بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 66
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7447
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

ترك عادت

گفته مي شود كه ترك عادت موجب مرض است اين يك توھم و جھل عمومي است كه حاصل

قضاوتي سطحي و عجولانه مي باشد . بزرگترين ترك عادت جبراً با مرگ حادث مي شود كه بنياد

ھمه امراض را بر مي اندازد . ترك عادت نه تنھا موجب مرض نيست بلكه موجب ظھور و بروز و برون

افكني امراض است و به امراض امكان خود نمايي مي دھد و امراض را از مرحله نھفتگي به ظھور

مي رساند كه برخي از امراض در اين عرصه بكلي ريشه كن مي شوند و برخي ديگر به صاحبش

اخطار مي دھند تا در علاجشان چاره ايي كنند . ھمانطور كه اصولاً امراض در مرحله خود نمايي به

عرصه برون افكني رسيده و در ذات خود شفا بخش مي باشند . فقط امراضي كه بواسطه عادات و

مسكن ھا غل و زنجير شده و در وجود فرد خفه گشته اند و مجال بيان ندارند به ناگاه بصورت مرگھاي

آني برون افكني مي شوند .

تجربه درمان اعتياد به مواد مخدر نيز نظريه ما را اثبات مي كند ھمانطور كه ھيچ معتادي در جريان

ترك اعتيادش نمرده است . آنچه كه به انسان در ترك عادات تلقين ترس تا سر حد مرگ و نيستي مي

كند ترك يك جھان و ھويت بغايت ظلماني است .

ھوش و روان آدمي و نيز اعصاب و ارگانھاي حياتي اش بواسطه انواع عادات زندگي دچار كرختي و

مدھوشي و نسيان مي شوند و روح انسان را از ھوشياري مبرا مي سازند و دشمن خود – اگاھي

بشرند . به ھمين دليل امام صادق مي فرمايد« براستي كه تقوا ھمان ترك عادات است » در واقع

اگر تقوا ھمان راه و روش تربيت نفس و تقرّب الي الله است پس عادتھا غل و زنجيري بر دست و پاي

وجدان بشرند . نفس آدمي غريزتاً عادت طلب است و اين ھمان راحت طلبي جانوري اوست . عادات

ما عرصه تغيير ناپذيري ماست و اگر انواع مواد مخدر و روان گردان بعنوان مھلكترين عادتھاي بشر

خود نمايي كرده اند و عرصه ظھور ھمه مفاسد و تباھي بشرند بدان دليل استكه ھوش و عقلانيت

را در بشر مي ميرانند . با ترك ھر عادت ھر چند كوچكي در زندگي روزمره شاھد انقلاب بزرگ در

احساس و انديشه خود ھستيم . كل احكام دين خدا به مثابه انواع و درجات ترك عادات ھستند و اگر

مرگ دوستي و فكر درباره مرگ يكي از بزرگترين عبادات محسوب مي شوند بدان دليل است كه خود

مرگ آستانه ترك ھمه عادات است . و كسي كه در حيات دنيا اھل ترك عادات نبوده باشد با مرگش

براستي به قلمرو نابودي سقوط مي كند . به ھمين دليل آنھايي كه ھرگز تمرين ترك عادت ندارند در

قبال حوادث زندگي ترسوتر و ھراسان ترند . ترك عادت قلمرو شجاعت بشر است . ارزش احكامي

مثل نماز و روزه و زكات اساساً از اين منظر كاملاً محسوس است .

عادتھا بستر پروار شدن كفر بشرند . خداوند در قرآن حتي نماز سھوي يعني نمازي كه تبديل به عادت

شده از نشانه ھاي دروغ و دشمني با دين خوانده است . وقتي نماز از روي عادت كافرانه است واي

بر مابقي اعمال بشري .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص87




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۳ ] [ رضا ]

فلسفه بلوغ

« بلوغ » در لغت به معناي « رسائي » در قلمرو رابطه است كه « بلاغت » نيز از ھمين مصدر

است كه به معناي رسا بودن سخن است .

اگر يكي از ويژگيھاي بلوغ ميل به ازدواج است بدين معناست كه فرد توان ارتباط با جنس مخالف خود

را كه سخت ترين ارتباطات است يافته است ھرچند كه چه بسا انسانھائي كه تا سن پيري ھم توان

برقراري رابطه با ھمسر خود را ندارند و دھان به سخن نمي گشايند الّا به فحش، و رفتاري نميكنند

الّا با سوء تفاھم و اين دال بر عدم بلوغ شخصيتي است كه مصادف با عدم بلاغت (رسائي)در كلام و

رفتار نيز مي باشد .

در قرآن كريم مي خوانيم كه چون موسي (ع)به بلوغ رسيد خداوند به او كتاب و حكمت و فرقان اعطا

نمود . كه در اينجا منظور ھمان بلوغ در بلاغت كلام و رسائي پيام خدا به خلق است و نه بلوغ جنسي

.

در واقع يك جوان سالم و عاقل و تربيت يافته بايستي كمابيش ھمزمان با سن بلوغش به درجه اي از

بلاغت و قدرت برقراري رابطه با مردم و خاصّه با جنس مخالف را يافته باشد . ھرچند كه اكثر جوانان

مدرن تا دم مرگ ھم به چنين قدرتي نمي رسند .

بلوغ به لحاظ رواني و كلامي و رفتاري حاصل تربيت از جانب والدين است كه ھمان امر به معروف و

نھي از منكر مي باشد . و آنگاه ابلاغ ھمين امور از جانب جوان بالغ به ديگران است . و اين دو وجه از

بلوغ شخصيتي مي باشد . يعني آنچه را كه فرد از والدين (ديگران) يافته است به سائرين ابلاغ كند .

اين دو ابلاغ قلمرو رشد شخصيتي و بلوغ رواني است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 88




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۲ ] [ رضا ]

فلسفۀ حياء

حياء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز كردارھاي زشت خويشتن و يا ديگران ميباشد .

حياء واكنش وجدان در قبال اعمال غير وجداني است پس حياء يك صفت فطري و نشانۀ تشخيص نيك

و بد است و نيز نشانۀ احساس مسئوليت نسبت به خويشتن مي باشد و دال بر حضور اخلاق فطري

در وجود انسان است . اين است كه علي (ع) ، حياء را از نشانه ھاي ايمان مي خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنكه حياء ندارد دين و ايمان و شعورش زايل شده است . اين است

كه انسانھاي با معرفت و انبياء و اولياي الھي اسوه ھاي حياء بشرند .

و اما امروزه شاھديم كه در قلمرو فرھنگ و تعليم و تربيت مدرن ، حياء و شرم نشانه ايي از بيماري

رواني و عقب ماندگي تلقي مي شود و محتاج درمان است كه البته يكي از روشھاي درمان حياء

ھمان داروھاي روان گردان مي باشد . و اين بدان معناست كه اصولاً دين و وجدان يك مرض تلقي

مي شود كه بايد رفع گردد و آنچه كه سلامت محسوب مي گردد ھمانا ابتذال و فاحشگي و بي

تقوايي است . اين ھم نشانه ديگري از واژگون سالاري اخلاق آخرالزمان است .

بي حيائي انسان مدرن برخاسته از بي حيائي مدرنيزم است كه از بطن تكنولوژي رخ نموده است . در

اينجا به تفسيري از سورۀ فلق در قرآن مي رسيم كه: «پناه مي برم به پروردگار شكافنده از شرّ

آفريده ھايش و از شرّ ظلمتي كه آشكار مي شود و از شرّ افسوني كه در عقده ھا دميده مي شود و

از شرّ بد خواھي كه نيّت خود را آشكار مي كند ». تكنولوژي شكافنده طبيعت و نفس بشر و برون

افكننده خير و شرّ مي باشد و ظلمتھا و ظلمھايي كه رخ مي نمايد و افسون و ماليخوليايي كه نفس

بشر را وسوسه مي كند و شرارتش را آشكار مي سازد . به ھمين دليل بي حيايي مدرن و تكنولوژي

پرستي و مد پرستي و جلوه گري امري واحد است كه اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

مي سازد كه جز پناه بردن به خداوند و اشدّ تقوا ھيچ راه نجاتي از ابتلاي به اين شرارت وجود ندارد .

اين تقوا و مصونيّت مطلقاً به روشھاي سنتّي و تقليد كوركورانه ممكن نيست . تقواي آخرالزماني جز

از راه خود شناسي و ياري يك پير عرفاني امكان ندارد.

حياء به لحاظ لغت از ريشه « حيّ » به معناي زنده و زندگي است و از نشانه ھاي حيات روحاني است

و بي حيائي ھم نشانه ھلاكت روح است كه در قلمرو ظلمت حاصل از تكنولوژي حادث مي شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان اين وادي را ( بخيلان ) به جان مؤمنان با حياء مي اندازد . و در اينجا اگر

مؤمنان داراي يك حمايت قدرتمند روحاني از جانب يك انسان مخلص نباشند تاب خويشتن داري ندارند

و تسليم بي حيائي جھان مدرن مي شوند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 86





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۱ ] [ رضا ]

راز بيقراري كودكان

قرارگاه وجودي كودك تا قبل از سنّ بلوغ جايي جز رابطه والدين نيست . كودك نه فقط به لحاظ

جسماني مخلوق اين رابطه است بلكه به لحاظ رواني ھم مخلوق و موجود در اين رابطه است. آنگاه

كه رابطه اي بين زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انكار و جدال و عداوت باشد در اين صورت

كودك در آتش است و بيقرار است كه بايد زنجيرش نمود به تلويزيون و رايانه و اسباب بازيھا و قاقالي

لي و مھد كودك و... و اگر نشد به قرصھاي آرام بخش و روان گردان.

امروزه اين بيقراري و آتش درون كودك حتّي تفسير بر نبوغ و انرژي خارق العاده وجودش ميشود كه

البته آنھم از عظمت والدين است.

اينان براستي يتيم و بي پدر و مادرند و اي كاش ھمين پدر و مادر جعلي را ھم نداشتند تا كسي به

دادشان مي رسيد و آنھا را در پناه محبّت خود مي گرفت. اين كودكان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام

الھي خود را از والدين مي ستانند. اين كودكان قربانيان زن ذليلي پدران و زن سالاري مادران خود

 ھستند يعني قرباني ديوي كه  « برابري » ناميده مي شود.

جسم كودك مخلوق لحظه اي ھماغوشي والدين است ولي روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه

قلبي و صداقت و ھمدلي والدين است . و اگر بچّه ھاي مدرن ھرگز رشد نمي كنند و تا چھل سالگي

ھم محتاج قيّم ھستند بدين دليل است كه ھرگز داراي روح و اراده و انتخاب نشده اند و امكان خلق

روحي و معنوي نيافته اند و لذا يك جانور ناقص الخلقه باقي مي مانند ، يك انسان بيروح. اين غول

بچّه ھاي عصر جديد ، محصول رابطه بين والدين خود ھستند و لذا بزرگترين مشكلشان ناتواني در

برقراري رابطه با ديگران است و لذا براي ارضاي اين نياز روحي خود مجبورند روي به مخدّرات و

داروھاي روان گردان كنند. اعتياد در ميان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بين والدين

است. اعتياد بچّه ھا محصول برابري زن و مرد است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 85




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۰ ] [ رضا ]

يك ديوانه خانه عمومي

امروزه اگر از روزنه اي از بيرون نظري به اندرون اكثر زناشوئي ھاي مدرن بيندازيم مواجه با يك ديوانه
خانه كوچك و تمام عيار مي شويم. ديوانه خانه اي واقعي و به معناي درست كلمه. كه در آن زن يك
ديو است و مرد ھم يك ديوانه يا ديو زده. زن يك بازيگر تمام اتوماتيك است و مرد ھم يك بازيچه اي كه
قادر نيست حتي لحظه اي از اين بازي جنوني رھا شود. و اگر بچه اي ھم در ميان باشد. بيچاره تا
مدتھا بعنوان يك شاھد كنار گود اين ديوانه خانه مات و مبھوت اين رابطه است كه اصلا چه ميكنند و
منظورشان چيست. منظور پدر و مادر خود را فقط در لحظاتي كه مي خواھند با فرزندشان روبرو
شوند و او را نصيحت و تربيت كنند منطقي مييابد و بس. اين بيچاره نميداند كه اوج اين ديوانه خانه
ھنگامي است كه او يا خواب است و يا در خانه نيست. يعني اين نمايشي كه او ميبيند تازه منطقي
ترين حالت آن است. بچه بيچاره تا مدتھا ھيچ نمي فھمد ولي بتدريج با قواعد اين ديوانه خانه آشنا
مي شود ولي خود را به تجاھل مي زند تا پدر و مادرش راحت باشند و اينقدر او را دنبال نخود سياه
نفرستند. ولي اين تجاھل بسر مي آيد و بچه ھم بتدريج به عضويت اين ديوانه خانه در ميآيد ولي از
آنجا كه حريف مناسبي نيست از اين ديوانه خانه مي گريزد و به ديوانه خانه بزرگتري كه جامعه است
پناه مي برد. اين ديوانه خانه بزرگ قابل تحملتر است زيرا بازيھا و جنونھايش قانونمند تر است ولي در
عوض بسيار پيچيده تر. اين بچه تا بتواند ديوانه قابل شود بارھا به نزد روانپزشك و مشاور برده مي
شود و بالاخره قواعد اين جنون را پذيرا مي شود ولي تصميم مي گيرد انتقام بگيرد و مي گيرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 68




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۵۰ ] [ رضا ]

روانشناسي بچه ننه

عصر برابري زن و مرد جايگاه دختر و پسر را در نزد والدين عوض كرده است . به دليل جريان زن

سالاري مدرن مادران نقش پدر را ايفا مي كنند كه نتيجه اش فرار دختران از خانه است و چه بسا

خانه نشيني پسران بغل دست مادران . مادرانيكه با شوھران خود رابطه صادقانه ايي ندارند و تحت

ولايت شوھران خود نيستند اگر در بازار جايگزيني نيابند پسر خود را جايگزين شوھر فراري از خانه

مي سازند و از او شوھري مريد مي پرورند . از اين نوع پسرھا امروزه فراوانند . زناني كه نتوانستند

شوھر خود را ببلعند پسر بيچاره را مي بلعند . اين نوع پسران سرنوشتي فجيع دارند و ھمچون

موجوداتي مسخ شده و بي اراده و مصرف كننده ايي متكبر و بي ھويت در چنگال مادرند مخصوصاً

اگر مادري پولدار باشد . اين پسران به ندرت شھامت ازدواج مي يابند و اگر ھم ازدواج كنند عروس

بايستي كنيز آنھا باشد و در غير اين صورت مي گريزد . روابط اين مادران با پسران بسيار پيچيده و

رنجور است و در بسياري موارد حتي منجر به ابتلائات جنسي مي گردد كه در جوامع غربي فراوان

است . اين پسران ھمان بچه ننه ھاي معروفند كه عليرغم ميلشان از مادرشان منزجرند در عين حال

كه شديداً به او وابسته ھستند . احساس مادر نيز متقابلاً معجوني از عشق و انزجار است و غرق در

تشنج مي باشد . علاوه بر اين مادر به عمد تلاش مي كند تا پسر را از پدرش بيزار و بيگانه سازد . اين

عذاب ولايت ناپذيري زن نسبت به شوھر است . مادر در عين حال كه ميخواھد اراده پسرش را ببلعد

مي خواھد تحت فرمان او ھم باشد اين تضاد ذات بيماري اين رابطه است . اين نوع پسران حتي به

 لحاظ جنسي دچار مشكل ميشوند كه در ازدواجشان خود نمايي مي كند . عقده  « اوديپ »حاصل

چنين رابطه ايي مي باشد : پسران دختر منش و دختران مرد وار . اين نوع پسران آدمھايي دست و پا

چلفتي و خود شيفته و متكبرند . اين نوع مادران نھايتاً پسر بيچاره خود را بعد ازدواجش آق ميكنند و

اين حق است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 30





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۴۹ ] [ رضا ]

انتظارات والدين نسبت به فرزندان

انتظار والدين از فرزندانشان در ھمه جاي زمين و زمان اينست كه آرمانھاي تحقق نيافته و ناكامشان

را در وجود فرزندان محقق نمايند. و اينست فرزندان خوب و خلف.

و اما فرزندان بر دو نوعند : خلف و ناخلف يعني مريد و ياغي.يعني فرزنداني كه به انتظارات والدين

كمابيش پاسخگويند و يا تظاھر به اين امر مي كنند و فرزنداني كه بدنبال آرمانھا و افكار خود ھستند .

و عجيب اينكه نھايتاً فرزندان مريد مورد انكار و انزجار والدين قرار مي كيرند و فرزندان ياغي مورد

ستايش والدين واقع مي شوند . اين چه سرّي است ؟

يھرحال رعايت حداقل ادب و حرمت نسبت به والدين از قلمرو اين تقسيم بندي خارج است و مسئله

رعايت يا عدم رعايت آرمان والدين مي باشد.

والدين پرستي به لحاظ ديني ھمان نژاد پرستي به مثابه اساس كفر است يعني ھمان كفري كه

بدست ابراھيم ذبح شد . ھمانطور كه فرزند پرستي . ھمانطور كه رضاي والدين را ملاك زندگي

قراردادن كفر است و نيز رضايت فرزندان را ملاك قرار دادن . اين ھر دو در نقطه مقابل خداپرستي

قرار دارد و اين است كه نتيجه نھايي اين مريدي يا ياغيگري فرزندان براي والدين به طرز اعجاب آوري

وارونه از آب در مي آيد . يعني نھايتاً فرزند ياغي مورد تصديق و محبوبيّت قلبي والدين واقع ميشود

بخصوص اگر اين ياغيگري بر عليه والدين در سمت دين و ارزشھاي اخلاقي باشد . و نيز اينكه

فرزنداني كه در تمام عمر به خاطر استفاده مالي از والدين تظاھر به مريدي مي كنند نھايتاً رسوا

شده و مورد انزجار والدين قرار مي گيرند . اين كار خداست و حق است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبرخانجاني جلد اول ص 27




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۴۸ ] [ رضا ]

فلسفۀ شهوت جنسي

(سرنوشت سازترين راز زناشويي)

نياز و رابطۀ جنسي ھمان عنصري از ھستي است كه جان را در جھان عينيت بخشيده و توسعه و

تكامل مي دھد . جان آن گوھرۀ ھستي جھان است كه مو جودات را باطناً به ھم مربوط ميكند و لذا

گوھرۀ اتحاد است و نيز توليد مثل . مثل خود را توليد كردن

ويژۀ جان است كه قلمرو استمرار و جاودانگي مي باشد . و اما آن گوھره از جان كه موجب تحرك و

عامل ارتباطي شديد مي باشد قوه شھوت جنسي است . اين قوه البته در كل كائنات وجود دارد ولي

در عرصۀ جان و كمالش در جان انسان به ظھور مي رسد و از اين روست كه زمين و جانوران و

مخصوصاً انسان كانون معنوي و جوھري عالم ھستي است ھمانطور كه آخرين و جوانترين مخلوق

مي باشد .

در فرھنگ اساطيري يونان الھه ايي به نام« اِروس »  وجود دارد كه ھمان خداي عشق شھواني 

است كه داراي قدرت منحصر بفرد نظم بخشيدن به جھان و متحد نمودن جھانيان به يكديگر ميباشد

. در اين فرھنگ باور بر اين است كه جھان ھستي تا قبل از ظھور اروس غرق در بي نظمي و بي

قراري و توحش و پريشاني بوده است . اروس ھمان عروس در زبان آريايي و عروش در زمان عبري

مي باشد . مي دانيم كه خداوند پس از تكميل خلقت جھان درشش روز تكويني( آسماني) بر عرش

نشست و به نظارت و فرماندھي جھان و ساماندھي جھانيان پرداخت يعني در واقع عرش نشين شد

: عروس! و ھمچون عروس نقاب بررخ كشيد تا نامحرمان قادر به ديدار او نباشند .

» در اساطير ھندو نيز مشابه چنين عروسي بر عرش ھستي نشسته و فرمان مي راند وجود دارد كه

« كريشنا »ناميده مي شود كه نام ديگري در زبان پھلوي دارد كه « عريشا » است كهعرشيا تلفظ 

شده است . جالب اينكه كريشنا يك زن جوان است كه در كنار او يكمرد جوان مسلح بنام« آرجونا » 

قرار دارد كه اراده اش را به اجرا ميگذارد و در تحقق آن ميجنگد و گويي ھمچون« داماد » است . 

از اين مفاھيم اساطيري كه بگذريم تجلّي آن را بروي زمين در روابط بشري و مخصوصاً رابطۀ آدم و

حوا مي يابيم كه چگونه مرد با ازدواج كه حاصل عشق شھواني است بر قلمرو نظم و قانون و تعھد

وارد مي شود و مجري اين حقوق است كه از منشاء اين عشق اروتيك توليد مي گردد . ھمانطور كه

مرد ھر چه كه مي كند بخاطر رضايت زن خويش است يعني اِروس .

در اينجا اروس ھمان تجلّي زميني پروردگار عرش نشين است و درست به ھمين دليل مورد پرستش

مرد قرار گرفته است و نيز به ھمين دليل اين اروس( زن ) ھيچ دشمن و ھوويي ذاتي تر از خداي مرد

خود ندارد . به ھمين دليل آن اروس حقيقي كه بر عرش نشسته در كتابش به مرد اخطار داده است

كه زنش دشمن آشكار ايمان اوست .

مرد اصلاً فقط به علت عشق شھواني تن به ازدواج و تشكيل خانواده ميدھد و لذا اگر در اين رابطه

از قانون آسماني آن عروس عرش نشين كه ذات اين عروس زميني است پيروي نكند و بازيچۀ

بلھوسي ھاي اين عروس مجازي شود يعني ذات اورسيا عشق شھواني را كه ھمان امر به نظم و

قانونمندي است به تباھي كشانيده و مقصود اروس را ادا نكند ،عروس را از دست مي دھد ھم در

زمين و ھم بر عرش .

و نيز به تجربۀ تاريخي بشر ھمه مي دانند كه زن ذاتاً خواستار ارادۀ قانونمند مرد است و لذا حتي

عليرغم ارادۀ آگاھانه اش از مرداني كه بازيچۀ بلھوسيھاي او مي شوند منزجر مي گردد . زن ذاتاً

خواھان مردان مقتدر و صاحب اراده و قھار و قانونمند است و لذا از مردان لاابالي و بلھوس حتي به

لحاظ جنسي ھم بيزار مي شود و اين راز بزرگي است .

و زن ھم به ميزاني كه پذيرندۀ ارادۀ قانونمند مرد باشد و حكم خدا را گردن نھد بر اين تخت باقي مي

ماند و در غير اين صورت به بازار ذلت كشيده مي شود .

و اما شھوت جنسي در ھم خوابگي به فعل و كمال مي رسد كه غايت اين واقعه لحظه خروج اسپرم

از مرد مي باشد كه اوج لذت جنسي را براي طرفين به ھمراه دارد و اساس توليد مثل و استمرار بر

روي زمين را پديد مي آورد و اين رابطۀ دو گانه را مثلث مي كند كه نخستين شكل موجوديت يافته و

پايدار است و اساس قانونمندي و سازمان دھي مي باشد .

جالب اينكه در زبان يوناني اين لحظه اوج لذت جنسي را « اورگاسم »مينامند كه از مصدر «اورگ » 

به معناي سا زمان دھي مي باشد . چرا كه سازمان دھي و انتظام مستلزم وحدت است و 

اورگاسم جنسي واقعه ايي است كه در آن براي لحظاتي زن و مرد به اتحاد جسماني و قلبي و

رواني مي رسند كه نطفۀ بچه حاصل اين اتحاد است كه قلمرو خلقت و جاودانگي بر روي زمين

است . و لذا كودك ھم پس از تولدش قلمرو ھماھنگي و اعمال و احساس مشترك زن و شوھر

است كه اين ھستۀ اوليه مدنيت و تاريخ مي باشد .

پس واضح است كه شھوت جنسي در زن و مرد داراي ذات توحيدي و امر به نظم و قانونمندي است و

ذاتاً ھدفي جز اجراي احكام خداي عرش در بشر ندارد و لذا اگر اين مقصود برآورده نشود اين ميل

بسوي قحطي مي رود و موجب تباھي و فروپاشي فرد و خانواده و تمدن بر روي زمين است ھمانطور

كه امروزه شاھد چنين وضعي در جھان ھستيم كه ھمجنس گرايي ھا و عقيم شده گيھا و جنون

ھاي جنسي واضح ترين نشانه انھدام اروس در بشر است كه استمرارش موجب اغتشاش و توحش

و جنون بشريت است و شيرازۀ تاريخ و تمدن را از ھم مي گسلد .

پس شھوت جنسي ظھور ذات قانونمندي و حكم خدا در وجود بشر است و تارو پودش تماماً از حقوق

است ھمانطور كه پيامبر اسلام مي فرمايد : عشق تماماً آداب است . و لذا ھر كسي كه داراي قوه

شھواني شديدتر است نيازمند حق شناسي و قانونمندي بيشتر است و لذا شاھديم كه پيامبران خدا

يعني پيام آوران اين حقوق و قوانين از ميان قدرتمندترين شھوت ھا برانگيخته شده اند و باني ازدواج

و حقوق ھستند . ھمانطور كه پيامبر اسلام مي فرمايد : كه ما پيامبران ھمچون خروس سفيد داراي

قدرت شھوت ھستيم . بنابراين مرداني كه شھواني تر ھستند و ھمچنين زنان شھواني اگر مؤمناني

مريد حق نشوند تبه كاراني ديوانه مي شوند .

بنابراين حقوق بشر بر روي زمين بر اساس حقوق زناسويي است پس واضح است كه حقوق بشر

مورد ادعاي تمدن غرب كه امر به عشق غير متعھد و آزادي جنسي و انھدام ازدواج است حقوق بشر

ضد حقوق بشر است .

ھمانطور كه در عمل جنسي ھم مرد است كه بر زن وارد مي شود به لحاظ ارادي و فكري و رواني

ھم چنين است و لذا در ھر عمل جنسي روحي از امر خدا و حقوق الھي بر نفس زن وارد شده و او را

در زندگي قانون پذير مي سازد . لذا اگر خود مرد حق شناس و قانونمند نباشد بدون شك بلھوسي و

ھرج و مرج و كفر را در زن القا مي كند پس واضح است كه دين و حق شناسي و وظيفه داني در زن

محصول مرد پذيري و تمكين جنسي مي باشد كه كمال اين پذيرش در زن نيز بصورت اورگاسم عمل

مي كند . در حقيقت در اورگاسم زنانه امر و ارادۀ مرد به قلب زن كه كانون ارادۀ اوست منتقل مي

شود و زن را به قوانين الھي مؤمن مي سازد . بنابراين عدم تمكين جنسي از جانب زن كه واضح ترين

نشانه اش عدم اورگاسم زن است به معناي دين ناپذيري قلبي اوست و لذا در حكم ديني ھمين يك

دليل مي تواند علت طلاق او شود ھمانطور كه به لحاظ عرفي ھم منجر به طلاق مي شود .

زن به ميزاني كه به شوھرش در تحقق كامل و مطلوب اين رابطه ياري ميرساند دين پذير ميشود

. پس كل سرنوشت زن در گرو ھمين امر است كه علت العلل ازدواج بوده است . پس سرد مزاجي

جنسي زن عين دين ناپذيري اوست و به تحقيق مسلم است كه اين زنان فقط در قبال شوھر خود

چنين ھستند . پس اين سرد مزاجي زمينۀ انحراف اخلاقي و خيانت است . ولي اگر شوھر كافر و حق

نشناس باشد و زن مؤمن باشد البته اين سرد مزاجي بر حق است و رابطۀ جنسي موجب نابودي

ايمان زن مي شود . اين است كه خداوند در كتابش مي فرمايد كه مؤمنان بايستي با مؤمنان ازدواج

كنند و كافران ھم با كافران.

پس زن مؤمن اگر داراي شوھر كافر باشد ايمانش را از دست ميدھد و ميل به فسق پيدا ميكند و در

اين صورت طلاق امري واجب است .

پس واضح شد كه دين زن تماماً از كم و كيف رابطه جنسي باشوھر و ماھيت شوھر است و نيز اينكه

يك رابطۀ جنسي متقابلاً رضايت بخش واضح ترين نشانۀ سلامت دين و دنياي زناشويي ميباشد و

بلعكس نيز . اورگاسم جنسي متقابل در زناشويي واضح ترين نشانۀ سلامت و صداقت و ھم دلي و

سعادت زناشويي است . اين اورگاسم مخصوصاً در زن تنھا نشانه بديھي و اجتناب ناپذير در دين

پذيري و ايمان قلبي و خدا پرستي زنانه است در صورتيكه يك اورگاسم مھبلي و كاملاً طبيعي باشد

.

زني كه در رابطه با شوھرش داراي اورگاسم طبيعي نيست بدان معناست كه به شوھرش دل ندارد

و ھم سرنوشت او نيست .

و كلام آخر اينكه مرد از طريق انتقال اسپرم خود به رحم زن در حقيقت ارادۀ خود را به او منتقل مي

كند چه نطفه ايي بسته شود و چه نشود و بدين طريق با يكديگر ھمدل و ھمراه مي شوند و اين

جاودانگي رابطۀ آنھاست . خاصيت توليد مثل اين اسپرم فقط بقاي مادي در بستر تاريخ است ولي

بقاي جاودانه معنوي و اخروي ھمان گونه رخ مي دھد كه ذكرش رفت . پس بھتر درك مي كنيم كه

روشھاي پيشگيري از بسته شدن نطفه و سقط جنين چه خيانت نابود كننده ايي به زناشويي و

مخصوصاً زن است و لذا امروزه بسيار بندرت شاھد يك زن و شوھر ھمدل و ھم سرنوشت ھستيم و

اين است راز انھدام خانواده كه زمينۀ انھدام بشريت است .

و اينكه نطفه ايي كه سقط مي شود در واقع جاودانگي روح زناشويي است كه سقط مي شود . و

اما آن زناني كه به ھر دليلي رحم خود را خارج مي كنند در واقع رحم و رحمت خدا را كه ھمان جھان

عشق و ھمسري و ھمدلي است از وجود خود بر مي اندازند .

آخرالزمان عرصۀ عيان كردن اسرار نھان است تا ديگر ھيچ بھانه يي براي بدبخت بودن در ميان نباشد

و كسي نگويد كه : نمي دانستم .


از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 23




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۴۷ ] [ رضا ]

كفر مرد در رابطۀ زناشوئي

*مردي كه مي خواھد خود را بجاي خدا به ھمسرش غالب كند صداقت و درد دل كردن با ھمسرش را
از دست مي دھد و اين تكبّر مرد موجب مي شود كه زن ھم امكان صدق و ھمدلي را با شوھر از
دست بدھد و مكر پيشه كند. كبر مرد ، علت مكر زن است.

*از بي تقوائي و بي مسئوليتي و بي محبتي مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمين بس كه
شھامت امر به معروف و نھي از منكر را به آنان ندارد و نام اين وضع را عشق مي گذارد كه موجب
نفرت اھل خانه مي شود .

*مردي كه در خانه خود ھيچ ولايت و تصديق و آرام و قراري ندارد به سوداي رياست بر مرد م بر مي
آيد و سياسي مي شود.

*از كفر مرد ھمين بس كه نياز به ھمسرش را خوار مي دارد و انكار مي كند. اين تكبر منشأ فساد
اخلاقي در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردي كه به زنش انتقاد و نصيحتي نمي كند از اين روست كه نمي خواھد انتقادي بشنود .

*مردي كه با منّت ، نان به خانه مي آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زير لحاف عزت نباشد در ھيچ جاي ديگري ھم نخواھد بود .

*مردي كه با زنش درد دل نمي كند و اين امر را در شأن خود نميداند از خانه فراري مي شود و روي
به رفيق بازيھا و عياشيھا مي كند كه در آنجا فقط سخن بر سر تحقير زن است.

*مرد متكبر و كافر در قبال تمكين جنسي زنش به او بد گمان مي شود و در قبال عدم تمكين جنسي
زن نيز باز دچار ھمين سؤ ظن مي گردد. مرد كافر در ھمه حال به زنش بد بين است .

*مردي كه بر درآمد زنش حساب مي كند محبت او را از دست ميدھد. زن، كسي را دوست ميدارد
كه رزقش را با عزّت مي دھد .
*مردي كه تحت عنوان عشق و آزادي ، غيرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدريج از او كينه
نموده و متنفر مي شود ، زن ھم چنين مي شود .

*مرد كافر نمي تواند زنش را دوست بدارد فقط مي خواھد كه تن و روح او را مالك باشد و نام اين
آدمخواري را عشق مي نھد كه مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خويشتن است زيرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حكم عقل و دين، زنش را نصيحت و امر به معروف و نھي از منكر نكند به غايت نفس
پرستي مبتلا شده و ھردو تباه مي شوند و اين عشق نابود مي گردد .

*مردي كه نياز جنسي خود را به زنش انكار مي كند يا از وي دوري مي جويد و به فساد ميگرايد و يا
به وي تجاوز مي كند .

*مردي كه توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نيز به وي از دست مي دھد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 15




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۴۷ ] [ رضا ]
هدف از زندگي

قرنھا پيش مولانا فرمود:

روزھا فكرمن اين است وھمه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتم
از كجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

اين سوالي است كه عموماً ھر بشري در ميانه زندگيش از خود مي پرسد . يعني زماني كه او اين
حقيقت را دريافته است كه در كليّت زندگيش يك مفعول بيشتر نبوده است . ھنگامي كه شاھد مرگ
ديگراني و مي بيني به محض اينكه ھر كس به زير خاك ميرود ديگر گويي ھيچگاه نبوده است ، از
خود مي پرسي براي چه بدنيا آمده ام ھمانطور كه امكان داشت بدنيا نيايم . چرا ھستم ھمانطور كه
ممكن بود نباشم ؟
به اطرافيانت مي نگري آنان خيلي زود تو را فراموش ميكنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافيانت باور
مي كني و ھنگامي كه آنھا فراموشت كردند گويي ھيچگاه نبوده ايي . و گويي تنھا موجودي كه « بودن »
تو برايش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق كرد در حاليكه مي توانست خلق 
نكند ؟
در دوران جواني آرزوھا و آرمانھاي دنيوي تو را به فعاليت وا مي دارد اما

ھنگا مي كه به ميانه زندگي رسيدي چه به آرزوھايت رسيده باشي و چه نرسيده باشي تمامي اين
آرمانھا برايت بي ارزش شده و حال براي ادامه زندگي مجبوري براي خود آرمان تراشي كني تا عمرت
را بگذراني و زمان را نابود كني .
عموماً بشر براي زندگي كردن خود اھدافي را در ذھن خود ايجاد مي كند . اھدافي كه امروزه اكثراً
اھدافي دنيوي است و سپس تمامي فعاليتھايش را بواسطۀ اين ھدف كه نام كلي آن خوشبختي
است سمت و سو مي بخشد .
در طول زندگي چه بسا به بسياري از اين اھداف دنيوي دست مي يابد اھدافيكه گمان ميكرد اگر
به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھيچگاه اين خوشبختي محقق نمي گردد و بشر ھميشه در
حسرت گذشته و اميد به آينده زندگي مي كند و از حال زندگي خود ناراضي است . ھمين تجربه خود
نشانگر اين است كه بشر ھيچگاه نتواسته ھدفي درست را در زندگي خود برگزيند و به ھمين دليل
حتي ھنگامي كه به ھدف خود مي رسد باز ھم ناراضي است و آرامش ندارد .
بنابراين چاره ايي نداريم جز اينكه به سراغ خداوند برويم تا به ما بگويد كه منظورش از خلقت جھان
ھستي خاصاً انسان چه بوده است ؟
در حديث قدسي مي خوانيم كه خداوند مي فرمايد:
«جھان ھستي و انسان را خلق كردم تا خودم را معرفي كنم»
پس شناخت خدا ھدفي است كه خداوند براي خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشري به
ميزاني كه كل زندگيش را بر شناخت خداوند استوار مي كند در راه درست قدم نھاده و ديگر اھداف
بشر ، اھدافي نادرست است .
حال بيائيد از خود بپرسيم كه تا چه حد خداوند را مي شناسيم ؟
در تمامي دورانھا خداوند ، پيامبري را بسوي بشريّت فرستاد تا وي را معرفي كنند و اين پيامبران ھم
صفاتي كلي از خداوند را براي بشر برشمردند : رحمان و رحيم ، عليم ، قادر ، سبحان و.. ..
اما دانستن ذھني اين صفات، ھيچ به معناي شناخت قلبي خداوند نمي باشد و تنھا دور نمايي كلي
از خداوند را براي بشر تصوير مي كند و در عين حال پيامبران بواسطۀ شريعت، راه شناخت قلبي
خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگي به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتي در انجام شريعت
ھا نيز ھدف را فراموش كرد و شريعت را تنھا راه و روشھايي براي خوب زندگي كردن در دنيا دانست و
به ھمين دليل است كه قرنھاست كه از شريعت انبيا تنھا پوسته ھاي ظاھري باقيمانده كه ھيچ
محتواي باطني ندارد .
پس حال بايد پرسيد كه بشر چگونه مي تواند به شناختي قلبي از خدا دست يابدشناختي كه بدون
شك به او آرامش خواھد داد ؟
دانستن اينكه خداوند بخشنده و مھربان است ھيچ به معناي باور قلبي اين صفات خدا نيست . تا
زماني كه بشر مھرباني و بخشنده گي خداوند را در زندگي روزمره خود به عينه نبيند و باور نكند
ھيچگاه اين باور قلبي نمي شود كه چنين امري نيز مستلزم تفكر در قبال وقايع زندگي است و به
ھمين دليل است كه در قرآن خداوند بشر را ھميشه به تفكر دعوت كرده است .
بشر بايد اين را بداند كه ھيچ اتفاقي در زندگيش تصادفي نيست و علتي دارد. اينكه بشر« خود » را
علت تمامي وقايع زندگيش بداند و يا ھمه اين وقايع را به خداوند نسبت دھد تفاوتي ندارد . وضعيت
اول او را به خود شناسي مي رساند و وضعيت دوم به خدا شناسي. كه خود شناسي ھمان خدا
شناسي است. اما مشكل بشر اين بوده است كه ھميشه بين خود و خدا سرگردان است و عموماً
وقايع خوب زندگي را به « خود » وقايع بد زندگي را به خدا يا سرنوشت نسبت داده و به ھمين دليل 
نه از« خود » شناختي يافته و نه از خداوند . 
فردي كه در باب وقايع زندگيش تفكر ميكند و در جستجوي علتي در خود است و اينكه اگر اين واقعه
برايش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبي و بدي ، دروغگويي و راستگويي و...خودش بوده و يا
تمامي اين وقايع را به خداوند نسبت دھد و باز تفكر كند كه خداوند چرا چنين واقعه ايي را ايجاد كرده
است و با اين كار چه مي خواسته به او بگويد در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسيد و در خواھد
يافت كه خودي جز خدا وجود ندارد .
و تنھا در چنين شناختي است كه انسان از عرصه دو گانگي ھا و سرگرداني بين « خود »
و خدا رھا خواھد شد كه اين شناختي توحيدي است . 
پس بياييد از ھمين لحظه تمامي وقايع زندگيمان را بزرگ و كوچك ، خوب و بد ، زشت و زيبا و... را
پيش روي خود قرار دھيم و يا در« خود » به جستجوي علت بپردازيم و يا تلاش كنيم منظور خداوند را درك كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 17




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۴۶ ] [ رضا ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب