بي همتا
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 134
دیروز : 61
افراد آنلاین : 1
همه : 7515
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

درد تنهايي

شايد در ھيچ برھه ايي از تاريخ مانند اين دوران، بشر اينچنين احساس تنھايي نكرده است و گويي تن ،

ھمان زنداني است كه ما را در خود محبوس ساخته است .

ھيچ كس ما را درك نمي كند و حتي ھنگامي كه مي خواھيم براي ديگري درد دل كنيم تنھا بايد شنوندۀ

نصيحت ھاي وي باشيم . اما ھمۀ ما از نصيحت خسته شده ايم . ازھنگامي كه بدنيا آمديم ما را نصيحت

كردند و به ما گفتند خوب باشيد ، راستگو باشيد ، با گذشت باشيد ، بخشنده باشيد و...... و ما ھر چه در

اطراف خود گشتيم تا انساني مھربان ، باگذشت ، راستگو و... را بعنوان الگو بيابيم ، نيافتيم. به ما گفتند

پيامبران خدا چنين بوده اند اما ١٤٠٠ سال است كه ديگر پيامبري ظھور نكرده است. كه اگر ھم چنين بوده

است ما را چكار ؟

در تمام عمرمان در جستجوي انساني بوديم كه بتوانيم به او اعتماد كنيم .كسي كه ما را با تمام زشتي

ھايمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.

دوستان زيادي پيدا كرديم اما ھيچكدام به ما وفا نكردند ھمانطور كه ما نيز به آنھا وفا نكرديم.

دوست نداشتيم ديگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بوديم تمامي ضعف ھا،

شكست ھا و يأسھاي خود را در درونمان پنھان كنيم و ھنگامي كه به ديگران ميرسيم نمايشي از لبخند

و خوشبختي بر پا كنيم .

و آنقدر در اثبات خوشبختي و شاديمان به ديگران نقش بازي كرديم كه خودمان نيز فراموش كرديم كه درد

واقعي امان چيست و تنھا چيزي كه از خودمان، بيادمان ماند اين بود كه آرامش نداريم . و به ھمين دليل

مجبور شديم دست به دامان مردم شويم و علت بي قراري امان را از آنان بپرسيم. ميدانيد آنان به ما چه

گفتند ؟

گفتند تمام درد شما از بي پولي است اگر پولدار شويد آرامش مي يابيد. ما نيز حرف آنان را پذيرفتيم و

براي پولدار شدن دست به ھر كاري زديم و سپس خانه خريديم ،ماشين خريديم و لوازم لوكس براي خانه

امان تھيه كرديم . چند صباحي جمع آوري پول ما رابه خود مشغول داشت اما ديري نگذشت كه دريافتيم

كه پول نيز نتوانسته تنھايمان را از ميان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غريب و بي كسيم . چرا؟

براي اينكه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشيم بايد بگوئيم كه تنھايي بشر امروز، ھيچ علاجي ندارد و شايد

بتوان گفت كه تنھا راه علاج آن ، پذيرش آن مي باشد .

تنھايي بشر امروز نشأت گرفته از دوراني است كه در آن زندگي مي كند . دوراني كه آخرالزمان ناميده

 مي شود . ھمانطور كه در قرآن مي خوانيم:«قيامت آن گاه است كه ھر كسي تك و تنھا مي شود و

 ھيچك سرا ياري كمكي به ديگران نيست و جز خدا ياوري نمي يابد

تجربۀ تاريخي نشان داده است كه بشر تا زماني كه مجبور نشود روي به خدا نمي كند. و حال ھمان

دوراني است كه بشر مجبور است براي رسيدن به آرامش، به خداوند روي كند زيرا ديگر ھيچ چيز به او

آرامش نمي دھد .

اگر كمي به اعمال روزمرۀ خود دقيق شويم در خواھيم يافت كه بسياري از اعماليكه ھر روزه آن را تكرار

مي كنيم تنھا براي اين است كه نمي خواھيم تنھايي امان را بپذيريم و به ھمه چيز پناه مي بريم به جز

خداوند .

ساعتي در خيابان ھا ول مي گرديم و پسر بازي و يا دختر بازي مي كنيم ويا به خود القا مي كنيم كه

عاشق شده ايم ،ساعتي پاي كامپيوتر مي نشينيم و چت مي كنيم و يا به موبايلمان ور مي رويم ، به

ميھمانيھاي كسل كننده و يا دوره گرديھاي مضحك مي رويم و با كساني كه از آنھا خوشمان نمي آيد

رابطه برقرار مي كنيم و .....

تمام اينھا براي اين است كه تنھايي مان را نابود سازيم اما ھيچ موفقيتي حاصل نميشود و باز تنھايي چون

باري سنگين بر روحمان فرود مي آيد .

و در انجام ھمين تلاشھاي مذبوحانه براي فرار از تنھايي است كه مبتلا به بسياري از گناھان مي شويم

بدون اينكه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشيم .

آري ديگر ھيچكس نيست كه ما را درك كند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ايم .

اما تمام احساس تنھاييمان به اين دليل است كه فراموش كرده ايم كه در درونمان يكي وجود دارد كه از

ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھميشه او را فراموش مي كنيم به اين دليل است كه او از خود جز

نامي باقي نگذاشته است .او از ھمان زماني كه جھان ھستي را خلق كرد در انتظارمان بود كه شايد

روزي به او روي كنيم و تنھا او را دوست داشته باشيم و تنھا از او ياري بخواھيم زيرا تنھا او بود كه ما را

دوست داشت به ھمين دليل خلقمان كرد .

ھميشه نگاھش را در درونمان احساس مي كرديم اما ھيچگاه نخواستيم به نگاه منتظر او پاسخ دھيم . او

ھميشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھاي بيرون بلند بود كه ھيچگاه صداي خاموش او را

نشنيديم . به ھمه لبخند زديم و چاپلوسي ھمه را كرديم و فقط به او لبخند نزديم .

ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خيانت كردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه كردند وتنھا او بود كه ما

را تنھا نگذاشت و به ما خيانت نكرد .

پس بياييد تنھايي مان را در دنيا با تمام تلخي اش بپذيريم و دست از تلاشھاي مذبوحانه براي اثبات شادماني

و خوشبختي امان برداريم و در اين شبھاي قدر با خودمان خلوت كنيم و براي ساعتي تلويزيون را خاموش

كنيم ، موبايلمان را خاموش كنيم ، با كسي چت نكنيم و به خيابان نرويم ، چيزي نخوريم و و......و تمامي

آدم ھايي را كه وارد خود ساخته ايم تحت ھر عنواني (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمكار و...)از

خود بيرون كنيم و از ھمه مھمتر به پول فكر نكنيم كه اگر توانستيم چنين كنيم آنگاه او را در درونمان

خواھيم يافت و با يافتن او ديگر ھيچگاه تنھا نخواھيم بود .

بگذاريد ھمه بفھمند كه چقدر تنھا و محزونيم و بگذاريد كه ھمه بفھمند كه آدم خوشبختي نيستيم و اصلاً

بگذاريد ھمه بفھمند كه چقدر جاھل و احمق و ديوانه ايم و...

ديگر ھيچ چيز اھميتي ندارد زيرا اكنون او را كه تنھا كس بي كسان است در خود يافته ايم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص174

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۹:۴۵ ] [ رضا ]
ارسال نظر توسط مدیر غیرفعال شده
[ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه مسائل انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب