بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 28
دیروز : 33
افراد آنلاین : 1
همه : 5354
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

« دادگاه سقراط »

قاضي :جناب سوفيست ، مذھب شما چيست ؟و آيا براي خود رسالتي قائل ھستيد ؟

سقراط :مذھب ما خود –شناسي است و لذا رسالت من ھم اينست كه به مردم ياري دھم تا خودشان را

بشناسند.

قاضي:اين مذھب من درآوردي را از كجا آورده ايد ؟ علاوه بر اين آيا آدمھا خودشان را نمي شناسند و

ديگري بايد آنھا را بخودشان بشناساند ؟ آيا اين يك جنون نيست ؟ آيا قصد ديوانه كردن مردم را نداريد ؟

آيا قصد نداريد كه دموكراسي نو پاي يونان را نابود كنيد؟ ھر كسي مي داند كه نامش چيست ، پدرو

مادرش كيستند ، اھل كجاست، چه نيازھايي دارد .و چه چيزھايي مي خواھد يا نميخواھد وتوانائيھا و

ضعفھاي خود را نيز بھتر از شماميداند. پس شما چه چيزي را مي خواھيد به آنان بياموزيد ؟

سقراط :اين مذھب را من خودم در آورده ام زيرا كشف كرده ام كه ھيچكس خودش را نمي شناسد و

اينھايي ھم كه شما گفتيد خودشناسي نيست بلكه جھان شناسي فردي ھر كسي است كه مربوط به

خود او نيست بلكه شرايط اوست او حتي نام خودشرا ھم برنگزيده و لذا مال او نيست . من مي خواھم

ھركسي را به او نشان دھم و بشناسانم ، روح او را.

قاضي:عجب ! آيا خودتان توانسته ايد كه روح خود را دستگير كنيد و بشناسيد ؟ اگر موفق شده ايد لطفاً

كمي براي ما ھم بازگو كنيد تا شايد ما ھم علاقه مند شويم.

سقراط:شما اينك شاھد روح من ھستيد . من توانسته ام كه روح خود را از تنم استخراج و عيان سازم .

قاضي :اگر چنين باشد اين علمي بسيار وحشتناك است زيرا گمان نمي كنم در شھر آتن مردي زشت

روي تر و زننده تر از شما وجود داشته باشد . آيا مي خواھيد ھمه مردم يونان را شبيه خودتان ھمچون

ديو نمائيد؟

سقراط:آري. دقيقاً ھمينطور است ؟

قاضي:ما ھم درست به ھمين دليل شما را زنداني و محاكمه مي كنيم تا زيباروي ترين مردم جھان يعني

يونانيان را تبديل به زشت ترين اقوام بشري چون خودتان نسازيد و رنگ طلايي مارا سياه ننمائيد.اما

سوال من اينست كه راز جذابيّت و جادوي سيماي زشتي چون تو چيست كه ھمه مردمان را از ھر طبقه

جلب كرده و مريد خود ساخته ايد؟

سقراط:اين ھمان جذابيّت و افسون روح من است كه در من آشكار شده و چون شما روح نداريد مرا از

چشم بدن خودتان اينطور زشت مي بينيد . شما ھم اگر خودتان را بشناسيد مرا زيباترين انسان خواھيد

ديدو خودتان ھم زيبا خواھيد شد و ھمه شما را دوست خواھند داشت.

قاضي : چرا فقط آدمھاي بدبخت و حقير و بي سروپا و طُفيلي جامعه شما را زيبا مي بينند؟ آيا فقط

آدمھاي بيچاره مي توانند خود را بشناسند؟

سقراط: اينطور نيست . در ميان شاگردان من آدمھاي خوشبخت و پولدار ھم ھستند ولي بدبختھا بيشتر

ميل خود شناسي دارند زيرا نميتوانند خودشان را در پول تما شا كنند چون پول ندارند. پس مجبورند

خودشان را در خودشان پيدا كنند.

قاضي :چرا فقط جوانان در اطراف شما ھستند . آيا از ساده گي و بي تجربگي آنان سوء استفاده

نميكنيد؟ آيا از پولشان و زيبائي جمالشان سوءاستفاده نمي كنيد ؟ ما شواھدي در اين باره پيدا كرده ايم

. آيا شما حاضريد از اين راه رسالت خود توبه كنيد و مثل سابق به شوراي شھر ملحق شويد و به مردم

يونان خدمت كنيد تا دموكراسي پايدارتر شود و رونق و رفاه توسعه يابد ؟

سقراط:ابداً .

قاضي : پس بايد بين تبعيد از يونان و مرگ ، يكي را برگزينيد .

سقراط: مرگ را انتخاب مي كنم .

قاضي: آيا مگر رسالت نداريد تا ھمه را بخودشان بشناسانيد پس چرا نمي خواھيد اين رسالت را براي

مردم غير يوناني ادا كنيد ؟ آيا رسالت شما فقط براي يونانيان است ؟

سقراط : رسالت من براي جھانيان است و من اولين پيامبر خود –شناسي ھستم تا مردم را از اين راه به

خدا برسانم زيرا سريعترين راھھاست. ولي بشريّت ھنوز آماده نيست و دو ھزار سال ديگر طول مي

كشد تاآماده گردد. من پير و خسته شده ام اگر كشته شوم ھم براي من بھتر است و ھم براي رسالت

من. درغير اين صورت بشريّت تا ده ھزار سال ديگر ھم براي اين امر آماده نخواھد شد. خون ما بايد ريخته

شود تا زمين بدان آغشته شود و خاك نسل ھاي آينده از اين خون بر خوردار شود. بدينگونه من در خون

آينده بشريت، آنان را بخودشان معرفي خواھم كرد .

قاضي : اين ھذيانھا ھم از خودشناسي توست ؟ بھرحال ما تو را بگونه اي مي كشيم كه خونت ريخته

نشود و ھدر گردد تا بشريت را از اين جنون نجات داده باشيم. ما به تو زھري خواھيم خوراند تا خونت را

تجزيه و نابود كند. ولي ازآنجا كه دوست قديمي من ھستي . باز ھم به تو نصيحت مي كنم كه يا توبه كن

و به حكومت آتن باز گرد و به مردم فلسفه بياموز تا ھوشمند شوند و يا تبعيد را برگزين.زيرا قتل تو براي

من ناگوار است زيرا شاگرد تو بوده ام و قتل تو براي من مثل خود كشي است. از تو خواھش ميكنم

بخودت ظلم نكن و دست از اين خود-كشي بردار. آيا عاقبت خودشناسي ، خود كشي است ؟ مرا وادار

به قتل خودت مكن. اگر تو از طرف خدايان رسالت داري من ھم از طرف مردم آتن رسالت دارم تا تو را از

اين راه برگردانم تا روي به مردم كني واز امر من كه حكم مردم است اطاعت نمائي. من نماينده پارلمان

ھستم و مأمور مردم .

سقراط: تو مأموريت خودت را انجام بده و من ھم مأموريت خودم. تو مأموري كه مرا اعدام كني ومن ھم

مأمورم تا در اين رسالت كشته شوم . پس مأموريت ھر دوي ما در اين باره به امر واحدي ميرسد . پس

من و تو با يكديگر در اين باره دوست و ھمكار يم . من از تو بعنوان شاگرد قديمي خودم ممنونم كه مرا در

انجام رسالتم ياري مي دھي .

قاضي : تو اگر به وطن و مردم خودت وفا داشتي اينقدر لجاجت نمي نمودي . ما ميدانيم كه تو تحت

آموزش مغان زردتشتي ايرانيان ھستي كه دشمنان ديرين ما ھستند. تو خائن به وطن و مردم خودت و

خدايان يوناني ھستي .

سقراط : تو درست مي گويي. من فرستاده خداي يگانه زردتشت ھستم و اين علم را از او دارم . و

فلسفه يوناني ھم تماماً از ھمان اقليم است. و رسالت مرا نيز حدود ھزار سال ديگر ھمان مردمان

تصديق خواھند كرد و كاملترين صوفيان ازآن ديار ظھور خواھند كرد و بشريت را نجات خواھند داد. شما

امروزه صوفي بودن را بزرگترين گناه و جرم مي دانيد و ولذا مرا صوفيست مي ناميد تا راحتر بكشيد. ولي

بزودي بشريت اين عنوان را برتر از مقام خدايان قرار خواھد داد . و من نخستين صوفي شھيد ھستم كه

به جرم خودشناسي كشته مي شوم . بزودي نام مرا ھمه خردمندان جھان برتر از نام زئوسوآپولون

قرار خواھند داد. ھر چند كه در يونان تا قرنھا تحت عنوان نام ومكتب من سواستفاده ھا خواھد شد و

فلسفه ھاي دروغين بر پا خواھد گشت و فتنه ھا خواھد آفريد . در پايان اين فتنه بزرگ، صوفي بزرگ

تاريخ ظھور خواھد نمود وخداي يگانه را از وجود خود معرفي خواھد كرد .

فرداي آن روز نزديكترين شاگرد سقراط يعني افلاطون كه با استادش زنداني بود و قرار بود بھمراه وي

كشته شود به نزد استاد آمد و بسيار عجز و لابه كرد تا استاد را از انتخاب مرگ خود باز دارد ولي

نتوانست . سقراط جام زھر را سر كشيد و افلاطون رفت و سپس آزاد شد و اندكي بعد به دستور پارلمان

آتن نخستين دانشگاه فلسفه را تاسيس نمود و شاگرداني چون ارسطو را تربيت كرد كه به دربار مقدوني

رفت و اسكندر را پرورش داد تا براي فتح جھان و استقرار دموكراسي ، بشريت را به خاك و خون بكشد . و

اين جريان ھنوز ادامه دارد. جرياني كه حاصل تبديل خودشناسي به فلسفه است كه مولّد تمدن غرب

است كه حامي دموكراسي و جھانخواري ميباشد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 174



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۰:۵۲ ] [ رضا ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب