھل و

ھوسباز بشر است . آنچه كه به بند كشيده مي شود حماقت است .

بزرگترين نوابغ قرن بيستم اروپا تحت خفقان آلمان ھيتلري پديد آمدند .

ھمانطور كه تنھا جھش فرھنگي و معنوي انقلاب ما در دوران ھشت سال جنگ تحميلي رخ نمود .

ما طرفدار جنگ نيستيم ولي زندگي يك جنگ بي امان است و ھر كه از آن بگريزد نفله و تباه ميشود

. آدم بزدل حتّي ثروتمند ھم نمي شود تا چه رسد به دانشمند .

در دوران صلح فقط مي توان اسلحه ساخت . فقط در دوران جنگ است كه فكر بكر پديد مي آيد ، فكر

صلح و اتّحاد با جھان !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 91





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۴ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب